شاید ذات تغییرناپذیر باشد اما در شخصیت افراد نمیتوان مرزی بین امر ذاتی و امرِ برساخت شده در محیط قائل شد بنابراین هرگز نباید از تلاش برای تغییر فرد علی الخصوص در مراحل اولیهی رشد، دریغ کرد. هم ذاتگرایی افراطی و هم تاکید افراطی بر نقش محیط (آنچنان که در سنت فلسفی تجربهگرایی شاهدیم) منتفی هستند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍4
مغزم شبیه کیک تولد است! شمعی به شکل علامت سوال روی مغزم در حال آب شدن است. مگسها افکار من هستند. مغزم چسبنده و شیرین است و مگسها را به سمت خودش جذب میکند. مگسها به مغزم میچسبند، از آن تغذیه میکنند و رهایش نمیکنند. اکنون هزاران مگس سطحِ کیک تولدم را پوشاندهاند. فرقی نمیکند تعداد مگسها چقدر زیاد باشد، این کیک تولد همواره میزبان خوبی برای تمام آنها خواهد بود!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
💔2🔥1
رابطهی بین ساختار و عاملیت در نظریات اجتماعی معاصر دغدغهی محوری است و همیشه نیز دغدغهی کلیدی جامعهشناسان بوده است. آرچر در مواجهه با مسئلهی ساختار و عاملیت استدلال میکند که جامعهشناسان در حقیقت فشارآورترین مشکل اجتماعی شرایط بشری را بررسی میکنند. این نکته در سطح تجربی روزانه مشهود است، در جایی که میبینیم زندگی به طور بارزی از احساسات متناقضی تشکیل یافته است، گویی که فرد هم آزاد است و هم به طور همزمان تحت الزامات است. احتمالا این نوع احساسات است که در دل تجربه جوانان از زندگی اجتماعی نهفته است.-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
جامعهشناسی جوانان؛ روند تغییرات در سبک زندگی جوانان
استیون مایلز
👍1
در قرن بیستویکم، یک رابطهی عاشقانه به رابطهی احساسی مرکزی در زندگی بیشتر آدمها تبدیل شده. یک دلیلش این است که ما به شکل فزایندهای در انزوای اجتماعی زندگی میکنیم. اکثرمان دیگر در اجتماعاتِ حمایتگر با حضور خانوادهای که در آن به دنیا آمدهایم یا دوستان صمیمی دوران کودکی زندگی نمیکنیم. ما ساعات بیشتر و بیشتری کار میکنیم، مسافتهای طولانیتر و طولانیتری را طی میکنیم و بنابراین فرصتهای کمتر و کمتری برای شکل دادن روابط نزدیک و صمیمی داریم.-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
حالا به ناچار از افرادی که عاشقمان هستند تقاضای ارتباط احساسی و حس تعلقی را داریم که مادربزرگ من میتوانست از کل یک روستا به دست بیاورد.
محکم در آغوشم بگیر
سو جانسون
سرعت زیادم در هنگام عبور از دستاندازِ بلوغ، جلوبندی ماشینِ وجودم را درب و داغان کرد. به مانند پیکانی شدهام که موتور بنز به رویش نصب شده! این عدم تناسب را چگونه بایستی تاب بیاورم؟ مکانیکهای شهر از دستم عاصی شدهاند چرا که هیچکدام توانایی تعمیرم را ندارند. حتی برای ماشینهای دیگر به سانِ ماشین عجیبالخلقهای هستم که ماهیتش قابل فهم نیست. سؤال اینجاست که من توسط خودم چگونه ادراک میشوم؟
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2🔥1
شادی را نمیتوانم بیابم. تنها کاری که همیشه انجام دادهام این بوده که سعی کردهام دلیل غمها و ناراحتیهایم را بیابم و از وقوع آنها جلوگیری کنم. به غیر از این «سلبِ غم» هرگز به «ایجابِ شادی» نرسیدهام. هرگاه ناشاد بودهام، فورا به دنبال دلیل گشتهام. به دنبال توضیحی منطقی برای آن وضعیت. شاید غمها هم به اندازهی شادیها لایق این باشند که آنها را کاملا تجربه کنیم. اصلا باید از خودمان بپرسیم که این «دلیل جویی»مان از کجا نشئت میگیرد؟ چرا هم در غم و هم در شادی به دنبال دلیل میگردیم؟ و چرا دلایل دیگران را برای غمگین بودن و خوشحال بودن مورد قضاوت قرار میدهیم؟
بهتر نیست غم و شادی را کامل حس کنیم تا بروند پی کارشان؟ تا بدون سد راهشان شدن، بگذاریم از بند بند وجودمان عبور کنند و رد شوند؟ نمیدانم؛ شاید هم بهتر نباشد!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
بهتر نیست غم و شادی را کامل حس کنیم تا بروند پی کارشان؟ تا بدون سد راهشان شدن، بگذاریم از بند بند وجودمان عبور کنند و رد شوند؟ نمیدانم؛ شاید هم بهتر نباشد!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
🍓4
«از سرودههای قدیمی»
ناخودآگاهِ من پر از درد است
دستهایم بدون او سرد است
کاش میشد دوباره برگردد
زندگی را ببین چه نامرد است
لحظهی رفتنِ تو را دیدم
گریه کردم و بعد خندیدم
پر گرفتی به آسمان رفتی
بال خود را به دست خود چیدم
#اشعار
۱۴۰۲/۶/۱۶
@ConsciousWriter | آگاهنویس
ناخودآگاهِ من پر از درد است
دستهایم بدون او سرد است
کاش میشد دوباره برگردد
زندگی را ببین چه نامرد است
لحظهی رفتنِ تو را دیدم
گریه کردم و بعد خندیدم
پر گرفتی به آسمان رفتی
بال خود را به دست خود چیدم
#اشعار
۱۴۰۲/۶/۱۶
@ConsciousWriter | آگاهنویس
❤4
تنهایی اصلا بد نیست. اصلا آنطور که میگویند سرسام آور و اذیت کننده نیست. مشکل این است که ما هیچگاه واقعا تنها نمیشویم. مشکل اینجاست که ما در تنهاییمان نیز همنشین صداها و افکار درون ذهنمان میشویم. در غیر این صورت هر یک از ما میتوانست تنهایی را کاملا لذتبخش و سرگرم کننده بیابد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍7💔3
خیالم را درونِ قفس کردم.
پرندهی بیچاره!
هر وقت که بلند پروازی میکرد،
مرا به دردسر میانداخت.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
پرندهی بیچاره!
هر وقت که بلند پروازی میکرد،
مرا به دردسر میانداخت.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤4
تا هنگامی که سعی در کنترلِ همه چیز داشته باشی، آزاد نخواهی بود. تو میخواهی آن چیزهایی که آزادیات را محدود میکنند کنترل کنی و این خودش مخالف آزادیست! آزادی تنها در رهاییست که معنا میدهد. رها باش و رها کن تا طعمِ آن را بچشی.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤3👍2
انگار دستی فرضی تمام عمر گلویم را فشرده است. عدم بیان افکارم در مقابل دیگران باعث شده که صدایم به مانند جریانی عصبی در نورونهای مغزم راه بیفتد. من همیشه خودم را سرزنش کردهام. حتی برای وقوع آنچه که مقصرش نبودهام، به خود سرکوفت زدهام. این جریانهای عصبی لعنتی! کاش متوقف میشدند. کاش حنجرهام میتوانست فریادی سر دهد تا تمام صداهای ذهنم را خاموش کند. در هزارتوی تاریک ذهنم، اکثر چیزها صرفا در سطح ایده باقی ماندهاند و هرگز به سطح عمل برکشیده نشدهاند. ذهنم را به هدر دادهام. خودم را نیز!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤2
«اختلال وسواس»
جسم و ذهن آنچنان رابطهی در هم تنیدهای دارند که برخی کاملا منکر دوگانگی آنها میشوند و یا جسم را زمینهای برای بروز ذهن و روان معرفی میکنند. از این رو اختلالات روانی مختلف، نه تنها ذهن و روحیات فرد را تحت تاثیر قرار میدهند، بلکه جسم فرد را نیز کاملا درگیر میکنند. وسواس یا اختلال OCD یکی از این اختلالات است. در روانپزشکی یکی از علل این اختلال را کاهش سروتونین در فضای سیناپسی نورونهای مغز به خصوص در بخش پیشانی میدانند. طبق تجربیات و مشاهدات محدودم (که البته شاید قابلیت تعمیم نداشته باشند) متوجه این موضوع شدم که این اختلال به شکل جالب و عجیبی با اختلالات خودایمنی از جمله آلرژی در ارتباط است. واکنشهای آلرژیک، واکنشهایی پیچیده در بدن هستند که عمدتا با ناقل عصبی هیستامین در ارتباط میباشند. چنین واکنشهایی معمولا همزمان با وسواس در افراد بروز پیدا میکنند (شاید هم بیان چنین چیزی صرفا تعمیم دادن افراطی باشد) و شاید نشان دهندهی ارتباط بین ناقلهای عصبی هیستامین و سروتونین باشند.
از این رو افرادی که دچار وسواس هستند، ممکن است به حساسیت شدید به گرد و خاک، حساسیت به گردهی گیاهان، پولیپها و التهابات در دستگاه تنفسی از جمله بینی و گلو، آسم و تنگی نفس، خارش پوست و بدن، رینیت آلرژیک یا تب یونجه و دیگر اختلالات مرتبط دچار شوند. نکتهی جالب دیگر اینکه یکی از درمانهای احتمالی برای این گونه واکنشهای آلرژیک به جای آنتیهیستامینها، میتواند تجویز داروهای SSRI یا مهارکنندههای انتخابی بازجذب سروتونین باشد که در اختلالات اضطرابی، وسواس و افسردگی تجویز میشوند!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
جسم و ذهن آنچنان رابطهی در هم تنیدهای دارند که برخی کاملا منکر دوگانگی آنها میشوند و یا جسم را زمینهای برای بروز ذهن و روان معرفی میکنند. از این رو اختلالات روانی مختلف، نه تنها ذهن و روحیات فرد را تحت تاثیر قرار میدهند، بلکه جسم فرد را نیز کاملا درگیر میکنند. وسواس یا اختلال OCD یکی از این اختلالات است. در روانپزشکی یکی از علل این اختلال را کاهش سروتونین در فضای سیناپسی نورونهای مغز به خصوص در بخش پیشانی میدانند. طبق تجربیات و مشاهدات محدودم (که البته شاید قابلیت تعمیم نداشته باشند) متوجه این موضوع شدم که این اختلال به شکل جالب و عجیبی با اختلالات خودایمنی از جمله آلرژی در ارتباط است. واکنشهای آلرژیک، واکنشهایی پیچیده در بدن هستند که عمدتا با ناقل عصبی هیستامین در ارتباط میباشند. چنین واکنشهایی معمولا همزمان با وسواس در افراد بروز پیدا میکنند (شاید هم بیان چنین چیزی صرفا تعمیم دادن افراطی باشد) و شاید نشان دهندهی ارتباط بین ناقلهای عصبی هیستامین و سروتونین باشند.
از این رو افرادی که دچار وسواس هستند، ممکن است به حساسیت شدید به گرد و خاک، حساسیت به گردهی گیاهان، پولیپها و التهابات در دستگاه تنفسی از جمله بینی و گلو، آسم و تنگی نفس، خارش پوست و بدن، رینیت آلرژیک یا تب یونجه و دیگر اختلالات مرتبط دچار شوند. نکتهی جالب دیگر اینکه یکی از درمانهای احتمالی برای این گونه واکنشهای آلرژیک به جای آنتیهیستامینها، میتواند تجویز داروهای SSRI یا مهارکنندههای انتخابی بازجذب سروتونین باشد که در اختلالات اضطرابی، وسواس و افسردگی تجویز میشوند!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
«از نوشتههای قدیمی»
از شوق وصال و اندوه فراق بریدهام و ساکن کنج منزل تنهایی گشتهام. در میان دود و غبار هوای شهر، قدمهای سنگینم را بر میدارم و از تویی که غریبهتر از غریبهترین افراد زندگیام شدهای دور میشوم و تو را در میان لبخندهایت با دیگران تنها میگذارم.
زندگیام را به کلی از هم پاشیده میبینم و ذهنم همه چیز را تیره و تاریک بازنمایی میکند.
به قرص های ضدافسردگیام خیره میشوم و آهی میکشم.
روی تختم دراز میکشم، بوی نم دیوار را نفس میکشم و اندک اندک به خواب فرو میروم...!
۱۴۰۲/۲/۲۴
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
از شوق وصال و اندوه فراق بریدهام و ساکن کنج منزل تنهایی گشتهام. در میان دود و غبار هوای شهر، قدمهای سنگینم را بر میدارم و از تویی که غریبهتر از غریبهترین افراد زندگیام شدهای دور میشوم و تو را در میان لبخندهایت با دیگران تنها میگذارم.
زندگیام را به کلی از هم پاشیده میبینم و ذهنم همه چیز را تیره و تاریک بازنمایی میکند.
به قرص های ضدافسردگیام خیره میشوم و آهی میکشم.
روی تختم دراز میکشم، بوی نم دیوار را نفس میکشم و اندک اندک به خواب فرو میروم...!
۱۴۰۲/۲/۲۴
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2
اگر فشاری از سمت جهان خارج بر روی من نباشد، کارهایم را تا به ابد یه تعویق میاندازم. نمیدانم ای دی اچ دیست یا کوفت و زهرمار دیگریست! شاید این هم نوعی بهانه است: به وضعیتم برچسب میزنم و نامی روی آن میگذارم تا خودم را در دادگاه ذهنم تبرئه کنم!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
«در مورد آهو دریایی»
"نقدی بر اتفاقی که در دانشگاه علوم و تحقیقات تهران افتاد"
چه برچسبی باید به این اتفاق زد و چه نامی باید بر آن گذاشت؟ حرکتی انتحاری از سر خشم یا هیجانات کنترل نشده؟ اعتراضی از پیش برنامهریزی شده به حجاب اجباری؟ اختلال روانی یا فشار ناشی از طلاق و سرپرستی دو فرزند؟
چند روز پیش، آهو دریایی، دانشجوی دانشگاه علوم و تحقیقات تهران پس از بحث و کشمکشهایی که بر سر پوشش نامناسبش با حراست دانشگاه داشت، لباسهایش را در آورد و با لباس زیر به محوطهی دانشگاه قدم گذاشت. این اقدام او از طرف وزیر علوم و مسئولین، ناشی از اختلال روانی و فشارهای روحی دانسته شده است اما آیا واقعا این تنها دلیل است و آیا این دلیل خودش نیز ناشی از دلایلی دیگر نیست؟
نکتهیاول حجاب است. اصلا چرا پیروی از دین باید امری اجباری باشد و دستور دین مبنی بر حجاب به قانونی الزام آور بدل شود؟ مگر در قرآن نیامده است که «لا اکراه فی الدین»؟ درست است، بعد از آن هم به پیامدهای پیروی کردن یا نکردن از دین به صورت جداگانه اشاره شده است؛ با این حال خداوند خودش چه در دنیا و چه در آخرت پاسخگوی اعمال هر کسی خواهد بود، پس چرا بایستی کارد به گلوی دختران دانشجو گذاشت که آنها جان به لبشان برسد و همان حجاب به قول شما نصفه نیمهای که دارند را هم از تن به در کنند؟ اصلا همهی این اتفاقات هم از جایی شروع شد که شما مسئولین محترم بیش از حد بر این بحث حجاب تاکید کردید درحالی که بسیاری از قواعد و دستورات دیگر اسلام را چه در حوزهی فردی و چه در حوزهی اجتماعی از نظر به دور داشتهاید.
نکتهیدوم برهنگیست. مگر زن چیست که مدام دستور به پوشش و سانسور او میدهید؟ مگر او چه دارد که ما و شما از آن بیخبر هستیم؟ این خشونت علیه تن زنان و این استعارهی تاریخ مصرف گذشتهی «مرواریدِ درون صدف» از کجا میآیند؟ شاید آهو صرفا خواست همین را بگوید که تن و جسم او، ظاهر و باطن، چیزی بیش از همانی که شاهدش بودید نبوده و نیست؛ پس دلیل اینهمه درگیری و کشمکش بر سر پوشاندن یا نپوشاندن آن چه میتواند باشد؟
نکتهیسوم طلاق و کودکان تک سرپرست است. چرا باید آمار وقوع چنین مسائلی سر به فلک کشیده باشد؟ این مسئله تا چه حد به عصر تاریخی ما مربوط است، تا چه حد به جهانی شدن و روابط بینالملل ارتباط دارد، تا چه حد مختص جامعهی ایران است و پیامدهای آن برای زنان، مردان و فرزندان چه میتواند باشد؟
نکتهیچهارم اختلال روانیست. یکی از اساتید خوبمان سر یکی از کلاسها میگفت که هیچوقت رفتار نادرست یک فرد را به پای روانی بودن او نگذارید چرا که اگر این کار را بکنید، در واقع عاملیت و اختیار داشتن او را در برابر اعمالش نفی کردهاید. با این حال مسئولین کاری را انجام میدهند که دقیقا برعکس این است: آنها به فرد برچسب بیمار روانی میزنند که تمام تقصیر را بر گردن خودش و تنها خودش بیندازند. آنها در واقع دارند به شکلی پنهان اعلام میکنند که قوانین هیچ ایرادی ندارند، حراست دانشگاه هیچ اشتباهی مرتکب نشده و همهی دانشجویان نیز با همین شرایط کنار آمدهاند؛ بنابراین کسی که قدرت انطباقش را از دست میدهد و به چنین واکنشهایی دست میزند به اختلال روحی-روانی دچار است!
نکتهیپنجم که فکر میکنم چندین نفر دیگر در متونشان به آن اشاره کردهاند نیز نوعی بیتوجهی افراد به وضعیت این دختر است که در ویدیوها و عکسها شاهدش بودیم. همانطور که دیدیم، ملتِ همیشه در صحنه آنجا هم حضور داشتند ولی عدهای چشمپوشی کردند در حالی که عدهای دیگر فیلم میگرفتند و با هیجان میگفتند که باورشان نمیشود و نمیتوانند به چشمهایشان اعتماد کنند! اما شاید همانطور که انتظار میرفت هیچکس کاری نکرد. هیچکس حتی به آهو نزدیک هم نشد. این بیتوجهی شاید ناشی از ترس از عواقب مداخله در ماجرا بوده، شاید ناشی از هنجارها و ارزشهای سفت و سخت و شوکی که در نتیجهی زیر پا گذاشتن اینها توسط دیگران به فرد دست میدهد بوده و شاید دلایل دیگری داشته است. نمیدانم!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
"نقدی بر اتفاقی که در دانشگاه علوم و تحقیقات تهران افتاد"
چه برچسبی باید به این اتفاق زد و چه نامی باید بر آن گذاشت؟ حرکتی انتحاری از سر خشم یا هیجانات کنترل نشده؟ اعتراضی از پیش برنامهریزی شده به حجاب اجباری؟ اختلال روانی یا فشار ناشی از طلاق و سرپرستی دو فرزند؟
چند روز پیش، آهو دریایی، دانشجوی دانشگاه علوم و تحقیقات تهران پس از بحث و کشمکشهایی که بر سر پوشش نامناسبش با حراست دانشگاه داشت، لباسهایش را در آورد و با لباس زیر به محوطهی دانشگاه قدم گذاشت. این اقدام او از طرف وزیر علوم و مسئولین، ناشی از اختلال روانی و فشارهای روحی دانسته شده است اما آیا واقعا این تنها دلیل است و آیا این دلیل خودش نیز ناشی از دلایلی دیگر نیست؟
نکتهیاول حجاب است. اصلا چرا پیروی از دین باید امری اجباری باشد و دستور دین مبنی بر حجاب به قانونی الزام آور بدل شود؟ مگر در قرآن نیامده است که «لا اکراه فی الدین»؟ درست است، بعد از آن هم به پیامدهای پیروی کردن یا نکردن از دین به صورت جداگانه اشاره شده است؛ با این حال خداوند خودش چه در دنیا و چه در آخرت پاسخگوی اعمال هر کسی خواهد بود، پس چرا بایستی کارد به گلوی دختران دانشجو گذاشت که آنها جان به لبشان برسد و همان حجاب به قول شما نصفه نیمهای که دارند را هم از تن به در کنند؟ اصلا همهی این اتفاقات هم از جایی شروع شد که شما مسئولین محترم بیش از حد بر این بحث حجاب تاکید کردید درحالی که بسیاری از قواعد و دستورات دیگر اسلام را چه در حوزهی فردی و چه در حوزهی اجتماعی از نظر به دور داشتهاید.
نکتهیدوم برهنگیست. مگر زن چیست که مدام دستور به پوشش و سانسور او میدهید؟ مگر او چه دارد که ما و شما از آن بیخبر هستیم؟ این خشونت علیه تن زنان و این استعارهی تاریخ مصرف گذشتهی «مرواریدِ درون صدف» از کجا میآیند؟ شاید آهو صرفا خواست همین را بگوید که تن و جسم او، ظاهر و باطن، چیزی بیش از همانی که شاهدش بودید نبوده و نیست؛ پس دلیل اینهمه درگیری و کشمکش بر سر پوشاندن یا نپوشاندن آن چه میتواند باشد؟
نکتهیسوم طلاق و کودکان تک سرپرست است. چرا باید آمار وقوع چنین مسائلی سر به فلک کشیده باشد؟ این مسئله تا چه حد به عصر تاریخی ما مربوط است، تا چه حد به جهانی شدن و روابط بینالملل ارتباط دارد، تا چه حد مختص جامعهی ایران است و پیامدهای آن برای زنان، مردان و فرزندان چه میتواند باشد؟
نکتهیچهارم اختلال روانیست. یکی از اساتید خوبمان سر یکی از کلاسها میگفت که هیچوقت رفتار نادرست یک فرد را به پای روانی بودن او نگذارید چرا که اگر این کار را بکنید، در واقع عاملیت و اختیار داشتن او را در برابر اعمالش نفی کردهاید. با این حال مسئولین کاری را انجام میدهند که دقیقا برعکس این است: آنها به فرد برچسب بیمار روانی میزنند که تمام تقصیر را بر گردن خودش و تنها خودش بیندازند. آنها در واقع دارند به شکلی پنهان اعلام میکنند که قوانین هیچ ایرادی ندارند، حراست دانشگاه هیچ اشتباهی مرتکب نشده و همهی دانشجویان نیز با همین شرایط کنار آمدهاند؛ بنابراین کسی که قدرت انطباقش را از دست میدهد و به چنین واکنشهایی دست میزند به اختلال روحی-روانی دچار است!
نکتهیپنجم که فکر میکنم چندین نفر دیگر در متونشان به آن اشاره کردهاند نیز نوعی بیتوجهی افراد به وضعیت این دختر است که در ویدیوها و عکسها شاهدش بودیم. همانطور که دیدیم، ملتِ همیشه در صحنه آنجا هم حضور داشتند ولی عدهای چشمپوشی کردند در حالی که عدهای دیگر فیلم میگرفتند و با هیجان میگفتند که باورشان نمیشود و نمیتوانند به چشمهایشان اعتماد کنند! اما شاید همانطور که انتظار میرفت هیچکس کاری نکرد. هیچکس حتی به آهو نزدیک هم نشد. این بیتوجهی شاید ناشی از ترس از عواقب مداخله در ماجرا بوده، شاید ناشی از هنجارها و ارزشهای سفت و سخت و شوکی که در نتیجهی زیر پا گذاشتن اینها توسط دیگران به فرد دست میدهد بوده و شاید دلایل دیگری داشته است. نمیدانم!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
Ye Roozi Miad
Ehsan Khajeamiri
میگفتم اگه زمانی ما بخوایم از هم جدا شیم، این خاطرات و این تجربیاتی که برای اولین بار با هم داشتیم، یادمون میان و آزارمون میدن. حالا ما بدون هم داریم به زندگیمون ادامه میدیم؛ تو با اون و من تنهایی. دیگه همهی اون تجربیات و خاطرات توی ذهنهامون رنگ باختن.-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
💔1