Apr 13, 19:11. You do have strong feelings for her. You do want her. She is pretty; her face is seductive and heart-melting. You are going to feel jealous if you see her with someone else. You are going to worry if she is spending her time with someone else. And she will find that someone else—or she already did. You were not her choice. Life won't offer you anything above this. If you ever expect anything else, you will be disappointed. You will get hurt.
You're gonna have to drop this. No matter what you feel now or in the future, it is time to ignore all of it. You are going to take a step back, and she will not fill that space. You are going to see her fade away out in the horizon. One day, if you totally lose all your feelings for her, you might find someone else. Like it did happen once, it might happen again. Life is that predictable.
It’s time to stop trying. It’s time to let these things happen. Leave everything to the universe's flow. Then you will be free.
-𝖺.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
You're gonna have to drop this. No matter what you feel now or in the future, it is time to ignore all of it. You are going to take a step back, and she will not fill that space. You are going to see her fade away out in the horizon. One day, if you totally lose all your feelings for her, you might find someone else. Like it did happen once, it might happen again. Life is that predictable.
It’s time to stop trying. It’s time to let these things happen. Leave everything to the universe's flow. Then you will be free.
-𝖺.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤4
آگاهنویس
schizoanalysis.pdf
گتاری در این مقاله به روانکاوی در معنای سنتی آن حملهور میشود و ارزشهای مبتنی بر خانوادهی آن را نوعی تلاش جهت حفظ وضع موجود و همسانسازی و همذاتپنداری با جامعهی پدر مآب در نظر میگیرد. او از جریانی به اسم شیزوکاوی سخن به میان میآورد، فرآیندی که در طی آن لیبیدوی سرکش ماشینهای تولید میل (توده مردم)، مرزهای سوپرایگویی را که جامعه به این امیال تحمیل کرده در هم میشکند و وضع مطلوب خیالیشان را به واقعیت پیوند میزند.
فروید میگوید: «تمدن حاصل سرکوب است.» این یعنی برای رسیدن به مدنیت و زندگی در جامعه، هرکدام از ما مجبوریم امیالمان را سرکوب کنیم. اما گتاری میگوید این سرکوب در راستای حفظ وضع موجود و حفظ ارزشهای کاپیتالیسم است. امیال نباید سرکوب شوند بلکه باید هدفمند شوند و به جنبشهای اجتماعی، پویایی احزاب و شکلگیری انقلابها بینجامند.
آیا جامعهی مد نظر او نوعی جامعه بر پایهی آنارشیسم و هرج و مرج گرایی نیست؟ اگر به فرض مثال ماشینهای تولید میل موفق به انقلاب شوند و وضع موجود را تغییر دهند و به وضع مطلوب برسند، آیا باز نباید در جایی امیال فردی و جمعی را آرام نمود یا به زعم فروید سرکوب کرد تا آن وضع مطلوب حفظ شود؟ مگر نه اینکه در غیر این صورت ما با جامعهای بیثبات و افرادی میلمحور و غیر قابل پیشبینی روبرو خواهیم بود؟ پاسخ را باید از دنبالکنندگان این جریان شنید.
نقد دیگری که به این جریان دارم این است که آنطور که من برداشت کردم، این جریان تشکیل خانواده را نوعی ارزش کاپیتالیستی میداند. خانواده از این دیدگاه ساختاریست که امیال را آرام میسازد و به نظام کاپیتالیستی مشروعیت بیشتری میبخشد. با این وجود از نظر من تشکیل خانواده و تولید مثل میلی ذاتی در درون انسان است و اگر نظام کاپیتالیستی از آن بهره برده، نه بخاطر برساخت کردن این میل در وجود انسان بلکه به خاطر هماهنگی آن با روحیات انسان است. هرچند جای تعجبی ندارد وقتی که بدانیم این جریان از اسپینوزا گرفته تا دلوز و گتاری، هرگز به وجود نوعی ذات برای انسان به معنای عام باور ندارند!
و نهایتا اینکه بعدا در نقد جریانات LGBT و همجنسگرایانهای که دقیقا برعکس آنچه در این مقاله آمده، شدهاند بازیچهی همین نظام کاپیتالیسم برای سود بیشتر نه اینکه نیروی محرکهای باشند برای انقلاب علیه این نظام، خواهم نوشت.
هرچند این جریان جامعهشناختی، جریان محبوب من نیست و آن جریانی نیست که به دنبال کردنش علاقهای نشان داده باشم، اما برای آنان که به جامعهشناسی علاقهمند هستند یا در این رشته تحصیل میکنند، نبایستی ناشناخته بماند.
#جامعه_شناسی
@ConsciousWriter | آگاهنویس
فروید میگوید: «تمدن حاصل سرکوب است.» این یعنی برای رسیدن به مدنیت و زندگی در جامعه، هرکدام از ما مجبوریم امیالمان را سرکوب کنیم. اما گتاری میگوید این سرکوب در راستای حفظ وضع موجود و حفظ ارزشهای کاپیتالیسم است. امیال نباید سرکوب شوند بلکه باید هدفمند شوند و به جنبشهای اجتماعی، پویایی احزاب و شکلگیری انقلابها بینجامند.
آیا جامعهی مد نظر او نوعی جامعه بر پایهی آنارشیسم و هرج و مرج گرایی نیست؟ اگر به فرض مثال ماشینهای تولید میل موفق به انقلاب شوند و وضع موجود را تغییر دهند و به وضع مطلوب برسند، آیا باز نباید در جایی امیال فردی و جمعی را آرام نمود یا به زعم فروید سرکوب کرد تا آن وضع مطلوب حفظ شود؟ مگر نه اینکه در غیر این صورت ما با جامعهای بیثبات و افرادی میلمحور و غیر قابل پیشبینی روبرو خواهیم بود؟ پاسخ را باید از دنبالکنندگان این جریان شنید.
نقد دیگری که به این جریان دارم این است که آنطور که من برداشت کردم، این جریان تشکیل خانواده را نوعی ارزش کاپیتالیستی میداند. خانواده از این دیدگاه ساختاریست که امیال را آرام میسازد و به نظام کاپیتالیستی مشروعیت بیشتری میبخشد. با این وجود از نظر من تشکیل خانواده و تولید مثل میلی ذاتی در درون انسان است و اگر نظام کاپیتالیستی از آن بهره برده، نه بخاطر برساخت کردن این میل در وجود انسان بلکه به خاطر هماهنگی آن با روحیات انسان است. هرچند جای تعجبی ندارد وقتی که بدانیم این جریان از اسپینوزا گرفته تا دلوز و گتاری، هرگز به وجود نوعی ذات برای انسان به معنای عام باور ندارند!
و نهایتا اینکه بعدا در نقد جریانات LGBT و همجنسگرایانهای که دقیقا برعکس آنچه در این مقاله آمده، شدهاند بازیچهی همین نظام کاپیتالیسم برای سود بیشتر نه اینکه نیروی محرکهای باشند برای انقلاب علیه این نظام، خواهم نوشت.
هرچند این جریان جامعهشناختی، جریان محبوب من نیست و آن جریانی نیست که به دنبال کردنش علاقهای نشان داده باشم، اما برای آنان که به جامعهشناسی علاقهمند هستند یا در این رشته تحصیل میکنند، نبایستی ناشناخته بماند.
#جامعه_شناسی
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3👍1
جوری که من دنیا رو میبینم
تو چشمهای تو نمایانه
احساس تلخ این فراموشی
مثل دویدن توی زندانه
تو مثل من هستی ولی شاید
من رو شبیه دوستت دیدی
من عاشق چشمت شدم اون روز
اما تو از تکرار ترسیدی
اما تو از تکرار ترسیدی
تکرار تلخ عشق و تنهایی
از ترس اینکه بشکنی رفتی
حتی تو اوجِ ترس، زیبایی
ای کاش دستای تو با من بود
تا طی کنم من کل این راهو
تاریکه شبهام بی رخ زیبات
حتی نداره آسمون ماهو
#اشعار
۱۴۰۴/۱/۲۸
@ConsciousWriter | آگاهنویس
تو چشمهای تو نمایانه
احساس تلخ این فراموشی
مثل دویدن توی زندانه
تو مثل من هستی ولی شاید
من رو شبیه دوستت دیدی
من عاشق چشمت شدم اون روز
اما تو از تکرار ترسیدی
اما تو از تکرار ترسیدی
تکرار تلخ عشق و تنهایی
از ترس اینکه بشکنی رفتی
حتی تو اوجِ ترس، زیبایی
ای کاش دستای تو با من بود
تا طی کنم من کل این راهو
تاریکه شبهام بی رخ زیبات
حتی نداره آسمون ماهو
#اشعار
۱۴۰۴/۱/۲۸
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤5👍1
Let You Go
mgk
She said I'd die for you, you're like my drug but I can't get high off you@ConsciousWriter | آگاهنویس
You're not mine anymore
❤1
من مجبور شدهام تشخیص بدهم که ما در اینجا یک بار دیگر با یکی از آن مواردِ نه چندان نادر مقابلیم که در آن عقیدهای باستانی که از روی تنگنظری عوامانه خوانده میشود، گویی به حقیقت نزدیکتر است تا داوریِ دانشِ شایعِ امروز. من باید تاکید کنم که رویاها واقعا معنایی دارند و روش علمی برای تفسیر کردن آنها در حیطه امکان است.@ConsciousWriter | آگاهنویس
تفسیر خواب
زیگموند فروید
ما به دلایل کماهمیت فناوریهای جدید را به زندگیمان راه دادیم و بعد یک روز صبح بیدار شدیم و دیدیم که آنها بخشِ مهمی از زندگی و فعالیتهای روزمرهمان را در چنگشان گرفتهاند.@ConsciousWriter | آگاهنویس
مینیمالیسم دیجیتال
کال نیوپورت
توجه ما به یک کارکرد خاص در بدنمان تنها آن هنگام جلب میشود که آن کارکرد دچار مشکل شود. گویا ما کارکرد صحیح دستگاههای مختلف جسمانیمان را پیشفرض گرفته و بر اساس این پیشفرض به زندگی ادامه میدهیم. با این حال اگر میتوانستیم بلایا و خطراتی که ممکن است برایمان اتفاق بیفتند را در نظر بگیریم، زندگی برایمان بسیار ترسناک و غیرقابل تحمل میشد. این حالتی است که افراد دچار اختلالات اضطرابی، وسواس یا خودبیمارپنداران دچار آن هستند.
از این گذشته کم نیستند کسانی که از همین حالت پیشفرض برخوردار نیستند. مثلا سطح ناقل عصبی خاصی در مغزشان کمتر یا بیشتر از حد تعادل است. یا مثلا غلافهایی که دور اعصاب و نورونهای بخشهایی از سیستم عصبیشان را میپوشانند، توسط سیستم ایمنی بدن خودشان نابود میشوند و در نتیجهی این اختلال، فرد دچار مشکلات مختلف حرکتی، کلامی، شناختی و عاطفی میشود.
چه بسا گاهی فکر کردن در مورد این موضوعات بد نباشد؛ همین میتواند بهانهای برای شکرگذاری و مراقبِت بیشتر از بدنمان به ما بدهد.
از این گذشته کم نیستند کسانی که از همین حالت پیشفرض برخوردار نیستند. مثلا سطح ناقل عصبی خاصی در مغزشان کمتر یا بیشتر از حد تعادل است. یا مثلا غلافهایی که دور اعصاب و نورونهای بخشهایی از سیستم عصبیشان را میپوشانند، توسط سیستم ایمنی بدن خودشان نابود میشوند و در نتیجهی این اختلال، فرد دچار مشکلات مختلف حرکتی، کلامی، شناختی و عاطفی میشود.
چه بسا گاهی فکر کردن در مورد این موضوعات بد نباشد؛ همین میتواند بهانهای برای شکرگذاری و مراقبِت بیشتر از بدنمان به ما بدهد.
تقریبا تمام اندامهای داخلی، اگرچه تا زمانی که سالماند ندرتا خبری از کارکرد خود میدهند، در خلال بیماریها یا هنگامی که این اندامهای داخلی در وضعیتی قرار دارند که ما به آنها وضعیتهای تحریک میگوییم، به سرچشمهای بدل میشوند برای آنچه عمدتا احساسهای ناگوار به شمار میروند.@ConsciousWriter | آگاهنویس
تفسیر خواب
زیگموند فروید
اختیار با رنج فراوان همراه است. وقتی خودمان را از ذهنمان جدا کنیم و اختیارمان را بیابیم، آنگاه ممکن است نگاهی به گذشته بیندازیم و بخاطر تک تک اشتباهاتمان خود را سرزنش کنیم. با این حال باید آگاه باشیم که این حاصل سوگیری انسان است. ما با حالت و وضع کنونیمان گذشته را قضاوت مینماییم در حالی که در گذشته از اختیارات اکنونمان برخوردار نبودهایم. باید گذشتهمان را بر خودمان ببخشاییم و از آن مقدار اختیار و آزادیای که داریم برای تغییر و پذیرش کمک بگیریم تا گذشته جبران شده و آینده آنطور که میخواهیم ساخته شود.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤4👍1
در واقع آنچه ما را خسته و کلافه کرده، احساسِ از دست دادنِ کنترل بر فعالیتهای روزانهمان است. حسی که خودش را به شیوههای مختلفی در طول روز نشان میدهد؛ مثل وقتی که داریم بچهمان را حمام میکنیم اما حواسمان بیشتر جای دیگریست، یا زمانی که نمیتوانیم از یک تجربهی جالب به خوبی لذت ببریم، چون نیرویی قدرتمند وادارمان میکند آن را ثبت کنیم تا با مخاطبان مجازی به اشتراک بگذاریم.@ConsciousWriter | آگاهنویس
در واقع موضوعِ مهم کاراییِ این ابزارها نیست بلکه خودمختاریست.
مینیمالیسم دیجیتال
کال نیوپورت
👍3
من در کار روانکاوانهی خود دریافتهام که کلِ چهارچوب فکری انسانی که در حال تأمل(Reflecting) است، یکسره متفاوت از انسانیست که در حال نگریستن به فرآیندهای روانی خویش است. در تأمل فعالیت روانی بیشتری در کار است تا در دقیقترین خویشتننگری؛ و این امر از طریق نگاههای سخت و پیشانی پرچینِ کسی که تأملات خود را دنبال میکند در مقایسه با حالتِ آرامِ انسانی خویشتننگر مشهود است.@ConsciousWriter | آگاهنویس
در هردو مورد، توجه باید تمرکز بیابد، ولی فردی که در حال تأمل است در حالِ اعمالِ قوهی انتقادی خویش نیز هست؛ این امر موجب میشود که او برخی از افکاری را که به ذهن او متبادر میشوند پس از ادراکشان رد کند، افکاری را کوتاه کند بیآنکه رشتههای اندیشه را که این افکار برای او میگشایند پیگیری کند و به گونهای با افکار دیگری برخورد کند که آنها هیچگاه به سطح آگاهی نیایند و بدین نحو پیش از ادراک شدن فروخورده شوند.
خویشتننگر از سوی دیگر فقط نیازمند آن است که قوهی انتقادی خود را فرو خورَد. اگر وی در این کار موفق شود، افکار بیشماری به آگاهی او وارد میشوند که در غیر این صورت هرگز به مخیلهاش خطور نمیکردند.
تفسیر خواب
زیگموند فروید
❤2
«از سرودههای قدیمی»
باران که میبارد دلم تنگ است
آخر چرا قلبِ تو از سنگ است؟
باران که میبارد بدونِ تو
رنگینکمان اینجا چه بیرنگ است!
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
باران که میبارد دلم تنگ است
آخر چرا قلبِ تو از سنگ است؟
باران که میبارد بدونِ تو
رنگینکمان اینجا چه بیرنگ است!
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3
«نیمهی تاریکِ ماه!»
-برداشتی آزاد از آلبومی از پینک فلوید
اینکه ذات انسان بطور کلی خیر است یا شر، همواره سوالی بوده است که ذهن افراد بسیاری را درگیر خودش کرده.
پاسخی که هابز به این سوال میدهد مبتنی بر شر بودن ذات انسان به طور کلیست، از این رو او پیشنهاد میدهد برای جلوگیری از اینکه گرگها (انسانها) یکدیگر را بدرند، دولت وارد عمل شود و قوانینی را تعیین کند.
پاسخی که لاک به این سوال میدهد شاید بتوان گفت خنثیست! او معتقد است که انسان مانند لوحی سفید به دنیا میآید و این جامعه و آموزش و پرورش هستند که از او انسانی نیک یا بد میسازند.
روسو که انتقادات سنگینی به تمدن میکند، معتقد است انسان در طبیعت وحشیِ نجیب است. او انسان را در وضعیت طبیعیاش، بر خلاف هابز، دارای گرایش به نیکی و خوبی میداند و تمدن را علت اصلی بد ذات شدنِ انسان میداند.
و اما نیمهی تاریک ماه!
همانطور که میدانیم ماه به کلی تاریک است و هیچ نوری از خودش ندارد، و درخششی که شبها دارد، در واقع انعکاس نور خورشید است!
وقتی ماه نیمه درخشان است، یعنی خورشید به نیمی از او تابیده است، و نیمی دیگر که خورشید به او نتابیده، تیره و سیاه میماند. این موضوع بسیار جالب است چرا که میدانیم حتی نیمهای از ماه که روشن است، روشناییاش از خودش نیست!
در مقام مقایسه، انسان هم موجودیست که نیمه تاریک و نیمه روشن است! در حالی که نیمهی تاریکش از آن خودش است و واقعیت وجود اوست، نیمهی روشنش در واقع نوریست که از خورشید وام گرفته است.
خورشید چیست؟ همان عامل وجود یافتن و دیده شدنِ ماه. چرا که اگر خورشیدی نبود، تمام وجودِ تاریکِ انسان در تاریکی آسمان شب محو میشد و هیچ اثری از او باقی نمیماند. اما خورشید یا همان خداوند است که تابشش به انسان باعث میشود که او پا به عرصهی وجود بگذارد.
هیچ انسان یا بهتر است بگویم هیچ ماهی نیست که خورشید بر آن نتابد اما همهی ماهها هم توفیق این را ندارند که کامل شوند. تنها آن ماههایی میتوانند کامل باشند و بدرخشند که به وجود تاریکشان معترف شوند و در پرتوی نور الهی خورشید، هیچ شدن و هیچ بودن را بیاموزند. مابقی ماهها به میزان ظرفیتشان از نور خورشید بهرهمند میشوند، برخی هلالی بیش نیستند، برخی نیمه تاریکند و برخی فاصلهی کمی تا کمال دارند.
پس پینک فلوید در واقع در این آلبوم دنبالهی پرسشی فلسفی را میگیرد و پاسخی بسیار جالب توجه به آن میدهد: ذات انسان تاریک است اما او میتواند انعکاسدهندهی روشنایی باشد؛ روشناییای که البته از آنِ خودش نیست!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
-برداشتی آزاد از آلبومی از پینک فلوید
اینکه ذات انسان بطور کلی خیر است یا شر، همواره سوالی بوده است که ذهن افراد بسیاری را درگیر خودش کرده.
پاسخی که هابز به این سوال میدهد مبتنی بر شر بودن ذات انسان به طور کلیست، از این رو او پیشنهاد میدهد برای جلوگیری از اینکه گرگها (انسانها) یکدیگر را بدرند، دولت وارد عمل شود و قوانینی را تعیین کند.
پاسخی که لاک به این سوال میدهد شاید بتوان گفت خنثیست! او معتقد است که انسان مانند لوحی سفید به دنیا میآید و این جامعه و آموزش و پرورش هستند که از او انسانی نیک یا بد میسازند.
روسو که انتقادات سنگینی به تمدن میکند، معتقد است انسان در طبیعت وحشیِ نجیب است. او انسان را در وضعیت طبیعیاش، بر خلاف هابز، دارای گرایش به نیکی و خوبی میداند و تمدن را علت اصلی بد ذات شدنِ انسان میداند.
و اما نیمهی تاریک ماه!
همانطور که میدانیم ماه به کلی تاریک است و هیچ نوری از خودش ندارد، و درخششی که شبها دارد، در واقع انعکاس نور خورشید است!
وقتی ماه نیمه درخشان است، یعنی خورشید به نیمی از او تابیده است، و نیمی دیگر که خورشید به او نتابیده، تیره و سیاه میماند. این موضوع بسیار جالب است چرا که میدانیم حتی نیمهای از ماه که روشن است، روشناییاش از خودش نیست!
در مقام مقایسه، انسان هم موجودیست که نیمه تاریک و نیمه روشن است! در حالی که نیمهی تاریکش از آن خودش است و واقعیت وجود اوست، نیمهی روشنش در واقع نوریست که از خورشید وام گرفته است.
خورشید چیست؟ همان عامل وجود یافتن و دیده شدنِ ماه. چرا که اگر خورشیدی نبود، تمام وجودِ تاریکِ انسان در تاریکی آسمان شب محو میشد و هیچ اثری از او باقی نمیماند. اما خورشید یا همان خداوند است که تابشش به انسان باعث میشود که او پا به عرصهی وجود بگذارد.
هیچ انسان یا بهتر است بگویم هیچ ماهی نیست که خورشید بر آن نتابد اما همهی ماهها هم توفیق این را ندارند که کامل شوند. تنها آن ماههایی میتوانند کامل باشند و بدرخشند که به وجود تاریکشان معترف شوند و در پرتوی نور الهی خورشید، هیچ شدن و هیچ بودن را بیاموزند. مابقی ماهها به میزان ظرفیتشان از نور خورشید بهرهمند میشوند، برخی هلالی بیش نیستند، برخی نیمه تاریکند و برخی فاصلهی کمی تا کمال دارند.
پس پینک فلوید در واقع در این آلبوم دنبالهی پرسشی فلسفی را میگیرد و پاسخی بسیار جالب توجه به آن میدهد: ذات انسان تاریک است اما او میتواند انعکاسدهندهی روشنایی باشد؛ روشناییای که البته از آنِ خودش نیست!
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3👍1
آگاهنویس
Apr 13, 19:11. You do have strong feelings for her. You do want her. She is pretty; her face is seductive and heart-melting. You are going to feel jealous if you see her with someone else. You are going to worry if she is spending her time with someone else.…
نشانی از خیر در این رنج ناروای روا بر من، نیافتم که سر روز و شب، گردان و دل بیمنت، گرفتار کسی باشد که هیچگاه ترا طالب نخواهد گشت؛ اگر آنکه بر هستی حاکم است خیرخواه است.
-𝖺.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
-𝖺.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤2
Forwarded from تپهیِپروانهها (•𝗉𝗈𝗎𝗋𝗂𝖺𓂀)
ذهن به تو میگوید ارزش در بیرون از نگاه ِ توست،
ولی ارزش همان نگاه است.
ولی ارزش همان نگاه است.
❤2👎1
از چشمانداز جوانی که بنگری، زندگی آیندهای دراز و بیپایان است؛ ولی از چشمانداز پیری، تنها گذشتهای بسیار کوتاه به چشمت میآید. وقتی با کشتی دور میشویم، اجزای ساحل ریز و ریزتر میشوند و امکان شناسایی و تمایزشان نیز کمتر؛ همچون سالهایی که پشت سر نهادهایم، با همهی رویدادها و تکاپوهایشان.@ConsciousWriter | آگاهنویس
آرتور شوپنهاور
❤2
«از سرودههای قدیمی»
از دوری تو دلم پریشان شده است
از حادثهی عشقِ تو ویران شده است
ای دوست کجایی که بدون تو دلم
از عاشق تو شدن پشیمان شده است
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
از دوری تو دلم پریشان شده است
از حادثهی عشقِ تو ویران شده است
ای دوست کجایی که بدون تو دلم
از عاشق تو شدن پشیمان شده است
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤1
«همه باید در خیمهشببازی بزرگ زندگی بازی کنند و نخی که ما را به حرکت در میآورد احساس کنند»، با این حال در حفظ چشمانداز رفیع فیلسوف همیشه آرامشی هست زیرا از دیدگاه ابدیت، هیچ چیز حقیقتا اهمیتی ندارد و همه چیز در گذر است.@ConsciousWriter | آگاهنویس
درمان شوپنهاور
اروین د یالوم
❤2
شیوهای که حافظه در رویاها بدان رفتار میکند بیشک بیشترین اهمیت را برای هر تئوری حافظه به طور عام در بر دارد. این به ما میآموزد که «هیچ چیز از آنچه زمانی از لحاظ فکری دارا بودهایم، نمیتواند یکسره از دست برود»؛ یا آن طور که دلبایف میگوید: حتی بیاهمیتترین تاثیر ردی ثابت برجای مینهد که به طور نامحدودی قادر به احیاست.@ConsciousWriter | آگاهنویس
تفسیر خواب
زیگموند فروید
❤1
«از سرودههای ناتمام»
نشخوارهای ذهنیِ بیهوده
در این هوای ابریِ آلوده
روحم که زیرِ رفتنِ تو له شد
جسمی که ماند زخمی و فرسوده
#اشعار
۱۴۰۴/۲/۱۲
@ConsciousWriter | آگاهنویس
نشخوارهای ذهنیِ بیهوده
در این هوای ابریِ آلوده
روحم که زیرِ رفتنِ تو له شد
جسمی که ماند زخمی و فرسوده
#اشعار
۱۴۰۴/۲/۱۲
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤3