مغزِ مشترک
199 subscribers
1.36K photos
299 videos
418 links
- با آن همه بحران چگونه زنده ماندید؟
+ رویا می‌بافتیم.
شروعمون : ¹⁴⁰¹/⁴/²⁸
Download Telegram
مرگ، چیزی را از من نخواهد گرفت
من تو را بوسیده‌ام...
@Commonbrain-
فکر می‌کنم معنی دوست داشتن همین باشد؛ تو را ترک نکنند، حتی وقتی که خودت هم پشت خودت نماندی.
استخوان طاقتمان شکست؛ اما ادامه دادیم.
اصلاً امضای شخصیتمان شده بود: «دوام آوردن».
تو برآورده نشدی، منم دیگه آرزویی نکردم.
دلم تنگ نشده؛
پاره شده.
تکرار نخواهی شد عزیزِ من،
و این تلخ‌ترین جمله‌ی تاریخ است.
@Commonbrain-
می‌پنداشتم او با همه فرق دارد؛
نجاتم خواهد داد.
فرق داشت، اما نجاتم نداد.
بقیه اگر رهایم کردند، او غرقم کرد.
سلام بر او؛ که گمان می‌کردیم پایانی است بر دلتنگی‌ها، ولی شروعی شد بر یک دلتنگی بی‌پایان..
-مهدی فیض
که من از من بیخبرم(:
خانه را آب و جارو کشیده‌ام‌
گلدان ها را آب داده‌ام
چای هم تازه دم است.
مانده است تو!
تو کِی می‌آیی؟!
تو را می‌دیدم
و از اشک‌هایم، لبخند می‌رویید…
که حضور تو، جبرانِ غم‌های طولانی من بود.
@Commonbrain-
آدما میتونن قشنگ نگاهتون کنن؛ موهاتونو نوازش کنن و بزنن پشت گوشتون؛ ببوسنتون، بعد شب خداحافظی کنن و برای همیشه برن…
میونِ آتیش بازیه چشمای تو، قدم زدم.
لباس سال نوام را سیاه میدوزم
چرا که اولین سین امسال من سوگ توست…
چنان که یخ زده تقویم‌ها اگر هر روز
هزار بار بیاید بهار، کافی نیست.

-فاضل نظری