آگاه‌‌نویس
334 subscribers
304 photos
28 videos
4 files
484 links
درختِ حقیقت گسترده‌تر از آن است که تن به شاخه شاخه‌ شدنِ علوم بدهد!

فارغ‌التحصیل جامعه‌شناسی و دانشجوی روانشناسی
علاقه‌مند به فلسفه و مباحث بین‌رشته‌ای
Download Telegram
نکته‌ی بعدی اینه که وقتی وارد یه حوزه‌ی علمی می‌شید ، فورا تن به تقسیم‌بندی‌ها ندید و خودتون رو محدود به یک دیدگاه یا پارادایم خاص نکنید.
منظورم این نیست که حزب باد باشید و هیچ دغدغه‌ای نداشته باشید. اتفاقا کسی که دغدغه‌ی خاصی نداره ، مشخصه علاقه‌ای هم به فراگیری علم نداره.

در واقع بیشتر سعی دارم به این اشاره کنم که انسان همواره در معرض سوگیری تأیید هستش.
وقتی ما یک دیدگاه خاص رو می‌پذیریم و خودمون رو کاملا محدود به اون دیدگاه می‌کنیم ، همواره دنبال مطالبی میریم که دیدگاه قبلی ما رو تأیید کنن.
این فرآیند اونقدری ادامه پیدا میکنه که به خودمون میایم و میبینیم که تبدیل به یک آدمِ متعصب و جزم‌اندیش شدیم که هرگز انتقادپذیر نیست.

هرچند محدود نکردن خودمون به یک دیدگاه ، خطر سردرگم شدن در بین نظریه‌های مختلف رو در پی داره ، اما ما باید سعی کنیم در مورد هرکدوم از این نظرگاه‌های فکری ، به اندازه‌ی کافی اطلاعات کسب کنیم و بعد ساید خودمون رو مشخص کنیم.

ما حتی بعد از مشخص کردن ساید خودمون و تعلق فکریمون به یک نظریه یا دیدگاه خاص ، باید همواره توانایی نگاه کردن به قضایا از دیدگاه‌های مختلف رو داشته باشیم. توانایی مورد نظر هرگز بدست نمیاد مگر با کنار گذاشتن تعصب ، خوندن نقاط ضعف و قوت یک نظریه ، بررسی انتقادهایی که به اون نظریه وارد هست و کسب اطلاعات کافی در مورد دیدگاه‌های متفاوت و حتی متضاد با دیدگاهِ خودمون.
#جامعه_شناسی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
راستش را بگویم یا با دروغ دلت را خوش کنم؟
راستش را بخواهی کثافت همه جا را برداشته است. انگار همه‌ی ما را شستشوی مغزی داده‌اند. انگار دستی نامرئی ما را شبیه عروسک‌های خیمه‌‌شب‌بازی می‌رقصاند.
چشم‌ و‌ هم‌چشمی ، مقایسه ، کمال‌گرایی ، شهوت ، خودنمایی ، غرور ، جهل ، حماقت ، تعصب ، اعتیاد و تلاش برای دستیابی به لذت‌های سطحی حتی اگر به قیمت جانمان تمام شوند ؛ اینها ما را از خودبیگانه کرده‌اند.
رسانه‌ها سرگرمی‌های مضخرف و مبتذل برای ذهن‌های بسته تولید می‌کنند تا آنها را در دورِ باطلِ تکرار نگه دارند.
همه چیز می‌چرخد و باز به سرجای اولش برمی‌گردد. هیچ راه خروجی باقی نمانده است.
جهالت که زمانی یک ضدارزش محسوب می‌شد ، اکنون به یک ارزش والا تبدیل شده است. افراد به «جاهل» بودنِ خودشان افتخار می‌کنند.
چشمانمان به اسکرول کردن صفحات اینستاگرام بیشتر عادت‌ دارند تا خیره ماندن به کلماتِ ثابتِ یک کتاب.
صدای کلفت و هیکل گنده برای مردان به ارزش تبدیل شده‌‌اند و زنان به دنبال این هستند که هرچه بیشتر توجه مردان را به خود جلب کنند. آنها بدن خود را می‌کوبند و از نو می‌سازند. مردان هم با نگاه‌های پر از شهوتِ خود به بدن‌های آنها چنگ می‌زنند.
می‌بینی؟ دوپامین و هورمون‌های جنسیِ بدن‌های هریک از ما ، بازیچه‌ی حاکمیت‌ها و دولت‌ها شده‌اند. آنها هر روز با استفاده از رسانه‌ها به درون خانه‌ی ذهنِ ما نفوذ می‌کنند.
تلاشِ آنکس که سعی می‌کند خود را از چرخه برهاند ، توسط دیگران پوچ خوانده می‌شود. چنین افرادی طرد می‌شوند و به کنجِ کلبه‌ی انزوا و بی‌کسی‌شان پناه می‌برند.
کاش من هم می‌توانستم مثبت فکر کنم. کاش می‌توانستم به آینده‌ی بشر امیدوار بمانم ؛ ولی فکر می‌کنم آینده‌ی بشر حتی از گذشته‌اش نیز تاریک‌تر است. انگار داریم واردِ قرونِ وسطای مدرن می‌شویم با این تفاوت که از بندِ دین و خدا رها شده‌ایم و می‌توانیم هر غلطی که خواستیم بکنیم را به شیوه‌ای توجیه کنیم.
مرا ببخش که کامت را تلخ کردم ؛ قهوه‌ات را بنوش و سیگارت را تمام کن!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍2❤1
از دردهایم پرسیدی
و من نمی‌دانستم
که برای چند کلمه بیشتر حرف زدن با تو
از آنها سخن بگویم
یا برای نرنجاندن قلب مهربانت
لب از لب نگشایم.
از دردهایم پرسیدی
و تا خواستم لب بگشایم
دیدم که درد‌ها در حضورت
از ابراز خودشان ناتوانند!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
نام اثر: The Garden Of Earthly Delights
هنرمند: Hieronymus Bosch

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤1
قدمی که در لحظه‌ی کنونی برمی‌داری تعیین می‌کند که گذشته و آینده‌ی تو چه باشند.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3
این نکته ، کلیدی به دست ما می‌دهد تا این دعویِ غالبا مناقشه‌برانگیز هگلی را بهتر درک کنیم که هر آنجا که روایتی وجود ندارد ، تاریخی نیز وجود ندارد.
و این امر نیز ما را به فهم این رویکرد مشهور و البته مناقشه‌‌برانگیزتر هگل سوق می‌دهد که تاریخ ، همانا تاریخ انسان است چرا که تنها انسان است که می‌تواند روایت کند.
به همین دلیل است که هگل دگرگونی تاریخ را از دگرگونی طبیعت متمایز می‌سازد و ادعا می‌کند که «دگرگونی تاریخی پیشرفتی به سوی چیزی بهتر و کاملتر است ، حال آنکه دگرگونی در طبیعت تنها یک دایره‌ی همیشه تکرارشونده را نمایش می‌دهد.»

هگل: از متافیزیک به پدیدارشناسی
محمد مهدی اردبیلی

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
تأملی درباره‌ی کمال

کمال امری‌ست که طلب و دستیابی به آن تنها اختصاص به روح یا آگاهی انسان دارد. همانطور که هگل می‌گوید ، روح در یک چرخه‌ی پایان ناپذیر به سمت کمال و مطلق شدن حرکت می‌کند و برای رسیدن به این هدف ، دقایق و مراحل مختلفی را از سر می‌گذراند.
میل ما به کامل شدن نیز امری‌ست که ریشه‌های عمیقی در روح و جان ما دارد ، نه اینکه فقط حاصل نوعی اختلال روانی یا وسواس باشد. این درست است که بگوییم میزان این کمال‌طلبی در افراد مختلف ، متفاوت است. با این حال این تفاوت به تفاوتِ آگاهی‌ هر انسان با انسانی دیگر برمی‌گردد که در اثر ویژگی‌‌های ژنتیکی و فرهنگی ایجاد شده است.
پس همانطور که گفتیم کمال‌طلبی امری‌ست مربوط به روح نه جسم. اگر ما به شکلی بیمارگونه نسبت به جسم خود وسواس نشان می‌دهیم ، نقص‌های آن را به خودمان گوشزد می‌کنیم و سعی میکنیم که این نقص‌ها را برطرف کنیم ، به این دلیل است که روح یا آگاهی ما در دنیای ماده صورت یافته است و خود را به شکل جسمانی بروز می‌دهد. روحی که نمی‌توان مرزی برایش قائل شد از ما طلبِ کمال می‌کند و ما این احساس ناکامل بودن درونی را به شکل اشتباهی تعبیر می‌کنیم و سعی می‌کنیم با ایجاد تغییر در موجودیت مادی خودمان (جسم) ، به کمال دست پیدا کنیم ؛ دریغ از اینکه روح ماست که باید به کمال برسد. کمال برای جسم بدون توجه به کمالِ روح ، کاملا بی‌معناست. ما هرچقدر هم که دست به دامان علم و پزشکی مدرن بشویم و سعی کنیم که نقص‌های ریز و درشت جسممان را برطرف کنیم ، باز نقص‌های دیگری خودشان را نمایان می‌کنند. در هر صورت ، دیر یا زود ، ما با حقایقی از جمله «پیری» و «فناپذیربودن‌» روبرو می‌شویم و بایستی آنها را بپذیریم. اینجا جایی‌ست که ما به بن‌بست می‌رسیم و ممکن است دریابیم که تمام تلاشهایمان را برای رسیدن به کمال ، در جای اشتباهی صرف کرده‌ایم.
در نهایت از نظر من ، روح یا آگاهیِ انسانی آن چیزی‌ست که شبیه یک رود خروشان به سمت دریای کمال در حرکت است و تنها کاری که ما بایستی انجام بدهیم این است که تماشاگر این حرکتِ دائم به سوی کمال باشیم ، آن را سرعت ببخشیم یا لااقل نگذاریم که موجودیت مادی و تمام متعلقاتِ آن ، سدی بشوند در برابر این رودِ خروشان.
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
سرت را روی شانه‌‌ام گذاشته‌ای و من با دستانم موهای صافت را نوازش می‌‌کنم.
با چنان دقتی به این‌کار ادامه می‌دهم که انگار والاترین لذت و بهترین سرگرمی را به من هدیه داده‌اند. انگار که اسباب‌بازیِ دلخواهِ یک کودک را برایش خریده باشند. اما نه! تو هرگز برایم شبیه سرگرمی نیستی. تو وسیله‌‌ای برای بازیِ من نیستی و من هرگز مانند یک کودک نیستم. تو به من یادآوری کردی که رشد کنم نه اینکه فقط قد بکشم و بزرگ‌تر بشوم. اکنون من تبدیل به درختی تنومند شده‌ام تا تو تنها کسی باشی که زیر سایه‌‌ی این درخت استراحت می‌کند و با دستانش میوه‌هایش را می‌چیند.
انگار که بارها این صحنه‌ را در ذهنم تصور کرده بودم. زیبایی وجودت آنچنان بی‌مرز است که هرگز نمی‌توانم آن را در جسمت خلاصه کنم. با این حال همچنان به نوازش‌ کردن موهایت مشغولم.
در چشمانم خیره می‌شوی و می‌پرسی: به چه فکر می‌کنی؟
می‌گویم: به تو.
می‌گویی: من که درست کنارت نشسته‌ام.
می‌گویم: همین است که مرا به فکر فرو ‌می‌برد. اینکه تخیلاتم اکنون به واقعیت تبدیل شد‌ه‌اند. می‌دانی کجایش عجیب است؟! اینکه همیشه شکافی بین تخیل و واقعیت وجود دارد. اما اکنون ما دقیقا همانگونه که تصور می‌کردم کنار هم نشسته‌ایم. انگار هیچ کدام از جزئیات فرقی نکرده‌اند.
صدای خنده‌ات مانند قاصدکی به دست‌های لرزانِ باد سپرده می‌شود و می‌گویی:
اینقدر فلسفه نباف و مرا در آغوشت بگیر...!

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
غرور همواره یکی از رذالت‌های اخلاقی بشر بوده که شاید هنوز پادزهری برایش پیدا نشده است. انسان باید همواره تلاش کند تا ضمن آگاهی از ارزش و لیاقت خود و حفظ اعتماد به نفسش ، از غرور دوری گزیند. در واقع غرور نه تنها به معنای دوست داشتن و عزیز شمردن خود نیست ، بلکه به این معناست که فرد مغرور در اعماق وجودش نسبت به ارزش خودش شک دارد و همواره بین دو قطبِ خودشیفتگی-غرور و تنفر از خود در نوسان است. آنکس که شخصیتی یکپارچه دارد و تمام نقاط قوت و ضعف خود را پذیرفته ، هرگز به دام غرور نمی‌افتد. غرور مانند پوسته‌ای‌ست که ما احساس بی‌لیاقتی ، تنفر و شکنندگی‌‌مان را درونش پنهان می‌کنیم ؛ پوسته‌ای که شاید ما از آسیب‌دیدن حفظ کند ، اما با گذشت زمان ما را سنگین‌ و سنگین‌تر می‌کند و سقوطمان را سرعت می‌بخشد!
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍1
Jahaan Bedoone To
Ebi
از خونه‌ای ویرون میامُ
خون میپوشونه رد پامُ
پشت سرم درهای بسته‌ست
پشت سرم آتیش و رگبار
پشت سرم صد چوبه‌ی دار
پشت سرم تاریخِ خسته‌ست

-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
❤1
معرفی چند کتاب مفید در حوزه‌ی جامعه‌شناسی و علوم‌اجتماعی:

۱.جامعه‌شناسی/آنتونی گیدنز
۲.تغییرات اجتماعی/گی روشه
۳.بینش‌ جامعه‌شناختی/سی‌ رایت میلز
۴.کشاکش آرا در جامعه‌شناسی/استیون سیدمن
۵.داغ ننگ/اروینگ گافمن
۶.انسان‌شناسی/کُنراد فیلیپ کُتاک
۷.زبان،منزلت و قدرت در ایران/ویلیام بی‌من
۸.مبانی جامعه‌شناسی معرفت/هوبرت کنوبلاخ
۹.جامعه‌شناسی سلیقه/یوکا گرونو
۱۰.نظریه‌ی جامعه‌شناسی/جورج ریتزر
#جامعه_شناسی
-𝖼𝗈𝗇𝗌𝖼𝗂𝗈𝗎𝗌𝗇𝖾𝗌𝗌
👍3❤2