کجاست آن کسی که مدرکِ بیچون و چرایی داشته باشد مبنی بر درست بودنِ هرآنچه باور دارد و یا نادرست بودنِ هر آنچه مردود میداند، و یا کجاست آن کسی که بتواند ادعا کند که همهی عقاید خودش و دیگران را به طور کامل عمیقا آزموده است؟ ضرورتِ اعتقاد پیدا کردن بدون داشتن شناخت کافی و اغلب با تکیه بر مستندات بسیار ناچیز در این حالتِ کنش ناپایدار و این نابینایی و جهلی که در آن به سر میبریم، باید ما را بیشتر مشغول و مراقبِ آگاه ساختن خودمان کند تا فشار آوردن به سایرین برای پذیرفتنِ دیدگاههایمان.
جان لاک
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
تصویرِ تکه پارهی من از من در حال رقصیدن در دستان باد است. هر تکه از جسمم در جایی افتاده و من روحیام که از بالا نظارهگرِ این جسم هستم.
از تو ممنونم ولی چسبِ زخم مشکل مرا حل نمیکند. من زخمی نشدهام، من تکه تکه شدهام. شبیه بشقابی شیشهای که از ارتفاع به پایین افتاده باشد.
در گذشته، آن هنگام که از شدتِ احساسِ خشم و شرم کنترلم را از دست داده بودم، تصویر خودم را پاره پاره کردم و تکههایش را به دستِ باد سپردم. اکنون بیا و سوختنم را در این تقلای دائم به جهتِ یافتنِ تکههای خودم به تماشا بنشین. من همانم که آتش به جانِ خود زد و هم آنم که باید این آتش را فروبنشاند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
از تو ممنونم ولی چسبِ زخم مشکل مرا حل نمیکند. من زخمی نشدهام، من تکه تکه شدهام. شبیه بشقابی شیشهای که از ارتفاع به پایین افتاده باشد.
در گذشته، آن هنگام که از شدتِ احساسِ خشم و شرم کنترلم را از دست داده بودم، تصویر خودم را پاره پاره کردم و تکههایش را به دستِ باد سپردم. اکنون بیا و سوختنم را در این تقلای دائم به جهتِ یافتنِ تکههای خودم به تماشا بنشین. من همانم که آتش به جانِ خود زد و هم آنم که باید این آتش را فروبنشاند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
The universe is a crazy nowhere land; You should be mad to know it. You should be paranoid, schizophrenic, obssesive and other fucking things that they tell you shouldn't. Every single quality that the fucking psychiatrists try to kill in you with medicines can help you in your life. they can help you to know the world very efficiently.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
آگاهنویس
تصویرِ تکه پارهی من از من در حال رقصیدن در دستان باد است. هر تکه از جسمم در جایی افتاده و من روحیام که از بالا نظارهگرِ این جسم هستم. از تو ممنونم ولی چسبِ زخم مشکل مرا حل نمیکند. من زخمی نشدهام، من تکه تکه شدهام. شبیه بشقابی شیشهای که از ارتفاع به…
شرح و تحلیل متن
(ابتدا نوشتهی فوق را مطالعه کنید و سپس این متن را بخوانید.)
هرکسی از خودش تصویری دارد. این تصویر میتواند با اعتماد به نفس، جایگاه اجتماعی و موارد دیگر پیوند بخورد. به عبارت دیگر تصویرِ خود یا self image همان تصوریست که ما از خودمان داریم؛ همان شیوهای که خودمان را میبینیم و میپنداریم.
وقتی این تصورمان از خودمان خدشهدار شده یا تکه تکه بشود، آنگاه هویت و شخصیتمان را گم میکنیم. نمیدانیم که هستیم و نمیتوانیم آنکه میخواهیم باشیم!
حال تصویری را تصور کنید که پاره شده است. ریز ریز شده است. منظورم آن مفهومِ ذهنیِ تصویرِ خود نیست. در اینجا به دنیای واقعی برمیگردیم. عکسِ یک شخص را تصور کنید که به دستانِ خودِ آن شخص تکه تکه شده است.
عکس را باید با چه چیزی به هم چسباند؟ چیزی مثل چسب میتواند ایدهآل باشد. چسب برای چسباندن تکههای عکس به هم و چسبِ زخم برای پوشاندن و ترمیم زخم به کار میرود. حال باید پرسید که چه زخمی بدتر است از زخمِ تکه پاره شدنِ Self Image؟!
اما گاهی تصورمان از خودمان آنچنان تکه پاره شده و به قطعات کوچک و ریز تقسیم شده است که یا نمیتوایم قطعاتش را پیدا کنیم یا اگر هم بتوانیم این کار را بکنیم، نمیتوانیم آنها را به هم بچسبانیم. افسوس که هیچ چسب و هیچ چسبِ زخمی نمیتواند این کار را برایمان انجام بدهد.
با این حال «به راهِ بادیه رفتن به از نشستنِ باطل». پس همانکه تصویر را پاره کرده، باید به جستجویی بیوقفه مشغول شود تا آن هنگام که تکههایش را بیابد و در کنارِ هم بگذارد...!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
(ابتدا نوشتهی فوق را مطالعه کنید و سپس این متن را بخوانید.)
هرکسی از خودش تصویری دارد. این تصویر میتواند با اعتماد به نفس، جایگاه اجتماعی و موارد دیگر پیوند بخورد. به عبارت دیگر تصویرِ خود یا self image همان تصوریست که ما از خودمان داریم؛ همان شیوهای که خودمان را میبینیم و میپنداریم.
وقتی این تصورمان از خودمان خدشهدار شده یا تکه تکه بشود، آنگاه هویت و شخصیتمان را گم میکنیم. نمیدانیم که هستیم و نمیتوانیم آنکه میخواهیم باشیم!
حال تصویری را تصور کنید که پاره شده است. ریز ریز شده است. منظورم آن مفهومِ ذهنیِ تصویرِ خود نیست. در اینجا به دنیای واقعی برمیگردیم. عکسِ یک شخص را تصور کنید که به دستانِ خودِ آن شخص تکه تکه شده است.
عکس را باید با چه چیزی به هم چسباند؟ چیزی مثل چسب میتواند ایدهآل باشد. چسب برای چسباندن تکههای عکس به هم و چسبِ زخم برای پوشاندن و ترمیم زخم به کار میرود. حال باید پرسید که چه زخمی بدتر است از زخمِ تکه پاره شدنِ Self Image؟!
اما گاهی تصورمان از خودمان آنچنان تکه پاره شده و به قطعات کوچک و ریز تقسیم شده است که یا نمیتوایم قطعاتش را پیدا کنیم یا اگر هم بتوانیم این کار را بکنیم، نمیتوانیم آنها را به هم بچسبانیم. افسوس که هیچ چسب و هیچ چسبِ زخمی نمیتواند این کار را برایمان انجام بدهد.
با این حال «به راهِ بادیه رفتن به از نشستنِ باطل». پس همانکه تصویر را پاره کرده، باید به جستجویی بیوقفه مشغول شود تا آن هنگام که تکههایش را بیابد و در کنارِ هم بگذارد...!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1🕊1
نان و خیال (نیما بامدادی)
با نگاهی به این تصویر، متنی کوتاه (حدودا هفت جمله) بنویسید. #تصویرنویسی
چشمانِ همه تو را دیدند و سبیلهایت را. دستانِ همه تو را تشویق کردند و قدرتت را. آنها به گردنِ تو مدال آویختند نه منی که سالها برایت زحمت کشیدم تا رشد کنی. تا هیکل گنده کنی و آن را به رخم بکشی؛ تا صدایت کلفت شود و با آن بر سرم فریاد بزنی.
مبارکت باشد ای آنکه در روشنایی بر سکوی قهرمانی میایستی. دیگر رهایم کن. رهایم کن تا در سایهها زانوی غم بغل بگیرم و اشک بریزم. همهی روشناییها از آنِ تو و همهی تاریکیها از آنِ من...!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
مبارکت باشد ای آنکه در روشنایی بر سکوی قهرمانی میایستی. دیگر رهایم کن. رهایم کن تا در سایهها زانوی غم بغل بگیرم و اشک بریزم. همهی روشناییها از آنِ تو و همهی تاریکیها از آنِ من...!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
«از سرودههای ناتمام»
سنگی بزن بر آینهی خودپرستیات
هشیار شو که مِی خوری از جامِ هستیات
رندانِ مست و مستی رندانم آرزوست
بنشین و اعتراف کن اینجا به پستیات
#اشعار
۱۴۰۳/۵/۶
@ConsciousWriter | آگاهنویس
سنگی بزن بر آینهی خودپرستیات
هشیار شو که مِی خوری از جامِ هستیات
رندانِ مست و مستی رندانم آرزوست
بنشین و اعتراف کن اینجا به پستیات
#اشعار
۱۴۰۳/۵/۶
@ConsciousWriter | آگاهنویس
💔1
آخرش میبینی همونی که میگفت «آخه کی دلش میاد تورو اذیت کنه» بیشتر از همه اذیتت کرده!
ناشناس
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2
بله درست شنیدهای!
من همانم که از تمامِ مواهب زندگی مدرن استفاده میکند و با این حال به آن بد و بیراه میگوید، چرا که غرامت سنگینی را در برابر آنها پرداخت نموده است.
در واقع هریک از ما چنین وضعیتی داریم، ولیکن آن چنان به این سبک زندگی خو گرفتهایم که نمیتوانیم تصورِ زندگی کردن به شیوهی دیگری را درون ذهنمان پرورش بدهیم. ما شبیه آنهایی هستیم که به تنفس در هوای آلوده عادت کردهاند و چون از ابتدای حیاتشان در هوای پاک نفس نکشیدهاند، اگر آنها را به جایی ببرند که هوای تمیز و پاکیزهای دارد، از آنجا خارج میشوند تا فورا به همان جایی که به هوایش خو گرفته بودند بازگردند!
از طرفی تأمین معاش و سرگرمی ما آنچنان با این سبک زندگی گره خورده که در طی سالهای طولانی حتی سیستم عصبی و مغز ما نیز دستخوش تغییرات زیادی شده است.
حال سوال این است که «آیا ما میتوانیم در عین حالی که از مواهب مدرنیته بهره میبریم، سنگری بسازیم تا در پشت آن پناه بگیریم و جسم و روحمان را از تیرهایی که اسلحههای مدرن به سمتمان شلیک میکنند در امان بداریم؟»
#جامعه_شناسی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
من همانم که از تمامِ مواهب زندگی مدرن استفاده میکند و با این حال به آن بد و بیراه میگوید، چرا که غرامت سنگینی را در برابر آنها پرداخت نموده است.
در واقع هریک از ما چنین وضعیتی داریم، ولیکن آن چنان به این سبک زندگی خو گرفتهایم که نمیتوانیم تصورِ زندگی کردن به شیوهی دیگری را درون ذهنمان پرورش بدهیم. ما شبیه آنهایی هستیم که به تنفس در هوای آلوده عادت کردهاند و چون از ابتدای حیاتشان در هوای پاک نفس نکشیدهاند، اگر آنها را به جایی ببرند که هوای تمیز و پاکیزهای دارد، از آنجا خارج میشوند تا فورا به همان جایی که به هوایش خو گرفته بودند بازگردند!
از طرفی تأمین معاش و سرگرمی ما آنچنان با این سبک زندگی گره خورده که در طی سالهای طولانی حتی سیستم عصبی و مغز ما نیز دستخوش تغییرات زیادی شده است.
حال سوال این است که «آیا ما میتوانیم در عین حالی که از مواهب مدرنیته بهره میبریم، سنگری بسازیم تا در پشت آن پناه بگیریم و جسم و روحمان را از تیرهایی که اسلحههای مدرن به سمتمان شلیک میکنند در امان بداریم؟»
#جامعه_شناسی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2
Az Khoda Khasteh
Mahasti
من از خدامه بمونی کنارم
من که بجز تو کسی رو ندارم
من از خدامه که نباشه دوری
فقط دلم میخواد بگی چجوری
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤3
«از نوشتههای قدیمی»
-مظلومیتِ ما، ظالم بودن را به دیگران نسبت میدهد.
-نادانیِ ما، عاقل بودن را به دیگران نسبت میدهد.
-شرمِ ما، پررو بودن را به دیگران نسبت میدهد.
-در نهایت بیاراده بودن و فقدانِ عاملیتِ ما، مفاهیمی همچون سرنوشت و جبر را به نظمِ حوادثِ هستی نسبت میدهند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
-مظلومیتِ ما، ظالم بودن را به دیگران نسبت میدهد.
-نادانیِ ما، عاقل بودن را به دیگران نسبت میدهد.
-شرمِ ما، پررو بودن را به دیگران نسبت میدهد.
-در نهایت بیاراده بودن و فقدانِ عاملیتِ ما، مفاهیمی همچون سرنوشت و جبر را به نظمِ حوادثِ هستی نسبت میدهند.
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍6
ز دستِ دیده و دل هر دو فریاد
که هرچه دیده بیند، دل کُند یاد
بسازُم خنجری نیشش ز پولاد
زنُم بر دیده تا دل گردد آزاد
باباطاهر
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2
در نشئگی حاصل از حواس
حاصل از انعکاسِ تصویرِ جاذبههای جسمانی
دستان یکدیگر را گرفته بودیم
و نخِ بادبادک را در میان دستانمان میفشردیم؛
ما بیتوجه به آسمان
به زمین چسبیده بودیم
و بیوقفه
به آنچه که نامش را «عشق» گذاشته بودیم
چنگ میزدیم
ناگهان صاعقهای از آسمان
به بادبادکِ عشق برخورد کرد
و دستانمان را از هم جدا نمود
آنگاه با یکدیگر
سقوطِ بادبادکی را که آتش گرفته بود
به نظاره نشستیم!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
حاصل از انعکاسِ تصویرِ جاذبههای جسمانی
دستان یکدیگر را گرفته بودیم
و نخِ بادبادک را در میان دستانمان میفشردیم؛
ما بیتوجه به آسمان
به زمین چسبیده بودیم
و بیوقفه
به آنچه که نامش را «عشق» گذاشته بودیم
چنگ میزدیم
ناگهان صاعقهای از آسمان
به بادبادکِ عشق برخورد کرد
و دستانمان را از هم جدا نمود
آنگاه با یکدیگر
سقوطِ بادبادکی را که آتش گرفته بود
به نظاره نشستیم!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤1
«از نوشتههای قدیمی»
زندگیِ فردیات از آن جایی شروع میشود که از ثابت کردنِ خودت به دیگران خسته شده باشی.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
زندگیِ فردیات از آن جایی شروع میشود که از ثابت کردنِ خودت به دیگران خسته شده باشی.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
آگاهنویس
False Horizon – You Can't Die Twice
هر روز از جایم بر میخیزم و با مردمانی روبرو میشوم که به قتلِ تدریجی خود و رویاهایشان مشغولند. بسیاری از آنها حتی نمیدانند که درحال انجام چنین کاری هستند. برخی نیز با وجود آگاهی، توانایی جلوگیری از این فرآیند را ندارند.
من از میان آنها میگذرم و در گوشهای بر سرِ مزارِ خودم مینشینم و اشک میریزم. من برآمدنِ دَمی مسیحایی را به انتظار نشستهام که جانی دوباره به جسمِ بیجانم ببخشد؛ همزمان در تلاشم تا به هریک از این مردم بفهمانم که زندگانی ارزشمند است. نباید آن را تلف نمود و به انتظار حیاتی دیگر نشست.
با این حال چگونه میتوانم آنها را از کاری که خودم در گذشته انجام دادهام منع کنم؟!
«رطب خورده منع رطب چون کند؟»
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
من از میان آنها میگذرم و در گوشهای بر سرِ مزارِ خودم مینشینم و اشک میریزم. من برآمدنِ دَمی مسیحایی را به انتظار نشستهام که جانی دوباره به جسمِ بیجانم ببخشد؛ همزمان در تلاشم تا به هریک از این مردم بفهمانم که زندگانی ارزشمند است. نباید آن را تلف نمود و به انتظار حیاتی دیگر نشست.
با این حال چگونه میتوانم آنها را از کاری که خودم در گذشته انجام دادهام منع کنم؟!
«رطب خورده منع رطب چون کند؟»
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1