آگاه‌‌نویس
335 subscribers
306 photos
28 videos
4 files
485 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
آگاه‌‌نویس
Homayoun Shajarian – Didare Molana o Shams
من یک جانم که صد هزار است تنم
لیکن چه کنم چو بند دارد دهنم
دیدم دو هزار خلق کان من بودم
زان جمله ندیده‌ام یکی را که منم

مولانا
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
کلانشهر و حیات ذهنی.pdf
337.4 KB
کلانشهر و حیاتِ ذهنی
گئورگ زیمل
آگاه‌‌نویس
کلانشهر و حیات ذهنی.pdf
«خلاصه‌ی من از مقاله‌ی کلانشهر و حیاتِ ذهنی»

مقدمه
انسان ابتدایی مجبور بود برای بقای خودش با طبیعت مبارزه کند اما انسانِ مدرن تلاش می‌کند تا برای حفظ استقلال خودش با نیروهای اجتماعی مبارزه نماید.
با تخصصی شدنِ کارها و مشاغل از قرن نوزدهم، فردیت و استقلال اهمیت زیادی پیدا کردند و این موضوع باعث شد هر فرد نقشِ خاصی داشته باشد و با دیگران غیرقابل مقایسه شود و وجودش در جامعه ضروری باشد.
با گسترش شهرها و شهرنشینی، بایستی نقشِ افراد در ساختارهای کلانشهرها بررسی گردد.

۱.رابطه‌ی انسان با محیط
انسان موجودی‌ست که دارای قوه‌ی ممیزه است. روالِ زندگی مبتنی بر نظم و عادت در شهرهای کوچک یا روستاها، آگاهی بسیار کمی از انسانها می‌طلبد اما در شهرها، محرک‌های بسیار متنوعی وجود دارند که هرکدام با دیگری تفاوت‌های بسیار زیادی دارد و انسان نیاز دارد که آگاهیِ بیشتری را برای زندگی در کلانشهرها به کار بگیرد. انسانها وقتی به مدتِ طولانی در معرض محرک‌های شدید و فشرده‌ای که با هم ارتباطی ندارند و گاهی تناقض هم دارند قرار می‌گیرند،‌ دچار حالتی به نام دلزدگی می‌شوند. دلزدگی به این معناست که نظامِ عصبیِ فرد برای مدتی طولانی، مجبور می‌شود شدید‌ترین واکنش‌ها را از خود نشان بدهد و همین باعث می‌شود که در نهایت بطور کلی واکنش نشان دادن را متوقف کند!

۲.روابط انسانها با یکدیگر
در مکان‌هایی مثل شهرهای کوچک یا روستاها، انسان‌ها هر روز با آدم‌هایی برخورد می‌کنند که از قبل با آنان آشنایی دارند. چنین روابطی در بخشِ عمیق‌ترِ ذهن یعنی ناخودآگاه سازماندهی می‌شوند.
اما در شهر، انسان مدام با انسان‌های متنوع و ناشناسی روبرو می‌شود و به علتِ محدود بودنِ منابعِ عاطفی‌اش، نمی‌تواند با تک تکِ این افراد روابط صمیمانه ایجاد کند. بنابراین انسان‌های کلانشهری حالتی را نسبت به یکدیگر دارند که زیمل آن را احتیاط می‌نامد.
آدمها به دلیلِ ماهیتِ زودگذرِ روابط در زندگی شهری، به خودشان حق می‌دهند که نسبت به یکدیگر بی‌اعتماد باشند و این احتیاط از همین موضوع نشئت می‌گیرد.

۳.نظامِ پولی
همانطور که گفتیم، انسانی که در شهر کوچک یا روستا زندگی می‌کند، بیشترِ اعمالش را ناخودآگاه انجام می‌دهد، اما زندگی در شهرهای بزرگ، نیازمندِ آگاهی و عقلانیتِ بسیار زیادی می‌باشد. اقتصادِ پولیِ مبتنی بر عقلانیت در شهرها، انسانها را یکسان‌سازی می‌کند. به عبارت دیگر نظامِ پولی با آن چیزی که در بینِ همه‌ی افراد مشترک است (پول) سر و کار دارد نه فردیتِ افراد.
همینطور نظامِ مبادلاتی در شهرهای کوچک یا روستاها به گونه‌ای‌ست که افراد مشتری‌های خود را می‌شناسند و مستقیما از آنها سفارش می‌گیرند اما در کلانشهرها، افراد هرچه تولید می‌کنند، برای عرضه به بازار است؛ بنابراین این شیوه جلوی هرگونه انصاف را می‌گیرد و باعث می‌شود که افراد صرفا به وسیله‌ی عقلانیت با هم برخورد کنند.
اقتصادِ پولی و دلزدگی با هم پیوند دارند. وقتی دلزدگی اتفاق می‌افتد، افراد همه چیز را در یک زمینه‌ی خاکستری می‌بینند و هیچ چیز بر چیزِ دیگری برتری ندارد. نگرش پولی هم همه چیز (اعم از انسانها، کالا‌ها و...) را یکسان‌سازی می‌کند، چون پول واسطه‌ی مشترکِ بینِ آنهاست. از این رو خصوصیاتِ خاص هر چیز نادیده گرفته می‌شود و فقط حجمی که آن شئ در فضا اشغال می‌کند با اهمیت می‌ماند!
#جامعه_شناسی

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3
اسپیتا از زلِر نقل می‌کند: ذهن به ندرت به آن سامان شایسته می‌رسد که در هر لحظه دارای قدرت کامل باشد و رشته روشن و مرتب افکارش دائما به وسیله‌ی تصوراتِ نه تنها زائد بلکه به شدت عجیب و بی‌معنا قطع نشود. در واقع برجسته‌ترین متفکران مجبور شده‌اند از این غوغای رویاگون و آزارنده و عذاب‌آورِ تصورات که ژرفترین تأملات و صافی‌ترین اندیشه‌های ایشان را برمی‌آشوبد شکایت کنند.

تفسیر خواب
زیگموند فروید

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
رفتی و بعدِ تو بر پنجره باران زده است
بی سبب نیست که مردی به خیابان زده است

رفتی و بعدِ تو این خانه پُر از دلهره شد
وضعِ جسمانیِ من آه چه بُحران زده است

بین من با تو که یک "واو" نباید باشد
هر کسی آمده بر فاصله دامان زده است

نیمه شب یک نفر از آینه بیرون زد و گفت:
خانه‌ی بی‌تو فقط خانه‌ی شیطان زده است

رفته‌ای، قافیه‌ها طعمِ عجیبی دارند
قلبِ من سیبِ گلابیست که دندان زده است!

دسـتِ تقدیر مرا از تو جدا می‌خواهد
فالِ تلخی هم اگر دست به جبران زده است

آمدی از دَر و همسایه شنیدی دیر است
عاشق از داغِ جُنونت به بیابان زده است!

سعید شیروانی

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
با نیم‌ نگاهی به عامه‌‌پسند
اثر درخشان چارلز بوکوفسکی

در لحظه‌ی جان دادنم، تمام خاطراتم از لحظه‌ای که چشم به جهان گشودم، برایم مرور شدند. همه‌ی اینها در عرض چند ثانیه از جلوی چشمانم گذشتند و آن موقع بود که فهمیدم ادراکِ ذهنم از زمان در تمام زندگی‌ام تحریف شده بود.

انگار همین دیروز بود؛ نه؛ بهتر است بگویم انگار همین چند ثانیه پیش بود که به‌ دنیا آمدم، و حالا این جسم برای همیشه نابود می‌شود!

اما صبر کن ببینم؛ حالا فکر می‌کنم که من تمام عمر اشتباه می‌کردم! اشتباه می‌کردم که تمام عمر باور داشتم با نابودیِ این بدن همه چیز تمام می‌شود.

در آن لحظه که آخرین جرعه‌ی جانم داشت از تنم بیرون می‌ریخت و آنگاه که در ذهنم تصاویری از سرگذشتم مرور می‌شدند، وقتی به لحظه‌ی اکنون رسیدم، دیدم که پرنده‌ای زیبا با افتادنِ من به روی زمین برخاست و به سوی آسمان پر گرفت...!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2❤1
Asayeshgah
Ali Sorena
من افسرده نیستم
این واقعیت‌ها غرق کرده قایقِ بی‌ پاروی من رو تا ته
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
آگاه‌‌نویس
Ali Sorena – Asayeshgah
من هر روز صبح بیدار میشم
با امضا پای برگه‌های رخداد و فاجعه
هر روز حادثه، هر روز حادثه

علی سورنا
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
💔1
«ملت ایران در میانه‌ی عزا و شادی»

حمله‌ی اسرائیل به تهران در بامداد امروز و در پی آن حمله به چندین پایگاه نظامی و هسته‌ای، برای همه‌ی ما شوکه‌کننده بود اما در ادامه که خبرهایی از کشته‌شدگان این حملات در فضای مجازی منتشر شدند، ملت ایران به دو دسته تقسیم شدند.

تز: عده‌ای تحت‌ تأثیر تصاویر دلخراشی مثل عروسک‌ها و دفتر مشق‌ها و حتی انسانهایی که زیر آوار مانده بودند قرار گرفته و غمگین شدند. آنها برای دانشمندانی که یک به یک از بین رفتند، ساختمان‌هایی که خسارت دیدند و ملتی که در میانه‌ی دود و انفجار، بهت زده و مضطرب ماندند، اشک ریختند.

آنتی‌تز: عده‌ای دیگر این وقایع را سرآغازی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی دانسته و از کشته شدن مقامات این نظام، شاد شدند و به طرفداری از اسرائیل پرداختند.

سوای از این دو دستگی، نکته‌ی مهمی که باید در نظر داشته باشیم این است که در دنبال کردن اخبار، خواه در شبکه‌های اجتماعی و خواه در تلوزیون یا ماهواره، ما باید به شیوه‌ی انتقادی با مطالبی که می‌خوانیم، می‌بینیم و می‌شنویم مواجهه پیدا کنیم. بحث من اصلا بر سر جستجو برای موثق بودن منبع خبر نیست، بحث این است که حتی اگر منبع خبر موثق باشد، هر رسانه‌ای صرفا روی بخشی از اطلاعات و اخبار تمرکز می‌کند که صرفا در تایید دیدگاه و خط‌مشی آن رسانه هستند. این موضوع نوعی از سوگیری تایید را در حوزه‌ی رسانه‌ها و اخبار نشان می‌دهد.

نقد تز: در نقد کسانی که به دسته‌ی اول تعلق دارند بایستی ذکر کنم که رسانه‌های داخلی معمولا روی کشته‌شدگانی که جزو مردم عادی بوده‌اند تمرکز می‌کنند. آنها سعی نمی‌کنند به چنین سوالاتی پاسخ بدهند و مدام از جواب دادن به این موارد طفره می‌روند: «اسرائیل صرفا به منازل و ساختمان‌هایی حمله کرد که مقامات کشوری در آنها ساکن بودند، مگر غیر از این است؟!»
چرا؟ چون پاسخ به این سوالات مستلزم این است که رفتار مقامات اسرائیلی‌ و آمریکایی‌ را عاقلانه بدانیم نه وحشیانه. این باعث می‌شود دیگر نتوانیم برچسب‌هایی مانند کودک‌کش و قاتل به رژیم صهیونسیتی بزنیم چرا که (لااقل در اولین حملات به ایران) اگر صدمه‌ای هم به مردم عادی وارد شده باشد، به شکل مستقیم نبوده بلکه صرفا در پی هدف قرار دادن ساختمان‌هایی که مقامات مهمی در آنها ساکن بوده‌اند اتفاق افتاده. بنابراین رسانه‌های داخلی صرفا بر کشته‌شدگانی که جزو مردم عادی بوده‌اند تمرکز می‌کنند یا با درگیر کردن احساسات و عواطف مخاطبین، از اعضای خانواده‌‌ی مقامات و مسئولانی که در این حملات کشته شده‌اند مطالبی منتشر می‌کنند.

نقد آنتی‌تز: در نقد کسانی که به دسته‌ی دوم تعلق دارند نیز باید ذکر کنم که این افراد احتمالا در ذهنشان آینده‌ای درخشان را برای خود تصور کرده‌اند، به این صورت که پس از فشارهای خارجی و داخلی، جمهوری اسلامی براندازی می‌شود و دهه‌ها فقر و فلاکت به اتمام رسیده و دورانی پر از خوشی و فراوانی آغاز می‌شود!
این وضعیت شبیه این است که برای مثال من زورم به قلدر مدرسه‌مان نمی‌رسد اما از اینکه او توسط فردی قلدرتر از خودش کتک خورده لذت می‌برم، دریغ از اینکه نمی‌دانم اندکی بعد من نیز هدف آن قلدر دومی خواهم شد و از او نیز کتک خواهم خورد! اسرائیل و آمریکا نیز هرگز خیرخواه ملت ایران نبوده و نیستند و هرچقدر هم که ما از جمهوری اسلامی ناراضی باشیم، نباید از تجاوز آنان به خاک کشورمان شاد و خوشحال بشویم.

بنابراین تز اول و آنتی‌تز دوم را بایستی به صورت مجزا مورد نقد و سنجش قرار بدهیم تا نقاط قوت و ضعف هر کدام برایمان مشخص شوند و سپس سعی کنیم تا دیدگاه عاقلانه‌تر و وسیع‌تری نسبت به موضوعاتِ ذاتا پیچیده‌ی جامعه‌شناختی-سیاسی پیدا نماییم.

اینکه این خبر تا چه حد صحت‌ دارد را نمی‌دانم اما به شخصه در جایی خواندم که ایران همزمان با مذاکرات، شدت غنی‌سازی اورانیومش را تا حدی بالا برده است که می‌تواند در عرض یک هفته یک بمب هسته‌ای و در عرض یک ماه هفت بمب هسته‌ای بسازد. صاحب‌نظران این حجم از غنی‌سازی اورانیوم را برای هر هدفی غیر از تولید تسلیحات نظامی غیر قابل توجیه می‌دانند.

اگر این خبر را موثق در نظر بگیریم و دلیل حمله‌ی اسرائیل به ایران را همین امر بدانیم، جمهوری اسلامی دو راه بیشتر ندارد:
یا اینکه غنی‌سازی را متوقف کند و به مذاکرات ادامه بدهد و خواسته‌های آمریکا و اسرائیل را برآورده سازد تا شاید تحریم‌ها نیز کاهش یابند و وضعیت داخلی کشور بهبود بیابد یا اینکه پاسخ اسرائیل را بدهد با این ریسک که ایران و خاورمیانه‌ را در آستانه‌ی یک درگیری و آشوب عظیم قرار بدهد.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍8
وقتی جنگ تمام شد
پیدایت می‌کنم و سخت در آغوش می‌کشانمت
تنگ در آغوش می‌فشارمت
آنقدر که دیگر حتی ضربان قلب‌هایمان از هم قابل تمیز نباشد
و اگر تو‌ جنازه‌ام را پیدا کردی
در حالی که دیگر قلبم نمی‌تپید
سخت مرا در آغوش بگیر
شاید قلبم دوباره شروع به تپیدن کرد
و جانی تازه یافتم
چرا که شاید ما دو بدن باشیم
اما یک قلب بیشتر نداریم!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
💔11
در امتدادِ جنگ می‌میرم
با خاطراتِ جنگ درگیرم
من را بُکُش یا زنده بگذارم
از قتلِ عامِ بودنم سیرم

تهرانِ زیرِ جنگ و آوارم
مرگم و قصدِ زندگی دارم
فریادِ من بانگِ انالحق شد
حلاجِ تنها بر سرِ دارم

ایرانی‌ام از نسلِ آرش‌ها
نسلِ شجاعان و سیاوش‌ها
در قلبِ من آتش گلستان شد
من زنده‌ام در زیرِ آتش‌ها

من بر سرت آوار خواهم شد
ماهِ شبانِ تار خواهم شد
حتی اگر جانِ مرا گیری
تکرار و هی تکرار خواهم شد
#اشعار
۱۴۰۴/۳/۲۴
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5
از موشک بودن خسته‌ شده‌ام. از تو چه پنهان، بعضی اوقات میانه‌ی راه خدا خدا می‌کنم که ای کاش همین حالا سوختم تمام شود و در دریایی، اقیانوسی، بیابانی چیزی فرود بیایم نه بر روی سر مردمان بی‌گناه و کودکان معصوم!
خواسته‌‌ی من هرگز این نبوده و نیست که انسانها را بکشم و جان‌ها را بستانم، اما من همچون عزرائیلی هستم که صرفا فرمان خدایان را اجرا می‌کند. خدایانی از جنسِ انسان‌. خدایانی که خدای خود را کشته‌اند و فریاد برآورده‌اند که «خدا مرده است» و حالا خود به جای او نشسته و جان‌ها را با زدن یک دکمه می‌ستانند.
من هم این میان بازیچه‌ی دستِ آنها شده‌ام. مأمورم و معذور! مرا ببخش اگر خانه‌ات را ویران کردم، همسرت را کشتم و کودکانت را یتیم کردم. اگر دست خودم بود می‌خواستم موشکی کاغذی بشوم در دستانِ کوچکِ فرزندت. موشکی که در باد به آرامی اوج می‌گرفت و پرواز می‌کرد و سقوطش لبخند را بر روی لبانِ فرزندِ دلبندت می‌نشانْد نه اینکه او را به خاک و خون بکشاند.
من قربانیِ جبرم، مرا ببخش!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤5💔3
آگاه‌‌نویس
«ملت ایران در میانه‌ی عزا و شادی» حمله‌ی اسرائیل به تهران در بامداد امروز و در پی آن حمله به چندین پایگاه نظامی و هسته‌ای، برای همه‌ی ما شوکه‌کننده بود اما در ادامه که خبرهایی از کشته‌شدگان این حملات در فضای مجازی منتشر شدند، ملت ایران به دو دسته تقسیم شدند.…
با ادامه پیدا کردن جنگ، الان ایرانی‌ها سه دسته یا شاید بهتره بگم چهار دسته شدن:

عده‌ای با جمهوری اسلامی موافقند و در کنار کشورشون ایستادن.

عده‌ای با جمهوری اسلامی مخالفند اما با کشورشون ایران همراهند و بر ضد اسرائیل و قدرت‌های خارجی هستن.

عده‌ای خوش‌خیال هم منتظرند تا اسرائیل براشون جمهوری اسلامی رو براندازی کنه و تاج پادشاهی بذاره روی سرشون و کشورشون رو آباد کنه!

یه دسته‌ی چهارمی هم هستن که فکر میکنن این جنگ، جنگ جمهوری اسلامیه نه جنگ ایران. این عزیزان متوجه نیستن هدف آمریکا و اسرائیل از دهه‌ها پیش این بوده که ایران رو مستعمره‌ی خودشون کنن و از هر راهی که میتونن ازش سوء استفاده کنن، همونطور که در مورد بسیاری از کشور‌های دیگه هم همین روال رو در پیش گرفتن. این وضعیت‌ حتی در دوران پیش از انقلاب هم وجود داشته مثلا ایجاد اصلاحات ارضی در ایران توسط آمریکا، در نهایت هدفی جز ایجاد بازار برای محصولات آمریکایی و افزایش نفوذ سیاسی-اقتصادی آمریکا در ایران نداشت.

بنابراین هر سلبریتی و اینفلوئنسری رو که میبینید میاد راجع به هر چیزی که نمیدونه نظر میده رو بر اساس حرفاش تحلیل کنید و ببینید به کدوم دسته تعلق داره!

در نهایت ایران از شکافی که بین حاکمیت/دولتش و مردمش ایجاد شده ضربه خورده. خیلی از آسیب‌هایی که دیدیم حاصل جاسوسی‌های داخلی بودن نه قدرت نظامی خارجی، در حالی که جهان در روزهای اخیر شاهد قدرت ما در حوزه‌ی موشک‌ها و تسلیحات نظامی بوده و هست.

برای گذر از این وضعیت لازمه که فارغ از ضعف‌ها و ایرادات حکومت/دولت، دست به دست هم بدیم و همگی یک صدا برای ایران و برای وطن متحد بشیم، چون اگه این کار رو نکنیم دودش توی چشم خودمون میره و در نهایت تلاش برای ایجاد تغییرات سیاسی در نظام کشور، باید از درون خود کشور و توسط مردم انجام بشه نه به واسطه‌ی قدرت‌های خارجی استعمارگری مثل آمریکا و اسرائیل!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4👍2👎1
آگاه‌‌نویس
در کویر و بیابان، آنها که تشنه‌ترند بیشتر سراب می‌بینند. ذهن آنها با توجه به نیازهایی که درونشان ایجاد شده، شروع می‌کند به ساختن و پرداختن راه حلی در خارج از آنها. راه حل‌هایی که تماما حاصل فرافکنی نیازهای درونِ جسم و ذهن هستند!
«در باب تاثیراتِ اجتماعی-سیاسیِ دوپامین»

مردمانی که رنجِ بسیار کشیده‌اند و به هر قیمتی خواهانِ تغییراتِ سریع و آنی هستند، سراب‌ها را با آب اشتباه می‌گیرند و برای گریز از چاه، خود را به چاله می‌افکنند.
آنها نیازها و آرزوهای موهومِ درونی‌شان را بر یک منجیِ خارجی فرافکنی می‌کنند در حالی که در نهایت پی می‌برند چیزی که عایدشان شده، با ایده‌آل‌های ذهنی‌شان فرسنگ‌ها فاصله دارد.
مردمانی که نمی‌توانند لذتشان را تا لحظه‌ی مناسب به تعویق بیندازند، چیزی جز رنج برای خود و دیگری به ارمغان نمی‌آورند چرا که به زعم فروید آنان مردمانی رشدنایافته هستند.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍3❤1
این را نمی‌دانی که تا چه حد احساسی که به تو دارم، فراتر از دوست‌ داشتن است. من به تو مدیونم. تو برای من تنها نفر هستی اما اینطور گمان می‌کنم که من برای تو تنها یکی از بین هزاران نفرم! گله‌ای از این موضوع ندارم و ناراحت هم نیستم، حتی برعکس خوشحالم. خوشحالم که یافتمت چرا که تو مرا از سیاهچاله‌ای که در آن گیر افتاده بودم نجات دادی.
زیباییِ درونت، تک تک کلماتی که به کار می‌بری و نوری که از تو می‌تراود و در دل تاریکی می‌درخشد، مرا همواره امیدوار می‌سازد به اینکه می‌توان در این تاریخِ خسته و در این جغرافیای محصور، بلند پرواز بود و جامه‌ی عمل به رویاها پوشاند. انگار خداوند تو را فرستاد تا پیامبر من باشی، پیامبری که راه را به من نشان داد تا بتوانم خدای درونم را بیابم!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
«برساختِ اجتماعیِ واقعیت در سیاست»
اصلا واقعیتی وجود ندارد، همه‌اش تعبیر و تفسیر است‌.

نیچه

سیاست علی‌الخصوص در دوره‌ی پست‌مدرن، هرگز حوزه‌ی بحث بر سر حقیقت‌ یا حتی واقعیت نیست، بلکه همواره حوزه‌ی بحث بر سر تفاسیر و برداشت‌‌هاست.

از این رو مقاماتِ یک کشور با توجه به تریبون و رسانه‌هایی که در اختیار دارند، برداشت مورد نظر خودشان از اتفاقات را به صورت جمعی در اذهان مردمان کشور خود و کشور‌های دیگر برساخت می‌کنند‌.

بنابراین مهم نیست که آن بیرون به شکل رئالیستی چه اتفاقی افتاده و مهم نیست که حقیقت چیست و حرف چه کسی به حقیقت نزدیک‌تر است، بلکه مهم این است که چه کسی قدرت یا رسانه‌های بیشتری را در اختیار خود دارد و تا چه حد می‌تواند صدایش را به گوش افراد بیشتری برساند و برداشت مورد نظر خودش را از اتفاقات به آنان تحمیل کند.

به همین دلیل ما مردمانی که مستقیما با برخی از پیشامد‌های سیاسی یا نظامی روبرو نیستیم و نمی‌توانیم از نزدیک شاهد واقعیت باشیم، به تفاسیرِ مقامات مختلفی که گاها برداشت‌های کاملا متضادی از یک واقعیت خاص داشته‌اند گوش می‌دهیم، بدونِ اینکه معیاری داشته باشیم تا با آن نزدیکیِ هر کدام به واقعیتِ رئالیستی را بسنجیم. در نهایت ما یا بر اساس عادت‌های شخصی یا خانوادگی‌مان به دنبال‌ کردن رسانه‌هایی که از گذشته همواره دنبال‌شان می‌کرده‌ایم ادامه می‌دهیم و خود را در معرض همان خبرها از همان دیدگاه‌های همیشگی قرار می‌دهیم یا اینکه سعی می‌کنیم از لنز‌ِ رسانه‌های مختلف به واقعیتِ یکسان نگاه کنیم و از آنجایی که هیچ معیاری برای فهم واقعیت نداریم، ممکن است آنچه را که بیشتر باب میلمان است به عنوان واقعیت و حتی حقیقت بپذیریم!

از این جهت، فهم این قاعده در سیاست ممکن است بتواند ما را به دیدگاهی انتقادی در برابر تمامی این تفاسیری که به خوردمان داده می‌شوند مجهز سازد تا هیچ برداشتی را بدونِ پرسشگری و نقد نپذیریم.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3👍1
آگاه‌‌نویس
Adele – Easy On Me
وقتی این آهنگو گوش میدم، انگار کودک درونم داره باهام صحبت می‌کنه و ازم میخواد که ببخشمش. داره بهم میگه که اون موقع هنوز یه بچه بوده و فرصتی نداشته که جهان اطرافش رو بشناسه و هیچ اختیاری برای انتخابِ اعمالش نداشته.
حالا این منم که تصمیم میگیرم اونو ببخشمش یا این احساسِ گناهِ همیشگی رو بخاطرِ گذشته‌ی تاریکِ کودکِ درونم، همواره و هر لحظه با خودم حمل کنم!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
Kyori
Crows in the Rain
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
آنچه در هر مکالمه یا حتی در هر نوشته‌ای ناگفته باقی می‌ماند، همواره بزرگ‌تر و بیشتر است از آنچه که گفته و نوشته می‌شود.
انسان به همین دلیل است که ترجیح می‌دهد بیشتر در کنار کسانی وقت بگذارند که علایق و انگیزه‌‌های یکسان یا لااقل مشابهی با او دارند، چرا که آنان با توجه به پیش‌زمینه‌های ذهنی و تداعی‌های فکری مشابه،‌ حرف‌های ناگفته‌ی انسان را هم با استفاده از همان سرنخ‌های محدودی که ارائه می‌شوند، درمی‌یابند، یا لااقل با خوب گوش دادن و پرسیدنِ سؤالاتِ خوب، زمینه‌ی ادامه‌ی بحث و ادامه‌ دادن به تداعی‌های کلامی را فراهم می‌آورند.
مصاحبت با افراد تصادفی و گذرا، ذهنت را از پیش خسته‌تر می‌کند، چرا که معمولا در این گونه ارتباطات فهمی متقابل ایجاد نمی‌شود، اما مصاحبت با دوستانی که علایق مشترکی با تو دارند، یا در گذشته حجم زیادی از خاطراتِ مشترک را با هم شکل داده‌اید و در ذهن نگاه داشته‌اید، باعث نوعی تخلیه‌ی فکری و احساسِ سبک‌تر شدن می‌شود چرا که آنان نه تنها حرف‌های گفته شده‌ات را می‌فهمند، بلکه‌ حرف‌های ناگفته‌ات را نیز با کمک گرفتن از سرنخ‌های کلامی و غیرکلامی متوجه می‌شوند و کسی نمی‌تواند این موضوع را انکار کند که «مهم‌ترین خواسته‌ی انسان، چه در عشق و چه در دوستی، فهمیده شدن است.»

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4👍2👎1
وقتی آسمان به جای پرنده‌های صلح
از ریز پرنده‌های جنگ پر شد
انسان طعمِ هبوط را چشید
وقتی که موجِ انفجار آسمان را درنوردید
گنجشک‌ها لال شدند
و دیگر کسی آوازشان را نشنید


@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2💔1