آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
نه! من عاشقت نیستم. دست از سرم بردار. من بیشتر از همه خودمو دوس دارم؛ اما اینم شبیه داستان من و توعه: عشقِ یک طرفه. من خودمو دوست دارم اما خودم من رو دوست نداره. چطور میتونه داشته باشه؟ هنوز جای خنجری که از پشت به خودم زدم درد می‌کنه. اون حالا حالاها نمیتونه منو دوست داشته باشه.‌ ولی پاش میمونم. هرچقدم سرزنشم کنه و منو پس بزنه، بازم صبر میکنم. اما تو اشتباه نکن. تو پای من نمون. من به این اشتباهِ خوب خو گرفتم اما تو روی اشتباهِ بدت پافشاری نکن. برو. تا خودم به من نگه که دوستم داره، منم نمیتونم به تو بگم که دوستت دارم؛ حالا اگه صد بارم به من بگی دوستم داری، چیزی عوض نمیشه؛ اگه صد بارم بهش بگم دوستش دارم، چیزی عوض نمیشه!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤5🍓1
Not Alone
Time
موسیقی متن فیلم Interstellar و قطعه‌ی سمپل شده از روی اون؛ یکی از اون یکی قشنگ‌تر!

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
مسئله‌ی اسپینوزا
اروین د یالوم

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤2👍1
شاید ذات تغییرناپذیر باشد اما در شخصیت افراد نمی‌توان مرزی بین امر ذاتی و امرِ برساخت شده در محیط قائل شد بنابراین هرگز نباید از تلاش برای تغییر فرد علی الخصوص در مراحل اولیه‌ی رشد، دریغ کرد. هم ذات‌گرایی افراطی و هم تاکید افراطی بر نقش محیط (آن‌چنان که در سنت فلسفی تجربه‌گرایی شاهدیم) منتفی هستند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍4
مغزم شبیه کیک تولد است! شمعی به شکل علامت سوال روی مغزم در حال آب شدن است. مگس‌ها افکار من هستند. مغزم چسبنده و شیرین است و مگس‌ها را به سمت خودش جذب می‌کند. مگس‌ها به مغزم می‌چسبند، از آن تغذیه می‌کنند و رهایش نمی‌کنند. اکنون هزاران مگس سطحِ کیک تولدم را پوشانده‌اند. فرقی نمی‌کند تعداد مگس‌ها چقدر زیاد باشد، این کیک تولد همواره میزبان خوبی برای تمام آنها خواهد بود!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
💔2🔥1
رابطه‌ی بین ساختار و عاملیت در نظریات اجتماعی معاصر دغدغه‌ی محوری‌ است و همیشه نیز دغدغه‌ی کلیدی جامعه‌شناسان بوده است. آرچر در مواجهه با مسئله‌ی ساختار و عاملیت استدلال می‌کند که جامعه‌شناسان در حقیقت فشارآورترین مشکل اجتماعی شرایط بشری را بررسی می‌کنند. این نکته در سطح تجربی روزانه مشهود است، در جایی که می‌بینیم زندگی به طور بارزی از احساسات متناقضی تشکیل یافته است، گویی که فرد هم آزاد است و هم به طور همزمان تحت الزامات است. احتمالا این نوع احساسات است که در دل تجربه جوانان از زندگی اجتماعی نهفته است.

جامعه‌شناسی جوانان؛ روند تغییرات در سبک زندگی جوانان
استیون مایلز

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
مسئله‌ی اسپینوزا
اروین د یالوم

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2
در قرن بیست‌و‌یکم، یک رابطه‌ی عاشقانه به رابطه‌ی احساسی مرکزی در زندگی بیشتر آدم‌ها تبدیل شده. یک دلیلش این است که ما به شکل فزاینده‌ای در انزوای اجتماعی زندگی می‌کنیم. اکثرمان دیگر در اجتماعاتِ حمایت‌گر با حضور خانواده‌ای که در آن به دنیا آمده‌ایم یا دوستان صمیمی دوران کودکی زندگی نمی‌کنیم. ما ساعات بیشتر و بیشتری کار می‌کنیم، مسافت‌های طولانی‌تر و طولانی‌تری را طی می‌کنیم و بنابراین فرصت‌های کمتر و کمتری برای شکل دادن روابط نزدیک و صمیمی داریم.
حالا به ناچار از افرادی که عاشق‌مان هستند تقاضای ارتباط احساسی و حس تعلقی را داریم که مادربزرگ من می‌توانست از کل یک روستا به دست بیاورد.

محکم در آغوشم بگیر
سو جانسون

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
سرعت زیادم در هنگام عبور از دست‌اندازِ بلوغ، جلوبندی ماشینِ وجودم را درب و داغان کرد. به مانند پیکانی شده‌ام که موتور بنز به رویش نصب شده! این عدم تناسب را چگونه بایستی تاب بیاورم؟ مکانیک‌های شهر از دستم عاصی شده‌اند چرا که هیچکدام توانایی تعمیرم را ندارند. حتی برای ماشین‌های دیگر به سانِ ماشین عجیب‌الخلقه‌ای هستم که ماهیتش قابل فهم نیست. سؤال اینجاست که من توسط خودم چگونه ادراک می‌شوم؟
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2🔥1
شادی را نمی‌توانم بیابم. تنها کاری که همیشه انجام داده‌ام این بوده که سعی کرده‌ام دلیل غم‌ها و ناراحتی‌هایم را بیابم و از وقوع آنها جلوگیری کنم. به‌ غیر از این «سلبِ غم» هرگز به «ایجابِ شادی» نرسیده‌ام. هرگاه ناشاد بوده‌ام، فورا به دنبال دلیل گشته‌ام. به دنبال توضیحی منطقی برای آن وضعیت. شاید غم‌ها هم به اندازه‌ی شادی‌ها لایق این باشند که آن‌ها را کاملا تجربه کنیم. اصلا باید از خودمان بپرسیم که این «دلیل‌ جویی‌»‌مان از کجا نشئت می‌گیرد؟ چرا هم در غم و هم در شادی به دنبال دلیل می‌گردیم؟ و چرا دلایل دیگران را برای غمگین بودن و خوشحال بودن مورد قضاوت قرار می‌دهیم؟
بهتر نیست غم و شادی را کامل حس کنیم تا بروند پی کارشان؟ تا بدون سد راهشان شدن، بگذاریم از بند بند وجودمان عبور کنند و رد شوند؟ نمی‌دانم؛ شاید هم بهتر نباشد!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
🍓4
مسئله‌ی اسپینوزا
اروین د یالوم


@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
«از سروده‌های قدیمی»

ناخودآگاهِ من پر از درد است
دست‌هایم بدون او سرد است
کاش می‌شد دوباره برگردد
زندگی‌ را ببین چه نامرد است

لحظه‌ی رفتنِ تو را دیدم
گریه کردم و بعد خندیدم
پر گرفتی به آسمان رفتی
بال خود را به دست خود چیدم

#اشعار
۱۴۰۲/۶/۱۶
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4
تنهایی اصلا بد نیست. اصلا آنطور که می‌گویند سرسام آور و اذیت کننده نیست. مشکل این است که ما هیچگاه واقعا تنها نمی‌شویم. مشکل اینجاست که ما در تنهایی‌مان نیز همنشین صداها و افکار درون ذهنمان می‌شویم. در غیر این صورت هر یک از ما می‌توانست تنهایی را کاملا لذتبخش و سرگرم کننده بیابد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍7💔3
خیالم را درونِ قفس کردم.
پرنده‌ی بیچاره!
هر وقت که بلند پروازی می‌کرد،
مرا به دردسر می‌انداخت.

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤4
تا هنگامی که سعی در کنترلِ همه چیز داشته باشی، آزاد نخواهی بود. تو می‌خواهی آن چیزهایی که آزادی‌ات را محدود می‌کنند کنترل کنی و این خودش مخالف آزادی‌ست! آزادی تنها در رهایی‌ست که معنا می‌دهد. رها باش و رها کن تا طعمِ آن را بچشی.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤3👍2
انگار دستی فرضی تمام عمر گلویم را فشرده است. عدم بیان افکارم در مقابل دیگران باعث شده که صدایم به مانند جریانی عصبی در نورون‌های مغزم راه بیفتد. من همیشه خودم را سرزنش کرده‌ام. حتی برای وقوع آنچه که مقصرش نبوده‌ام، به خود سرکوفت زده‌ام. این جریان‌های عصبی لعنتی! کاش متوقف می‌شدند. کاش حنجره‌ام می‌توانست فریادی سر دهد تا تمام صداهای ذهنم را خاموش کند. در هزارتوی تاریک ذهنم، اکثر چیزها صرفا در سطح ایده باقی مانده‌اند و هرگز به سطح عمل برکشیده نشده‌اند. ذهنم را به هدر داده‌ام. خودم را نیز!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤2
«اختلال وسواس»

جسم و ذهن آنچنان رابطه‌ی در هم تنیده‌ای دارند که برخی کاملا منکر دوگانگی آنها می‌شوند و یا جسم را زمینه‌ای برای بروز ذهن و روان معرفی می‌کنند. از این رو اختلالات روانی مختلف، نه تنها ذهن و روحیات فرد را تحت تاثیر قرار می‌دهند، بلکه جسم فرد را نیز کاملا درگیر می‌کنند. وسواس یا اختلال OCD یکی از این اختلالات است. در روانپزشکی یکی از علل این اختلال را کاهش سروتونین در فضای سیناپسی نورون‌های مغز به خصوص در بخش پیشانی می‌دانند. طبق تجربیات و مشاهدات محدودم (که البته شاید قابلیت تعمیم نداشته باشند) متوجه این موضوع شدم که این اختلال به شکل جالب و عجیبی با اختلالات خودایمنی از جمله آلرژی در ارتباط است. واکنش‌های آلرژیک، واکنش‌هایی پیچیده در بدن هستند که عمدتا با ناقل عصبی هیستامین در ارتباط می‌باشند. چنین واکنش‌هایی معمولا همزمان با وسواس در افراد بروز پیدا می‌کنند (شاید هم بیان چنین چیزی صرفا تعمیم دادن افراطی باشد) و شاید نشان دهنده‌ی ارتباط بین ناقل‌های عصبی هیستامین و سروتونین باشند.
از این رو افرادی که دچار وسواس هستند، ممکن است به حساسیت شدید به گرد و خاک، حساسیت به گرده‌ی گیاهان، پولیپ‌ها و التهابات در دستگاه تنفسی از جمله بینی و گلو، آسم و تنگی نفس، خارش پوست و بدن، رینیت آلرژیک یا تب یونجه و دیگر اختلالات مرتبط دچار شوند. نکته‌ی جالب دیگر اینکه یکی از درمان‌های احتمالی برای این گونه واکنش‌های آلرژیک به جای آنتی‌هیستامین‌ها، می‌تواند تجویز داروهای SSRI یا مهارکننده‌های انتخابی بازجذب سروتونین باشد که در اختلالات اضطرابی، وسواس و افسردگی تجویز می‌شوند!

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1