وطنِ انسان جایی نیست که انسان در آن متولد شده باشد، بلکه جاییست که در آن تمامِ تلاشهایش برای فرار به پایان برسد.
نجیب محفوظ
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👎2
آگاهنویس
Bahram & Nesa Azadikhah – BALA OFTADAN
ببین همه ترسیدن
منم ترسیدم ولی کنجکاوم
میخواستم ترسامو طعمه کنم
ببینم چی میچسبه ته قلابم
صیدم سنگین بود منو کشید تو
منم شل کردم و افتادم
من تا وقتی میترسم هستم
من تا وقتی میترسم آزادم
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤1👎1
به خودش قول داده بود که پس از پایان یافتن بیماریاش، همیشه شکرگزار بماند. قول داده بود که پس از طی کردن این دوره از زندگیاش، قدردان و قدرشناس بودن را تمرین کند. او بلاخره بیماریاش را شکست داد اما متاسفانه پس از مدت کوتاهی، آن قولی که به خودش داده بود را فراموش نمود!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👏2
Midsummer
Rian Milo
Its a battle for your energy so be aware.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
آگاهنویس
«جبر و آزادی۲» -پس اختیار و آزادیمان چه میشود؟! در ابتدا باید به این نکته اشاره کرد که دست و پا زدنهای بیهوده و جنگیدن با جبرهایی که تغییرناپذیر هستند، نه تنها اوضاع ما را بهتر نخواهد کرد بلکه باعث اتلاف انرژیمان میشود؛ انرژیای که میتواند در جای…
«جبر و آزادی۳»
-امیال ما چگونه با جبر و اختیار پیوند میخورند؟
در مطلب قبلی به این موضوع اشاره شد که امیالِ ما یعنی همان چیزهایی که بیشترین جاذبه و عظیمترین انگیزهها را درونمان ایجاد میکنند، میتوانند دایرهی اختیاراتمان را کوچکتر و محدودتر نمایند.
باید به این نکته توجه کرد که مهمترین میلِ ما که در مورد آن با تمام جانوران اشتراکاتی داریم، میل جنسی است؛ این میل هم با بقای خودمان و هم با بقای نسلمان مرتبط است. در مراحل اولیهی فرگشت یا تکامل، برخوردار بودن از منابع بیشتری برای ارضای میل جنسی، میتوانستند نشاندهندهی این باشند که فرد برای بقای خود و نسلش از قدرت و توانایی بالاتری از دیگران برخوردار است. در بین حیوانات و جانوران نیز این قاعده وجود دارد: حیوانِ ماده با حیوانِ نری جفتگیری میکند که در ویژگی خاصی از دیگر اعضای آن گونه برتر یا متمایز باشد!
از اینها بگذریم. اگر بخواهیم خودمان را با حیوانات دیگر مقایسه کنیم، خواهیم فهمید که ما با آنها تفاوتهایی نیز داریم. شاید بتوانیم اراده، اختیار، آزادی، زبان و نیروی تفکر و تعقل را از جمله این تفاوتها به حساب بیاوریم.
در بخش اول از این مباحث به این موضوع اشاره شد که ما از بدو تولد در جایگاه قربانی قرار میگیریم. حال باید پرسید که چه چیزی ما را در این جایگاه قرار میدهد؟! واضح است: میل جنسی؛ یعنی همان میلی که پدر و مادرِ ما را به سمت یکدیگر کشاند و نهایتا به ما موجودیتی مادی بخشید.
اما هر آنکجا که میل وجود داشته باشد، بجز نفیِ اختیار و آزادی، رشد نیز پنهان شده است و هر آنکجا که قویترین و ذاتیترین میلِ ما پنهان شده باشد، بیشترین پتانسیل برای رشد و فراروی (Transcend) وجود دارد.
این تواناییِ بالقوهی فراروندگی و تغییرِ حالت دادنی که در میل جنسی پنهان شده است، نه از راه سرکوبِ میل جنسی و سعی در ساکن نگه داشتن آن بالفعل میشود و نه از طریق تلاش به هر روش ممکنی برای ارضای آن. در واقع هردوی این موارد باعث سلب و محدود شدنِ اختیار و آزادیمان میشوند. چه میل جنسی را سرکوب کنیم و چه برای ارضای آن بیش از اندازه تلاش کنیم، در هر دو صورت همچو زندانیانی خواهیم بود در بندِ آن. تنها راهِ رهایی از آن، تعیین مسیرهایی برای آن است تا بتواند خودش را به اشکالِ دیگری نشان دهد. در آن هنگام است که ما دایرهی اختیارات گستردهای را برای عمل و تعیینِ مسیرِ زندگیمان پیش رویمان خواهیم داشت. میل جنسی همچون منبع عظیمی از آب است. اگر آن را در یکجا ساکن نگه داریم میگندد. اگر هم روبرویش هیچ مانعی قرار ندهیم، با قدرت عظیمی که دارد، خرابی و ویرانی به بار میآورد. صحیحترین شیوهی بهرهوری از آن، این است که سدی بنا کنیم و آب را به شکلی کنترل شده جاری سازیم تا بتوانیم انرژیاش را به اشکال دیگری تبدیل کنیم و از آن برای روشن ساختنِ چراغِ وجودمان بهره ببریم.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-امیال ما چگونه با جبر و اختیار پیوند میخورند؟
در مطلب قبلی به این موضوع اشاره شد که امیالِ ما یعنی همان چیزهایی که بیشترین جاذبه و عظیمترین انگیزهها را درونمان ایجاد میکنند، میتوانند دایرهی اختیاراتمان را کوچکتر و محدودتر نمایند.
باید به این نکته توجه کرد که مهمترین میلِ ما که در مورد آن با تمام جانوران اشتراکاتی داریم، میل جنسی است؛ این میل هم با بقای خودمان و هم با بقای نسلمان مرتبط است. در مراحل اولیهی فرگشت یا تکامل، برخوردار بودن از منابع بیشتری برای ارضای میل جنسی، میتوانستند نشاندهندهی این باشند که فرد برای بقای خود و نسلش از قدرت و توانایی بالاتری از دیگران برخوردار است. در بین حیوانات و جانوران نیز این قاعده وجود دارد: حیوانِ ماده با حیوانِ نری جفتگیری میکند که در ویژگی خاصی از دیگر اعضای آن گونه برتر یا متمایز باشد!
از اینها بگذریم. اگر بخواهیم خودمان را با حیوانات دیگر مقایسه کنیم، خواهیم فهمید که ما با آنها تفاوتهایی نیز داریم. شاید بتوانیم اراده، اختیار، آزادی، زبان و نیروی تفکر و تعقل را از جمله این تفاوتها به حساب بیاوریم.
در بخش اول از این مباحث به این موضوع اشاره شد که ما از بدو تولد در جایگاه قربانی قرار میگیریم. حال باید پرسید که چه چیزی ما را در این جایگاه قرار میدهد؟! واضح است: میل جنسی؛ یعنی همان میلی که پدر و مادرِ ما را به سمت یکدیگر کشاند و نهایتا به ما موجودیتی مادی بخشید.
اما هر آنکجا که میل وجود داشته باشد، بجز نفیِ اختیار و آزادی، رشد نیز پنهان شده است و هر آنکجا که قویترین و ذاتیترین میلِ ما پنهان شده باشد، بیشترین پتانسیل برای رشد و فراروی (Transcend) وجود دارد.
این تواناییِ بالقوهی فراروندگی و تغییرِ حالت دادنی که در میل جنسی پنهان شده است، نه از راه سرکوبِ میل جنسی و سعی در ساکن نگه داشتن آن بالفعل میشود و نه از طریق تلاش به هر روش ممکنی برای ارضای آن. در واقع هردوی این موارد باعث سلب و محدود شدنِ اختیار و آزادیمان میشوند. چه میل جنسی را سرکوب کنیم و چه برای ارضای آن بیش از اندازه تلاش کنیم، در هر دو صورت همچو زندانیانی خواهیم بود در بندِ آن. تنها راهِ رهایی از آن، تعیین مسیرهایی برای آن است تا بتواند خودش را به اشکالِ دیگری نشان دهد. در آن هنگام است که ما دایرهی اختیارات گستردهای را برای عمل و تعیینِ مسیرِ زندگیمان پیش رویمان خواهیم داشت. میل جنسی همچون منبع عظیمی از آب است. اگر آن را در یکجا ساکن نگه داریم میگندد. اگر هم روبرویش هیچ مانعی قرار ندهیم، با قدرت عظیمی که دارد، خرابی و ویرانی به بار میآورد. صحیحترین شیوهی بهرهوری از آن، این است که سدی بنا کنیم و آب را به شکلی کنترل شده جاری سازیم تا بتوانیم انرژیاش را به اشکال دیگری تبدیل کنیم و از آن برای روشن ساختنِ چراغِ وجودمان بهره ببریم.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍5👏2
آگاهنویس
«جبر و آزادی۳» -امیال ما چگونه با جبر و اختیار پیوند میخورند؟ در مطلب قبلی به این موضوع اشاره شد که امیالِ ما یعنی همان چیزهایی که بیشترین جاذبه و عظیمترین انگیزهها را درونمان ایجاد میکنند، میتوانند دایرهی اختیاراتمان را کوچکتر و محدودتر نمایند. باید…
با ریاکشن نشون بدید که دوست دارید این مجموعه از مباحث ادامه پیدا کنند یا خیر.
👍6
برایش سخت بود با اموری که موقت و گذرایند، به شیوهای روبرو شود که انگار دائمی هستند و این موارد مطلقا شامل همه چیز میشدند؛ همه چیز از جمله عشق!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
و چه وظیفهی بزرگی بر دوش هر انسان سنگینی میکند: دوست داشتنِ خود.
عمل به این وظیفه آن هنگام سختتر میشود که پدر و مادرت هرگز به تو یاد نداده باشند که خودت را دوست بداری؛ به جایش از هر فرصتی استفاده کردهاند تا تو را تحقیر کرده و بیارزش جلوه دهند. این وضعیت خود نیز از آنجا نشئت میگیرد که پدر و مادرت نیز در اعماق وجود از خودشان متنفر بودهاند. باید بپذیری که آنها تحت تاثیر انگیزهای آنی تو را به وجود آوردهاند. بنابراین هرچقدر هم که بگردی، تبیینی برای وجود خودت پیدا نخواهی کرد پس از جستجوی دلیل و چراییِ وجودت دست بکش.
به جای آن سعی کن تا خاص بودنت را دریابی. اینکه هرگز در هیچ زمانی و در هیچ نقطهای از جهانِ هستی، ارگانیسمی مانند تو با چنین ترکیبی از متغیرهای پیچیده وجود نداشته و نخواهد داشت. هستی و بودن فرصتی یگانه برای توست، سفری پر رمز و راز، پر از زشتی و در عین حال پر از زیبایی. تو برای حضور در این سفر هیچگونه حق انتخابی نداشتهای. تو مجبور به این سفر شدهای بنابراین تأکید تو بر روی اجبارهایی که با آنها روبرو هستی، هیچ کمکی به تو برای بهبودِ تجربهی سفرت نخواهد کرد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
عمل به این وظیفه آن هنگام سختتر میشود که پدر و مادرت هرگز به تو یاد نداده باشند که خودت را دوست بداری؛ به جایش از هر فرصتی استفاده کردهاند تا تو را تحقیر کرده و بیارزش جلوه دهند. این وضعیت خود نیز از آنجا نشئت میگیرد که پدر و مادرت نیز در اعماق وجود از خودشان متنفر بودهاند. باید بپذیری که آنها تحت تاثیر انگیزهای آنی تو را به وجود آوردهاند. بنابراین هرچقدر هم که بگردی، تبیینی برای وجود خودت پیدا نخواهی کرد پس از جستجوی دلیل و چراییِ وجودت دست بکش.
به جای آن سعی کن تا خاص بودنت را دریابی. اینکه هرگز در هیچ زمانی و در هیچ نقطهای از جهانِ هستی، ارگانیسمی مانند تو با چنین ترکیبی از متغیرهای پیچیده وجود نداشته و نخواهد داشت. هستی و بودن فرصتی یگانه برای توست، سفری پر رمز و راز، پر از زشتی و در عین حال پر از زیبایی. تو برای حضور در این سفر هیچگونه حق انتخابی نداشتهای. تو مجبور به این سفر شدهای بنابراین تأکید تو بر روی اجبارهایی که با آنها روبرو هستی، هیچ کمکی به تو برای بهبودِ تجربهی سفرت نخواهد کرد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍5
لبهایم به شکلی بیروح بر روی صورتم ساکن شدهاند؛ انگار که تا به حال طعم لبخند را نچشیدهاند. چه چیز میتواند آنها را وادار کند که تکانی به خودشان بدهند تا آوایی شورانگیز سر دهند یا لبخندی را به جهان هدیه کنند؟
با وجود اینکه فضای اطرافم را موجوداتی به نام انسان پر کردهاند، کاملا تنها هستم؛ دور افتاده از دیگران و جدا شده از خویشتن.
ترجیح من همیشه به روبرو شدنِ شجاعانه با خودم بوده است اما گاهی هم پیش میآید که از خودم بگریزم. گاهی خودم را در میان رویاهایم حبس میکنم و از آینهها رو برمیگردانم.
چیزی نمیتواند لبهایم را وادار به لبخند کند چرا که فکر میکنم زندگیام تا کنون چیزی بجز یک لطیفهی بیمزه نبوده است!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
با وجود اینکه فضای اطرافم را موجوداتی به نام انسان پر کردهاند، کاملا تنها هستم؛ دور افتاده از دیگران و جدا شده از خویشتن.
ترجیح من همیشه به روبرو شدنِ شجاعانه با خودم بوده است اما گاهی هم پیش میآید که از خودم بگریزم. گاهی خودم را در میان رویاهایم حبس میکنم و از آینهها رو برمیگردانم.
چیزی نمیتواند لبهایم را وادار به لبخند کند چرا که فکر میکنم زندگیام تا کنون چیزی بجز یک لطیفهی بیمزه نبوده است!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
A Final Movement
Bdrmm
Prescribing the answers to help me
Gain a victory over all my flaws
Trying harder and harder to be optimistic
Just to overdose the pain
@ConsciousWriter | آگاهنویس
Aseman Ham Zamin Mikhorad
Chaartaar
من هرچهام با تو زیباترم@ConsciousWriter | آگاهنویس
بر عاشقت آفرینی بگو
تابیدهام من به شعرِ تنت
میخوانمت خط به خط مو به مو
❤2
اوپانیشادها که در میان متون مقدس سنت رسمی آیین هندو از همه ماوراءالطبیعیتر است، در دورانی بین قرون هشتم تا پنجم قبل از میلاد در هند به زبان سانسکریت نوشته شده است. موضوع اصلی اوپانیشادها به ماهیت واقعیت مربوط میشود و تصویری از آن ارائه میدهد که به دو حوزه با محتوا و اهمیتی نامتناسب تقسیم شده است. یکی همین جهان تجربی است که در معرض ادراک و دریافت حسهای ما قرار دارد و دیگری دنیاییست که در پشت یا ماورای جهان تجربی قرار دارد و برای ما مستقیما قابل دستیابی نیست زیرا دنیای اولی روی آن را پوشانده است.@ConsciousWriter | آگاهنویس
هر چیز در دنیای اولی یعنی جهانی که ما تجربه میکنیم در انطباق با دستگاه جسمانیای که ما برای مشاهده و تجربهی آن داریم، شکلی به خود میگیرد و تا وقتی که ما در حال تجربهی آن هستیم به آن شکل وجود دارد. اما در هر حال، هم حواس ما و هم فعالیت ذهنی ما، دائما از راههای مختلف ما را گمراه میکنند؛ پس به طور کلی جهانی که ما ادراک میکنیم زودگذر و ناپایدار است و هیچ چیز در آن یکسان نمیماند و ماندگار نیست. دیر یا زود همهی اینها انگار که خواب و رویا بوده، محو و نابود میشود. همهی اینها به عبارتی حجاب یا پردهی پندار است. اما در پشت این پرده، حقیقت ابدی وجود دارد که مانند اوهام زودگذر این دنیا به انواع اشیای مختلف تقسیم نشده بلکه یکپارچه و یگانه یا به قول ادیبان، واحد است. این جدایی ظاهری اشیاء در جهان تجربی که خودِ انسانها را هم شامل میشود، صرفا جلوههایی زودگذر از همان وجود غایی یا واحد است. وقتی انسانی میمیرد، مانند قطرهی باران است که در اقیانوس میافتد؛ وجود انفرادی زودگذر او متوقف میشود و او دوباره با اقیانوس عظیم هستی یکی میشود.
داستان فلسفه
برایان مگی
خودشان را در پشتِ ویترین گذاشتهاند تا تماشاگرهای بیشتری داشته باشند. تا مطلوبیتشان افزایش یابد و توجهات بیشتری را به سمت خودشان جلب کنند.
چشمی تیزبین لازم است تا بتوان نقصهای ریز و درشتشان را ادراک کرد و گول این ظاهر را نخورد. تا فهمید آنهایی که خود را در پشت چهرهی مغرور و کالاهای گران قیمت پنهان نمودهاند، تفاوتی با من و تو ندارند. وقتی با چنین چشمهایی به آنها بنگری، ضعفِ ذاتی و تواضعِ ابدیشان بر تو آشکار میشود.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
چشمی تیزبین لازم است تا بتوان نقصهای ریز و درشتشان را ادراک کرد و گول این ظاهر را نخورد. تا فهمید آنهایی که خود را در پشت چهرهی مغرور و کالاهای گران قیمت پنهان نمودهاند، تفاوتی با من و تو ندارند. وقتی با چنین چشمهایی به آنها بنگری، ضعفِ ذاتی و تواضعِ ابدیشان بر تو آشکار میشود.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👏3
پرسید: ضعف را ترجیح میدهی یا قدرت را؟
گفتم: قدرتی که از پذیرشِ ضعفها ناشی میشود را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهم.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
گفتم: قدرتی که از پذیرشِ ضعفها ناشی میشود را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهم.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
🤝3
گر مردِ رهی میانِ خون باید رفت@ConsciousWriter | آگاهنویس
وز پای فتاده سرنگون باید رفت
تو پای به ره در نه و از هیچ مپرس
خودْ راه بگویدت که چوُن باید رفت
عطار نیشابوری
❤1👏1🕊1