آگاه‌‌نویس
335 subscribers
306 photos
28 videos
4 files
485 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
به عشق بد و بیراه بگو عزیزم. به آن فحش بده و از آن متنفر باش‌. با این حال تو نیز مدتی بعد، شاید همین فردا، عاشق خواهی شد. آن آدمی که فکر میکنی نیمه‌ی گمشده‌‌ی توست، ناگهان از ناکجا آباد نمایان می‌شود و قلبت را به تاراج می‌برد. آنگاه تمام تصورات پیشینت را نسبت به عشق کنار می‌گذاری و تصمیم می‌گیری تا عشق را بارِ دیگر تجربه کنی.
هرچقدر هم بگویی که عشق چیزی جز کم و زیاد شدن هورمون‌ها و ناقل‌های عصبی نیست و هرچقدر که بخواهی آن را با علوم اعصاب یا از دید روانشناسی تبیین کنی، باز هم نمی‌توانی جلویش را بگیری.
هرچند آن عشقِ استعلایی که تا کنون از آن سخن گفته‌اند را کسی ندیده، با این حال همانطور که جهان پر است از زخم خوردگانِ عشق،‌ نیز پر شده‌ از عاشقانی که کنار یکدیگر به زندگی‌شان ادامه می‌دهند. حالا یا یکدیگر را تحمل می‌کنند و به همدیگر عادت کرده‌اند و یا پس از اوجِ گرفتن‌شان در ابتدای‌ آشنایی، فرودِ آرامی را تجربه نموده‌اند و آن فرودِ آرام باعثِ تداوم عشق‌شان شده است.
شاید در زمانی که کله‌شق‌تر بودم، ایمانِ بیشتری به چیزی مثلِ نیمه‌ی گمشده داشتم اما اکنون با چخوف بیشتر موافقم که در جایی نوشته‌ است:
هیچ نیمه‌ی گمشده‌ای وجود ندارد! تنها چیزی که وجود دارد تکه‌هایی از زمان است که در آن‌ها‌، ما با کسی حال خوشی داریم؛ حالا ممکن است سه دقیقه باشد، دو روز، پنج سال یا همه‌ی عمر... .

علیرغم اینها، من هنوز هم هنگامِ گوش دادن به یک آهنگ عاشقانه یا به وقتِ خواندن یک شعر، به شدت متأثر می‌شوم. من حضورِ الهه‌ی عشق را که در اطرافم پرسه می‌زند و منتظر است تا من را هم مثلِ انسان‌های دیگر به سمتِ بقای نسلم سوق بدهد، حس می‌کنم. این رسمِ طبیعت است و چیزی نیست که بتوانم در مقابلش مقاومت کنم‌. حتی آنهایی که مقاومت کرده‌اند هم نهایتا به قدرتش اعتراف کرده‌ و در برابرش زانو زده‌اند.
پس معشوقِ خیالی‌ من، تویی که هنوز از میان کلمات، نواها، اشعار و تصاویر راهِ خودت را به درون ذهنم پیدا می‌کنی و در کوچه پس کوچه‌های آن قدم می‌زنی، بدان که دیگر امید چندانی به یافتن یا بدست آوردنت نبسته‌ام؛ با این حال اینکه هنوز - حتی اگر شده صرفا در ذهنم - وجود داری، مرا تسکین می‌دهد.
دکارت می‌گفت: می‌اندیشم پس هستم؛ من می‌گویم: به تو می‌اندیشم پس هستی!

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍4❤2
فکر می‌کرد که اثبات برتری‌اش در هر موقعیتی، به نفعش تمام می‌شود. او برای رضایت از خودش، نیاز به دیده‌شدن داشت و از این رو همیشه سعی می‌کرد تا برتری‌اش را به اطرافیانش اثبات کند. اما اکنون پی برده بود که این تقلای شدید در اثبات توانایی‌هایش، به ضررش تمام شده است.
حال باید سعی می‌کرد تا معمولی بودن و متوسط بودن را به خودش یاد بدهد!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍6
سالها گذشت در حالی که خودمان را دوست نمی‌داشتیم، از دست خودمان فرار می‌کردیم و به دنبال توجه و محبت دیگران می‌دویدیم.
روزی ناگهان درخشش چشمان خود را در آیینه تماشا کردیم و از آنجا بود که عشق به خودمان در دلمان جای گرفت‌.‌‌ زان پس جهان را آیینه‌ی درون دیدیم و مهر و محبت‌مان به دلِ عالم و آدم نشست. پس ندا آمد: «وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ.»
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤3👎1
خواننده‌ی عزیزم!
اگر تا کنون حتی یکی از نوشته‌هایم توانسته باشند تا عمقِ جانت نفوذ کنند، تنها به این خاطر بوده است که تک تک آنها از عمقِ جانم نشئت گرفته‌اند؛ در غیر این‌ صورت من هرگز دست به قلم نمی‌بردم تا بنویسم.
من برای نوشتن زور نمی‌زنم و سعی نمی‌کنم تا با تقلای بی‌ثمر، کلماتی را که هیچ ارتباطی با هم ندارند به هم بچسبانم؛ آنها در ذهنم ناگهان در کنار هم قرار می‌گیرند و من تنها به آنها جسمی می‌بخشم تا در پهنه‌ی هستی حضور پیدا کنند و پیوندی بین الاذهانی شکل بدهند.
نوشتن برای من تبدیل به یکی از کارهایی شده که هرروز باید انجامشان بدهم؛ شبیه غذا خوردن یا مسواک زدن!
من از اینکه تا کنون تلاش کرده‌ام تا جهان را از زوایای گوناگون برایت به نمایش بگذارم، از جامعه بگویم، در مورد وجود انسان تأمل و فلسفه‌بافی بنمایم، شعر بنویسم، از عشق و مکاشفات عارفانه قلم‌فرسایی کنم و زبان و کلمات را به منظور آفرینش و خلق زیبایی به کار ببندم، خرسندم.
از تو ممنونم که هنوز هم با اشتیاق، هر آنچه که می‌نویسم را می‌خوانی و به من بازخورد می‌دهی. به راستی من بدون حضور و توجه چشمان و ذهن تو، هیچ چیز نیستم.
تمام تلاش من این است که از خودسانسوری و نقاب به چهره زدن خودداری کنم و دیدگاهم را به هستی آن‌چنان که هست به تو نشان بدهم. این دیدگاه قرار نیست که بی‌نقص، کامل یا کاملا منسجم و بدون تناقض باشد. در واقع من در پی این هستم که خودم را بشناسم و با خودم آشنا شوم. من در تلاشم تا محتواهای ذهنِ ناخودآگاه خودم و تو را، آگاهانه زیر سوال ببرم، تحلیل کنم و به تدریج تکه‌های این پازل را کنار هم بگذارم تا تصویر نسبتا منسجمی به دست بدهم. در واقع مقصودم از consciousness همین است. پس اگر دیدگاهم خوشایندِ تو نیست و حتی متضاد با دیدگاه توست، این تضاد را تاب بیاور و به رسمیت بشناس، چرا که همانطور که در بیو چنل نوشته‌ام «بوسیله‌ی روبروشدن با اضدادمان است که به فهمِ بیشترِ خودمان می‌رسیم!»

۱۴۰۳/۴/۳۰
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤9👍1
نگاه به هیکل گنده‌شان نکن و نگذار صدای بلند یا ظاهر خشن‌شان تو را بترساند.
تو شاید آنها را به شکل دیگری ببینی اما من آنها را صرفا به مثابه کودکانی می‌بینم که زمان بر آنها گذشته و آنها را تغییر داده است. با این حال آنها هنوز هم مثل قبل کودکند؛ کودکانی با هزاران عقده‌ی فروخورده و صدها میلِ ارضانشده.
برخی از آنها شبیه درختانی هستند که از ابتدا کج رشد کرده‌اند، بدونِ اینکه حتی بدانند یا بعضا بدونِ اینکه حتی بخواهند.
در پی این نیستم تا آنها را در برابر استفاده‌ی نادرست از اختیاراتشان تبرئه کنم، با این حال سرزنشِ قربانی نیز شیوه‌ی درستی نیست! وقتی بذر در خاکی کاشته شود که غنی نیست، جوانه در شرایطی رشد کند که از آبِ کافی و نورِ خورشید برخوردار نباشد و باغبانِ کارنابلد چوبی را تکیه‌گاهِ ساقه‌های ضعیفِ گیاه نکند، درخت کج رشد می‌کند و ثمره‌ی آن نیز میوه‌‌ای کرم‌خورده و تلخ خواهد شد؛ میوه‌ای که نه تنها طعمِ دهانِ باغبان را تلخ خواهد کرد، بلکه زندگی را نیز به کامِ افراد بسیاری تلخ خواهد‌ نمود.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍5
به شهر نگاهی بنداز دوستِ من. به این جامعه‌ی دروغین و به این ملتِ خیالی نگاه کن!
شهر هرروز بیشتر از حضور ماشین‌های قراضه پر می‌شود‌. این آهن‌پاره‌های بنجل و بی‌ارزش‌. پولمان ارزش واقعی‌اش را از دست داده و کالاهایی که در دسترس‌مان هستند، ناسالم، بنجل و کم دوامند.
آن مرد را ببین! ماشین شاسی بلند چینی‌اش را به قیمت هنگفتی خریداری کرده، سوارش شده و جوری قیافه گرفته که انگار سوار بر بنز یا لندکروز است. او زرنگ نیست. زرنگ آنهایی هستند که ورود ماشین‌های باکیفیت را به کشور محدود می‌کنند و قیمت تولیدات داخلی یا اجناس چینی را چندین برابر. تنها حقِ انتخابی که ما داریم بین این دو گزینه است: پولِ زیاد بده و کالای بدتر را بخر و پولِ بسیار زیاد بده و کالای بد را خریداری کن!
در این بین آنچه که زیرِ سوال می‌رود و از ارزشش کاسته می‌شود، سلیقه‌ و میلِ ذاتی انسان به زیبایی و کیفیت است.
#جامعه_شناسی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
نام اثر: The Music Lesson
هنرمند: Jean-Honoré Fragonard

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤1
کادوی تولد برام موزیک، عکس یا هرچیزی که دوس داری بفرس 🥳
http://t.me/HidenChat_Bot?start=1993117680
❤3
چندتا از کادوهای ارزشمند و بسیار زیباتون🌝♥️
👍1
کجاست آن کسی که مدرکِ بی‌چون و چرایی داشته باشد مبنی بر درست بودنِ هرآنچه باور دارد و یا نادرست بودنِ هر آنچه مردود می‌داند، و یا کجاست آن کسی که بتواند ادعا کند که همه‌ی عقاید خودش و دیگران را به طور کامل عمیقا آزموده است؟ ضرورتِ اعتقاد پیدا کردن بدون داشتن شناخت کافی و اغلب با تکیه بر مستندات بسیار ناچیز در این حالتِ کنش ناپایدار و این نابینایی و جهلی که در آن به سر می‌بریم، باید ما را بیشتر مشغول و مراقبِ آگاه ساختن خودمان کند تا فشار آوردن به سایرین برای پذیرفتنِ دیدگاه‌های‌مان.

جان لاک

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
تصویرِ تکه‌ پاره‌ی من از من در حال رقصیدن در دستان باد است. هر تکه از جسمم در جایی افتاده و من روحی‌ام که از بالا نظاره‌گرِ این جسم هستم.
از تو ممنونم ولی چسبِ زخم مشکل مرا حل نمی‌کند. من زخمی‌ نشده‌ام، من تکه تکه شده‌ام. شبیه بشقابی شیشه‌ای که از ارتفاع به پایین افتاده باشد.
در گذشته، آن هنگام که از شدتِ احساسِ خشم و شرم کنترلم را از دست داده بودم، تصویر خودم را پاره پاره کردم و تکه‌هایش را به دستِ باد سپردم. اکنون بیا و سوختنم را در این تقلای دائم به جهتِ یافتنِ تکه‌های خودم به تماشا بنشین. من همانم که آتش به جانِ خود زد و هم‌ آنم که باید این آتش را فروبنشاند.

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
The universe is a crazy nowhere land; You should be mad to know it. You should be paranoid, schizophrenic, obssesive and other fucking things that they tell you shouldn't. Every single quality that the fucking psychiatrists try to kill in you with medicines can help you in your life. they can help you to know the world very efficiently.

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
آگاه‌‌نویس
تصویرِ تکه‌ پاره‌ی من از من در حال رقصیدن در دستان باد است. هر تکه از جسمم در جایی افتاده و من روحی‌ام که از بالا نظاره‌گرِ این جسم هستم. از تو ممنونم ولی چسبِ زخم مشکل مرا حل نمی‌کند. من زخمی‌ نشده‌ام، من تکه تکه شده‌ام. شبیه بشقابی شیشه‌ای که از ارتفاع به…
شرح و تحلیل متن
(ابتدا نوشته‌ی فوق را مطالعه کنید و سپس این متن را بخوانید.)

هرکسی از خودش تصویری دارد. این تصویر می‌تواند با اعتماد به نفس، جایگاه اجتماعی و موارد دیگر پیوند بخورد. به عبارت دیگر تصویرِ خود یا self image همان تصوری‌ست که ما از خودمان داریم؛ همان شیوه‌ای که خودمان را می‌بینیم و می‌پنداریم.
وقتی این تصورمان از خودمان خدشه‌دار شده یا تکه تکه بشود، آنگاه هویت‌ و شخصیت‌مان را گم می‌کنیم. نمی‌دانیم که هستیم و نمی‌توانیم آنکه می‌خواهیم باشیم!
حال تصویری را تصور کنید که پاره شده است. ریز ریز شده است. منظورم آن مفهومِ ذهنیِ تصویرِ خود نیست. در اینجا به دنیای واقعی برمی‌گردیم. عکسِ یک شخص را تصور کنید که به دستانِ خودِ آن شخص تکه تکه شده است.
عکس را باید با چه چیزی به هم چسباند؟ چیزی مثل چسب می‌تواند ایده‌آل باشد. چسب برای چسباندن تکه‌های عکس به هم و چسبِ زخم برای پوشاندن و ترمیم زخم به کار می‌رود. حال باید پرسید که چه زخمی بدتر است از زخمِ تکه پاره شدنِ Self Image؟!
اما گاهی تصورمان از خودمان آنچنان تکه پاره شده و به قطعات کوچک و ریز تقسیم شده است که یا نمی‌توایم قطعاتش را پیدا کنیم یا اگر هم بتوانیم این کار را بکنیم، نمی‌توانیم آنها را به هم بچسبانیم. افسوس که هیچ چسب و هیچ چسبِ زخمی نمی‌تواند این کار را برایمان انجام بدهد.
با این حال «به راهِ بادیه رفتن به از نشستنِ باطل». پس همانکه تصویر را پاره کرده، باید به جستجویی بی‌وقفه مشغول شود تا آن هنگام که تکه‌هایش را بیابد و در کنارِ هم بگذارد...!

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1🕊1
نام اثر: The Stolen Kiss
هنرمند: Jean-Honoré Fragonard

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤1