🤝3👍1
آنچه که در یک جامعه درست یا غلط دانسته میشود، لزوما در جامعهی دیگر نیز همان معنا و ارزش را ندارد.
بسیاری از امور در واقع حاصلِ توافق جمعی هستند و در این توافق جمعی، سیاستگذاران، قانونگذاران و رسانهها نقش فعالی بازی میکنند. با این حال این نباید ما را به سمت و سویی ببرد که به نسبیگراییِ مطلق برسیم. نسبیگرایی خودش امری نسبی است!
#جامعه_شناسی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
بسیاری از امور در واقع حاصلِ توافق جمعی هستند و در این توافق جمعی، سیاستگذاران، قانونگذاران و رسانهها نقش فعالی بازی میکنند. با این حال این نباید ما را به سمت و سویی ببرد که به نسبیگراییِ مطلق برسیم. نسبیگرایی خودش امری نسبی است!
#جامعه_شناسی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3👎1
شتاب در تولید و شتابهای توام با آن در تبادل و مصرف، به ظاهر منجر به بازار کوتاه مدت و به شدت متغیری شدهاند که ثبات سبک زندگی جوانان را تحلیل میبرد، دقیقا به این خاطر که جوانان نمایندهی گروهی اجتماعی هستند که شاید بیشترین مشارکت را در اشکال بیدوام مصرف دارند. بنابراین فرهنگ ما به طور فزایندهای بیثبات و دورانداختنی است، زیرا در دنیایی زندگی میکنیم که در آن ارزشها، سبکهای زندگی، روابط باثبات و ملحقات چیزها، ساختمانها، مکانها، مردم و روشهای آموخته شدهی عمل کردن و بودن را به دور میاندازیم. به نظر هاروی مشکل تمامی این موارد در این است که ما قادر نیستیم به آن سادگی که فکر میکردیم با چنین تغییرات اجتماعی سریعی منطبق شویم. جهانی شدن از طریق فشردگی زمان-مکان، دنیایی تنشزاتر از همیشه خلق کرده است.-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
جامعهشناسی جوانان؛ روند تغییرات در سبک زندگی جوانان
استیون مایلز
Get Out
Chvrches
Talked ourselves to death
Never sayin' what I wanted
Sayin' what I needed
I pushed you to the edge
Never knowing what I wanted
Knowing what I needed you to say
@ConsciousWriter | آگاهنویس
There is a pleasure in the pathless woods
There is a rapture on the lonely shore
There is society, where none intrudes
By the deep Sea and music in its roar:
I love not Man the less, but Nature more
Lord Byron
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
Maybe for you there's a tomorrow, maybe for you there's 1000 or 3000 or 10. But for some of us, there's only today. And what you do today matters. In the moment and maybe into infinity. I see only my greatest hits. I see the things i want to remember. And be remembered for. That's when i realized that certain moments go on forever. Even after they're over, they still go on. They are the meaning.
Film: Before I Fall 2017
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
«از سرودههای ناتمام»
کاش یک مردِ واقعی بودم
تا برای تو همدمی بشوم
کاش یک چسب زخم بودم من
که برای تو مرهمی بشوم!
کاش در بین این همه آدم
مهر من در دلت نمیافتاد
کاش هرگز مرا نمیدیدی
تا غم اندر دلت نمیافتاد
#اشعار
۱۴۰۳/۷/۱
@ConsciousWriter | آگاهنویس
کاش یک مردِ واقعی بودم
تا برای تو همدمی بشوم
کاش یک چسب زخم بودم من
که برای تو مرهمی بشوم!
کاش در بین این همه آدم
مهر من در دلت نمیافتاد
کاش هرگز مرا نمیدیدی
تا غم اندر دلت نمیافتاد
#اشعار
۱۴۰۳/۷/۱
@ConsciousWriter | آگاهنویس
The past repeats itself only when we unconsciously or consciously act based on its patterns in the present.
گذشته تنها آن زمان تکرار میشود که ما به شکل ناخودآگاه یا خودآگاه، بر اساس الگوهای مربوط به آن در زمان حال عمل کنیم.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
گذشته تنها آن زمان تکرار میشود که ما به شکل ناخودآگاه یا خودآگاه، بر اساس الگوهای مربوط به آن در زمان حال عمل کنیم.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2
«کمالگرایی، وسواس، خودشیفتگی۱»
خواندن این مطلب هم میتواند کمککننده باشد.
این مشخصههای شخصیتی یا اختلالها را میتوان از جهتی با یکدیگر مرتبط دانست. فردی که دچار اختلال وسواس است به احتمال زیاد با کمالگرایی نیز دست و پنجه نرم میکند. او به این علت که کمالگراست، توقعات غیرواقعی و کمالگرایانهای از خودش دارد. گاهی میتواند این توقعات را برآورده کند و به اصطلاح «خود واقعیاش باشد» و گاهی نیز نمیتواند از پس برآورده ساختن توقعاتی که از خویشتن دارد بربیاید. بنابراین آن هنگام که توقعاتش را برآورده میسازد دچار احساسات شدید خودبزرگبینی و خودشیفتگی میشود و آن هنگام نیز که در این کار ناتوان میشود، احساس ضعف، حقارت و بیهودگی میکند. به عبارتی دیگر او بین قطبهای «کمال-خودشیفتگی» از یک سو و «ناکامل بودن-حقارت» از سویی دیگر در نوسان است.
حکایت زندگی چنین افرادی گاها بسیار عجیب یا حتی تلخ است. آنها ممکن است آنچنان به عیبهای خود و دیگران آگاه باشند که توانایی پذیرش واقعیت زندگیشان را از دست بدهند و به تخیلات پناه ببرند؛ هرچند قوهی تخیلشان نیز ممکن است باعث شود که واقعیت زندگیشان را به شیوهای موثر دستکاری کنند و به موفقیتهای بزرگی دست بیابند، اما وضعیت همیشه و برای همهی این افراد این چنین نیست.
در نهایت وجود آنها ممکن است به نفع جامعه و به نفع دیگران باشد، اما خود آنها همچون شمعی در میان رنجهای شدید ذهنیشان میسوزند تا بتوانند اطراف خودشان را روشن نگاه دارند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
خواندن این مطلب هم میتواند کمککننده باشد.
این مشخصههای شخصیتی یا اختلالها را میتوان از جهتی با یکدیگر مرتبط دانست. فردی که دچار اختلال وسواس است به احتمال زیاد با کمالگرایی نیز دست و پنجه نرم میکند. او به این علت که کمالگراست، توقعات غیرواقعی و کمالگرایانهای از خودش دارد. گاهی میتواند این توقعات را برآورده کند و به اصطلاح «خود واقعیاش باشد» و گاهی نیز نمیتواند از پس برآورده ساختن توقعاتی که از خویشتن دارد بربیاید. بنابراین آن هنگام که توقعاتش را برآورده میسازد دچار احساسات شدید خودبزرگبینی و خودشیفتگی میشود و آن هنگام نیز که در این کار ناتوان میشود، احساس ضعف، حقارت و بیهودگی میکند. به عبارتی دیگر او بین قطبهای «کمال-خودشیفتگی» از یک سو و «ناکامل بودن-حقارت» از سویی دیگر در نوسان است.
حکایت زندگی چنین افرادی گاها بسیار عجیب یا حتی تلخ است. آنها ممکن است آنچنان به عیبهای خود و دیگران آگاه باشند که توانایی پذیرش واقعیت زندگیشان را از دست بدهند و به تخیلات پناه ببرند؛ هرچند قوهی تخیلشان نیز ممکن است باعث شود که واقعیت زندگیشان را به شیوهای موثر دستکاری کنند و به موفقیتهای بزرگی دست بیابند، اما وضعیت همیشه و برای همهی این افراد این چنین نیست.
در نهایت وجود آنها ممکن است به نفع جامعه و به نفع دیگران باشد، اما خود آنها همچون شمعی در میان رنجهای شدید ذهنیشان میسوزند تا بتوانند اطراف خودشان را روشن نگاه دارند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2
آگاهنویس
Photo
گویی مکانها دارای وجهی جادویی هستند. چیزی شبیه تقسیم بندی کانت از فنومن و نومن: تمایزی بین اموری که برایمان قابل شناخت هستند و اموری که شئ فینفسه خوانده میشوند و ما هرگز قادر به تجربهشان نیستیم چرا که وجودمان محدود است.
شاید بتوان این تقسیمبندی را تعمیم داد و به مفهومی همچون «مکان فینفسه» رسید به این معنا که حقیقتِ یک مکان هرگز برای ما قابل ادراک و فهم نیست. ما تنها میتوانیم آن مکان را روی نقشه، با چند عدد، به شکل دقیقی مشخص کنیم و یا خصوصیات مختلف آن مکان را توصیف کنیم اما باز ماهیت حقیقی آن مکان از ما پنهان است.
شاید هم آنطور که هگل گفت «حقیقت هر چیزی تاریخ آن چیز است» و شاید حقیقت یک مکان نیز عبارت باشد از لحظه به لحظهی سرگذشتِ آن از آن هنگام که به وجود آمده است! این موضوع با تمام خاطراتی که در ذهن تک تک اشخاصی که حتی یک بار در آن مکان بودهاند حک شده، ارتباط پیدا میکند. چنین چیزی برای ما غیرقابل ادراک و دسترسیست و همچنین تفکیک بین محتواهای ذهنی و مکان بماهو ناممکن است.
مکانهایی که در این تصاویر میبینید شاید مکانهایی کاملا عادی بنظر بیایند ولی برای من وجهی جادویی دارند؛ آن چنان که حتی با مرور این تصاویر، میتوانم حضور در آن مکانها را بارها و بارها تجسم کنم و ذهن و وجود خودم را در این قابها جای بدهم.
دانشگاه کردستان
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
شاید بتوان این تقسیمبندی را تعمیم داد و به مفهومی همچون «مکان فینفسه» رسید به این معنا که حقیقتِ یک مکان هرگز برای ما قابل ادراک و فهم نیست. ما تنها میتوانیم آن مکان را روی نقشه، با چند عدد، به شکل دقیقی مشخص کنیم و یا خصوصیات مختلف آن مکان را توصیف کنیم اما باز ماهیت حقیقی آن مکان از ما پنهان است.
شاید هم آنطور که هگل گفت «حقیقت هر چیزی تاریخ آن چیز است» و شاید حقیقت یک مکان نیز عبارت باشد از لحظه به لحظهی سرگذشتِ آن از آن هنگام که به وجود آمده است! این موضوع با تمام خاطراتی که در ذهن تک تک اشخاصی که حتی یک بار در آن مکان بودهاند حک شده، ارتباط پیدا میکند. چنین چیزی برای ما غیرقابل ادراک و دسترسیست و همچنین تفکیک بین محتواهای ذهنی و مکان بماهو ناممکن است.
مکانهایی که در این تصاویر میبینید شاید مکانهایی کاملا عادی بنظر بیایند ولی برای من وجهی جادویی دارند؛ آن چنان که حتی با مرور این تصاویر، میتوانم حضور در آن مکانها را بارها و بارها تجسم کنم و ذهن و وجود خودم را در این قابها جای بدهم.
دانشگاه کردستان
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3❤2🍓1
Avaze Ghoo
Mehdi Ahmadvand
The swan song is a metaphorical phrase for a final gesture, effort, or performance given just before death or retirement. The phrase refers to an ancient belief that swans sing a beautiful song just before their death while they have been silent (or alternatively not so musical) for most of their lifetime.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
آگاهنویس
«کمالگرایی، وسواس، خودشیفتگی۱» خواندن این مطلب هم میتواند کمککننده باشد. این مشخصههای شخصیتی یا اختلالها را میتوان از جهتی با یکدیگر مرتبط دانست. فردی که دچار اختلال وسواس است به احتمال زیاد با کمالگرایی نیز دست و پنجه نرم میکند. او به این علت که…
«کمالگرایی، وسواس، خودشیفتگی۲»
ذهن افراد کمالگرا مدام در حال قضاوت است چرا که قضاوت همیشه از یک سری معیارهای ذهنی برمیخیزد. آنها همه چیز و همه کس را، حتی خودشان را به شکلی مداوم با معیارهای ذهنیشان میسنجند و قضاوت میکنند. ذهنِ آنها همواره پر است از افکاری که تمام جهان را به دو قسمت تقسیم میکند: «زیبا و زشت»، «کامل و ناکامل»، «بازنده و برنده»، «قوی و ضعیف» و...!
چنین افرادی در روابط خود علیالخصوص روابط عاطفیشان دچار مشکلات شدیدی هستند. در مواردی که فرد دچار نوع شدیدی از وسواس و کمالگرایی باشد، ممکن است شیفتهی افرادی شود که در قیاس با معیارهای ذهنیاش بسیار زیباتر و بهتر (overqualified) جلوه میکنند. تناقضی که در اینجا وجود دارد این است که او ممکن است اطرافیانش را به علت اینکه نسبت به معیارهای ذهنیاش بسیار زیباتر یا بسیار زشتتر هستند، از خودش براند و رابطهاش را با آنها تمام کند! شاید جای سوال باشد که چنین فردی چرا باید افراد زیباتر را نیز از خودش براند؟ جواب این است که خودشیفتگی درونی این فرد، نمیتواند بپذیرد که فردی بهتر از خودش (در قیاس با معیارهای ذهنیاش) وجود دارد و چنین فردی تا این حد به او نزدیک است. انگار که با هربار نگاه کردن به پارتنر یا دوست زیبای خود، نقصهای وجودش را به یاد میآورد و فرد کمالگرا از چنین وضعیتی بیزار است. این وضعیت و این نوع از کمالگرایی باعث میشوند که فرد هرگز نتواند روابط پایدار و عمیقی شکل بدهد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
ذهن افراد کمالگرا مدام در حال قضاوت است چرا که قضاوت همیشه از یک سری معیارهای ذهنی برمیخیزد. آنها همه چیز و همه کس را، حتی خودشان را به شکلی مداوم با معیارهای ذهنیشان میسنجند و قضاوت میکنند. ذهنِ آنها همواره پر است از افکاری که تمام جهان را به دو قسمت تقسیم میکند: «زیبا و زشت»، «کامل و ناکامل»، «بازنده و برنده»، «قوی و ضعیف» و...!
چنین افرادی در روابط خود علیالخصوص روابط عاطفیشان دچار مشکلات شدیدی هستند. در مواردی که فرد دچار نوع شدیدی از وسواس و کمالگرایی باشد، ممکن است شیفتهی افرادی شود که در قیاس با معیارهای ذهنیاش بسیار زیباتر و بهتر (overqualified) جلوه میکنند. تناقضی که در اینجا وجود دارد این است که او ممکن است اطرافیانش را به علت اینکه نسبت به معیارهای ذهنیاش بسیار زیباتر یا بسیار زشتتر هستند، از خودش براند و رابطهاش را با آنها تمام کند! شاید جای سوال باشد که چنین فردی چرا باید افراد زیباتر را نیز از خودش براند؟ جواب این است که خودشیفتگی درونی این فرد، نمیتواند بپذیرد که فردی بهتر از خودش (در قیاس با معیارهای ذهنیاش) وجود دارد و چنین فردی تا این حد به او نزدیک است. انگار که با هربار نگاه کردن به پارتنر یا دوست زیبای خود، نقصهای وجودش را به یاد میآورد و فرد کمالگرا از چنین وضعیتی بیزار است. این وضعیت و این نوع از کمالگرایی باعث میشوند که فرد هرگز نتواند روابط پایدار و عمیقی شکل بدهد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌