آگاه‌‌نویس
335 subscribers
306 photos
28 videos
4 files
485 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
«از سروده‌های ناتمام»

کاش یک مردِ واقعی بودم
تا برای تو همدمی بشوم
کاش یک چسب زخم بودم من
که برای تو مرهمی بشوم!

کاش در بین این همه آدم
مهر من در دلت نمی‌افتاد
کاش هرگز مرا نمی‌دیدی
تا غم اندر دلت نمی‌افتاد

#اشعار
۱۴۰۳/۷/۱
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
Artifacts
Rezident
🔥2
The past repeats itself only when we unconsciously or consciously act based on its patterns in the present.

گذشته تنها آن زمان تکرار می‌شود که ما به شکل ناخودآگاه یا خودآگاه، بر اساس الگوهای مربوط به آن در زمان حال عمل کنیم.


-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2
«کمال‌گرایی، وسواس، خودشیفتگی۱»
خواندن این مطلب هم می‌تواند کمک‌کننده باشد.

این مشخصه‌های شخصیتی یا اختلال‌ها را می‌توان از جهتی با یکدیگر مرتبط دانست. فردی که دچار اختلال وسواس است به احتمال زیاد با کمال‌گرایی نیز دست و پنجه نرم می‌کند. او به این علت که کمال‌گراست، توقعات غیرواقعی و کمال‌گرایانه‌ای از خودش دارد. گاهی می‌تواند این توقعات را برآورده کند و به اصطلاح «خود واقعی‌اش باشد» و گاهی نیز نمی‌تواند از پس برآورده ساختن توقعاتی که از خویشتن دارد بربیاید. بنابراین آن هنگام که توقعاتش را برآورده می‌سازد دچار احساسات شدید خودبزرگ‌بینی و خودشیفتگی می‌شود و آن هنگام نیز که در این کار ناتوان می‌شود، احساس ضعف، حقارت و بیهودگی می‌کند. به عبارتی دیگر او بین قطب‌های «کمال-خودشیفتگی» از یک سو و «ناکامل بودن-حقارت» از سویی دیگر در نوسان است.
حکایت زندگی چنین افرادی گاها بسیار عجیب یا حتی تلخ است‌. آنها ممکن است آنچنان به عیب‌های خود و دیگران آگاه باشند که توانایی پذیرش واقعیت زندگی‌شان را از دست بدهند و به تخیلات پناه ببرند؛ هرچند قوه‌ی تخیل‌شان نیز ممکن است باعث شود که واقعیت زندگی‌شان را به شیوه‌ای موثر دستکاری کنند و به موفقیت‌های بزرگی دست بیابند، اما وضعیت همیشه و برای همه‌ی این افراد این چنین نیست.
در نهایت وجود آنها ممکن است به نفع جامعه و به نفع دیگران باشد، اما خود آنها همچون شمعی در میان رنج‌های شدید ذهنی‌شان می‌سوزند تا بتوانند اطراف خودشان را روشن نگاه دارند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2
آگاه‌‌نویس
Photo
گویی مکان‌ها دارای وجهی جادویی‌ هستند. چیزی شبیه تقسیم بندی کانت از فنومن و نومن: تمایزی بین اموری که برایمان قابل شناخت هستند و اموری که شئ فی‌نفسه خوانده می‌شوند و ما هرگز قادر به تجربه‌شان نیستیم چرا که وجودمان محدود است.
شاید بتوان این تقسیم‌بندی را تعمیم داد و به مفهومی همچون «مکان فی‌نفسه» رسید به این معنا که حقیقتِ یک مکان هرگز برای ما قابل ادراک و فهم نیست.‌ ما تنها می‌توانیم آن مکان را روی نقشه، با چند عدد، به شکل دقیقی مشخص کنیم و یا خصوصیات مختلف آن مکان را توصیف کنیم اما باز ماهیت حقیقی آن مکان از ما پنهان است.
شاید هم آنطور که هگل گفت «حقیقت هر چیزی تاریخ آن چیز است» و شاید حقیقت یک مکان نیز عبارت باشد از لحظه به لحظه‌ی سرگذشتِ آن از آن هنگام که به وجود آمده است! این موضوع با تمام خاطراتی که در ذهن تک تک اشخاصی که حتی یک بار در آن مکان بوده‌اند حک شده، ارتباط پیدا می‌کند. چنین چیزی برای ما غیرقابل ادراک و دسترسی‌ست و همچنین تفکیک بین محتواهای ذهنی و مکان بماهو ناممکن است.
مکان‌هایی که در این تصاویر می‌بینید شاید مکان‌هایی کاملا عادی بنظر بیایند ولی برای من وجهی جادویی دارند؛ آن چنان که حتی با مرور این تصاویر، می‌توانم حضور در آن مکان‌ها را بارها‌ و بارها تجسم کنم و ذهن و وجود خودم را در این قاب‌ها جای بدهم.

دانشگاه کردستان
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3❤2🍓1
Avaze Ghoo
Mehdi Ahmadvand
The swan song is a metaphorical phrase for a final gesture, effort, or performance given just before death or retirement. The phrase refers to an ancient belief that swans sing a beautiful song just before their death while they have been silent (or alternatively not so musical) for most of their lifetime.

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
آگاه‌‌نویس
«کمال‌گرایی، وسواس، خودشیفتگی۱» خواندن این مطلب هم می‌تواند کمک‌کننده باشد. این مشخصه‌های شخصیتی یا اختلال‌ها را می‌توان از جهتی با یکدیگر مرتبط دانست. فردی که دچار اختلال وسواس است به احتمال زیاد با کمال‌گرایی نیز دست و پنجه نرم می‌کند. او به این علت که…
«کمال‌گرایی، وسواس، خودشیفتگی۲»

ذهن افراد کمال‌گرا مدام در حال قضاوت است چرا که قضاوت همیشه از یک سری معیارهای ذهنی برمی‌خیزد. آنها همه چیز و همه کس را، حتی خودشان را به شکلی مداوم با معیارهای ذهنی‌شان می‌سنجند و قضاوت می‌کنند. ذهنِ آنها همواره پر است از افکاری که تمام جهان را به دو قسمت تقسیم می‌کند: «زیبا و زشت»، «کامل و ناکامل»، «بازنده و برنده»، «قوی و ضعیف» و...!
چنین افرادی در روابط خود علی‌الخصوص روابط عاطفی‌شان دچار مشکلات شدیدی هستند. در مواردی که فرد دچار نوع شدیدی از وسواس و کمال‌گرایی باشد، ممکن است شیفته‌ی افرادی شود که در قیاس با معیارهای ذهنی‌اش بسیار زیباتر و بهتر (overqualified) جلوه می‌کنند. تناقضی که در اینجا وجود دارد این است که او ممکن است اطرافیانش را به علت اینکه نسبت به معیارهای ذهنی‌اش بسیار زیباتر یا بسیار زشت‌تر هستند، از خودش براند و رابطه‌اش را با آنها تمام کند! شاید جای سوال باشد که چنین فردی چرا باید افراد زیباتر را نیز از خودش براند؟ جواب این است که خودشیفتگی درونی این فرد، نمی‌تواند بپذیرد که فردی بهتر از خودش (در قیاس با معیارهای ذهنی‌اش) وجود دارد و چنین فردی تا این حد به او نزدیک است. انگار که با هربار نگاه کردن به پارتنر یا دوست زیبای خود، نقص‌های وجودش را به یاد می‌آورد و فرد کمال‌گرا از چنین وضعیتی بیزار است. این وضعیت و این نوع از کمال‌گرایی باعث می‌شوند که فرد هرگز نتواند روابط پایدار و عمیقی شکل بدهد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
زندگی در یک جامعه‌ی مریض، نابسامان و آشفته شبیه رانندگی در خیابانی است که رانندگان دیگر‌ در آن بدون گواهینامه می‌رانند. هرقدر هم که بر گواهینامه‌ داشتنِ خودت تاکید کنی، باز هم ناگزیر با انبوهی از افرادی روبرو می‌شوی که مثل آدمیزاد رانندگی نمی‌کنند. جامعه‌ی مریض انسان را مریض می‌کند و تاثیراتش را بعضا حتی پس از ترک آن جامعه و تا انتهای عمر، بر روان و ذهن انسان باقی می‌گذارد. پیداست هر روانشناس و هر رویکرد روانشناختی که فرد را از بستر اجتماعی خود جدا کرده و صرفا بر شعارهای مثبت‌اندیشانه تاکید می‌کند، هیچگونه درک عمیقی از هستی انسان و وجوه مختلف آن پیدا نکرده است.
#جامعه_شناسی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
نفْس چنان مجذوب این سه چیز است که به ندرت می‌تواند درباره‌ی چیز دیگری بیندیشد. مثلا چنان پایبند شهوت است که در آن آرامش می‌یابد، چنان که گویی به خیر اعلا نایل شده است، تا آنجا که به کلی از اندیشیدن درباره‌ی چیزهای دیگر بازداشته می‌شود. ولی ارضای شهوت اندوهی عمیق در پی دارد که اگر فعالیت نفْس را متوقف نکند، باری آن را آشفته و ناتوان می‌کند. اما جاذبه‌ی شهرت برای نفْس بیشتر است زیرا شهرت را همواره خیری فی‌نفسه و هدف غایی می‌دانند که همه‌ی اعمال انسان متوجه نیلِ به آن است. به علاوه، ثروت و شهرت مانند شهوت نیست که کیفر خود را در خود داشته باشد، بلکه هر چه ثروت یا شهرت بیشتری به دست آوریم لذت ما هم بیشتر است. در نتیجه بیشتر ترغیب می‌شویم که بر میزان آن بیفزاییم‌. از سوی دیگر، شهرت مانع نیرومندی در جستجوی خیر حقیقی است از این جهت که برای وصول به شهرت ناگزیر باید از چیزهایی که که معمولا مردم از آنها پرهیز می‌کنند پرهیز کرد و در جستجوی چیزهایی بود که مردم معمولا در جستجوی آنها هستند. مانند این است که بخواهم چیز متیقِّنی را برای رسیدن به چیزهای نامتیقِّنی از دست بدهم. به این نتیجه رسیدم که با ترک چیزهایی که مردم معمولا در طلب آن هستند و در طلب چیز دیگری برآمدن، خیری را ترک می‌گویم که از جهت طبیعت خود نامتیقِّن است و در جستجوی خیری برمی‌آیم که آن هم نامتیقِّن است، ولی نه از جهت طبیعت خود بلکه فقط از جهت امکان وصول آن.

باروخ اسپینوزا
رساله در اصلاح فاهمه

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤1👍1
Khalgh
Chaartaar
خلقی‌ ترسان از عریانی
از بی‌رنگی از بی‌نانی
خلقی خواب و مستی گوید
که هیچ و هیچ و هیچ
هرسو شیخ و هرسو عابد
خلقی‌ ترسا خلقی موبد
خلقی خواب و مستی گوید
که هیچ و هیچ و هیچ
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
آگاه‌‌نویس
Chaartaar – Khalgh
اکثر این انسانها برای روشن نگه داشتن ذهنشان یا فرار از پوچی، به قهوه و چای و سیگار یا قرص و دارو پناه می‌برند. آنها با فرهنگ عامه‌پسندی که تلوزیون و رسانه‌ها برایشان تدارک دیده‌اند، ناخودآگاهِ اذهانشان را پر می‌کنند و به عوام تبدیل می‌شوند. صبح تا شب به دنبال پول می‌دوند و مانند ماشین از بدن‌هایشان کار می‌کشند تا لقمه‌ای خواه حرام و خواه حلال بر سر سفره‌‌شان ببرند.
عده‌ای دیگر از ذهنی تیز و آگاه برخوردارند. آنها پوچی جهان را درک کرده‌اند و در غم و اندوه و انزوا فرو رفته‌اند. ذهنشان آنچنان پرکار و فعال است که به سیگار و قهوه احتیاجی ندارند. رنج می‌کشند و صدای خرد شدن استخوان‌هایشان زیر چرخ‌‌دنده‌های جهان مدرن را می‌شنوند. آنها نه فقط به جای خودشان، بلکه به جای تمام مردم جامعه‌شان رنج می‌کشند.
گروه سوم دانایانی هستند که پی برده‌اند آنها ذهنشان نیستند بلکه کسی هستند که به صدای درون ذهنشان گوش می‌دهد. آنها گوشه‌ای نشسته‌اند و به تمام رنج‌ها، شادی‌ها، غم‌ها، اضطراب‌ها، میل‌ها و آرزوهای خودشان و دیگران پوزخند می‌زنند. آنها همانطور که اسپینوزا گفته بود، از چشم ابدیت به زندگی‌شان نگاه می‌کنند و تمام دغدغه‌های مربوط به آن را اموری گذرا و کم‌اهمیت می‌دانند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
🔥3👍1
Well, we used to look up in the sky and wonder at our place in the stars. Now we just look down and worry about our place in the dirt.

Film: Interstellar 2014

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
نه! من عاشقت نیستم. دست از سرم بردار. من بیشتر از همه خودمو دوس دارم؛ اما اینم شبیه داستان من و توعه: عشقِ یک طرفه. من خودمو دوست دارم اما خودم من رو دوست نداره. چطور میتونه داشته باشه؟ هنوز جای خنجری که از پشت به خودم زدم درد می‌کنه. اون حالا حالاها نمیتونه منو دوست داشته باشه.‌ ولی پاش میمونم. هرچقدم سرزنشم کنه و منو پس بزنه، بازم صبر میکنم. اما تو اشتباه نکن. تو پای من نمون. من به این اشتباهِ خوب خو گرفتم اما تو روی اشتباهِ بدت پافشاری نکن. برو. تا خودم به من نگه که دوستم داره، منم نمیتونم به تو بگم که دوستت دارم؛ حالا اگه صد بارم به من بگی دوستم داری، چیزی عوض نمیشه؛ اگه صد بارم بهش بگم دوستش دارم، چیزی عوض نمیشه!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤5🍓1
Not Alone
Time
موسیقی متن فیلم Interstellar و قطعه‌ی سمپل شده از روی اون؛ یکی از اون یکی قشنگ‌تر!

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1