آگاهنویس
The Last Sighs of the Wind – Your Wave Caresses Me
ما نیز درختیم
با این تفاوت که درختان
ریشه در زمین دارند
و شاخههایشان
دست به سوی آسمان دراز نمودهاند
اما ما ریشه در آسمان داریم
و شاخههایمان به سوی زمین آویزان شدهاند
ما نباید ریشهمان را فراموش کنیم
و در عین حال
نباید فراموش کنیم که زمین
میزبانِ شکوفهها، برگها و میوههای ماست
پس باید اتصالمان را با ریشهمان حفظ کنیم
تا بتوانیم زمین را با شکوفههایمان زیباتر کنیم!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
با این تفاوت که درختان
ریشه در زمین دارند
و شاخههایشان
دست به سوی آسمان دراز نمودهاند
اما ما ریشه در آسمان داریم
و شاخههایمان به سوی زمین آویزان شدهاند
ما نباید ریشهمان را فراموش کنیم
و در عین حال
نباید فراموش کنیم که زمین
میزبانِ شکوفهها، برگها و میوههای ماست
پس باید اتصالمان را با ریشهمان حفظ کنیم
تا بتوانیم زمین را با شکوفههایمان زیباتر کنیم!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
توقع دارند لبخند بزنی و رویِ خوشت را به آنها نشان بدهی. نمیدانند که تنها یک قدم تا انفجار فاصله داری. نمیدانند که آتشفشانی هستی در انتظارِ فوران به بهانهی کوچکترین محرک. با تو حرف میزنند و انتظار دارند جوابشان را به آرامی بدهی. به تو اصرار میکنند تا دهان بگشایی اما نمیدانند اگر دهان بگشایی دیگر کسی نخواهد توانست جلوی فوران آتش را بگیرد. نمیدانند که در دامنهی این کوه، هیچکس در امان نخواهد ماند. پس این پیغام را به آنها برسان تا بگذارند سکوت و حرمتها شکسته نشوند!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍5
آگاهنویس
رهایی از زندان ذهن.pdf
گذشته شبیه جنگل است. شما در جنگل گوزن های زیبایی پیدا میکنید. همچنین ممکن است مارهایی را ببینید که از شاخههای درختان آویزان هستند. آنچه به چشمتان میآید تا حدودی بستگی به این دارد که به دنبال چه چیزی هستید. اگر شما به دنبال شواهدی هستید که ثابت کنند شما دوست داشتنی بودید، شانس بسیاری خواهید داشت که به چنین شواهدی دست یابید. اما اگر بخش تاریکی در وجودتان اصرار دارد که ثابت کند شما آدم بیارزشی هستید، حتما دلایل و شواهدی را برای آن پیدا خواهید کرد.
رهایی از زندان ذهن
متیو مک کی و کاترین سوتکر
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
آگاهنویس
رهایی از زندان ذهن.pdf
ما امیدواریم که از طریق دوراندیشی و دیدن نقاط نامعلوم آینده، خود را در امنیت نگه داریم. مشکل اینجاست که ما خیلی زود به پیشبینی آینده اعتیاد پیدا میکنیم یا باورمان میشود که با تجسم خطرات احتمالی، میتوانیم به طور معجزهآسایی از بروز آنها جلوگیری کنیم. به این ترتیب زندگی ما در موجی از نگرانی و تشویش فرو میرود که ما را همیشه گوش به زنگ خطر نگه میدارد.
رهایی از زندان ذهن
متیو مک کی و کاترین سوتکر
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2
این شما و اینم کیوتترین چیزی که میتونستید امروز ببینید:
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤3
این ستم از آنجا شروع میشود ک ما بدون رسیدن به معنا و مقصود، به کلمهها و لفظها رسیدهایم و با الفاظ خالی انس گرفتهایم و آنها را در برخوردها به رخ یکدیگر کشیدهایم!
ناشناس
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤3👍1
«جبر و آزادی۱»
-همهی ما قربانی هستیم پس دست از نقش بازی کردن بردار.
ما از همان لحظهای که چشم به جهان میگشاییم، در جایگاهِ قربانی قرار میگیریم. منظورم این است که ما از ابتدا در شرایطی ناعادلانه و نابرابر پا به عرصهی حیات میگذاریم و از این طریق آزادی و ارادهی ما محدود میشود. هریک از ما در ابتدا بدون اینکه بدانیم، قربانیِ امری به نام ژنتیک هستیم. انگار که با مُهری بر روی پیشانیمان به دنیا میآییم: این بچه فرزند فلان پدر و فلان مادر است و آن مادر و پدر نیز هرکدام فرزند فلان پدر و مادر هستند و الی آخر.
بعدها هرکسی که ما را میبیند، میگوید: «فلان جای بدنش به پدرش رفته و فلان جایش به مادرش رفته است!»
هرچه که بزرگتر میشویم، عوامل ژنتیکی وجودمان با عوامل محیطی جهان خارج بیشتر ترکیب میشوند و این عوامل دست به دست هم میدهند تا ما بیشتر و بیشتر قربانی شویم. ترکیب ژنتیک والدین با سبک تربیتی آنها، هم ظاهر و هم خلق و خوی ما را هرچه بیشتر به آنها شبیه میکند. آنچه که در دوران ابتدایی زندگیمان تجربه میکنیم، بخشهای بسیار مهم و تعیینکنندهای از ناخودآگاهمان را شکل میدهند؛ رانههایی بسیار قدرتمند که میتوانند حتی تا سالهای پایانی عمرمان بر شیوهی رفتار و تفکر ما تاثیرگذار بمانند. حقیقت تلخ این است که ما تقریبا هیچ کنترلی بر روی آنها نداشتهایم. ما هرگز نمیتوانستیم تعیین کنیم که از چه پدر و مادری، در چه جغرافیایی، در چه فرهنگی و با چه تاریخی چشم به جهان بگشاییم. همچنین وقایع تاثیرگذار تاریخِ زندگی خودمان نیز در کودکی از کنترلمان خارج بودهاند.
سنتز ایدههای روانکاوی و جامعهشناسی در این بحث میتواند بسیار راهگشا باشد: بدین وسیله میتوانیم بفهمیم که ساختارها و نهادهای جامعه (از جمله خانواده، دین و آموزش و پرورش) چگونه در خاکِ ناخودآگاهمان ریشه دوانده، ما را قربانی کرده و آزادیمان را محدود نمودهاند. بسیاری از رفتارها و انگیزههای ما در دوران نوجوانی، جوانی و بزرگسالی در واقع کاملا تحت تاثیر ناخودآگاهمان هستند؛ بخشی از ذهنمان که بطور مستقیم به آن دسترسی نداریم. ما آنقدر به پیروی از الگوهای تکراری رفتار و تفکر ادامه میدهیم تا آنها برایمان به عادت بدل میشوند. بعضی از ما، حتی قادر به زیر سوال بردن این الگوها نیستیم چه رسد به اینکه اراده کنیم و بخواهیم تغییرشان بدهیم! ما از لنزِ عینکی کهنه، فرسوده و تکراری به جهانی که هر لحظه در حالِ نو شدن و تغییر است نگاه میکنیم و احساس میکنیم که همه چیز یکنواخت و بیفایده است!
-ادامه دارد...
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-همهی ما قربانی هستیم پس دست از نقش بازی کردن بردار.
ما از همان لحظهای که چشم به جهان میگشاییم، در جایگاهِ قربانی قرار میگیریم. منظورم این است که ما از ابتدا در شرایطی ناعادلانه و نابرابر پا به عرصهی حیات میگذاریم و از این طریق آزادی و ارادهی ما محدود میشود. هریک از ما در ابتدا بدون اینکه بدانیم، قربانیِ امری به نام ژنتیک هستیم. انگار که با مُهری بر روی پیشانیمان به دنیا میآییم: این بچه فرزند فلان پدر و فلان مادر است و آن مادر و پدر نیز هرکدام فرزند فلان پدر و مادر هستند و الی آخر.
بعدها هرکسی که ما را میبیند، میگوید: «فلان جای بدنش به پدرش رفته و فلان جایش به مادرش رفته است!»
هرچه که بزرگتر میشویم، عوامل ژنتیکی وجودمان با عوامل محیطی جهان خارج بیشتر ترکیب میشوند و این عوامل دست به دست هم میدهند تا ما بیشتر و بیشتر قربانی شویم. ترکیب ژنتیک والدین با سبک تربیتی آنها، هم ظاهر و هم خلق و خوی ما را هرچه بیشتر به آنها شبیه میکند. آنچه که در دوران ابتدایی زندگیمان تجربه میکنیم، بخشهای بسیار مهم و تعیینکنندهای از ناخودآگاهمان را شکل میدهند؛ رانههایی بسیار قدرتمند که میتوانند حتی تا سالهای پایانی عمرمان بر شیوهی رفتار و تفکر ما تاثیرگذار بمانند. حقیقت تلخ این است که ما تقریبا هیچ کنترلی بر روی آنها نداشتهایم. ما هرگز نمیتوانستیم تعیین کنیم که از چه پدر و مادری، در چه جغرافیایی، در چه فرهنگی و با چه تاریخی چشم به جهان بگشاییم. همچنین وقایع تاثیرگذار تاریخِ زندگی خودمان نیز در کودکی از کنترلمان خارج بودهاند.
سنتز ایدههای روانکاوی و جامعهشناسی در این بحث میتواند بسیار راهگشا باشد: بدین وسیله میتوانیم بفهمیم که ساختارها و نهادهای جامعه (از جمله خانواده، دین و آموزش و پرورش) چگونه در خاکِ ناخودآگاهمان ریشه دوانده، ما را قربانی کرده و آزادیمان را محدود نمودهاند. بسیاری از رفتارها و انگیزههای ما در دوران نوجوانی، جوانی و بزرگسالی در واقع کاملا تحت تاثیر ناخودآگاهمان هستند؛ بخشی از ذهنمان که بطور مستقیم به آن دسترسی نداریم. ما آنقدر به پیروی از الگوهای تکراری رفتار و تفکر ادامه میدهیم تا آنها برایمان به عادت بدل میشوند. بعضی از ما، حتی قادر به زیر سوال بردن این الگوها نیستیم چه رسد به اینکه اراده کنیم و بخواهیم تغییرشان بدهیم! ما از لنزِ عینکی کهنه، فرسوده و تکراری به جهانی که هر لحظه در حالِ نو شدن و تغییر است نگاه میکنیم و احساس میکنیم که همه چیز یکنواخت و بیفایده است!
-ادامه دارد...
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👏2
آگاهنویس
«جبر و آزادی۱» -همهی ما قربانی هستیم پس دست از نقش بازی کردن بردار. ما از همان لحظهای که چشم به جهان میگشاییم، در جایگاهِ قربانی قرار میگیریم. منظورم این است که ما از ابتدا در شرایطی ناعادلانه و نابرابر پا به عرصهی حیات میگذاریم و از این طریق آزادی…
«جبر و آزادی۲»
-پس اختیار و آزادیمان چه میشود؟!
در ابتدا باید به این نکته اشاره کرد که دست و پا زدنهای بیهوده و جنگیدن با جبرهایی که تغییرناپذیر هستند، نه تنها اوضاع ما را بهتر نخواهد کرد بلکه باعث اتلاف انرژیمان میشود؛ انرژیای که میتواند در جای دیگری صرف شود و نتایج ملموس به بار بیاورد.
اختیار و آزادی از آن هنگام بدست میآیند که بتوانیم به شکلی عمیق، پیشفرضهای ذهنمان را زیرِ سوال ببریم و نگاهی انتقادی به زیربنای کج و معوج وجودمان بیندازیم!
این فرآیند از طرق مختلف امکانپذیر است. برای مثال برخی از افراد برای دست یافتن به این وضعیت، سعی میکنند ذات واقعی خودشان را پیدا کنند و خودشان را از هویت دروغینی که ذهنِ دغلبازشان به آنها نسبت میدهد جدا سازند. آنهایی که به روشهای روانکاوانه روی میآورند، با تشخیص و کشف الگوهای تکراری رفتار و تفکرشان این فرآیند را پیگیری میکنند. در هر صورت نتیجهی نهایی مشابه است. نتیجهی نهایی پذیرشِ جبرها و کنار آمدن با آنها و نهایتا فهم، کشف و ابداعِ اختیاراتمان است تا بتوانیم خودمان فرمانِ خودروی زندگیمان را به دست بگیریم و آن را به مسیر درست و دلخواهمان هدایت کنیم نه اینکه آن را به رانندهی دیگری - که همان ناخودآگاهمان است - بسپاریم تا ما را به مقاصد نامعلوم برساند.
وقتی به این مرحله برسیم، اراده و قدرتی لازم داریم تا بتوانیم خودمان را از هرچه که به آن بستهایم رها کنیم. اکثر چیزهایی که میل و ولع شدیدی به آنها داریم، در واقع به شکل آشکار یا پنهان در حال محدود کردن اختیار و آزادی ما هستند. ما باید پی ببریم که زندانیانِ زندانی هستیم که میلههای نامرئیاش را خودمان بنا نهادهایم. در اینجا دیگر پذیرش معنایی ندارد بلکه باید رنجِ تغییر را تحمل کنیم و خودمان را تغییر دهیم. اکثر اعتیادهایی که زندگی مدرن و شهری به ما تحمیل کردهاند از این قبیل هستند.
در نهایت بایستی عاداتی صحیح و سازنده را جایگزین این عادتهای مخرب کنیم و مسئولیتِ تمام و کمالِ هدایتِ زندگیمان را بپذیریم؛ در غیر این صورت، واقعیت دیر یا زود سیلی سخت و محکمی به ما خواهد زد؛ آن موقع اگر زمان و توانی برایمان باقی نمانده باشد، آن ضربهی مهلک میتواند ما را تا پایانِ عمرمان زمینگیر کند. شاید ما مقصر آنچه که برایمان اتفاق افتاده است نباشیم اما در نهایت ما مسئول پذیرش و تغییر خودمان هستیم.
-ادامه دارد...
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-پس اختیار و آزادیمان چه میشود؟!
در ابتدا باید به این نکته اشاره کرد که دست و پا زدنهای بیهوده و جنگیدن با جبرهایی که تغییرناپذیر هستند، نه تنها اوضاع ما را بهتر نخواهد کرد بلکه باعث اتلاف انرژیمان میشود؛ انرژیای که میتواند در جای دیگری صرف شود و نتایج ملموس به بار بیاورد.
اختیار و آزادی از آن هنگام بدست میآیند که بتوانیم به شکلی عمیق، پیشفرضهای ذهنمان را زیرِ سوال ببریم و نگاهی انتقادی به زیربنای کج و معوج وجودمان بیندازیم!
این فرآیند از طرق مختلف امکانپذیر است. برای مثال برخی از افراد برای دست یافتن به این وضعیت، سعی میکنند ذات واقعی خودشان را پیدا کنند و خودشان را از هویت دروغینی که ذهنِ دغلبازشان به آنها نسبت میدهد جدا سازند. آنهایی که به روشهای روانکاوانه روی میآورند، با تشخیص و کشف الگوهای تکراری رفتار و تفکرشان این فرآیند را پیگیری میکنند. در هر صورت نتیجهی نهایی مشابه است. نتیجهی نهایی پذیرشِ جبرها و کنار آمدن با آنها و نهایتا فهم، کشف و ابداعِ اختیاراتمان است تا بتوانیم خودمان فرمانِ خودروی زندگیمان را به دست بگیریم و آن را به مسیر درست و دلخواهمان هدایت کنیم نه اینکه آن را به رانندهی دیگری - که همان ناخودآگاهمان است - بسپاریم تا ما را به مقاصد نامعلوم برساند.
وقتی به این مرحله برسیم، اراده و قدرتی لازم داریم تا بتوانیم خودمان را از هرچه که به آن بستهایم رها کنیم. اکثر چیزهایی که میل و ولع شدیدی به آنها داریم، در واقع به شکل آشکار یا پنهان در حال محدود کردن اختیار و آزادی ما هستند. ما باید پی ببریم که زندانیانِ زندانی هستیم که میلههای نامرئیاش را خودمان بنا نهادهایم. در اینجا دیگر پذیرش معنایی ندارد بلکه باید رنجِ تغییر را تحمل کنیم و خودمان را تغییر دهیم. اکثر اعتیادهایی که زندگی مدرن و شهری به ما تحمیل کردهاند از این قبیل هستند.
در نهایت بایستی عاداتی صحیح و سازنده را جایگزین این عادتهای مخرب کنیم و مسئولیتِ تمام و کمالِ هدایتِ زندگیمان را بپذیریم؛ در غیر این صورت، واقعیت دیر یا زود سیلی سخت و محکمی به ما خواهد زد؛ آن موقع اگر زمان و توانی برایمان باقی نمانده باشد، آن ضربهی مهلک میتواند ما را تا پایانِ عمرمان زمینگیر کند. شاید ما مقصر آنچه که برایمان اتفاق افتاده است نباشیم اما در نهایت ما مسئول پذیرش و تغییر خودمان هستیم.
-ادامه دارد...
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤3👍2
وطنِ انسان جایی نیست که انسان در آن متولد شده باشد، بلکه جاییست که در آن تمامِ تلاشهایش برای فرار به پایان برسد.
نجیب محفوظ
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👎2
آگاهنویس
Bahram & Nesa Azadikhah – BALA OFTADAN
ببین همه ترسیدن
منم ترسیدم ولی کنجکاوم
میخواستم ترسامو طعمه کنم
ببینم چی میچسبه ته قلابم
صیدم سنگین بود منو کشید تو
منم شل کردم و افتادم
من تا وقتی میترسم هستم
من تا وقتی میترسم آزادم
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤1👎1
به خودش قول داده بود که پس از پایان یافتن بیماریاش، همیشه شکرگزار بماند. قول داده بود که پس از طی کردن این دوره از زندگیاش، قدردان و قدرشناس بودن را تمرین کند. او بلاخره بیماریاش را شکست داد اما متاسفانه پس از مدت کوتاهی، آن قولی که به خودش داده بود را فراموش نمود!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👏2
Midsummer
Rian Milo
Its a battle for your energy so be aware.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
آگاهنویس
«جبر و آزادی۲» -پس اختیار و آزادیمان چه میشود؟! در ابتدا باید به این نکته اشاره کرد که دست و پا زدنهای بیهوده و جنگیدن با جبرهایی که تغییرناپذیر هستند، نه تنها اوضاع ما را بهتر نخواهد کرد بلکه باعث اتلاف انرژیمان میشود؛ انرژیای که میتواند در جای…
«جبر و آزادی۳»
-امیال ما چگونه با جبر و اختیار پیوند میخورند؟
در مطلب قبلی به این موضوع اشاره شد که امیالِ ما یعنی همان چیزهایی که بیشترین جاذبه و عظیمترین انگیزهها را درونمان ایجاد میکنند، میتوانند دایرهی اختیاراتمان را کوچکتر و محدودتر نمایند.
باید به این نکته توجه کرد که مهمترین میلِ ما که در مورد آن با تمام جانوران اشتراکاتی داریم، میل جنسی است؛ این میل هم با بقای خودمان و هم با بقای نسلمان مرتبط است. در مراحل اولیهی فرگشت یا تکامل، برخوردار بودن از منابع بیشتری برای ارضای میل جنسی، میتوانستند نشاندهندهی این باشند که فرد برای بقای خود و نسلش از قدرت و توانایی بالاتری از دیگران برخوردار است. در بین حیوانات و جانوران نیز این قاعده وجود دارد: حیوانِ ماده با حیوانِ نری جفتگیری میکند که در ویژگی خاصی از دیگر اعضای آن گونه برتر یا متمایز باشد!
از اینها بگذریم. اگر بخواهیم خودمان را با حیوانات دیگر مقایسه کنیم، خواهیم فهمید که ما با آنها تفاوتهایی نیز داریم. شاید بتوانیم اراده، اختیار، آزادی، زبان و نیروی تفکر و تعقل را از جمله این تفاوتها به حساب بیاوریم.
در بخش اول از این مباحث به این موضوع اشاره شد که ما از بدو تولد در جایگاه قربانی قرار میگیریم. حال باید پرسید که چه چیزی ما را در این جایگاه قرار میدهد؟! واضح است: میل جنسی؛ یعنی همان میلی که پدر و مادرِ ما را به سمت یکدیگر کشاند و نهایتا به ما موجودیتی مادی بخشید.
اما هر آنکجا که میل وجود داشته باشد، بجز نفیِ اختیار و آزادی، رشد نیز پنهان شده است و هر آنکجا که قویترین و ذاتیترین میلِ ما پنهان شده باشد، بیشترین پتانسیل برای رشد و فراروی (Transcend) وجود دارد.
این تواناییِ بالقوهی فراروندگی و تغییرِ حالت دادنی که در میل جنسی پنهان شده است، نه از راه سرکوبِ میل جنسی و سعی در ساکن نگه داشتن آن بالفعل میشود و نه از طریق تلاش به هر روش ممکنی برای ارضای آن. در واقع هردوی این موارد باعث سلب و محدود شدنِ اختیار و آزادیمان میشوند. چه میل جنسی را سرکوب کنیم و چه برای ارضای آن بیش از اندازه تلاش کنیم، در هر دو صورت همچو زندانیانی خواهیم بود در بندِ آن. تنها راهِ رهایی از آن، تعیین مسیرهایی برای آن است تا بتواند خودش را به اشکالِ دیگری نشان دهد. در آن هنگام است که ما دایرهی اختیارات گستردهای را برای عمل و تعیینِ مسیرِ زندگیمان پیش رویمان خواهیم داشت. میل جنسی همچون منبع عظیمی از آب است. اگر آن را در یکجا ساکن نگه داریم میگندد. اگر هم روبرویش هیچ مانعی قرار ندهیم، با قدرت عظیمی که دارد، خرابی و ویرانی به بار میآورد. صحیحترین شیوهی بهرهوری از آن، این است که سدی بنا کنیم و آب را به شکلی کنترل شده جاری سازیم تا بتوانیم انرژیاش را به اشکال دیگری تبدیل کنیم و از آن برای روشن ساختنِ چراغِ وجودمان بهره ببریم.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-امیال ما چگونه با جبر و اختیار پیوند میخورند؟
در مطلب قبلی به این موضوع اشاره شد که امیالِ ما یعنی همان چیزهایی که بیشترین جاذبه و عظیمترین انگیزهها را درونمان ایجاد میکنند، میتوانند دایرهی اختیاراتمان را کوچکتر و محدودتر نمایند.
باید به این نکته توجه کرد که مهمترین میلِ ما که در مورد آن با تمام جانوران اشتراکاتی داریم، میل جنسی است؛ این میل هم با بقای خودمان و هم با بقای نسلمان مرتبط است. در مراحل اولیهی فرگشت یا تکامل، برخوردار بودن از منابع بیشتری برای ارضای میل جنسی، میتوانستند نشاندهندهی این باشند که فرد برای بقای خود و نسلش از قدرت و توانایی بالاتری از دیگران برخوردار است. در بین حیوانات و جانوران نیز این قاعده وجود دارد: حیوانِ ماده با حیوانِ نری جفتگیری میکند که در ویژگی خاصی از دیگر اعضای آن گونه برتر یا متمایز باشد!
از اینها بگذریم. اگر بخواهیم خودمان را با حیوانات دیگر مقایسه کنیم، خواهیم فهمید که ما با آنها تفاوتهایی نیز داریم. شاید بتوانیم اراده، اختیار، آزادی، زبان و نیروی تفکر و تعقل را از جمله این تفاوتها به حساب بیاوریم.
در بخش اول از این مباحث به این موضوع اشاره شد که ما از بدو تولد در جایگاه قربانی قرار میگیریم. حال باید پرسید که چه چیزی ما را در این جایگاه قرار میدهد؟! واضح است: میل جنسی؛ یعنی همان میلی که پدر و مادرِ ما را به سمت یکدیگر کشاند و نهایتا به ما موجودیتی مادی بخشید.
اما هر آنکجا که میل وجود داشته باشد، بجز نفیِ اختیار و آزادی، رشد نیز پنهان شده است و هر آنکجا که قویترین و ذاتیترین میلِ ما پنهان شده باشد، بیشترین پتانسیل برای رشد و فراروی (Transcend) وجود دارد.
این تواناییِ بالقوهی فراروندگی و تغییرِ حالت دادنی که در میل جنسی پنهان شده است، نه از راه سرکوبِ میل جنسی و سعی در ساکن نگه داشتن آن بالفعل میشود و نه از طریق تلاش به هر روش ممکنی برای ارضای آن. در واقع هردوی این موارد باعث سلب و محدود شدنِ اختیار و آزادیمان میشوند. چه میل جنسی را سرکوب کنیم و چه برای ارضای آن بیش از اندازه تلاش کنیم، در هر دو صورت همچو زندانیانی خواهیم بود در بندِ آن. تنها راهِ رهایی از آن، تعیین مسیرهایی برای آن است تا بتواند خودش را به اشکالِ دیگری نشان دهد. در آن هنگام است که ما دایرهی اختیارات گستردهای را برای عمل و تعیینِ مسیرِ زندگیمان پیش رویمان خواهیم داشت. میل جنسی همچون منبع عظیمی از آب است. اگر آن را در یکجا ساکن نگه داریم میگندد. اگر هم روبرویش هیچ مانعی قرار ندهیم، با قدرت عظیمی که دارد، خرابی و ویرانی به بار میآورد. صحیحترین شیوهی بهرهوری از آن، این است که سدی بنا کنیم و آب را به شکلی کنترل شده جاری سازیم تا بتوانیم انرژیاش را به اشکال دیگری تبدیل کنیم و از آن برای روشن ساختنِ چراغِ وجودمان بهره ببریم.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍5👏2
آگاهنویس
«جبر و آزادی۳» -امیال ما چگونه با جبر و اختیار پیوند میخورند؟ در مطلب قبلی به این موضوع اشاره شد که امیالِ ما یعنی همان چیزهایی که بیشترین جاذبه و عظیمترین انگیزهها را درونمان ایجاد میکنند، میتوانند دایرهی اختیاراتمان را کوچکتر و محدودتر نمایند. باید…
با ریاکشن نشون بدید که دوست دارید این مجموعه از مباحث ادامه پیدا کنند یا خیر.
👍6