آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
زندگی در یک جامعه‌ی مریض، نابسامان و آشفته شبیه رانندگی در خیابانی است که رانندگان دیگر‌ در آن بدون گواهینامه می‌رانند. هرقدر هم که بر گواهینامه‌ داشتنِ خودت تاکید کنی، باز هم ناگزیر با انبوهی از افرادی روبرو می‌شوی که مثل آدمیزاد رانندگی نمی‌کنند. جامعه‌ی مریض انسان را مریض می‌کند و تاثیراتش را بعضا حتی پس از ترک آن جامعه و تا انتهای عمر، بر روان و ذهن انسان باقی می‌گذارد. پیداست هر روانشناس و هر رویکرد روانشناختی که فرد را از بستر اجتماعی خود جدا کرده و صرفا بر شعارهای مثبت‌اندیشانه تاکید می‌کند، هیچگونه درک عمیقی از هستی انسان و وجوه مختلف آن پیدا نکرده است.
#جامعه_شناسی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
نفْس چنان مجذوب این سه چیز است که به ندرت می‌تواند درباره‌ی چیز دیگری بیندیشد. مثلا چنان پایبند شهوت است که در آن آرامش می‌یابد، چنان که گویی به خیر اعلا نایل شده است، تا آنجا که به کلی از اندیشیدن درباره‌ی چیزهای دیگر بازداشته می‌شود. ولی ارضای شهوت اندوهی عمیق در پی دارد که اگر فعالیت نفْس را متوقف نکند، باری آن را آشفته و ناتوان می‌کند. اما جاذبه‌ی شهرت برای نفْس بیشتر است زیرا شهرت را همواره خیری فی‌نفسه و هدف غایی می‌دانند که همه‌ی اعمال انسان متوجه نیلِ به آن است. به علاوه، ثروت و شهرت مانند شهوت نیست که کیفر خود را در خود داشته باشد، بلکه هر چه ثروت یا شهرت بیشتری به دست آوریم لذت ما هم بیشتر است. در نتیجه بیشتر ترغیب می‌شویم که بر میزان آن بیفزاییم‌. از سوی دیگر، شهرت مانع نیرومندی در جستجوی خیر حقیقی است از این جهت که برای وصول به شهرت ناگزیر باید از چیزهایی که که معمولا مردم از آنها پرهیز می‌کنند پرهیز کرد و در جستجوی چیزهایی بود که مردم معمولا در جستجوی آنها هستند. مانند این است که بخواهم چیز متیقِّنی را برای رسیدن به چیزهای نامتیقِّنی از دست بدهم. به این نتیجه رسیدم که با ترک چیزهایی که مردم معمولا در طلب آن هستند و در طلب چیز دیگری برآمدن، خیری را ترک می‌گویم که از جهت طبیعت خود نامتیقِّن است و در جستجوی خیری برمی‌آیم که آن هم نامتیقِّن است، ولی نه از جهت طبیعت خود بلکه فقط از جهت امکان وصول آن.

باروخ اسپینوزا
رساله در اصلاح فاهمه

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤1👍1
Khalgh
Chaartaar
خلقی‌ ترسان از عریانی
از بی‌رنگی از بی‌نانی
خلقی خواب و مستی گوید
که هیچ و هیچ و هیچ
هرسو شیخ و هرسو عابد
خلقی‌ ترسا خلقی موبد
خلقی خواب و مستی گوید
که هیچ و هیچ و هیچ
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
آگاه‌‌نویس
Chaartaar – Khalgh
اکثر این انسانها برای روشن نگه داشتن ذهنشان یا فرار از پوچی، به قهوه و چای و سیگار یا قرص و دارو پناه می‌برند. آنها با فرهنگ عامه‌پسندی که تلوزیون و رسانه‌ها برایشان تدارک دیده‌اند، ناخودآگاهِ اذهانشان را پر می‌کنند و به عوام تبدیل می‌شوند. صبح تا شب به دنبال پول می‌دوند و مانند ماشین از بدن‌هایشان کار می‌کشند تا لقمه‌ای خواه حرام و خواه حلال بر سر سفره‌‌شان ببرند.
عده‌ای دیگر از ذهنی تیز و آگاه برخوردارند. آنها پوچی جهان را درک کرده‌اند و در غم و اندوه و انزوا فرو رفته‌اند. ذهنشان آنچنان پرکار و فعال است که به سیگار و قهوه احتیاجی ندارند. رنج می‌کشند و صدای خرد شدن استخوان‌هایشان زیر چرخ‌‌دنده‌های جهان مدرن را می‌شنوند. آنها نه فقط به جای خودشان، بلکه به جای تمام مردم جامعه‌شان رنج می‌کشند.
گروه سوم دانایانی هستند که پی برده‌اند آنها ذهنشان نیستند بلکه کسی هستند که به صدای درون ذهنشان گوش می‌دهد. آنها گوشه‌ای نشسته‌اند و به تمام رنج‌ها، شادی‌ها، غم‌ها، اضطراب‌ها، میل‌ها و آرزوهای خودشان و دیگران پوزخند می‌زنند. آنها همانطور که اسپینوزا گفته بود، از چشم ابدیت به زندگی‌شان نگاه می‌کنند و تمام دغدغه‌های مربوط به آن را اموری گذرا و کم‌اهمیت می‌دانند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
🔥3👍1
Well, we used to look up in the sky and wonder at our place in the stars. Now we just look down and worry about our place in the dirt.

Film: Interstellar 2014

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
نه! من عاشقت نیستم. دست از سرم بردار. من بیشتر از همه خودمو دوس دارم؛ اما اینم شبیه داستان من و توعه: عشقِ یک طرفه. من خودمو دوست دارم اما خودم من رو دوست نداره. چطور میتونه داشته باشه؟ هنوز جای خنجری که از پشت به خودم زدم درد می‌کنه. اون حالا حالاها نمیتونه منو دوست داشته باشه.‌ ولی پاش میمونم. هرچقدم سرزنشم کنه و منو پس بزنه، بازم صبر میکنم. اما تو اشتباه نکن. تو پای من نمون. من به این اشتباهِ خوب خو گرفتم اما تو روی اشتباهِ بدت پافشاری نکن. برو. تا خودم به من نگه که دوستم داره، منم نمیتونم به تو بگم که دوستت دارم؛ حالا اگه صد بارم به من بگی دوستم داری، چیزی عوض نمیشه؛ اگه صد بارم بهش بگم دوستش دارم، چیزی عوض نمیشه!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤5🍓1
Not Alone
Time
موسیقی متن فیلم Interstellar و قطعه‌ی سمپل شده از روی اون؛ یکی از اون یکی قشنگ‌تر!

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
مسئله‌ی اسپینوزا
اروین د یالوم

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤2👍1
شاید ذات تغییرناپذیر باشد اما در شخصیت افراد نمی‌توان مرزی بین امر ذاتی و امرِ برساخت شده در محیط قائل شد بنابراین هرگز نباید از تلاش برای تغییر فرد علی الخصوص در مراحل اولیه‌ی رشد، دریغ کرد. هم ذات‌گرایی افراطی و هم تاکید افراطی بر نقش محیط (آن‌چنان که در سنت فلسفی تجربه‌گرایی شاهدیم) منتفی هستند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍4
مغزم شبیه کیک تولد است! شمعی به شکل علامت سوال روی مغزم در حال آب شدن است. مگس‌ها افکار من هستند. مغزم چسبنده و شیرین است و مگس‌ها را به سمت خودش جذب می‌کند. مگس‌ها به مغزم می‌چسبند، از آن تغذیه می‌کنند و رهایش نمی‌کنند. اکنون هزاران مگس سطحِ کیک تولدم را پوشانده‌اند. فرقی نمی‌کند تعداد مگس‌ها چقدر زیاد باشد، این کیک تولد همواره میزبان خوبی برای تمام آنها خواهد بود!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
💔2🔥1
رابطه‌ی بین ساختار و عاملیت در نظریات اجتماعی معاصر دغدغه‌ی محوری‌ است و همیشه نیز دغدغه‌ی کلیدی جامعه‌شناسان بوده است. آرچر در مواجهه با مسئله‌ی ساختار و عاملیت استدلال می‌کند که جامعه‌شناسان در حقیقت فشارآورترین مشکل اجتماعی شرایط بشری را بررسی می‌کنند. این نکته در سطح تجربی روزانه مشهود است، در جایی که می‌بینیم زندگی به طور بارزی از احساسات متناقضی تشکیل یافته است، گویی که فرد هم آزاد است و هم به طور همزمان تحت الزامات است. احتمالا این نوع احساسات است که در دل تجربه جوانان از زندگی اجتماعی نهفته است.

جامعه‌شناسی جوانان؛ روند تغییرات در سبک زندگی جوانان
استیون مایلز

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
مسئله‌ی اسپینوزا
اروین د یالوم

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2
در قرن بیست‌و‌یکم، یک رابطه‌ی عاشقانه به رابطه‌ی احساسی مرکزی در زندگی بیشتر آدم‌ها تبدیل شده. یک دلیلش این است که ما به شکل فزاینده‌ای در انزوای اجتماعی زندگی می‌کنیم. اکثرمان دیگر در اجتماعاتِ حمایت‌گر با حضور خانواده‌ای که در آن به دنیا آمده‌ایم یا دوستان صمیمی دوران کودکی زندگی نمی‌کنیم. ما ساعات بیشتر و بیشتری کار می‌کنیم، مسافت‌های طولانی‌تر و طولانی‌تری را طی می‌کنیم و بنابراین فرصت‌های کمتر و کمتری برای شکل دادن روابط نزدیک و صمیمی داریم.
حالا به ناچار از افرادی که عاشق‌مان هستند تقاضای ارتباط احساسی و حس تعلقی را داریم که مادربزرگ من می‌توانست از کل یک روستا به دست بیاورد.

محکم در آغوشم بگیر
سو جانسون

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
سرعت زیادم در هنگام عبور از دست‌اندازِ بلوغ، جلوبندی ماشینِ وجودم را درب و داغان کرد. به مانند پیکانی شده‌ام که موتور بنز به رویش نصب شده! این عدم تناسب را چگونه بایستی تاب بیاورم؟ مکانیک‌های شهر از دستم عاصی شده‌اند چرا که هیچکدام توانایی تعمیرم را ندارند. حتی برای ماشین‌های دیگر به سانِ ماشین عجیب‌الخلقه‌ای هستم که ماهیتش قابل فهم نیست. سؤال اینجاست که من توسط خودم چگونه ادراک می‌شوم؟
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2🔥1
شادی را نمی‌توانم بیابم. تنها کاری که همیشه انجام داده‌ام این بوده که سعی کرده‌ام دلیل غم‌ها و ناراحتی‌هایم را بیابم و از وقوع آنها جلوگیری کنم. به‌ غیر از این «سلبِ غم» هرگز به «ایجابِ شادی» نرسیده‌ام. هرگاه ناشاد بوده‌ام، فورا به دنبال دلیل گشته‌ام. به دنبال توضیحی منطقی برای آن وضعیت. شاید غم‌ها هم به اندازه‌ی شادی‌ها لایق این باشند که آن‌ها را کاملا تجربه کنیم. اصلا باید از خودمان بپرسیم که این «دلیل‌ جویی‌»‌مان از کجا نشئت می‌گیرد؟ چرا هم در غم و هم در شادی به دنبال دلیل می‌گردیم؟ و چرا دلایل دیگران را برای غمگین بودن و خوشحال بودن مورد قضاوت قرار می‌دهیم؟
بهتر نیست غم و شادی را کامل حس کنیم تا بروند پی کارشان؟ تا بدون سد راهشان شدن، بگذاریم از بند بند وجودمان عبور کنند و رد شوند؟ نمی‌دانم؛ شاید هم بهتر نباشد!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
🍓4
مسئله‌ی اسپینوزا
اروین د یالوم


@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤1
«از سروده‌های قدیمی»

ناخودآگاهِ من پر از درد است
دست‌هایم بدون او سرد است
کاش می‌شد دوباره برگردد
زندگی‌ را ببین چه نامرد است

لحظه‌ی رفتنِ تو را دیدم
گریه کردم و بعد خندیدم
پر گرفتی به آسمان رفتی
بال خود را به دست خود چیدم

#اشعار
۱۴۰۲/۶/۱۶
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤4