اختیار با رنج فراوان همراه است. وقتی خودمان را از ذهنمان جدا کنیم و اختیارمان را بیابیم، آنگاه ممکن است نگاهی به گذشته بیندازیم و بخاطر تک تک اشتباهاتمان خود را سرزنش کنیم. با این حال باید آگاه باشیم که این حاصل سوگیری انسان است. ما با حالت و وضع کنونیمان گذشته را قضاوت مینماییم در حالی که در گذشته از اختیارات اکنونمان برخوردار نبودهایم. باید گذشتهمان را بر خودمان ببخشاییم و از آن مقدار اختیار و آزادیای که داریم برای تغییر و پذیرش کمک بگیریم تا گذشته جبران شده و آینده آنطور که میخواهیم ساخته شود.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤4👍1
در واقع آنچه ما را خسته و کلافه کرده، احساسِ از دست دادنِ کنترل بر فعالیتهای روزانهمان است. حسی که خودش را به شیوههای مختلفی در طول روز نشان میدهد؛ مثل وقتی که داریم بچهمان را حمام میکنیم اما حواسمان بیشتر جای دیگریست، یا زمانی که نمیتوانیم از یک تجربهی جالب به خوبی لذت ببریم، چون نیرویی قدرتمند وادارمان میکند آن را ثبت کنیم تا با مخاطبان مجازی به اشتراک بگذاریم.@ConsciousWriter | آگاهنویس
در واقع موضوعِ مهم کاراییِ این ابزارها نیست بلکه خودمختاریست.
مینیمالیسم دیجیتال
کال نیوپورت
👍3
من در کار روانکاوانهی خود دریافتهام که کلِ چهارچوب فکری انسانی که در حال تأمل(Reflecting) است، یکسره متفاوت از انسانیست که در حال نگریستن به فرآیندهای روانی خویش است. در تأمل فعالیت روانی بیشتری در کار است تا در دقیقترین خویشتننگری؛ و این امر از طریق نگاههای سخت و پیشانی پرچینِ کسی که تأملات خود را دنبال میکند در مقایسه با حالتِ آرامِ انسانی خویشتننگر مشهود است.@ConsciousWriter | آگاهنویس
در هردو مورد، توجه باید تمرکز بیابد، ولی فردی که در حال تأمل است در حالِ اعمالِ قوهی انتقادی خویش نیز هست؛ این امر موجب میشود که او برخی از افکاری را که به ذهن او متبادر میشوند پس از ادراکشان رد کند، افکاری را کوتاه کند بیآنکه رشتههای اندیشه را که این افکار برای او میگشایند پیگیری کند و به گونهای با افکار دیگری برخورد کند که آنها هیچگاه به سطح آگاهی نیایند و بدین نحو پیش از ادراک شدن فروخورده شوند.
خویشتننگر از سوی دیگر فقط نیازمند آن است که قوهی انتقادی خود را فرو خورَد. اگر وی در این کار موفق شود، افکار بیشماری به آگاهی او وارد میشوند که در غیر این صورت هرگز به مخیلهاش خطور نمیکردند.
تفسیر خواب
زیگموند فروید
❤2
«از سرودههای قدیمی»
باران که میبارد دلم تنگ است
آخر چرا قلبِ تو از سنگ است؟
باران که میبارد بدونِ تو
رنگینکمان اینجا چه بیرنگ است!
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
باران که میبارد دلم تنگ است
آخر چرا قلبِ تو از سنگ است؟
باران که میبارد بدونِ تو
رنگینکمان اینجا چه بیرنگ است!
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3
«نیمهی تاریکِ ماه!»
-برداشتی آزاد از آلبومی از پینک فلوید
اینکه ذات انسان بطور کلی خیر است یا شر، همواره سوالی بوده است که ذهن افراد بسیاری را درگیر خودش کرده.
پاسخی که هابز به این سوال میدهد مبتنی بر شر بودن ذات انسان به طور کلیست، از این رو او پیشنهاد میدهد برای جلوگیری از اینکه گرگها (انسانها) یکدیگر را بدرند، دولت وارد عمل شود و قوانینی را تعیین کند.
پاسخی که لاک به این سوال میدهد شاید بتوان گفت خنثیست! او معتقد است که انسان مانند لوحی سفید به دنیا میآید و این جامعه و آموزش و پرورش هستند که از او انسانی نیک یا بد میسازند.
روسو که انتقادات سنگینی به تمدن میکند، معتقد است انسان در طبیعت وحشیِ نجیب است. او انسان را در وضعیت طبیعیاش، بر خلاف هابز، دارای گرایش به نیکی و خوبی میداند و تمدن را علت اصلی بد ذات شدنِ انسان میداند.
و اما نیمهی تاریک ماه!
همانطور که میدانیم ماه به کلی تاریک است و هیچ نوری از خودش ندارد، و درخششی که شبها دارد، در واقع انعکاس نور خورشید است!
وقتی ماه نیمه درخشان است، یعنی خورشید به نیمی از او تابیده است، و نیمی دیگر که خورشید به او نتابیده، تیره و سیاه میماند. این موضوع بسیار جالب است چرا که میدانیم حتی نیمهای از ماه که روشن است، روشناییاش از خودش نیست!
در مقام مقایسه، انسان هم موجودیست که نیمه تاریک و نیمه روشن است! در حالی که نیمهی تاریکش از آن خودش است و واقعیت وجود اوست، نیمهی روشنش در واقع نوریست که از خورشید وام گرفته است.
خورشید چیست؟ همان عامل وجود یافتن و دیده شدنِ ماه. چرا که اگر خورشیدی نبود، تمام وجودِ تاریکِ انسان در تاریکی آسمان شب محو میشد و هیچ اثری از او باقی نمیماند. اما خورشید یا همان خداوند است که تابشش به انسان باعث میشود که او پا به عرصهی وجود بگذارد.
هیچ انسان یا بهتر است بگویم هیچ ماهی نیست که خورشید بر آن نتابد اما همهی ماهها هم توفیق این را ندارند که کامل شوند. تنها آن ماههایی میتوانند کامل باشند و بدرخشند که به وجود تاریکشان معترف شوند و در پرتوی نور الهی خورشید، هیچ شدن و هیچ بودن را بیاموزند. مابقی ماهها به میزان ظرفیتشان از نور خورشید بهرهمند میشوند، برخی هلالی بیش نیستند، برخی نیمه تاریکند و برخی فاصلهی کمی تا کمال دارند.
پس پینک فلوید در واقع در این آلبوم دنبالهی پرسشی فلسفی را میگیرد و پاسخی بسیار جالب توجه به آن میدهد: ذات انسان تاریک است اما او میتواند انعکاسدهندهی روشنایی باشد؛ روشناییای که البته از آنِ خودش نیست!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
-برداشتی آزاد از آلبومی از پینک فلوید
اینکه ذات انسان بطور کلی خیر است یا شر، همواره سوالی بوده است که ذهن افراد بسیاری را درگیر خودش کرده.
پاسخی که هابز به این سوال میدهد مبتنی بر شر بودن ذات انسان به طور کلیست، از این رو او پیشنهاد میدهد برای جلوگیری از اینکه گرگها (انسانها) یکدیگر را بدرند، دولت وارد عمل شود و قوانینی را تعیین کند.
پاسخی که لاک به این سوال میدهد شاید بتوان گفت خنثیست! او معتقد است که انسان مانند لوحی سفید به دنیا میآید و این جامعه و آموزش و پرورش هستند که از او انسانی نیک یا بد میسازند.
روسو که انتقادات سنگینی به تمدن میکند، معتقد است انسان در طبیعت وحشیِ نجیب است. او انسان را در وضعیت طبیعیاش، بر خلاف هابز، دارای گرایش به نیکی و خوبی میداند و تمدن را علت اصلی بد ذات شدنِ انسان میداند.
و اما نیمهی تاریک ماه!
همانطور که میدانیم ماه به کلی تاریک است و هیچ نوری از خودش ندارد، و درخششی که شبها دارد، در واقع انعکاس نور خورشید است!
وقتی ماه نیمه درخشان است، یعنی خورشید به نیمی از او تابیده است، و نیمی دیگر که خورشید به او نتابیده، تیره و سیاه میماند. این موضوع بسیار جالب است چرا که میدانیم حتی نیمهای از ماه که روشن است، روشناییاش از خودش نیست!
در مقام مقایسه، انسان هم موجودیست که نیمه تاریک و نیمه روشن است! در حالی که نیمهی تاریکش از آن خودش است و واقعیت وجود اوست، نیمهی روشنش در واقع نوریست که از خورشید وام گرفته است.
خورشید چیست؟ همان عامل وجود یافتن و دیده شدنِ ماه. چرا که اگر خورشیدی نبود، تمام وجودِ تاریکِ انسان در تاریکی آسمان شب محو میشد و هیچ اثری از او باقی نمیماند. اما خورشید یا همان خداوند است که تابشش به انسان باعث میشود که او پا به عرصهی وجود بگذارد.
هیچ انسان یا بهتر است بگویم هیچ ماهی نیست که خورشید بر آن نتابد اما همهی ماهها هم توفیق این را ندارند که کامل شوند. تنها آن ماههایی میتوانند کامل باشند و بدرخشند که به وجود تاریکشان معترف شوند و در پرتوی نور الهی خورشید، هیچ شدن و هیچ بودن را بیاموزند. مابقی ماهها به میزان ظرفیتشان از نور خورشید بهرهمند میشوند، برخی هلالی بیش نیستند، برخی نیمه تاریکند و برخی فاصلهی کمی تا کمال دارند.
پس پینک فلوید در واقع در این آلبوم دنبالهی پرسشی فلسفی را میگیرد و پاسخی بسیار جالب توجه به آن میدهد: ذات انسان تاریک است اما او میتواند انعکاسدهندهی روشنایی باشد؛ روشناییای که البته از آنِ خودش نیست!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3👍1
آگاهنویس
Apr 13, 19:11. You do have strong feelings for her. You do want her. She is pretty; her face is seductive and heart-melting. You are going to feel jealous if you see her with someone else. You are going to worry if she is spending her time with someone else.…
نشانی از خیر در این رنج ناروای روا بر من، نیافتم که سر روز و شب، گردان و دل بیمنت، گرفتار کسی باشد که هیچگاه ترا طالب نخواهد گشت؛ اگر آنکه بر هستی حاکم است خیرخواه است.
-𝖺.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
-𝖺.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤2
Forwarded from تپهیِپروانهها (•𝗉𝗈𝗎𝗋𝗂𝖺𓂀)
ذهن به تو میگوید ارزش در بیرون از نگاه ِ توست،
ولی ارزش همان نگاه است.
ولی ارزش همان نگاه است.
❤2👎1
از چشمانداز جوانی که بنگری، زندگی آیندهای دراز و بیپایان است؛ ولی از چشمانداز پیری، تنها گذشتهای بسیار کوتاه به چشمت میآید. وقتی با کشتی دور میشویم، اجزای ساحل ریز و ریزتر میشوند و امکان شناسایی و تمایزشان نیز کمتر؛ همچون سالهایی که پشت سر نهادهایم، با همهی رویدادها و تکاپوهایشان.@ConsciousWriter | آگاهنویس
آرتور شوپنهاور
❤2
«از سرودههای قدیمی»
از دوری تو دلم پریشان شده است
از حادثهی عشقِ تو ویران شده است
ای دوست کجایی که بدون تو دلم
از عاشق تو شدن پشیمان شده است
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
از دوری تو دلم پریشان شده است
از حادثهی عشقِ تو ویران شده است
ای دوست کجایی که بدون تو دلم
از عاشق تو شدن پشیمان شده است
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1
«همه باید در خیمهشببازی بزرگ زندگی بازی کنند و نخی که ما را به حرکت در میآورد احساس کنند»، با این حال در حفظ چشمانداز رفیع فیلسوف همیشه آرامشی هست زیرا از دیدگاه ابدیت، هیچ چیز حقیقتا اهمیتی ندارد و همه چیز در گذر است.@ConsciousWriter | آگاهنویس
درمان شوپنهاور
اروین د یالوم
❤2
شیوهای که حافظه در رویاها بدان رفتار میکند بیشک بیشترین اهمیت را برای هر تئوری حافظه به طور عام در بر دارد. این به ما میآموزد که «هیچ چیز از آنچه زمانی از لحاظ فکری دارا بودهایم، نمیتواند یکسره از دست برود»؛ یا آن طور که دلبایف میگوید: حتی بیاهمیتترین تاثیر ردی ثابت برجای مینهد که به طور نامحدودی قادر به احیاست.@ConsciousWriter | آگاهنویس
تفسیر خواب
زیگموند فروید
❤1
«از سرودههای ناتمام»
نشخوارهای ذهنیِ بیهوده
در این هوای ابریِ آلوده
روحم که زیرِ رفتنِ تو له شد
جسمی که ماند زخمی و فرسوده
#اشعار
۱۴۰۴/۲/۱۲
@ConsciousWriter | آگاهنویس
نشخوارهای ذهنیِ بیهوده
در این هوای ابریِ آلوده
روحم که زیرِ رفتنِ تو له شد
جسمی که ماند زخمی و فرسوده
#اشعار
۱۴۰۴/۲/۱۲
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3
آگاهنویس
Photo
از کی بپرسم؟!
هوش مصنوعی و اپلیکیشنهای مربوط به آن که حالا دیگر تقریبا همه با آنها آشنا هستند، راهی فراهم میآورند که ما برای پرسشهایمان، پاسخهایی نسبتا کوتاه و حاضر و آماده پیدا کنیم. این نیز قدمی دیگر در راستای فراهم آوردن راحتی برای انسانیست که تکنولوژی و فناوریها همیشه به او مدد رساندهاند و با زبانِ بیزبانی، انگار که به او گفتهاند: «نیازی نیست از جایت بلند شوی، ما همه چیز را برایت فراهم میکنیم!»
اکنون برای مثال من اگر بخواهم در مورد نظریهی فلان جامعهشناس بدانم، نیازی نیست که بروم آثار او را مطالعه کنم و روندی که او برای اثبات نظراتش در کتابهای مطولش طی میکند را دنبال کنم بلکه فورا اپلیکیشن هوش مصنوعی را باز میکنم و سرچ میکنم: «نظریهی فلانی در مورد فلان موضوع چیست؟» نتیجهی سرچ به شکلی کاملا ساده و روان و خوانا، در چند سرتیتر برایم نمایان میشود. آن وقت من با این توهم دانایی، هرجایی دهان به سخن میگشایم که: آره من در موردش توی هوش مصنوعی هم سرچ کردم!
حالا دیگر این گفتمان جایگزین گفتمانِ سابق شده است که اگر میخواستیم در مورد نظریات شخصی صحبت کنیم، لازم بود که لااقل در موردش چند کتاب خوانده باشیم و عمیقا خودمان را جای او گذاشته باشیم و از عینکی که او فراهم آورده به اطرافمان نگاهی انداخته باشیم.
مخلص کلام، حرفم دشمنی با پیشرفت و رفاه انسان نیست، حرفم این است که ما راه استفادهی بهینه از فناوریها را گم کردهایم و چه بسا این شاید نه ایراد ما، بلکه شاید همانطور که کال نیوپورت در کتابش به نام مینیمالیسم دیجیتال اعلام میکند، بخاطر خصلتِ اعتیادآورِ فناوریها باشد. با این وجود ایستادن در برابر خصلتِ اعتیادآورِ فناوریها و کمک گرفتن حداکثری از این ابزارها به شیوهای بهینه، هرگز ناممکن نیست با این حال هدفی به غایت دشوار و نیازمند ارادهی محکم است.
باید در برابر میل به سریع فهمیدن بایستیم، یا لااقل بین فهمِ سطحی و کلیای که هوش مصنوعی از یک موضوع خاص به ما میدهد و فهمِ عمیقی که پژوهش و خواندن مقالات و کتابهای مطول به ما میدهند تمایز قائل شویم. البته پیش از آن باید بر میل به هر لحظه چک کردن تلفن همراهمان یا استوری گذاشتن و نظر دادن در مورد همه چیز فائق بیاییم تا اگر خدا بخواهد بتوانیم بر روی کلمات و جملات یک کتاب تمرکز کنیم و آنها را به شکلی پیوسته بخوانیم!!
پ.ن: در بالا تصویری از محیط اپلیکیشن هوش مصنوعی Perplexity مشاهده میکنید که مدتیست به شکل مداوم از آن استفاده میکنم. در تصویر دیگر مشاهده میکنید که از او معنای Perplexity را پرسیدم و همینطور که مشهود است، این واژه در حوزهی هوش مصنوعی برای اشاره به قابلیت تولید متن یا جملاتی گفته میشود که تا حد امکان روان و خوانا باشند و سرگشتگی و گیجی خواننده را کاهش دهند. به عبارتی هرچه یک ابزار بیشتر بتواند حیرت و سرگشتگی فرد را در مورد مسائل مختلف کاهش دهد، آن ابزار بهتر است! اما اگر جوری دیگر نگاه کنیم، مگر همین سرگشتگی و حیرت نبودهاند که جستجوی دانش را آغاز کردهاند؟! (شعاری که مختص همین ابزار هوش مصنوعیست - Where Knowledge Begins). حال باید از خودمان بپرسیم اگر این ابزارها بتوانند به تمام سوالات انسان پاسخ دهند و میل سرکش او را به دانستن از طریق کاهش دادن حیرت و سردرگمی او با چند پاسخ سطحی و ساده شده و خلاصه شده خنثی کنند، انسان به مثابه موجودی دانشجو به چه موجودی تقلیل پیدا میکند؟
@ConsciousWriter | آگاهنویس
هوش مصنوعی و اپلیکیشنهای مربوط به آن که حالا دیگر تقریبا همه با آنها آشنا هستند، راهی فراهم میآورند که ما برای پرسشهایمان، پاسخهایی نسبتا کوتاه و حاضر و آماده پیدا کنیم. این نیز قدمی دیگر در راستای فراهم آوردن راحتی برای انسانیست که تکنولوژی و فناوریها همیشه به او مدد رساندهاند و با زبانِ بیزبانی، انگار که به او گفتهاند: «نیازی نیست از جایت بلند شوی، ما همه چیز را برایت فراهم میکنیم!»
اکنون برای مثال من اگر بخواهم در مورد نظریهی فلان جامعهشناس بدانم، نیازی نیست که بروم آثار او را مطالعه کنم و روندی که او برای اثبات نظراتش در کتابهای مطولش طی میکند را دنبال کنم بلکه فورا اپلیکیشن هوش مصنوعی را باز میکنم و سرچ میکنم: «نظریهی فلانی در مورد فلان موضوع چیست؟» نتیجهی سرچ به شکلی کاملا ساده و روان و خوانا، در چند سرتیتر برایم نمایان میشود. آن وقت من با این توهم دانایی، هرجایی دهان به سخن میگشایم که: آره من در موردش توی هوش مصنوعی هم سرچ کردم!
حالا دیگر این گفتمان جایگزین گفتمانِ سابق شده است که اگر میخواستیم در مورد نظریات شخصی صحبت کنیم، لازم بود که لااقل در موردش چند کتاب خوانده باشیم و عمیقا خودمان را جای او گذاشته باشیم و از عینکی که او فراهم آورده به اطرافمان نگاهی انداخته باشیم.
مخلص کلام، حرفم دشمنی با پیشرفت و رفاه انسان نیست، حرفم این است که ما راه استفادهی بهینه از فناوریها را گم کردهایم و چه بسا این شاید نه ایراد ما، بلکه شاید همانطور که کال نیوپورت در کتابش به نام مینیمالیسم دیجیتال اعلام میکند، بخاطر خصلتِ اعتیادآورِ فناوریها باشد. با این وجود ایستادن در برابر خصلتِ اعتیادآورِ فناوریها و کمک گرفتن حداکثری از این ابزارها به شیوهای بهینه، هرگز ناممکن نیست با این حال هدفی به غایت دشوار و نیازمند ارادهی محکم است.
باید در برابر میل به سریع فهمیدن بایستیم، یا لااقل بین فهمِ سطحی و کلیای که هوش مصنوعی از یک موضوع خاص به ما میدهد و فهمِ عمیقی که پژوهش و خواندن مقالات و کتابهای مطول به ما میدهند تمایز قائل شویم. البته پیش از آن باید بر میل به هر لحظه چک کردن تلفن همراهمان یا استوری گذاشتن و نظر دادن در مورد همه چیز فائق بیاییم تا اگر خدا بخواهد بتوانیم بر روی کلمات و جملات یک کتاب تمرکز کنیم و آنها را به شکلی پیوسته بخوانیم!!
پ.ن: در بالا تصویری از محیط اپلیکیشن هوش مصنوعی Perplexity مشاهده میکنید که مدتیست به شکل مداوم از آن استفاده میکنم. در تصویر دیگر مشاهده میکنید که از او معنای Perplexity را پرسیدم و همینطور که مشهود است، این واژه در حوزهی هوش مصنوعی برای اشاره به قابلیت تولید متن یا جملاتی گفته میشود که تا حد امکان روان و خوانا باشند و سرگشتگی و گیجی خواننده را کاهش دهند. به عبارتی هرچه یک ابزار بیشتر بتواند حیرت و سرگشتگی فرد را در مورد مسائل مختلف کاهش دهد، آن ابزار بهتر است! اما اگر جوری دیگر نگاه کنیم، مگر همین سرگشتگی و حیرت نبودهاند که جستجوی دانش را آغاز کردهاند؟! (شعاری که مختص همین ابزار هوش مصنوعیست - Where Knowledge Begins). حال باید از خودمان بپرسیم اگر این ابزارها بتوانند به تمام سوالات انسان پاسخ دهند و میل سرکش او را به دانستن از طریق کاهش دادن حیرت و سردرگمی او با چند پاسخ سطحی و ساده شده و خلاصه شده خنثی کنند، انسان به مثابه موجودی دانشجو به چه موجودی تقلیل پیدا میکند؟
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1👍1💔1
خواستنت زیباست، اما نخواستنِ آنچه که دوستداشتنیست، زیباتر است! نوعی لذتِ مازوخیستیِ معطوف به استعلا در این امر نهفته است که هرکسی نمیتواند آن را دریابد.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍3
پدیدارشناسیِ روح!
جهان از دو جوهرِ متضاد تشکیل شده است: مردانگی و زنانگی، خیر و شر، خوب و بد، دانا و نادان، سپید و سیاه.
اما آنکه به بیداری میرسد میفهمد که با رفعِ تمامِ دوگانگیها، هیچ چیز جز یگانگی باقی نمیماند. «همه یکیست و آن الوهیست.»
اما این یگانگی در جوهر لااقل برای انسان درونماندگار نیست بلکه استعلاییست، چرا که انسان قوه و پتانسیلی را داراست که قابلیت بالفعل شدن را دارد و میتواند با رفع تضادهایش، به یکانگی با کلیتِ هستی یعنی خداوند برسد.
در نهایت «من» توهم است و این چشمانِ خداست که جهان (خودش) را مشاهده میکند!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
جهان از دو جوهرِ متضاد تشکیل شده است: مردانگی و زنانگی، خیر و شر، خوب و بد، دانا و نادان، سپید و سیاه.
اما آنکه به بیداری میرسد میفهمد که با رفعِ تمامِ دوگانگیها، هیچ چیز جز یگانگی باقی نمیماند. «همه یکیست و آن الوهیست.»
اما این یگانگی در جوهر لااقل برای انسان درونماندگار نیست بلکه استعلاییست، چرا که انسان قوه و پتانسیلی را داراست که قابلیت بالفعل شدن را دارد و میتواند با رفع تضادهایش، به یکانگی با کلیتِ هستی یعنی خداوند برسد.
در نهایت «من» توهم است و این چشمانِ خداست که جهان (خودش) را مشاهده میکند!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤4💔1
آرام باش!
گاهی مکثی کن و این سوال را از خودت بپرس که «به راستی در پیِ چه هستم؟»
حال من از تو سؤالی میپرسم:
تا کِی میخواهی مسیر را قربانی کنی تا به مقصد برسی؟
آیا این جادههای زیبا و پر از مناظرِ دلنشین کافی نیستند؟ آیا اینها روحت را ارضا نمیکنند؟ اگر اینگونه نیست پس بدان مقصد هم هرگز قرار نیست حالت را خوب کند و اگر چنین کند، تنها برای مدتی بسیار کوتاه است چرا که تو تا به حال نتوانستهای بر میلِ شدیدت به رسیدن غلبه کنی!
از جریانِ غالبِ جامعه کمی فاصله بگیر. از این سرعتِ زیاد برای دنبالِ هیچ دویدن بکاه. اگر نماز میخوانی یا دعا میکنی، کلمات را آهسته و شمرده ادا کن، اگر فیلم میبینی، در پی این نباش که در انتها قرار است چه شود، اگر از جادهای پر از درخت و با مناظری دلنشین عبور میکنی، دم را غنیمت بشمار و به مقصد فکر نکن بلکه از تماشای درختان و مناظرِ جاده لذت ببر.
سعی کن لحظهی حال را بعنوان هدفی که ذاتا ارزشمند است در نظر بگیری، نه وسیلهای که از آن استفاده میکنی تا به آیندهای موهوم دست پیدا کنی! بهشت در آینده و در جایی دیگر نیست بلکه بهشت به معنای حضورِ کامل در اینجا و اکنون است.
اگر بتوانی با زمان چنین کنی، با انسانها نیز بر اساس همین منطق ارتباط برقرار خواهی کرد. آنگاه تو هرکدام از انسانها را نیز به مثابه هدف در نظر خواهی گرفت نه وسیلهای که از آن استفاده میکنیم تا به چیزی دیگر دست پیدا نماییم و بعد آنان را مانند زباله به بیرون میریزیم!
تمام اعمالی که انجام میدهی، تمام چیزهایی که میگویی، تمام افرادی که با آنها ارتباط برقرار میکنی و تمام لحظاتی که میگذرانی، فینفسه دارای ارزش هستند و هرکدامشان خود هدف و مقصدی برای دستیابی هستند. اگر این را بیاموزی از تک تکِ لحظات زندگیات به درستی استفاده خواهی کرد و هرگز برای هدر دادنشان حسرت نخواهی خورد و اگر این را نیاموزی، به این جستجوی بیپایان برای دستیافتن به مقصدی که هرگز به آن نخواهی رسید ادامه خواهی داد و در انتها نیز حسرتی عمیق در انتظارت خواهد بود.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
گاهی مکثی کن و این سوال را از خودت بپرس که «به راستی در پیِ چه هستم؟»
حال من از تو سؤالی میپرسم:
تا کِی میخواهی مسیر را قربانی کنی تا به مقصد برسی؟
آیا این جادههای زیبا و پر از مناظرِ دلنشین کافی نیستند؟ آیا اینها روحت را ارضا نمیکنند؟ اگر اینگونه نیست پس بدان مقصد هم هرگز قرار نیست حالت را خوب کند و اگر چنین کند، تنها برای مدتی بسیار کوتاه است چرا که تو تا به حال نتوانستهای بر میلِ شدیدت به رسیدن غلبه کنی!
از جریانِ غالبِ جامعه کمی فاصله بگیر. از این سرعتِ زیاد برای دنبالِ هیچ دویدن بکاه. اگر نماز میخوانی یا دعا میکنی، کلمات را آهسته و شمرده ادا کن، اگر فیلم میبینی، در پی این نباش که در انتها قرار است چه شود، اگر از جادهای پر از درخت و با مناظری دلنشین عبور میکنی، دم را غنیمت بشمار و به مقصد فکر نکن بلکه از تماشای درختان و مناظرِ جاده لذت ببر.
سعی کن لحظهی حال را بعنوان هدفی که ذاتا ارزشمند است در نظر بگیری، نه وسیلهای که از آن استفاده میکنی تا به آیندهای موهوم دست پیدا کنی! بهشت در آینده و در جایی دیگر نیست بلکه بهشت به معنای حضورِ کامل در اینجا و اکنون است.
اگر بتوانی با زمان چنین کنی، با انسانها نیز بر اساس همین منطق ارتباط برقرار خواهی کرد. آنگاه تو هرکدام از انسانها را نیز به مثابه هدف در نظر خواهی گرفت نه وسیلهای که از آن استفاده میکنیم تا به چیزی دیگر دست پیدا نماییم و بعد آنان را مانند زباله به بیرون میریزیم!
تمام اعمالی که انجام میدهی، تمام چیزهایی که میگویی، تمام افرادی که با آنها ارتباط برقرار میکنی و تمام لحظاتی که میگذرانی، فینفسه دارای ارزش هستند و هرکدامشان خود هدف و مقصدی برای دستیابی هستند. اگر این را بیاموزی از تک تکِ لحظات زندگیات به درستی استفاده خواهی کرد و هرگز برای هدر دادنشان حسرت نخواهی خورد و اگر این را نیاموزی، به این جستجوی بیپایان برای دستیافتن به مقصدی که هرگز به آن نخواهی رسید ادامه خواهی داد و در انتها نیز حسرتی عمیق در انتظارت خواهد بود.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3
هنگامی که ما به این دوران عاری از شرم کودکی نگاه میکنیم، به چشم ما چون بهشت میآید؛ و بهشت خود بیش از خیالات جمعی در باب کودکی نیست. از اینروست که بشر در بهشت عریان بود و شرمی از حضور دیگری نداشت؛ تا آنکه زمانی فرا رسید که شرم و اضطراب پدیدار شد، اخراج به دنبال آمد و زندگی جنسی و وظایف مربوط به فعالیت فرهنگی آغاز شد؛ ولی ما میتوانیم هر شب در رویاهامان این بهشت را بازیابیم.@ConsciousWriter | آگاهنویس
تفسیر خواب
زیگموند فروید
❤2💔1