آگاه‌‌نویس
335 subscribers
306 photos
28 videos
4 files
485 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
Yeki Dige (feat. Arash Dara)
Mehrad Hidden
یه کار عادی با یه طرز فکر جذاب
پاها رو زمین ولی طرفدار پرواز

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
Film: Harry Potter and the Goblet of Fire 2005
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤2
آگاه‌‌نویس
«جبر و آزادی۱» -همه‌ی ما قربانی هستیم پس دست از نقش بازی کردن بردار. ما از همان لحظه‌ای که چشم به جهان می‌گشاییم، در جایگاهِ قربانی قرار می‌گیریم. منظورم این است که ما از ابتدا در شرایطی ناعادلانه و نابرابر پا به عرصه‌ی حیات می‌گذاریم و از این طریق آزادی…
«جبر و آزادی۲»
-پس اختیار و آزادی‌مان چه می‌شود؟!

در ابتدا باید به این نکته اشاره کرد که دست و پا زدن‌های بیهوده و جنگیدن با جبرهایی که تغییر‌ناپذیر هستند، نه تنها اوضاع ما را بهتر نخواهد کرد بلکه باعث اتلاف انرژی‌مان می‌شود‌؛ انرژی‌ای که می‌تواند در جای دیگری صرف شود و نتایج ملموس به بار بیاورد.
اختیار و آزادی از آن هنگام بدست می‌آیند که بتوانیم به شکلی عمیق، پیش‌فرض‌های ذهنمان را زیرِ سوال ببریم و نگاهی انتقادی به زیربنای کج و‌ معوج وجودمان بیندازیم!
این فرآیند از طرق مختلف امکان‌پذیر است. برای مثال برخی از افراد برای دست یافتن به این وضعیت، سعی می‌کنند ذات واقعی خودشان را پیدا کنند و خودشان را از هویت دروغینی که ذهنِ دغل‌بازشان به آنها نسبت می‌دهد جدا سازند. آنهایی که به روش‌های روانکاوانه روی می‌آورند، با تشخیص و کشف الگو‌های تکراری رفتار و تفکرشان این فرآیند را پیگیری می‌کنند. در هر صورت نتیجه‌ی نهایی مشابه‌ است. نتیجه‌ی نهایی پذیرشِ جبرها و کنار آمدن با آنها و نهایتا فهم، کشف و ابداعِ اختیاراتمان است تا بتوانیم خودمان فرمانِ خودروی زندگی‌مان را به دست بگیریم و آن را به مسیر درست و دلخواهمان هدایت کنیم نه اینکه آن را به راننده‌ی دیگری - که همان ناخودآگاهمان است - بسپاریم تا ما را به مقاصد نامعلوم برساند.
وقتی به این مرحله برسیم، اراده و قدرتی لازم داریم تا بتوانیم خودمان را از هرچه که به آن بسته‌ایم رها کنیم. اکثر چیزهایی که‌ میل و ولع شدیدی به آنها داریم، در واقع به شکل آشکار یا پنهان در حال محدود کردن اختیار و آزادی ما هستند. ما باید پی ببریم که زندانیانِ زندانی هستیم که میله‌های نامرئی‌اش را خودمان بنا نهاده‌ایم. در اینجا دیگر پذیرش معنایی ندارد بلکه باید رنجِ تغییر را تحمل کنیم و خودمان را تغییر دهیم. اکثر اعتیادهایی که زندگی‌ مدرن و شهری به ما تحمیل کرده‌اند از این قبیل هستند.
در نهایت بایستی عاداتی صحیح و سازنده را جایگزین این عادت‌های مخرب کنیم و مسئولیتِ تمام و‌ کمالِ هدایتِ زندگی‌مان را بپذیریم؛ در غیر این صورت، واقعیت دیر یا زود سیلی سخت و محکمی به ما خواهد زد؛ آن موقع اگر زمان و توانی برایمان باقی نمانده باشد، آن ضربه‌ی مهلک می‌تواند ما را تا پایانِ عمرمان زمین‌گیر کند. شاید ما مقصر آنچه که برایمان اتفاق افتاده است نباشیم اما در نهایت ما مسئول پذیرش و تغییر خودمان هستیم.

-ادامه دارد...
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤3👍2
وطنِ انسان جایی نیست که انسان در آن متولد شده باشد، بلکه جایی‌ست که در آن تمامِ تلاش‌هایش برای فرار به پایان برسد.

نجیب محفوظ

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👎2
آگاه‌‌نویس
Bahram & Nesa Azadikhah – BALA OFTADAN
ببین همه ترسیدن
منم ترسیدم ولی کنجکاوم
می‌خواستم ترسامو طعمه کنم
ببینم چی میچسبه ته قلابم
صیدم سنگین بود منو کشید تو
منم شل کردم و افتادم
من تا وقتی می‌ترسم هستم
من تا وقتی می‌ترسم آزادم

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤1👎1
به خودش قول داده بود که پس از پایان یافتن بیماری‌اش، همیشه شکرگزار بماند. قول داده بود که پس از طی کردن این دوره‌ از زندگی‌اش، قدردان و قدرشناس بودن را تمرین کند. او بلاخره بیماری‌اش را شکست داد اما متاسفانه پس از مدت کوتاهی، آن قولی که به خودش داده بود را فراموش نمود!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👏2
Midsummer
Rian Milo
Its a battle for your energy so be aware.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
آگاه‌‌نویس
«جبر و آزادی۲» -پس اختیار و آزادی‌مان چه می‌شود؟! در ابتدا باید به این نکته اشاره کرد که دست و پا زدن‌های بیهوده و جنگیدن با جبرهایی که تغییر‌ناپذیر هستند، نه تنها اوضاع ما را بهتر نخواهد کرد بلکه باعث اتلاف انرژی‌مان می‌شود‌؛ انرژی‌ای که می‌تواند در جای…
«جبر و آزادی۳»
-امیال ما چگونه با جبر و اختیار پیوند می‌خورند؟

در مطلب قبلی به این موضوع اشاره شد که امیالِ ما یعنی همان چیزهایی که بیشترین جاذبه و عظیم‌ترین انگیزه‌ها را درونمان ایجاد می‌کنند، می‌توانند دایره‌ی اختیاراتمان را کوچک‌تر و محدود‌تر نمایند.
باید به این نکته‌ توجه کرد که مهم‌ترین میلِ ما که در مورد آن با تمام جانوران اشتراکاتی داریم، میل جنسی ا‌ست؛ این میل هم با بقای خودمان و هم با بقای نسل‌مان مرتبط است. در مراحل اولیه‌ی فرگشت یا تکامل، برخوردار بودن از منابع بیشتری برای ارضای میل جنسی، می‌توانستند نشان‌دهنده‌ی این باشند که فرد برای بقای خود و نسلش از قدرت و توانایی بالاتری از دیگران برخوردار است. در بین حیوانات و جانوران نیز این قاعده وجود دارد: حیوانِ ماده با حیوانِ نری جفت‌گیری می‌کند که در ویژگی خاصی از دیگر اعضای آن گونه برتر یا متمایز باشد!
از اینها بگذریم‌. اگر بخواهیم خودمان را با حیوانات دیگر مقایسه کنیم، خواهیم فهمید که ما با آنها تفاوت‌هایی نیز داریم. شاید بتوانیم اراده، اختیار، آزادی، زبان و نیروی تفکر و تعقل را از جمله این تفاوت‌ها به حساب بیاوریم‌.
در بخش اول از این مباحث به این موضوع اشاره شد که ما از بدو تولد در جایگاه قربانی قرار می‌گیریم. حال باید پرسید که چه چیزی ما را در این جایگاه قرار می‌دهد؟! واضح است: میل جنسی؛ یعنی همان میلی که پدر و مادرِ ما را به سمت یکدیگر کشاند و نهایتا به ما موجودیتی مادی بخشید.
اما هر آن‌کجا که میل وجود داشته باشد، بجز نفیِ اختیار و آزادی، رشد نیز پنهان شده است و هر آن‌‌کجا که قوی‌ترین و ذاتی‌ترین میلِ ما پنهان شده باشد، بیشترین پتانسیل برای رشد و فراروی (Transcend) وجود دارد.
این تواناییِ بالقوه‌ی فراروندگی و تغییرِ حالت دادنی که در میل جنسی پنهان شده است، نه از راه سرکوبِ میل جنسی و سعی در ساکن نگه داشتن آن بالفعل می‌شود و نه از طریق تلاش به هر روش ممکنی برای ارضای آن. در واقع هردوی این موارد باعث سلب و محدود شدنِ اختیار و آزادی‌مان می‌شوند. چه میل جنسی را سرکوب کنیم و چه برای ارضای آن بیش از اندازه تلاش کنیم، در هر دو صورت همچو زندانیانی خواهیم بود در بندِ آن‌. تنها راهِ رهایی از آن، تعیین مسیرهایی‌ برای آن است تا بتواند خودش را به اشکالِ دیگری نشان دهد. در آن هنگام است که ما دایره‌ی اختیارات گسترده‌ای را برای عمل و تعیینِ مسیرِ زندگی‌مان پیش رویمان خواهیم داشت. میل جنسی همچون منبع عظیمی از آب است. اگر آن را در یک‌جا ساکن نگه داریم می‌گندد. اگر هم روبرویش هیچ مانعی قرار ندهیم، با قدرت عظیمی که دارد، خرابی و ویرانی به بار می‌آورد. صحیح‌ترین شیوه‌ی بهره‌وری از آن، این است که سدی بنا کنیم و آب را به شکلی کنترل شده جاری سازیم تا بتوانیم انرژی‌اش را به اشکال دیگری تبدیل کنیم و از آن برای روشن ساختنِ چراغِ وجودمان بهره ببریم.

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍5👏2
Film: Harry Potter and the Deathly Hallows: Part 2 2011
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
برایش سخت بود با اموری که موقت و گذرایند، به شیوه‌ای روبرو شود که انگار دائمی هستند و این موارد مطلقا شامل همه چیز می‌شدند؛ همه چیز از جمله عشق!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
و چه وظیفه‌‌ی بزرگی بر دوش هر انسان سنگینی می‌کند: دوست داشتنِ خود.
عمل به این وظیفه آن هنگام سخت‌تر می‌شود که پدر و مادرت هرگز به تو یاد نداده باشند که خودت را دوست بداری؛ به جایش از هر فرصتی استفاده کرده‌اند تا تو را تحقیر کرده و بی‌ارزش جلوه دهند. این وضعیت خود نیز از آنجا نشئت می‌گیرد که پدر و مادرت نیز در اعماق وجود از خودشان متنفر بوده‌اند. باید بپذیری که آنها تحت تاثیر انگیزه‌ای آنی تو را به وجود آورده‌اند. بنابراین هرچقدر هم که بگردی، تبیینی برای وجود خودت پیدا نخواهی کرد پس از جستجوی دلیل و چراییِ وجودت دست بکش.
به جای آن سعی کن تا خاص بودنت را دریابی. اینکه هرگز در هیچ زمانی و در هیچ نقطه‌ای از جهانِ هستی، ارگانیسمی مانند تو با چنین ترکیبی از متغیرهای پیچیده وجود نداشته و‌ نخواهد داشت. هستی و بودن فرصتی یگانه برای‌ توست، سفری پر رمز و راز، پر از زشتی و در عین حال پر از زیبایی‌. تو برای حضور در این سفر هیچگونه حق انتخابی نداشته‌ای. تو مجبور به این سفر شده‌ای بنابراین تأکید تو بر روی اجبارهایی که با آنها روبرو هستی، هیچ کمکی به تو برای بهبودِ تجربه‌ی سفرت نخواهد کرد‌.
-
𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍5
نام اثر: Two Men Contemplating the Moon
هنرمند: Caspar David Friedrich

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
🕊3
لب‌هایم به شکلی بی‌روح بر روی صورتم ساکن شده‌اند؛ انگار که تا به حال طعم لبخند را نچشیده‌اند. چه چیز می‌تواند آنها را وادار کند که تکانی به خودشان بدهند تا آوایی شورانگیز سر دهند یا لبخندی را به جهان هدیه کنند؟
با وجود اینکه فضای اطرافم را موجوداتی به نام انسان پر کرده‌اند، کاملا تنها هستم؛ دور افتاده از دیگران و جدا شده از خویشتن.
ترجیح من همیشه به روبرو شدنِ شجاعانه با خودم بوده است اما گاهی هم پیش می‌آید که از خودم بگریزم. گاهی خودم را در میان رویاهایم حبس می‌کنم و از آینه‌ها رو برمی‌گردانم.
چیزی نمی‌تواند لب‌هایم را وادار به لبخند کند‌ چرا که فکر می‌کنم زندگی‌ام تا کنون چیزی بجز یک لطیفه‌ی بی‌مزه نبوده‌ است!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
A Final Movement
Bdrmm
Prescribing the answers to help me
Gain a victory over all my flaws
Trying harder and harder to be optimistic
Just to overdose the pain

@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
Aseman Ham Zamin Mikhorad
Chaartaar
من هرچه‌ام با تو زیباترم
بر عاشقت آفرینی بگو
تابیده‌ام من به شعرِ تنت
می‌خوانمت خط به خط مو به مو
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
❤2