آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
تو آنقدر زیبایی که نمی‌توانم بگویم اکنون زیباتری یا لحظه‌ای قبل زیباتر بودی. شاید هم ثانیه‌ای دیگر زیباتر از اکنون باشی. این را می‌دانم که گذر زمان حتی اگر جسم تو را پیر و فرتوت کند، روحت را زیباتر از اکنون خواهد کرد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤4👍2👏1
و سرانجام، وقتی زندگانی چنین سخت، ناشاد و رنجبار است که می‌توان به مرگ در مقام منجی خوش‌آمد گفت، عمر دراز به چه کار می‌آید؟

زیگموند فروید
تمدن و ملالت‌های آن
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
«از سروده‌های قدیمی»

باران که می‌بارد تو می‌آیی
از کوچه‌ی پاییزِ بی‌تکرار
باران که می‌بارد تو می‌آیی
حس می‌کنم اینجا تو را انگار

بوی نمِ باران؛ نفس‌هایت
چتر و خیابانی که دیگر نیست
تنها من و باران؛ نه! باران نه!
در زیر بارانی که دیگر نیست

#اشعار

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
💔1
ترس‌های ما توهماتی هستند که از دیدگاه‌ها و جایگاه ما در نظام هستی بعنوان یک جزء نشأت می‌گيرند. از این نظرگاه، حتی ترس از مرگ و غریزه‌ی بقا نیز ناشی از این است که ما بودن را مساوی با حیات جسمانی و مرگ را مساوی با نیستیِ مطلق می‌پنداریم.
با این حال جزء اگر بتواند جایگاه خود را در ارتباط با کل ادراک کند، می‌تواند بر تمامی ترس‌های خویش غلبه نماید.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
وقتی به کمال برسی میمیری. اگه هنوز زنده‌ای پس یعنی هنوز به کمال نرسیدی. البته هر کسی هم که میمیره کامل نشده؛ بعضیا صرفا فرصتشون تموم میشه!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
خبر داری ای استخوانی قفس
که جان تو مرغی‌ست نامش نفس؟

چو مرغ از قفس رفت و بگسست قید
دگر ره نگردد به سعی تو صید

نگه دار فرصت که عالم دمی است
دمی پیش دانا به از عالمی است

سکندر که بر عالمی حکم داشت
در آن دم که بگذشت و عالم گذاشت

میسر نبودش کز او عالمی
ستانند و مهلت دهندش دمی

برفتند و هر کس درود آنچه کشت
نماند به جز نام نیکو و زشت

چرا دل بر این کاروانگه نهیم؟
که یاران برفتند و ما بر رهیم

پس از ما همین گل دمد بوستان
نشینند با یکدگر دوستان

دل اندر دلارام دنیا مبند
که ننشست با کس که دل بر نکند

چو در خاکدان لحد خفت مرد
قیامت بیفشاند از موی گرد

سر از جیب غفلت برآور کنون
که فردا نماند به حسرت نگون

نه چون خواهی آمد به شیراز در
سر و تن بشویی ز گرد سفر

پس ای خاکسار گنه عن قریب
سفر کرد خواهی به شهری غریب

بران از دو سرچشمهٔ دیده جوی
ور آلایشی داری از خود بشوی

سعدی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
اگر جامعه ی مدرن مدام زهر‌های گوناگونش را به جسم و روحم تزریق نکند، هیچگاه پولم را خرجِ پادزهرهایی که برایم تدارک دیده و پشت ویترین گذاشته نخواهم کرد. در واقع این یک نظام عرضه و تقاضاست: ارگانیسم انسانی را از تعادل طبیعی خودش خارج می‌کنند، در نتیجه‌ نیازهای کاذب ایجاد می‌شوند و پولِ انسان خرجِ آن چیزی می‌شود که اصلا به آن احتیاجی نبوده و نیست. در واقع بنای این سبک زندگی‌ بر پوچی و خلأ درونی انسان استوار است؛ چنین انسانی سعی خواهد کرد که تمام گزینه‌ها را برای پر کردن حفره‌های وجودش امتحان کند. گزینه‌هایی که جیبش را خالی می‌کنند و سرمایه را به گردش در می‌آورند!
#جامعه_شناسی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👏7
عدم قطعیت در جامعه، برنامه‌ریزی برای آینده را بی‌معنا می‌سازد. عدم قطعیت در جامعه به این معناست که مشخص نیست منِ نوعی بتوانم دو هفته دیگر کالای پر مصرفم را با قیمت اخیرش تهیه کنم یا نه! توقع این را ندارم که بتوانم برای یک سالِ آینده‌ام برنامه‌ریزی کنم، اما عدم قطعیت حتی نمی‌گذارد برای یکی دو ماه آینده‌ام هم برنامه‌ریزی نمایم. دخل و خرجم با هم جور نیستند. حقوق‌ها سالی یکبار و گاها دو سال یکبار افزایش پیدا می‌کنند اما قیمت کالاها روزانه افزایش می‌یابند‌. این چنین است که موجِ عدم قطعیتی که از عرصه‌ی اقتصاد و کالاها آغاز شده، به ساحلِ روابط میان‌فردی انسان‌ها می‌رسد و ویرانی به بار می‌آورد. نتیجه‌اش می‌شود بدقولی انسانها به یکدیگر، می‌شود دروغ و ریا، می‌شود توجیه وسیله به وسیله‌ی هدف‌، می‌شود بی‌اعتمادی عمیق انسانها به یکدیگر و نوعی از پارانویای جمعی که همه‌مان با آن آشنا هستیم.
#جامعه_شناسی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👎1👏1
ملاصدرا از منظر اصالتِ وجود، موجودات را به دو بخش تقسیم می‌کند: موجود ثابت و موجود متغیر. موجود ثابت، موجودی‌ست که در مرتبه‌ی معینی از وجود قرار گرفته و نزول و صعودی ندارد و به اندازه‌ی ظرفیت خود، از نعمت وجود برخوردار است. موجود ثابت آن است که کمالِ وجودیِ ممکنِ خود را دریافت کرده و به همین خاطر بالقوه نیست‌. به عبارتی، استعداد تغییر و شدن ندارد، بلکه فعلیتِ محض است. چنین موجودی از عالم ماده و طبیعت برتر است؛ طبیعتی که سراپا آکنده از قوه و استعداد و تغییر و شدن است. موجودات ثابت همان فرشتگان هستند که به عالم ماورای طبیعت تعلق دارند و شدت مرتبه‌ی وجودی آنها از موجودات طبیعت بسیار بیشتر است.
موجود متغیر، وجودی سیال و جاری دارد و به دلیلِ ضعفِ مرتبه‌ی وجود، از ثبات و قرار محروم است. وجودِ این موجودات به طور مداوم در حال تغییر و حرکت است.
برای فهم بیشتر می‌توان به ابعاد سه‌گانه‌ی جسم اشاره کرد. جسم دارای سه بُعد است: طول، عرض و ارتفاع. به بیان دیگر وجودِ هر جسم، وجودی‌‌ست ممتد که در سه جهت کشیده شده است. هر جا جسمی باشد، بُعد و امتداد از ذات آن جدانشدنی‌ست.
وجود جسم طبیعی علاوه بر ابعاد سه‌گانه‌ی مکانی، یک بُعد و امتداد زمانی هم دارد؛ یعنی در زمان جاری است. به کشش و امتدادِ وجودِ جسمِ مادی در امتدادِ زمان، حرکت و تغییر گفته می‌شود. موجود متغیر که با قوه و فعلیت آمیخته است، در امتداد زمان سیر می‌کند و جریان دارد. در واقع، وجود آن در طول زمان به فعلیتِ بیشتر می‌رسد و کامل‌تر می‌شود. بنابراین همانطور که گسترش جسم در ابعاد سه‌گانه، هویت و وحدتِ آن را به خطر نمی‌اندازد بلکه عینِ هویتِ آن است، تغییر و حرکت نیز هویت و وحدتِ موجود را به خطر نمی‌اندازد بلکه عینِ وجودِ آن است.

-علم‌النفس از دیدگاه ملاصدرا
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2👎2
از نظر سهروردی، علم حصولی (اکتسابی) بر مبنای علم حضوری (بی‌واسطه) است؛ بنابراین بدون علم حضوری، هیچگونه علمی حاصل نخواهد شد. از طرفی علم حضوری به نفس نیز مقدمه‌ی تمام علوم حضوری دیگر است. بنابراین می‌توان سنگ‌‌بنا و اساسِ تمامِ علوم حضوری و حصولی را علمِ حضوری به نفسِ خویش دانست. به همین جهت است که می‌گویند خودآگاهی مقدمه‌ی تمام آگاهی‌هاست.

-علم‌النفس از دیدگاه سهروردی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
🔥3
در طول دوران زندگی بشر تا کنون، هیچ زمانی مثل حالا امکان انحراف و گمراهی تا به این حد زیاد و فرصت دنبال کردن مسیر درست، تا به این حد کم و محدود نبوده است.
این در واقع نوعی مطلب اخلاقیاتی معطوف به زندگی پس از مرگ نیست. این مطلب زندگی را بعنوان فرصتی محدود و یکباره برای انسان فرض می‌گیرد تا بفهمد چگونه می‌توان بیشترین رفاه را برای سوژه‌ی انسانی فراهم آورد؛ انسانی که توانایی بالقوه و ذاتی رشد در زمینه‌های مختلف را داراست اما محیط و فرهنگ به جای آنکه در راستای این توانایی فعالیت کرده و زمینه را برای آن فراهم آورند، انسان امروزی را به موجودی بد شکل، بد خُلق و نامتناسب بدل کرده‌اند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍4
Your Hand In Mine
Explosions in the Sky
دستش را که برای اولین بار گرفتی، در آن هنگام که همراهش قله‌ی احساسات را فتح کردی، با او عهد ببند که تمام قله‌ها را همراهِ او فتح کنی، نه تنها یا با همراهی دیگر، چرا که گرفتنِ دستانی دیگر حتی برای اولین بار، هرگز شعفِ ناشی‌ از فتحِ اولین قله را برایت به ارمغان نخواهد آورد!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
رهایی نچسبیدن است نه کنار گذاشتنِ همه چیز؛ با این حال برای فرا گرفتنِ آن باید برای مدتی همه چیز را کنار گذاشت!

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
🔥5❤3
غزالی برای توصیف سلامتی و بیماری نفس، سلامتی و بیماری جسم را مثال می‌زند و می‌گوید همانطور که سلامتی جسم بستگی به اعتدال مزاج آن دارد، و وقتی مزاج از حالت اعتدال خارج شود بیماری پدید می‌آید، در مورد سلامتی نفس هم وقتی اعتدال در اخلاق برقرار باشد، نفس سالم است و انحراف از اعتدال موجب بیماری و مرض نفس می‌شود و همانطور که بازگشت بدن به سلامتی به بازگرداندن مزاج به حالت اعتدال بستگی دارد، درمان نفس هم به بازگرداندن اعتدال به آن بستگی دارد.
همانطور که علت‌های به وجود آورنده‌ی بیماری در بدن با ضد آن برطرف می‌شوند، مثلا سرما با گرما و گرما با سرما برطرف می‌شود، راه درمان رذیلتی که در نفس پدید آمده است هم به وسیله‌ی ضد آن است. مثلا مرض نادانی با آموختن، مرض بخل با سخاوت و مرض تکبر با تواضع درمان می‌شود. بنابراین درمان اخلاق یا رفتار بد، به اجرا درآوردن اخلاق یا رفتار خوب و متضاد با آن و استمرار این کار تا زمانی‌ست که به صورت عادت و طبیعت انسان درآید. در نتیجه اخلاقِ بد از بین رفته و اخلاقِ خوب جانشین آن می‌شود.

علم‌النفس از دیدگاه غزالی

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
🕊3❤1👍1
آگاه‌‌نویس
یکی از مؤلفه‌های مهم در پارادایم انتقادیِ علوم اجتماعی، مکتب فرانکفورت و آنچه به آن جامعه‌شناسی رهایی‌بخش می‌گوییم، اعتقاد به عدمِ انطباق ذات و نمود است. ذات/نمود در واقع معادل فلسفیِ دوگانه‌ای‌ست که در فرهنگ ایرانی با عنوان باطن/ظاهر آن را می‌شناسیم. از این…
شخصیتِ انسان بر خلافِ فهمِ فردگرایانه‌ از آن، ساختاری کاملا ثابت و یگانه نیست بلکه انسان دارای شخصیت‌ها و به عبارتی خودهای متعدد است. انسان در مقابل هر یک از افراد جامعه، خود را به شیوه‌ای خاص به نمایش می‌گذارد انگار که به فردِ کاملا متفاوتی تبدیل شده است! از این رو انسان در روابط مختلف اجتماعی، شخصیت‌های مختلف خودش را کشف و برساخت می‌کند. انسان در مقابل هر ابژه‌ی خاص، سوژگی خودش را به شیوه‌ی متفاوتی نمایش می‌دهد؛ در برابرِ برخی نقشِ مکمل را می‌پذیرد (مثلا در برابر قدرتمندان، ضعیف و متواضع جلوه می‌کند) و نیز در مقابل برخی دیگر نقشی برابر را ایفا می‌کند‌.
سوالی که ممکن است پیش بیاید این است که آیا انسان حقیقتی خارج از اجتماع و خود یا شخصیتی غیرجمعی نیز دارد؟
برخی معتقدند انسان خارج از اجتماع هیچ هویتی ندارد و در واقع همان نقاب‌های متعددِ او در روابط اجتماعی، حقیقتِ او را تشکیل می‌دهند. برخی دیگر معتقدند بخشِ عمیق‌تری از وجودِ انسان حقیقتِ هستی اوست و نقاب‌ها و نقش‌های اجتماعی در واقع لایه‌های بیرونی آن هستند.
طبق نظریات یونگ، عمیق‌ترین بخشِ وجودِ انسان، ناخودآگاهِ جمعی‌ست؛ فضایی که بر خلافِ مفهومِ ناخودآگاه مطرح شده توسط فروید، دیگِ جوشان امیال فردی نیست بلکه فضایی‌ست که تمام انسانها در آن با یکدیگر اشتراک دارند؛ گویی انسانها همگی یک موجودیت و یک آگاهی واحد هستند که هر یک جهان را به شیوه‌ی پدیدارشناسانه‌ی خودشان ادراک و فهم می‌کنند.
شاید بهتر است از بیانِ اینکه حقیقتِ انسان صرفا نقاب‌ها یا خودهای متعدد او یا اینکه صرفا ناخودآگاه و بخشِ عمیق‌ترِ وجودش است، خودداری کنیم بلکه فهمی دیالکتیکی از این موضوع داشته باشیم.
بگذارید در اینجا بخشِ عمیق‌ترِ وجود انسان را به جای ناخودآگاه یا ناخودآگاه جمعی، روح بنامم. بنابراین مطابق با این نامگذاری، می‌توان گفت حقیقتِ انسان صرفا روح او یا صرفا خودهای متعددِ او در اجتماع نمی‌باشد بلکه هردوی اینهاست چرا که اینها با یکدیگر تطابق دارند. خودهایِ انسان بر روی روح او تاثیر می‌گذارند و روحِ انسان نیز بر بروز و ظهور و کمّ و کیفِ خودهای انسان اثرگذار است. آنکه شخصیتی نامنسجم و نامتوازن دارد و خودهای متعدد و متضادش به شکلی پراکنده و ادغام نشده و سرگردان به موجودیتشان ادامه می‌دهند، روحی آشفته و نامسنجم دارد. همینطور آنکه خودهایش را سازمان بخشیده و آنها را با یکدیگر ادغام کرده است و خود را از دورویی رهانیده و یکرنگ شده، اگر نقابی نیز به چهره بزند، آن نقاب نمایانگر روحش است، به عبارت دیگر، ذات و‌ نمودش بر یکدیگر منطبق هستند؛ درست شبیه چاهی که آبِ عمق و سطحش یک رنگ، یک مزه و یک خاصیت را دارد. هدفِ انسان در زندگی بایستی افزایشِ آگاهی برای شناختِ خودهایش در جامعه باشد و در نهایت این خودها را در ساختاری عظیم‌تر ادغام کند تا آنها را با روحش انطباق دهد؛ در این نقطه او باید خودهایی که او را از انسجام خارج می‌سازند و نقاب‌هایی که با حقیقتش همخوانی ندارند را، هرچقدر هم که به آنها عادت کرده باشد، دور بیندازد تا به یگانگی با روح و با ناخودآگاهِ جمعی برسد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
🤝2❤1
آگاه‌‌نویس
شخصیتِ انسان بر خلافِ فهمِ فردگرایانه‌ از آن، ساختاری کاملا ثابت و یگانه نیست بلکه انسان دارای شخصیت‌ها و به عبارتی خودهای متعدد است. انسان در مقابل هر یک از افراد جامعه، خود را به شیوه‌ای خاص به نمایش می‌گذارد انگار که به فردِ کاملا متفاوتی تبدیل شده است!…
پذیرشِ آنچه که هستیم، حیطه‌ی اختیاراتمان را گسترده‌تر کرده و ما را از کنترل شدن به وسیله‌ی نقاب‌هایمان محافظت می‌کند و‌ در نهایت ما را به آنچه که ممکن است بتوانیم بشویم پیوند می‌دهد. آنگاه این ما خواهیم بود که خودهایمان را سازماندهی می‌کنیم. برای مثال وقتی نپذیریم که ضعیف هستیم، سعی می‌کنیم به شکلی متضاد و با استفاده از دفاعِ واکنش وارونه (Reaction Formation)، همیشه و همه جا چهره‌ای قدرتمند و سرسخت از خودمان به نمایش بگذاریم و این باعث می‌شود که انرژی بسیار زیادی را برای پنهان کردنِ بخشی از وجودمان از دست بدهیم. پذیرش آن چیزی‌ست که به کمکمان می‌آید و قطعات پازل را در یک تصویرِ عظیم ادغام می‌کند و هر تکه را در جای مناسب خودش قرار می‌دهد.
به قول کارل راجرز:
پارادوکس عجیبی وجود دارد؛ زمانی که خود را آنگونه که هستم بپذیرم، آن وقت می‌توانم تغییر کنم!
در واقع در مطلب قبلی، منظورم از دور انداختن نقاب‌هایی که با حقیقتمان ناهمخوان هستند این بود که نقاب‌هایی که کنترلمان را به وسیله‌ی دفاع‌های ناپخته‌ای مثل واکنش وارونه به دست گرفته‌اند، باید دور انداخته شوند تا ما با پذیرشِ هرچه بیشترِ ویژگی‌هایمان، آن‌ها را در جایگاهِ مناسب و‌ مربوط به خودشان استفاده کنیم. ما می‌توانیم در عین حال هم قوی و هم ضعیف، هم ظالم و هم مظلوم، هم بی‌رحم و‌ هم‌ دلرحم، هم زیبا و‌ هم زشت، هم مضطرب و هم‌‌ آرام و هم ناقص و هم کامل باشیم! تمام این ویژگی‌ها در ساختاری عظیم‌تر ادغام می‌شوند و آن همان ناخودآگاه جمعی یا روح است و صد البته هر ویژگی اگر آگاهانه و همراه با پذیرش در جای مناسبش به کار برود خودهمخوان است اما اگر‌ رفتارمان را کنترل کند و انعطاف‌پذیری‌مان را سلب نماید، در سطح فردی و اجتماعی آسیب‌زاست.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤2
آینده، در واقع همان پتانسیلِ درونیِ بالقوه‌ی خویشتن است که در جریانِ زمان به امری بالفعل بدل می‌شود؛ از این جهت آینده نیز همچون گذشته تماما وهم است و یگانه حقیقتِ موجود، لحظه‌ی حال است.

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤3