آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
فیلم سینمایی In Time محصول سال 2011 همانطور که از نامش پیداست ، فیلمی‌ست در مورد زمان. در این فیلم ما با جامعه‌ای روبرو هستیم که در آن زمان نقشِ سرمایه یا پول را بازی می‌کند. با این حال شاهدیم که اختلاف طبقاتی بسیار شدیدی بر این جامعه حاکم است به گونه‌ای که بسیاری از افراد مجبورند کار سخت و شدید را برای یک روز بیشتر زنده ماندن متحمل شوند در حالی که عده‌ای دیگر چندین هزارسال زمان برای زندگی دارند.

#معرفی_فیلم
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
آگاه‌‌نویس
فیلم سینمایی In Time محصول سال 2011 همانطور که از نامش پیداست ، فیلمی‌ست در مورد زمان. در این فیلم ما با جامعه‌ای روبرو هستیم که در آن زمان نقشِ سرمایه یا پول را بازی می‌کند. با این حال شاهدیم که اختلاف طبقاتی بسیار شدیدی بر این جامعه حاکم است به گونه‌ای که…
نقد و بررسی فیلم سینمایی In Time
(حاوی اسپویل)


آیا می‌توان به آرمانی همچون برابری دست یافت؟!

سیاست‌گذاری و قانون‌گذاری برای جمع‌ها و گروه‌های اجتماعی ، همواره از جمله دشوار‌ترین کارها بوده و مسئولیتِ چنین اموری را نباید به دستِ هرکسی سپرد.
در طول تاریخ همواره شاهدِ این موضوع بوده‌ایم که بسیاری از روش‌های حکومت و ایدئولوژی‌های سیاسی که به شکلِ نظری بسیار وسوسه بر‌انگیز و جذاب بوده‌اند ، در عمل فجایعی جبران‌ناپذیر به جا گذاشته‌اند.

کارل پوپر در این‌باره می‌گوید:
در میان همه‌ی آرمان‌های سیاسی ، آن که ادعای خوشبخت کردن جامعه‌ی بشری را دارد ، از همه خطرناک‌تر است. تلاش برای برپایی بهشت بر روی زمین ، همیشه به جهنم راه برده‌ است. کسانی که می‌پندارند قادرند بشریت را سعادتمند کنند ، انسان‌های خطرناکی هستند. اساساً رویای ساختنِ بهشت بر روی زمین ، رویای خطرناکی است ، چرا که پس از مدتی باور می‌کنند که حق دارند تعدادِ بی‌شماری انسانِ شرور را از میان بردارند تا دیگران را به اصطلاح سعادتمند کنند.
برابری آرمانی‌ست که شخصیتِ اصلی این فیلم برای دستیابی به آن ، ساختارهای جامعه را از طریق عاملیتِ خودش زیر سوال می‌برد و نهایتا یوتوپیای مورد نظرش را آنطور که می‌خواهد تأسیس می‌کند‌. با این حال چنین چیزی فقط در یک داستانِ ساخته‌ی تخیل بشر است که می‌تواند محقق شود نه در جهان مادی‌.
اگر همانطور که در این فیلم ادعا می‌شود ، برابریِ حداکثری بر جامعه حکمفرما شود ، بعد از مدتی افرادی پیدا می‌شوند که لیاقتِ خودشان را بیش از آنچه که دارند ‌می‌دانند و سعی می‌کنند تا از سرمایه (زمان) بیشتری از دیگران برخوردار شوند.
همچنین برقراری برابری نیازمند یک حاکمیت یا دولتِ تمامیت‌خواه و دیکتاتوری‌ست که بتواند با کنترلِ شدید ، تمام بخش‌های جامعه را زیر نظر داشته باشد ، در غیر این صورت ما با هرج و مرج روبرو می‌شویم.

اگر به طرفِ دیگرِ ماجرا نیز نگاهی بیندازیم ، می‌بینیم که فیلیپ که یکی از سرمایه‌داران بزرگ در این فیلم است ، همواره بر اساس نظریات داروین جایگاه خود را توجیه می‌کند. از این دیدگاه ، قانونی به اسمِ انتخابِ طبیعی بر طبیعت حاکم است که بر اساس آن انواع قوی‌تری از موجودات که توانایی بیشتری در وفق دادن خود با محیط دارند باقی می‌مانند و بقیه از بین می‌روند. او بر این اساس توجیه می‌کند که مرگِ بسیاری از مردمان لازم است تا عده‌ای دیگر از افراد جاودانه شوند و زمان و سرمایه‌ی نامحدودی را در اختیار بگیرند. با این حال سوالی که پیش می‌آید این است که آیا می‌توان حیاتِ اجتماعی انسانها را با حیات طبیعی جانورانِ دیگر مقایسه کرد و آنها را به شکلی مشابه بررسی کرد؟!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
Hejrat
Chaartaar
من آن حرفِ بی‌تو ناگفته بودم
از چشمانت آن شب شعری سرودم

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
دوپامین زمینه‌سازِ اعتیاد است‌. چون با هر بار نشئه شدن ، مقدار کمتری دوپامین در بدن فرد معتاد ترشح می‌شود و او ناگزیر است بر مقدار مصرف مواد اضافه کند.
بعضی از آدمها به همین دلیل است که به موفقیت اعتیاد پیدا می‌کنند و به طور خستگی‌ناپذیر به کار کردن ادامه می‌دهند تا به هدف خود برسند. البته حتی پس از رسیدن به هدف هم از کار کردن دست برنمی‌دارند و لختی به خود استراحت نمی‌دهند که از ثمرات موفقیت خود بهره‌مند شوند. حتی بابت موفقیت‌های خود لاف هم نمی‌زنند. فقط به محض اتمام یک کار ، برنامه و کار جدیدی را آغاز می‌کنند.
این قبیل افراد مبتلا به نوعی عدم تعادل بینِ «دوپامینِ معطوف به آینده» و پیام‌رسان‌های عصبیِ «اینجا و اکنون» هستند. آنها از تجربه‌های حسی و عاطفی زمان حال گریزانند و معنی زندگی خود را در آینده ، پیشرفت و ابداع جستجو می‌کنند‌. پول و شهرت آنها را ارضا نمی‌کند. هر اندازه هم کار کنند کافی نیست. شعارِ جیمز‌ باند این است: «همه‌ی دنیا را هم داشته باشم کم است.»

دوپامین، مولکولی با خواص شگفت‌ انگیز
دانیل لیبرمن

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
بعضی مواقع مطلبی را می‌نویسم تا آن را از یاد نبرم. برعکسِ این ، گاهی اوقات چیزی را می‌نویسم تا آن را از ذهنم بیرون بکشم و فراموشش کنم!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2
می‌گفت: «باید شجاعت داشته باشیم و مستقیما از احساساتمان به آنکه دوستش داریم بگوییم.»
اما من معتقدم پیش از به زبان آوردن واژه‌ی عشق ، باید بیشتر احساساتِ خودمان را تحلیل کنیم. باید بیشتر خودمان و فرد مورد نظر را بشناسیم. همچنین باید بیشتر روی خودمان کار کنیم تا انسانِ بهتری از خودمان بسازیم. تا بتوانیم برایش انسانِ بهتری باشیم. نه شبیه آنهایی که آمدند و رفتند و دلش را شکستند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3👏1
از فضای بسته‌‌ی کتابخانه بیرون می‌روم تا کمی هوا بخورم. چند قدمی که راه می‌روم ، صدای غرش ابرها به گوشم می‌رسد و باران شروع به باریدن می‌کند.
سوالی که چند روز است ذهنم را مشغول کرده ، دوباره در میانِ افکارم برجسته می‌شود:
فرقِ ما با طبیعت چیست؟ آیا ما باید به طبیعت بازگردیم و همانندِ آن رفتار کنیم؟
به قطرات بارانی که سطحِ زمین را خیس می‌کنند نگاه می‌کنم و به فکر فرو می‌روم. باران بدون توجه به مورچه‌هایی که بر روی زمین راه می‌روند ، می‌بارد و همه جا را خیس می‌کند‌. آیا باران و طبیعتی که به آن بُعدی شاعرانه می‌بخشیم ، بی رحمانه و بی‌توجه به دیگر نیروهای درونِ خودش به حیاتش ادامه نمی‌دهد؟ آیا طوفان شکوفه‌های درختان را از جا نمی‌کَنَد؟!
شاید هم انسان طبیعتی مخصوص به خود را دارد. طبیعتی که در فلسفه و الهیات آن را روح می‌نامند.
با این حال سوالات دیگری پیش می‌آیند:
رابطه‌ی این روح با طبیعت چگونه است و چگونه باید باشد؟ آیا روحی که از آن سخن می‌گوییم چیزی بیشتر از همان آگاهی یا خودآگاهی‌ست که مبنایی عصب‌شناختی دارد؟
من هنوز هم معتقدم که آگاهی ما انسانها را چیزی فراتر از اعصاب تبیین می‌کند. ما دارای بُعدی هستیم که هرگز به ادراک توسطِ حواسِ پنجگانه‌ تن نمی‌دهد.
بگذریم ؛ باران بند آمد. عده‌ای از مورچه‌ها که چابک‌تر یا شاید خوش‌شانس‌تر بودند ، جانِ سالم به در بردند و عده‌ای نیز در زیر قطره‌های باران جان دادند!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2❤1
تقدیم به عشق ، هرآنکس که آن را والا می‌شمارد و هرآنکس که در زمانه‌ی تنفر ، جرئتِ عاشق‌شدن به خود می‌دهد.

زیباترین بهانه‌ی زیبایی
در عمقِ آن دو چشمِ تماشایی
قلبِ مرا اسیرِ خودت کردی
از جانِ من دگر تو چه می‌خواهی؟!

والاترین لذایذِ دنیایی
رسواترین قصیده‌ی شیدایی
در پیچ‌های جاده‌ی تنهایی
شعری بخوان، بگو که تو اینجایی

باز آ که آسمانِ دلم ابری‌ست
باران شو تا جوانه زند روحم
از ریزشم نترس بیا اینجا!
هر لحظه‌ای که تکیه کنی، کوهم

در آتشِ خیال تو می‌سوزم
خاکسترم از عشق تو می‌‌خواند
رنجی که از فراقِ تو می‌بینم
فردی بجز خودِ تو نمی‌داند

لحظه به لحظه آن شبِ غمگین را
با یاد تو به صبح رساندم من
وقتی رسید پرتوی دستانت
از دیده اشکِ شوق فشاندم من
#اشعار
۱۴۰۳/۳/۲۲
@ConsciousWriter | آگاه‌نویس
👍2❤1👏1
I am a misanthrope and yet utterly benevolent, have more than one screw loose yet am a super-idealist who digests philosophy more efficiently than food.

Alfred Nobel

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
Each Time You Fall in Love
Cigarettes After Sex
You say all of the words
they wanna hear
It isn't real

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2
تمایلاتم مرا به شکارچیِ سرسختِ رمزها تبدیل کرده بود ، یک کج خیالِ عاشق که در هرچیز معنیِ نهفته‌ای می‌خواند.

جستارهایی در باب عشق
آلن دوباتن

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2❤1
چرا داریم خودمان را تا سر حدِ مرگ سرگرم می‌کنیم؟

نیل پُستمن در کتابش با عنوان جالب سرگرم کردن خود تا سر حد مرگ، این مسئله را مطرح کرد که با ظهور تلوزیون، گفتمانِ سیاسی در حاشیه قرار گرفته است. به نظر او اخبار تلوزیون در ردیف سرگرمی و تفریح هستند. او از یکی از گویندگان تلوزیون به نام رابرت مک‌نیل نقل می‌کند: «‌هدف این است که همه چیز را کوتاه و فشرده کنیم تا به جای به فکر واداشتن افراد با توسل به نوآوری، کنش و حرکت بیننده را در حالت تحریک مداوم نگه داریم. بیننده نباید به هیچ مفهوم، کاراکتر یا مشکلی بیش از چندثانیه توجه کند.»
با گذشت سه دهه، هنوز هم اساسِ ارائه‌ی اخبار در اینترنت همین موارد است. حتی در سایت‌هایی که مطالب جدی ارائه می‌دهند‌، صفحات اصلی انباشته‌اند از عنوان‌های کوتاه و تحریک‌آمیز. به دنبال این عنوان‌ها به جای آنکه مطالب طولانی و تفکربرانگیزی بیایند، ویدیوهای کوتاه و فشرده‌ای می‌آورند که باید مشاهده شوند.
پُستمن می‌گوید که این روش مشکلات بسیاری ایجاد می‌کند، اما توضیحی نمی‌دهد که چرا آدم‌ها وقتی پای سوال‌های جدی درباره‌ی مسائل جامعه به میان می‌آید، به جای تفکر ترجیح می‌دهند به سرگرمی و تفریح روی بیاورند. سی سال از انتشار این کتاب گذشته و سوال همچنان به قوت خود باقی‌ست. آیا رویدادهای جهانی، شایسته‌ی توجه بیشتر نیستند؟
پاسخ دوپامین است. خبرِ کوتاه و فشرده در چشم‌انداز پیش روی ما برجسته جلوه می‌کند و موجبِ تحریک سریع دوپامین می‌شود و لذا توجه ما را به سمت خود جلب می‌کند‌. بنابراین ما بر روی عنوان‌های تحریک‌آمیز کلیک می‌کنیم و به تماشای ویدیو‌های جالب می‌پردازیم و از خواندن مقاله‌های طولانی خودداری می‌کنیم. اگر سیلِ اخبار جدید و فریبنده که بخش عمده‌ی مطالب اینترنت را تشکیل می‌دهند در میان نباشند، ترشح دوپامین متوقف می‌شود.
این روند ما را به کجا می‌رساند؟ مسلما به رنسانس دیگری در عرصه‌ی ژورنالیسم نمی‌رسیم. اخبار داغی که در دنیای ژورنالیسم پراکنده می‌شوند، روز به روز کوتاه‌تر و سطحی‌تر می‌شوند تا بتوانند بهتر توجه افراد را جلب کنند. این چرخه‌ی معیوب کجا پایان می‌یابد؟ حتی کلمات نیز دیگر بستری برای انتقال پیام نیستند. امروزه در بیشتر گوشی‌های همراه‌ به جای متن، از تصاویری ساده و خام که دیدگان را مسحور می‌کنند به نام ایموجی استفاده می‌‌شود.
پُستمن با ریشه‌های عصبی و علمی این مشکل آشنا نبود، اما می‌توانست تأثیر آن را در آینده به خوبی درک کند و لذا نوشت: «به این ترتیب ما داریم وارد محیطی انباشته از اطلاعات می‌شویم که به حق باید آن را جستجوی بیهودگی نامید. در این بازی، امورِ واقع سرچشمه‌ی سرگرمی تلقی می‌شوند و اخبار بازیچه‌های این میدان هستند.»
بارها ثابت شده که فرهنگ می‌تواند در برابرِ اطلاعات و عقاید غلط دوام بیاورد اما اگر تاریخ جهان را در ۲۲ دقیقه خلاصه کنیم یا اگر ارزش اخبار را با میزان خنده‌ای که با شنیدن آن به ما دست می‌دهد بسنجیم، آیا باز هم چیزی از فرهنگ به جا می‌ماند؟!

دوپامین، مولکولی با خواص شگفت‌ انگیز
دانیل لیبرمن

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3❤1
دوستت دارم بخاطر اینکه توی تمومِ لحظات، چه خوب و چه بد، پیشم موندی. من ازت عصبانی شدم و سرت داد زدم، بهت آسیب رسوندم و قَدرت رو ندونستم اما تو بازم موندی. هرکسِ دیگه‌ای بود تا الان بدون اینکه پشت سرشو هم نگاه کنه رفته بود. هرکسِ دیگه‌ای بود با اونهمه بلایی که سرش آوردم هرگز پیشم نمیموند اما تو اینکارو کردی. تو موندی چون بهم امید داشتی. چون توی عمقِ نگاهم اونی رو میدیدی که قرار بود بهش تبدیل بشم. اونی که خودشو از تموم اون رنج‌ها رها کرده و به آرامش رسیده. اونی که خودشو شناخته و مسیرشو پیدا کرده‌.
یه دنیا ازت ممنونم که موندی و دستمو گرفتی و تا اینجای راه آوردی. من اگه تو نبودی نمیدونستم باید چیکار کنم.
حالا که توی بدترین روزا کنارم موندی و پشتمو خالی نکردی، لیاقت اینو داری که بهترین روزهای پیشِ رومو ببینی، پس دستمو بگیر و بیا بریم که زندگی منتظرمونه. بیا بریم که زندگی بدون من و تو معنایی نداره. این ما هستیم که بهش معنا میبخشیم. این ماییم که رنگ میپاشیم روی خطوطِ بی‌رنگ و روحی که روی این بومِ نقاشی کشیده شدن!

- نامه‌ای از من به من
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤6👍1
آگاه‌‌نویس
Evanescence – My Immortal
به قول معین دهاز:
شعری که دوست دارم
چرا مرا می‌گریاند؟
نه، منصفانه نیست
که در برابر هر آنچه دوست داریم
آسیب‌پذیرتریم!

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
روبرویم بنشین عزیزم.
بنشین و نفسی تازه کن. می‌خواهم به جای تمام کسانی که تو را نشنیدند، تو را بشنوم. می‌خواهم جای تمام آنها که تو را نفهمیدند، تو را بفهمم.
بیا و روبرویم بنشین تا به جای تمام دست‌هایی که رهایت کردند، در آغوش بگیرمت.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤9🕊2💔1
Won't Get Fooled Again (Original Album Version)
The Who
A change, it had to come
We knew it all along
We were liberated from the fold, that's all
And the world looks just the same
And history ain't changed
'Cause the banners, they all flown in the last war

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤2
چسبیده‌ایم به توهمی به نامِ زبان. توهمی که خودمان ساختیم، ما را از آنچه واقعیت و حقیقت دارد دور کرده است.
ما آمدیم خودمان را در جهان کشف کنیم اما مدام به آنچه ساختیم و پدید آوردیم و شکل دادیم چسبیدیم و خودمان را بیشتر گم کردیم.
لحظه‌ای باید آرام گرفت و فکر کرد به اینکه فکر چیست. به اینکه آیا این فکر من هستم یا اینکه این فکر صرفا نشخوارِ تجربیات معنی‌ گرفته از طریق زبان است؟!
«این فکری که دارد مرا مریض می‌کند چیست و از کجا وارد کله‌ی پوکِ من شده‌ است؟»: همه‌ی ما باید این را از خودمان بپرسیم!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👏2
اگر از یک فیلسوف بپرسید «جوهر انسانیت چیست؟» تعجبی ندارد اگر بگوید اراده‌ی آزاد جوهر انسانیت است. این یعنی توانایی حرکت در محدوده‌ای فراتر از غرایز و فراسوی واکنش‌های خودکار در برابر محیط، توانایی سبک و سنگین‌کردن گزینه‌ها، در نظر گرفتن مفاهیم والاتری چون ارزش‌ها و اصول و سپس انتخاب آگاهانه برای ارتقای مزایای زندگی اعم از عشق، پول یا اعتلای روح. همه‌ی اینها وابسته به دوپامین هستند.
اگر از یک فرد دانشگاهی این سوال را بپرسید ممکن است بگوید جوهر وجود درکِ جهان است. چنین فردی می‌تواند فراتر از اطلاعات حواس مادی حرکت کند و به درک و دریافت معینی برسد. چنین شخصی به تحقیق و داوری می‌پردازد و پیش‌بینی‌هایی انجام می‌دهد. او می‌تواند مسائل را درک کند و همه‌ی این‌ها نیز از برکت دوپامین است.
فرد لذت‌گرا (Hedonist) معتقد است که مهم‌ترین معنی وجود او، جستجو و درک لذت است، خواه این لذت صرف باده باشد یا رفتن در پی شهوت یا دل سپردن به نغمه و ترانه و آهنگ. هدف فرد لذت‌گرا آن است که در پیگیری خود برای کسب فزونی، تا می‌تواند پاداش‌های بیشتری به دست آورد و این نیز خاصیت دوپامین است.
اگر همین سوال را از هنرمند بپرسید می‌گوید جوهر انسانیت توانایی آفرینش است. او با تکیه بر قدرت خداگونه‌اش جلوه‌هایی از حقیقت و زیبایی را که قبلا وجود نداشتند، در مرتبه‌ هستی پدیدار می‌کند. او چشمه‌ی جوشان آفرینندگی‌ست و این نیز ریشه در دوپامین دارد.
سرانجام فرد روحانی و معنویت‌گرا ممکن است بگوید اساس انسانیت توانایی استعلا و فراروی است، یعنی فراتر رفتن از واقعیت‌های مادی. مهمترین بخش وجود از دید او روحِ نامیرای انسان‌هاست که فراتر از حدودِ زمان و مکان وجود دارد. روحی که نمی‌توان آن را دید، شنید، بویید، چشید یا لمس کرد و فقط در عالم خیال می‌توان با آن روبرو شد. این نیز برخاسته از دوپامین است!

دوپامین، مولکولی با خواص شگفت‌ انگیز
دانیل لیبرمن

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍4