میگفت: «باید شجاعت داشته باشیم و مستقیما از احساساتمان به آنکه دوستش داریم بگوییم.»
اما من معتقدم پیش از به زبان آوردن واژهی عشق ، باید بیشتر احساساتِ خودمان را تحلیل کنیم. باید بیشتر خودمان و فرد مورد نظر را بشناسیم. همچنین باید بیشتر روی خودمان کار کنیم تا انسانِ بهتری از خودمان بسازیم. تا بتوانیم برایش انسانِ بهتری باشیم. نه شبیه آنهایی که آمدند و رفتند و دلش را شکستند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
اما من معتقدم پیش از به زبان آوردن واژهی عشق ، باید بیشتر احساساتِ خودمان را تحلیل کنیم. باید بیشتر خودمان و فرد مورد نظر را بشناسیم. همچنین باید بیشتر روی خودمان کار کنیم تا انسانِ بهتری از خودمان بسازیم. تا بتوانیم برایش انسانِ بهتری باشیم. نه شبیه آنهایی که آمدند و رفتند و دلش را شکستند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3👏1
از فضای بستهی کتابخانه بیرون میروم تا کمی هوا بخورم. چند قدمی که راه میروم ، صدای غرش ابرها به گوشم میرسد و باران شروع به باریدن میکند.
سوالی که چند روز است ذهنم را مشغول کرده ، دوباره در میانِ افکارم برجسته میشود:
فرقِ ما با طبیعت چیست؟ آیا ما باید به طبیعت بازگردیم و همانندِ آن رفتار کنیم؟
به قطرات بارانی که سطحِ زمین را خیس میکنند نگاه میکنم و به فکر فرو میروم. باران بدون توجه به مورچههایی که بر روی زمین راه میروند ، میبارد و همه جا را خیس میکند. آیا باران و طبیعتی که به آن بُعدی شاعرانه میبخشیم ، بی رحمانه و بیتوجه به دیگر نیروهای درونِ خودش به حیاتش ادامه نمیدهد؟ آیا طوفان شکوفههای درختان را از جا نمیکَنَد؟!
شاید هم انسان طبیعتی مخصوص به خود را دارد. طبیعتی که در فلسفه و الهیات آن را روح مینامند.
با این حال سوالات دیگری پیش میآیند:
رابطهی این روح با طبیعت چگونه است و چگونه باید باشد؟ آیا روحی که از آن سخن میگوییم چیزی بیشتر از همان آگاهی یا خودآگاهیست که مبنایی عصبشناختی دارد؟
من هنوز هم معتقدم که آگاهی ما انسانها را چیزی فراتر از اعصاب تبیین میکند. ما دارای بُعدی هستیم که هرگز به ادراک توسطِ حواسِ پنجگانه تن نمیدهد.
بگذریم ؛ باران بند آمد. عدهای از مورچهها که چابکتر یا شاید خوششانستر بودند ، جانِ سالم به در بردند و عدهای نیز در زیر قطرههای باران جان دادند!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
سوالی که چند روز است ذهنم را مشغول کرده ، دوباره در میانِ افکارم برجسته میشود:
فرقِ ما با طبیعت چیست؟ آیا ما باید به طبیعت بازگردیم و همانندِ آن رفتار کنیم؟
به قطرات بارانی که سطحِ زمین را خیس میکنند نگاه میکنم و به فکر فرو میروم. باران بدون توجه به مورچههایی که بر روی زمین راه میروند ، میبارد و همه جا را خیس میکند. آیا باران و طبیعتی که به آن بُعدی شاعرانه میبخشیم ، بی رحمانه و بیتوجه به دیگر نیروهای درونِ خودش به حیاتش ادامه نمیدهد؟ آیا طوفان شکوفههای درختان را از جا نمیکَنَد؟!
شاید هم انسان طبیعتی مخصوص به خود را دارد. طبیعتی که در فلسفه و الهیات آن را روح مینامند.
با این حال سوالات دیگری پیش میآیند:
رابطهی این روح با طبیعت چگونه است و چگونه باید باشد؟ آیا روحی که از آن سخن میگوییم چیزی بیشتر از همان آگاهی یا خودآگاهیست که مبنایی عصبشناختی دارد؟
من هنوز هم معتقدم که آگاهی ما انسانها را چیزی فراتر از اعصاب تبیین میکند. ما دارای بُعدی هستیم که هرگز به ادراک توسطِ حواسِ پنجگانه تن نمیدهد.
بگذریم ؛ باران بند آمد. عدهای از مورچهها که چابکتر یا شاید خوششانستر بودند ، جانِ سالم به در بردند و عدهای نیز در زیر قطرههای باران جان دادند!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2❤1
تقدیم به عشق ، هرآنکس که آن را والا میشمارد و هرآنکس که در زمانهی تنفر ، جرئتِ عاشقشدن به خود میدهد.
زیباترین بهانهی زیبایی
در عمقِ آن دو چشمِ تماشایی
قلبِ مرا اسیرِ خودت کردی
از جانِ من دگر تو چه میخواهی؟!
والاترین لذایذِ دنیایی
رسواترین قصیدهی شیدایی
در پیچهای جادهی تنهایی
شعری بخوان، بگو که تو اینجایی
باز آ که آسمانِ دلم ابریست
باران شو تا جوانه زند روحم
از ریزشم نترس بیا اینجا!
هر لحظهای که تکیه کنی، کوهم
در آتشِ خیال تو میسوزم
خاکسترم از عشق تو میخواند
رنجی که از فراقِ تو میبینم
فردی بجز خودِ تو نمیداند
لحظه به لحظه آن شبِ غمگین را
با یاد تو به صبح رساندم من
وقتی رسید پرتوی دستانت
از دیده اشکِ شوق فشاندم من
#اشعار
۱۴۰۳/۳/۲۲
@ConsciousWriter | آگاهنویس
👍2❤1👏1
I am a misanthrope and yet utterly benevolent, have more than one screw loose yet am a super-idealist who digests philosophy more efficiently than food.
Alfred Nobel
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
تمایلاتم مرا به شکارچیِ سرسختِ رمزها تبدیل کرده بود ، یک کج خیالِ عاشق که در هرچیز معنیِ نهفتهای میخواند.
جستارهایی در باب عشق
آلن دوباتن
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2❤1
چرا داریم خودمان را تا سر حدِ مرگ سرگرم میکنیم؟
نیل پُستمن در کتابش با عنوان جالب سرگرم کردن خود تا سر حد مرگ، این مسئله را مطرح کرد که با ظهور تلوزیون، گفتمانِ سیاسی در حاشیه قرار گرفته است. به نظر او اخبار تلوزیون در ردیف سرگرمی و تفریح هستند. او از یکی از گویندگان تلوزیون به نام رابرت مکنیل نقل میکند: «هدف این است که همه چیز را کوتاه و فشرده کنیم تا به جای به فکر واداشتن افراد با توسل به نوآوری، کنش و حرکت بیننده را در حالت تحریک مداوم نگه داریم. بیننده نباید به هیچ مفهوم، کاراکتر یا مشکلی بیش از چندثانیه توجه کند.»
با گذشت سه دهه، هنوز هم اساسِ ارائهی اخبار در اینترنت همین موارد است. حتی در سایتهایی که مطالب جدی ارائه میدهند، صفحات اصلی انباشتهاند از عنوانهای کوتاه و تحریکآمیز. به دنبال این عنوانها به جای آنکه مطالب طولانی و تفکربرانگیزی بیایند، ویدیوهای کوتاه و فشردهای میآورند که باید مشاهده شوند.
پُستمن میگوید که این روش مشکلات بسیاری ایجاد میکند، اما توضیحی نمیدهد که چرا آدمها وقتی پای سوالهای جدی دربارهی مسائل جامعه به میان میآید، به جای تفکر ترجیح میدهند به سرگرمی و تفریح روی بیاورند. سی سال از انتشار این کتاب گذشته و سوال همچنان به قوت خود باقیست. آیا رویدادهای جهانی، شایستهی توجه بیشتر نیستند؟
پاسخ دوپامین است. خبرِ کوتاه و فشرده در چشمانداز پیش روی ما برجسته جلوه میکند و موجبِ تحریک سریع دوپامین میشود و لذا توجه ما را به سمت خود جلب میکند. بنابراین ما بر روی عنوانهای تحریکآمیز کلیک میکنیم و به تماشای ویدیوهای جالب میپردازیم و از خواندن مقالههای طولانی خودداری میکنیم. اگر سیلِ اخبار جدید و فریبنده که بخش عمدهی مطالب اینترنت را تشکیل میدهند در میان نباشند، ترشح دوپامین متوقف میشود.
این روند ما را به کجا میرساند؟ مسلما به رنسانس دیگری در عرصهی ژورنالیسم نمیرسیم. اخبار داغی که در دنیای ژورنالیسم پراکنده میشوند، روز به روز کوتاهتر و سطحیتر میشوند تا بتوانند بهتر توجه افراد را جلب کنند. این چرخهی معیوب کجا پایان مییابد؟ حتی کلمات نیز دیگر بستری برای انتقال پیام نیستند. امروزه در بیشتر گوشیهای همراه به جای متن، از تصاویری ساده و خام که دیدگان را مسحور میکنند به نام ایموجی استفاده میشود.
پُستمن با ریشههای عصبی و علمی این مشکل آشنا نبود، اما میتوانست تأثیر آن را در آینده به خوبی درک کند و لذا نوشت: «به این ترتیب ما داریم وارد محیطی انباشته از اطلاعات میشویم که به حق باید آن را جستجوی بیهودگی نامید. در این بازی، امورِ واقع سرچشمهی سرگرمی تلقی میشوند و اخبار بازیچههای این میدان هستند.»
بارها ثابت شده که فرهنگ میتواند در برابرِ اطلاعات و عقاید غلط دوام بیاورد اما اگر تاریخ جهان را در ۲۲ دقیقه خلاصه کنیم یا اگر ارزش اخبار را با میزان خندهای که با شنیدن آن به ما دست میدهد بسنجیم، آیا باز هم چیزی از فرهنگ به جا میماند؟!
دوپامین، مولکولی با خواص شگفت انگیز
دانیل لیبرمن
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
نیل پُستمن در کتابش با عنوان جالب سرگرم کردن خود تا سر حد مرگ، این مسئله را مطرح کرد که با ظهور تلوزیون، گفتمانِ سیاسی در حاشیه قرار گرفته است. به نظر او اخبار تلوزیون در ردیف سرگرمی و تفریح هستند. او از یکی از گویندگان تلوزیون به نام رابرت مکنیل نقل میکند: «هدف این است که همه چیز را کوتاه و فشرده کنیم تا به جای به فکر واداشتن افراد با توسل به نوآوری، کنش و حرکت بیننده را در حالت تحریک مداوم نگه داریم. بیننده نباید به هیچ مفهوم، کاراکتر یا مشکلی بیش از چندثانیه توجه کند.»
با گذشت سه دهه، هنوز هم اساسِ ارائهی اخبار در اینترنت همین موارد است. حتی در سایتهایی که مطالب جدی ارائه میدهند، صفحات اصلی انباشتهاند از عنوانهای کوتاه و تحریکآمیز. به دنبال این عنوانها به جای آنکه مطالب طولانی و تفکربرانگیزی بیایند، ویدیوهای کوتاه و فشردهای میآورند که باید مشاهده شوند.
پُستمن میگوید که این روش مشکلات بسیاری ایجاد میکند، اما توضیحی نمیدهد که چرا آدمها وقتی پای سوالهای جدی دربارهی مسائل جامعه به میان میآید، به جای تفکر ترجیح میدهند به سرگرمی و تفریح روی بیاورند. سی سال از انتشار این کتاب گذشته و سوال همچنان به قوت خود باقیست. آیا رویدادهای جهانی، شایستهی توجه بیشتر نیستند؟
پاسخ دوپامین است. خبرِ کوتاه و فشرده در چشمانداز پیش روی ما برجسته جلوه میکند و موجبِ تحریک سریع دوپامین میشود و لذا توجه ما را به سمت خود جلب میکند. بنابراین ما بر روی عنوانهای تحریکآمیز کلیک میکنیم و به تماشای ویدیوهای جالب میپردازیم و از خواندن مقالههای طولانی خودداری میکنیم. اگر سیلِ اخبار جدید و فریبنده که بخش عمدهی مطالب اینترنت را تشکیل میدهند در میان نباشند، ترشح دوپامین متوقف میشود.
این روند ما را به کجا میرساند؟ مسلما به رنسانس دیگری در عرصهی ژورنالیسم نمیرسیم. اخبار داغی که در دنیای ژورنالیسم پراکنده میشوند، روز به روز کوتاهتر و سطحیتر میشوند تا بتوانند بهتر توجه افراد را جلب کنند. این چرخهی معیوب کجا پایان مییابد؟ حتی کلمات نیز دیگر بستری برای انتقال پیام نیستند. امروزه در بیشتر گوشیهای همراه به جای متن، از تصاویری ساده و خام که دیدگان را مسحور میکنند به نام ایموجی استفاده میشود.
پُستمن با ریشههای عصبی و علمی این مشکل آشنا نبود، اما میتوانست تأثیر آن را در آینده به خوبی درک کند و لذا نوشت: «به این ترتیب ما داریم وارد محیطی انباشته از اطلاعات میشویم که به حق باید آن را جستجوی بیهودگی نامید. در این بازی، امورِ واقع سرچشمهی سرگرمی تلقی میشوند و اخبار بازیچههای این میدان هستند.»
بارها ثابت شده که فرهنگ میتواند در برابرِ اطلاعات و عقاید غلط دوام بیاورد اما اگر تاریخ جهان را در ۲۲ دقیقه خلاصه کنیم یا اگر ارزش اخبار را با میزان خندهای که با شنیدن آن به ما دست میدهد بسنجیم، آیا باز هم چیزی از فرهنگ به جا میماند؟!
دوپامین، مولکولی با خواص شگفت انگیز
دانیل لیبرمن
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3❤1
دوستت دارم بخاطر اینکه توی تمومِ لحظات، چه خوب و چه بد، پیشم موندی. من ازت عصبانی شدم و سرت داد زدم، بهت آسیب رسوندم و قَدرت رو ندونستم اما تو بازم موندی. هرکسِ دیگهای بود تا الان بدون اینکه پشت سرشو هم نگاه کنه رفته بود. هرکسِ دیگهای بود با اونهمه بلایی که سرش آوردم هرگز پیشم نمیموند اما تو اینکارو کردی. تو موندی چون بهم امید داشتی. چون توی عمقِ نگاهم اونی رو میدیدی که قرار بود بهش تبدیل بشم. اونی که خودشو از تموم اون رنجها رها کرده و به آرامش رسیده. اونی که خودشو شناخته و مسیرشو پیدا کرده.
یه دنیا ازت ممنونم که موندی و دستمو گرفتی و تا اینجای راه آوردی. من اگه تو نبودی نمیدونستم باید چیکار کنم.
حالا که توی بدترین روزا کنارم موندی و پشتمو خالی نکردی، لیاقت اینو داری که بهترین روزهای پیشِ رومو ببینی، پس دستمو بگیر و بیا بریم که زندگی منتظرمونه. بیا بریم که زندگی بدون من و تو معنایی نداره. این ما هستیم که بهش معنا میبخشیم. این ماییم که رنگ میپاشیم روی خطوطِ بیرنگ و روحی که روی این بومِ نقاشی کشیده شدن!
- نامهای از من به من
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
یه دنیا ازت ممنونم که موندی و دستمو گرفتی و تا اینجای راه آوردی. من اگه تو نبودی نمیدونستم باید چیکار کنم.
حالا که توی بدترین روزا کنارم موندی و پشتمو خالی نکردی، لیاقت اینو داری که بهترین روزهای پیشِ رومو ببینی، پس دستمو بگیر و بیا بریم که زندگی منتظرمونه. بیا بریم که زندگی بدون من و تو معنایی نداره. این ما هستیم که بهش معنا میبخشیم. این ماییم که رنگ میپاشیم روی خطوطِ بیرنگ و روحی که روی این بومِ نقاشی کشیده شدن!
- نامهای از من به من
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤6👍1
آگاهنویس
Evanescence – My Immortal
به قول معین دهاز:
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
شعری که دوست دارم
چرا مرا میگریاند؟
نه، منصفانه نیست
که در برابر هر آنچه دوست داریم
آسیبپذیرتریم!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
روبرویم بنشین عزیزم.
بنشین و نفسی تازه کن. میخواهم به جای تمام کسانی که تو را نشنیدند، تو را بشنوم. میخواهم جای تمام آنها که تو را نفهمیدند، تو را بفهمم.
بیا و روبرویم بنشین تا به جای تمام دستهایی که رهایت کردند، در آغوش بگیرمت.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
بنشین و نفسی تازه کن. میخواهم به جای تمام کسانی که تو را نشنیدند، تو را بشنوم. میخواهم جای تمام آنها که تو را نفهمیدند، تو را بفهمم.
بیا و روبرویم بنشین تا به جای تمام دستهایی که رهایت کردند، در آغوش بگیرمت.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤9🕊2💔1
Won't Get Fooled Again (Original Album Version)
The Who
A change, it had to come
We knew it all along
We were liberated from the fold, that's all
And the world looks just the same
And history ain't changed
'Cause the banners, they all flown in the last war
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤2
چسبیدهایم به توهمی به نامِ زبان. توهمی که خودمان ساختیم، ما را از آنچه واقعیت و حقیقت دارد دور کرده است.
ما آمدیم خودمان را در جهان کشف کنیم اما مدام به آنچه ساختیم و پدید آوردیم و شکل دادیم چسبیدیم و خودمان را بیشتر گم کردیم.
لحظهای باید آرام گرفت و فکر کرد به اینکه فکر چیست. به اینکه آیا این فکر من هستم یا اینکه این فکر صرفا نشخوارِ تجربیات معنی گرفته از طریق زبان است؟!
«این فکری که دارد مرا مریض میکند چیست و از کجا وارد کلهی پوکِ من شده است؟»: همهی ما باید این را از خودمان بپرسیم!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
ما آمدیم خودمان را در جهان کشف کنیم اما مدام به آنچه ساختیم و پدید آوردیم و شکل دادیم چسبیدیم و خودمان را بیشتر گم کردیم.
لحظهای باید آرام گرفت و فکر کرد به اینکه فکر چیست. به اینکه آیا این فکر من هستم یا اینکه این فکر صرفا نشخوارِ تجربیات معنی گرفته از طریق زبان است؟!
«این فکری که دارد مرا مریض میکند چیست و از کجا وارد کلهی پوکِ من شده است؟»: همهی ما باید این را از خودمان بپرسیم!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👏2
اگر از یک فیلسوف بپرسید «جوهر انسانیت چیست؟» تعجبی ندارد اگر بگوید ارادهی آزاد جوهر انسانیت است. این یعنی توانایی حرکت در محدودهای فراتر از غرایز و فراسوی واکنشهای خودکار در برابر محیط، توانایی سبک و سنگینکردن گزینهها، در نظر گرفتن مفاهیم والاتری چون ارزشها و اصول و سپس انتخاب آگاهانه برای ارتقای مزایای زندگی اعم از عشق، پول یا اعتلای روح. همهی اینها وابسته به دوپامین هستند.
اگر از یک فرد دانشگاهی این سوال را بپرسید ممکن است بگوید جوهر وجود درکِ جهان است. چنین فردی میتواند فراتر از اطلاعات حواس مادی حرکت کند و به درک و دریافت معینی برسد. چنین شخصی به تحقیق و داوری میپردازد و پیشبینیهایی انجام میدهد. او میتواند مسائل را درک کند و همهی اینها نیز از برکت دوپامین است.
فرد لذتگرا (Hedonist) معتقد است که مهمترین معنی وجود او، جستجو و درک لذت است، خواه این لذت صرف باده باشد یا رفتن در پی شهوت یا دل سپردن به نغمه و ترانه و آهنگ. هدف فرد لذتگرا آن است که در پیگیری خود برای کسب فزونی، تا میتواند پاداشهای بیشتری به دست آورد و این نیز خاصیت دوپامین است.
اگر همین سوال را از هنرمند بپرسید میگوید جوهر انسانیت توانایی آفرینش است. او با تکیه بر قدرت خداگونهاش جلوههایی از حقیقت و زیبایی را که قبلا وجود نداشتند، در مرتبه هستی پدیدار میکند. او چشمهی جوشان آفرینندگیست و این نیز ریشه در دوپامین دارد.
سرانجام فرد روحانی و معنویتگرا ممکن است بگوید اساس انسانیت توانایی استعلا و فراروی است، یعنی فراتر رفتن از واقعیتهای مادی. مهمترین بخش وجود از دید او روحِ نامیرای انسانهاست که فراتر از حدودِ زمان و مکان وجود دارد. روحی که نمیتوان آن را دید، شنید، بویید، چشید یا لمس کرد و فقط در عالم خیال میتوان با آن روبرو شد. این نیز برخاسته از دوپامین است!
دوپامین، مولکولی با خواص شگفت انگیز
دانیل لیبرمن
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
اگر از یک فرد دانشگاهی این سوال را بپرسید ممکن است بگوید جوهر وجود درکِ جهان است. چنین فردی میتواند فراتر از اطلاعات حواس مادی حرکت کند و به درک و دریافت معینی برسد. چنین شخصی به تحقیق و داوری میپردازد و پیشبینیهایی انجام میدهد. او میتواند مسائل را درک کند و همهی اینها نیز از برکت دوپامین است.
فرد لذتگرا (Hedonist) معتقد است که مهمترین معنی وجود او، جستجو و درک لذت است، خواه این لذت صرف باده باشد یا رفتن در پی شهوت یا دل سپردن به نغمه و ترانه و آهنگ. هدف فرد لذتگرا آن است که در پیگیری خود برای کسب فزونی، تا میتواند پاداشهای بیشتری به دست آورد و این نیز خاصیت دوپامین است.
اگر همین سوال را از هنرمند بپرسید میگوید جوهر انسانیت توانایی آفرینش است. او با تکیه بر قدرت خداگونهاش جلوههایی از حقیقت و زیبایی را که قبلا وجود نداشتند، در مرتبه هستی پدیدار میکند. او چشمهی جوشان آفرینندگیست و این نیز ریشه در دوپامین دارد.
سرانجام فرد روحانی و معنویتگرا ممکن است بگوید اساس انسانیت توانایی استعلا و فراروی است، یعنی فراتر رفتن از واقعیتهای مادی. مهمترین بخش وجود از دید او روحِ نامیرای انسانهاست که فراتر از حدودِ زمان و مکان وجود دارد. روحی که نمیتوان آن را دید، شنید، بویید، چشید یا لمس کرد و فقط در عالم خیال میتوان با آن روبرو شد. این نیز برخاسته از دوپامین است!
دوپامین، مولکولی با خواص شگفت انگیز
دانیل لیبرمن
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍4
👍3❤1
Begin Again
Taylor Swift
I've been spending the last eight months
Thinking all love ever does
Is break and burn, and end
But on a Wednesday in a cafe
I watched it begin again
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤3
دوستداشتنت سخت است و دوستنداشتنت سختتر؛ منطقی نیست که بخواهم راه سختتر را انتخاب کنم!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤4🤔2
Only
NF & Sasha Sloan
Do you know who you are?
when you look at life and you talk about yours, do you feel proud?
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
از خودم میپرسم که بعد از مرگم، تمامِ این نوشتهها چه ارزشی خواهند داشت؟!
آیا آن زمان کسی باز خواهد گشت تا آنها را بازخوانی کند و تلاش نماید تا درک کند که نویسندهی آنها سعی داشت چه بگوید؟
انسانها مانندِ یک فرآیند هستند. شبیه فیلمی که هنوز ادامه دارد. اگر آن فیلم تا اینجای داستان توانسته شما را راضی نگه دارد، همواره امکان این وجود دارد که کمی جلوتر شما را دلسرد کند.
با این حال وقتی انسانی میمیرد، تبدیل به یک عکس میشود. عکسی ثابت و تحریف شده در خاطرات. تصویری که نقصهایش توسطِ ذهنِ سرشار از سوگیریِ ما برطرف شده است.
آن هنگام است که بازمیگردیم تا او را دوباره مرور کنیم. آن زمان با آغوشی باز و بدون هیچگونه شک و تردید، او را پذیرا خواهیم شد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
آیا آن زمان کسی باز خواهد گشت تا آنها را بازخوانی کند و تلاش نماید تا درک کند که نویسندهی آنها سعی داشت چه بگوید؟
انسانها مانندِ یک فرآیند هستند. شبیه فیلمی که هنوز ادامه دارد. اگر آن فیلم تا اینجای داستان توانسته شما را راضی نگه دارد، همواره امکان این وجود دارد که کمی جلوتر شما را دلسرد کند.
با این حال وقتی انسانی میمیرد، تبدیل به یک عکس میشود. عکسی ثابت و تحریف شده در خاطرات. تصویری که نقصهایش توسطِ ذهنِ سرشار از سوگیریِ ما برطرف شده است.
آن هنگام است که بازمیگردیم تا او را دوباره مرور کنیم. آن زمان با آغوشی باز و بدون هیچگونه شک و تردید، او را پذیرا خواهیم شد.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
💔3