«تأملات بهنگام» *
ماهیت حقیقی یک میل تنها پس از ارضای آن برای سوژه مشهود میشود چرا که ولع و تمایل شدید پیش از ارضا همواره چشم انسان را کور میکند. از این رو سوژه پس از ارضای میل متوجه میشود که در چرخهای باطل گیر افتاده است. چیزی شبیه همان ارادهی حیات که شوپنهاور به آن اشاره میکند. با این حال فرد پس از گذشت زمان دوباره این حقیقت را به دست فراموشی میسپارد، چرا که ارادهی حیات امری پویا و خودسازنده است؛ از این رو ارادهی حیات بعد از مدتی دوباره با لشکریانش به سمت فرد هجوم میآورد و او را مجبور میسازد که به سوی ارضای امیال خویش بشتابد. فرد نیز از آنجا که ملالی که ارضای این امیال به دنبال دارد را فراموش کرده، دوباره شبیه موشی داخل گردانه به دنبال هیچ و پوچ میدود و باز با همان ملال همیشگی روبرو میشود. همهی اینها ناشی از نوعی پوچی عظیم است که ارادهی حیات به بار میآورد و در این میان آن کس رشد مییابد که ملالِ پس از ارضای امیال پیش پا افتادهاش را به خاطر بسپارد و لذتِ رسیدن به اهداف و ارضای امیال بزرگتر را به خود نوید بدهد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
ماهیت حقیقی یک میل تنها پس از ارضای آن برای سوژه مشهود میشود چرا که ولع و تمایل شدید پیش از ارضا همواره چشم انسان را کور میکند. از این رو سوژه پس از ارضای میل متوجه میشود که در چرخهای باطل گیر افتاده است. چیزی شبیه همان ارادهی حیات که شوپنهاور به آن اشاره میکند. با این حال فرد پس از گذشت زمان دوباره این حقیقت را به دست فراموشی میسپارد، چرا که ارادهی حیات امری پویا و خودسازنده است؛ از این رو ارادهی حیات بعد از مدتی دوباره با لشکریانش به سمت فرد هجوم میآورد و او را مجبور میسازد که به سوی ارضای امیال خویش بشتابد. فرد نیز از آنجا که ملالی که ارضای این امیال به دنبال دارد را فراموش کرده، دوباره شبیه موشی داخل گردانه به دنبال هیچ و پوچ میدود و باز با همان ملال همیشگی روبرو میشود. همهی اینها ناشی از نوعی پوچی عظیم است که ارادهی حیات به بار میآورد و در این میان آن کس رشد مییابد که ملالِ پس از ارضای امیال پیش پا افتادهاش را به خاطر بسپارد و لذتِ رسیدن به اهداف و ارضای امیال بزرگتر را به خود نوید بدهد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
«از سرودههای قدیمی»
چند سالی گذشته از آن روز
من بدون تو سرد و دلگیرم
چشمهایم همیشه بارانی
بی تو از لحظههای خود سیرم
چشمهامان به یکدگر خیره
پای در این مسیر بیپایان
رفتی و قلب من به دنبالت
ماندم و میلههای این زندان
خش خش برگهای پاییزی
زیر پاهای سرد و خستهی من
کوچههایی که آشنا هستند
با من و این دلِ شکستهی من
باز باران گرفته در کوچه
کوچه پر میشود ز خاطرهها
خستهام از تمام ماضیها
زخمیام از تمام پنجرهها
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
چند سالی گذشته از آن روز
من بدون تو سرد و دلگیرم
چشمهایم همیشه بارانی
بی تو از لحظههای خود سیرم
چشمهامان به یکدگر خیره
پای در این مسیر بیپایان
رفتی و قلب من به دنبالت
ماندم و میلههای این زندان
خش خش برگهای پاییزی
زیر پاهای سرد و خستهی من
کوچههایی که آشنا هستند
با من و این دلِ شکستهی من
باز باران گرفته در کوچه
کوچه پر میشود ز خاطرهها
خستهام از تمام ماضیها
زخمیام از تمام پنجرهها
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍4
تو آنقدر زیبایی که نمیتوانم بگویم اکنون زیباتری یا لحظهای قبل زیباتر بودی. شاید هم ثانیهای دیگر زیباتر از اکنون باشی. این را میدانم که گذر زمان حتی اگر جسم تو را پیر و فرتوت کند، روحت را زیباتر از اکنون خواهد کرد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤4👍2👏1
و سرانجام، وقتی زندگانی چنین سخت، ناشاد و رنجبار است که میتوان به مرگ در مقام منجی خوشآمد گفت، عمر دراز به چه کار میآید؟-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
زیگموند فروید
تمدن و ملالتهای آن
👍1
«از سرودههای قدیمی»
باران که میبارد تو میآیی
از کوچهی پاییزِ بیتکرار
باران که میبارد تو میآیی
حس میکنم اینجا تو را انگار
بوی نمِ باران؛ نفسهایت
چتر و خیابانی که دیگر نیست
تنها من و باران؛ نه! باران نه!
در زیر بارانی که دیگر نیست
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
باران که میبارد تو میآیی
از کوچهی پاییزِ بیتکرار
باران که میبارد تو میآیی
حس میکنم اینجا تو را انگار
بوی نمِ باران؛ نفسهایت
چتر و خیابانی که دیگر نیست
تنها من و باران؛ نه! باران نه!
در زیر بارانی که دیگر نیست
#اشعار
@ConsciousWriter | آگاهنویس
💔1
ترسهای ما توهماتی هستند که از دیدگاهها و جایگاه ما در نظام هستی بعنوان یک جزء نشأت میگيرند. از این نظرگاه، حتی ترس از مرگ و غریزهی بقا نیز ناشی از این است که ما بودن را مساوی با حیات جسمانی و مرگ را مساوی با نیستیِ مطلق میپنداریم.
با این حال جزء اگر بتواند جایگاه خود را در ارتباط با کل ادراک کند، میتواند بر تمامی ترسهای خویش غلبه نماید.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
با این حال جزء اگر بتواند جایگاه خود را در ارتباط با کل ادراک کند، میتواند بر تمامی ترسهای خویش غلبه نماید.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
وقتی به کمال برسی میمیری. اگه هنوز زندهای پس یعنی هنوز به کمال نرسیدی. البته هر کسی هم که میمیره کامل نشده؛ بعضیا صرفا فرصتشون تموم میشه!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
خبر داری ای استخوانی قفس
که جان تو مرغیست نامش نفس؟
چو مرغ از قفس رفت و بگسست قید
دگر ره نگردد به سعی تو صید
نگه دار فرصت که عالم دمی است
دمی پیش دانا به از عالمی است
سکندر که بر عالمی حکم داشت
در آن دم که بگذشت و عالم گذاشت
میسر نبودش کز او عالمی
ستانند و مهلت دهندش دمی
برفتند و هر کس درود آنچه کشت
نماند به جز نام نیکو و زشت
چرا دل بر این کاروانگه نهیم؟
که یاران برفتند و ما بر رهیم
پس از ما همین گل دمد بوستان
نشینند با یکدگر دوستان
دل اندر دلارام دنیا مبند
که ننشست با کس که دل بر نکند
چو در خاکدان لحد خفت مرد
قیامت بیفشاند از موی گرد
سر از جیب غفلت برآور کنون
که فردا نماند به حسرت نگون
نه چون خواهی آمد به شیراز در
سر و تن بشویی ز گرد سفر
پس ای خاکسار گنه عن قریب
سفر کرد خواهی به شهری غریب
بران از دو سرچشمهٔ دیده جوی
ور آلایشی داری از خود بشوی
سعدی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
که جان تو مرغیست نامش نفس؟
چو مرغ از قفس رفت و بگسست قید
دگر ره نگردد به سعی تو صید
نگه دار فرصت که عالم دمی است
دمی پیش دانا به از عالمی است
سکندر که بر عالمی حکم داشت
در آن دم که بگذشت و عالم گذاشت
میسر نبودش کز او عالمی
ستانند و مهلت دهندش دمی
برفتند و هر کس درود آنچه کشت
نماند به جز نام نیکو و زشت
چرا دل بر این کاروانگه نهیم؟
که یاران برفتند و ما بر رهیم
پس از ما همین گل دمد بوستان
نشینند با یکدگر دوستان
دل اندر دلارام دنیا مبند
که ننشست با کس که دل بر نکند
چو در خاکدان لحد خفت مرد
قیامت بیفشاند از موی گرد
سر از جیب غفلت برآور کنون
که فردا نماند به حسرت نگون
نه چون خواهی آمد به شیراز در
سر و تن بشویی ز گرد سفر
پس ای خاکسار گنه عن قریب
سفر کرد خواهی به شهری غریب
بران از دو سرچشمهٔ دیده جوی
ور آلایشی داری از خود بشوی
سعدی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
اگر جامعه ی مدرن مدام زهرهای گوناگونش را به جسم و روحم تزریق نکند، هیچگاه پولم را خرجِ پادزهرهایی که برایم تدارک دیده و پشت ویترین گذاشته نخواهم کرد. در واقع این یک نظام عرضه و تقاضاست: ارگانیسم انسانی را از تعادل طبیعی خودش خارج میکنند، در نتیجه نیازهای کاذب ایجاد میشوند و پولِ انسان خرجِ آن چیزی میشود که اصلا به آن احتیاجی نبوده و نیست. در واقع بنای این سبک زندگی بر پوچی و خلأ درونی انسان استوار است؛ چنین انسانی سعی خواهد کرد که تمام گزینهها را برای پر کردن حفرههای وجودش امتحان کند. گزینههایی که جیبش را خالی میکنند و سرمایه را به گردش در میآورند!
#جامعه_شناسی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
#جامعه_شناسی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👏7