آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
تپه‌ی‌ِپروانه‌ها
همان‌طور که مشت ِ بسته نمی‌تواند هدیه‌ای را دریافت کند، ذهن و اندیشه‌ی بسته هم نمی‌تواند هیچ درسی را یاد بگیرد. گاهی عقیده‌ها که از ریشه‌ی عقد می‌آیند (به معنی ِ بسته شده) باعث می‌شوند یادگیری و رشد ِ تو از حرکت بایستد.
یادم بندازید سر فرصت در مورد تضادِ ظاهری اینطور دیدگاه های عارفانه و شهودی با تقریبا کلِ فضای آکادمیک علی الخصوص در رابطه با رشته هایی که زیر مجموعه ی علوم انسانی هستن بنویسم.
در واقع بخش زیادی از علوم انسانی مخصوصا زمینه ی فعالیت خودم (جامعه شناسی و روانشناسی) بطور کامل تحت سیطره ی نظریه ها هستن و هرکس وارد این رشته ها میشه میخواد خودشو یه جورایی بچسبونه به یه نظریه و طرز فکر.
با این حال این موضوع که ما چرا نباید آزادانه تر فکر کنیم و بنویسیم، همیشه واسه من جای سوال بوده و هست.
👍4👎2
It's a weird feeling that you aren't waiting for anyone or anything.

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
«تأملات‌ بهنگام» *

ماهیت حقیقی یک میل تنها پس از ارضای آن برای سوژه مشهود می‌شود چرا که ولع و تمایل شدید پیش از ارضا همواره چشم انسان را کور می‌کند.‌ از این رو سوژه پس از ارضای میل متوجه می‌شود که در چرخه‌ای باطل گیر افتاده است. چیزی شبیه همان اراده‌ی حیات که شوپنهاور به آن اشاره می‌کند. با این حال فرد پس از گذشت زمان دوباره این حقیقت را به دست فراموشی می‌سپارد، چرا که اراده‌ی حیات امری پویا و خودسازنده است‌؛ از این رو اراده‌ی حیات بعد از مدتی دوباره با لشکریانش به سمت فرد هجوم می‌آورد و او را مجبور می‌سازد که به سوی ارضای امیال خویش بشتابد. فرد نیز از آنجا که ملالی که ارضای این امیال به دنبال دارد را فراموش کرده، دوباره شبیه موشی داخل گردانه به دنبال هیچ و پوچ می‌دود و باز با همان ملال همیشگی روبرو می‌شود. همه‌ی اینها ناشی از نوعی پوچی عظیم است که اراده‌ی حیات به بار می‌آورد و در این میان آن کس رشد می‌یابد که ملالِ پس از ارضای امیال پیش پا افتاده‌اش را به خاطر بسپارد و لذتِ رسیدن به اهداف و ارضای امیال بزرگتر را به خود نوید بدهد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
«از سروده‌های قدیمی»

چند سالی گذشته از آن روز
من بدون تو سرد و دلگیرم
چشم‌هایم همیشه بارانی
بی تو از لحظه‌های خود سیرم

چشم‌هامان به یکدگر خیره
پای در این مسیر بی‌پایان
رفتی و قلب من به دنبالت
ماندم و میله‌های این زندان

خش خش برگ‌های پاییزی
زیر پاهای سرد و خسته‌ی من
کوچه‌هایی که آشنا هستند
با من و این دلِ شکسته‌ی من

باز باران گرفته در کوچه
کوچه پر می‌شود ز خاطره‌ها
خسته‌ام از تمام ماضی‌ها
زخمی‌ام از تمام پنجره‌ها
#اشعار

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍4
Artist : Bdrmm
Album : Bedroom
Genre : Shoegaze
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
تو آنقدر زیبایی که نمی‌توانم بگویم اکنون زیباتری یا لحظه‌ای قبل زیباتر بودی. شاید هم ثانیه‌ای دیگر زیباتر از اکنون باشی. این را می‌دانم که گذر زمان حتی اگر جسم تو را پیر و فرتوت کند، روحت را زیباتر از اکنون خواهد کرد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤4👍2👏1
و سرانجام، وقتی زندگانی چنین سخت، ناشاد و رنجبار است که می‌توان به مرگ در مقام منجی خوش‌آمد گفت، عمر دراز به چه کار می‌آید؟

زیگموند فروید
تمدن و ملالت‌های آن
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
«از سروده‌های قدیمی»

باران که می‌بارد تو می‌آیی
از کوچه‌ی پاییزِ بی‌تکرار
باران که می‌بارد تو می‌آیی
حس می‌کنم اینجا تو را انگار

بوی نمِ باران؛ نفس‌هایت
چتر و خیابانی که دیگر نیست
تنها من و باران؛ نه! باران نه!
در زیر بارانی که دیگر نیست

#اشعار

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
💔1
ترس‌های ما توهماتی هستند که از دیدگاه‌ها و جایگاه ما در نظام هستی بعنوان یک جزء نشأت می‌گيرند. از این نظرگاه، حتی ترس از مرگ و غریزه‌ی بقا نیز ناشی از این است که ما بودن را مساوی با حیات جسمانی و مرگ را مساوی با نیستیِ مطلق می‌پنداریم.
با این حال جزء اگر بتواند جایگاه خود را در ارتباط با کل ادراک کند، می‌تواند بر تمامی ترس‌های خویش غلبه نماید.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
وقتی به کمال برسی میمیری. اگه هنوز زنده‌ای پس یعنی هنوز به کمال نرسیدی. البته هر کسی هم که میمیره کامل نشده؛ بعضیا صرفا فرصتشون تموم میشه!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌