فکر میکنم معنی دوست داشتن همین باشد؛ تو را ترک نکنند، حتی وقتی که خودت هم پشت خودت نماندی.
استخوان طاقتمان شکست؛ اما ادامه دادیم.
اصلاً امضای شخصیتمان شده بود: «دوام آوردن».
اصلاً امضای شخصیتمان شده بود: «دوام آوردن».
میپنداشتم او با همه فرق دارد؛
نجاتم خواهد داد.
فرق داشت، اما نجاتم نداد.
بقیه اگر رهایم کردند، او غرقم کرد.
نجاتم خواهد داد.
فرق داشت، اما نجاتم نداد.
بقیه اگر رهایم کردند، او غرقم کرد.
سلام بر او؛ که گمان میکردیم پایانی است بر دلتنگیها، ولی شروعی شد بر یک دلتنگی بیپایان..
-مهدی فیض
-مهدی فیض
خانه را آب و جارو کشیدهام
گلدان ها را آب دادهام
چای هم تازه دم است.
مانده است تو!
تو کِی میآیی؟!
گلدان ها را آب دادهام
چای هم تازه دم است.
مانده است تو!
تو کِی میآیی؟!
آدما میتونن قشنگ نگاهتون کنن؛ موهاتونو نوازش کنن و بزنن پشت گوشتون؛ ببوسنتون، بعد شب خداحافظی کنن و برای همیشه برن…