کلود
345 subscribers
13 photos
Download Telegram
بهم گفت«الهی قربون پاکی صورتت برم». این یکی از قشنگ‌ترین قربون صدقه‌هایی بود که شنیدم.
احساس تنهایی هر روز زودتر از من بیدار میشه و هرشب دیرتر از من می‌خوابه.
مغزم از قلبم سوال‌های بی‌جواب داره. از انعکاس صدای خودم تو مغزم وقتی می‌گم«نمی‌دونم»، خستم.
یاد همه‌ی اون روزای خوب به‌خیر که الان ازشون فقط یه بغض تو گلو مونده برام.
بزرگ‌سالی چیزایی رو برات عادی می‌کنه که توی نوجوونی حتی تصورش رو هم نمی‌کردی.
حوصله‌ی من رسیده به ته دیگ و سوخته. من دیگه خیلی جدی حوصله‌ی هیچ‌کس رو ندارم.
تو حالت «ولم کنید» قرار گرفتم، نسبت به هرکسی که باهام درارتباطه.
داستان هر شب من این هست که، از خستگی پارم ولی از فکر و خیال و دلتنگی خوابم نمی‌بره.
چه‌قدر امید داشتم و همه‌شون ناامید شد.
دلم تنگ شده برای زنده بودن قلبم.
آخرش یه روزی از حجم این حرف‌های نزده و‌ قورت دادن‌شون منفجر می‌شم.
هوا انقدر خوب شده که می‌تونم بگم آخ‌عیش.
Forwarded from ناگفته
من آدم بی‌احساسی نیستم. فقط دیگه نمی‌ارزه.
قلب‌مون شکست و دیگه هیچ‌وقت درست نشد.
میرم عکس‌هامو نگاه می‌کنم و می‌بینم که بله؛ اون موقع‌ها واقعا چشم‌هام می‌خندید.
Yar
Faramarz Aslani
گرفتار سکوتم من، صدایم کن.
دلم میخواد به هر کسی که منو میشناسه بگم لطفا ظاهر زندگی منو هیچ‌وقت با زندگی خودت مقایسه نکن؛ چون من دارم از درون داغون میشم. چون پشت این ویترینی که می‌بینی پر از گرد و غبار غمه. چون من خیلی گریه دارم. چون اوضاع از کنترلم خارج شده. چون دلم می‌خواد فریاد بزنم تا یکم سبک شم. چون دیگه نمیدونم چی‌کار کنم. چون خیلی خستم از همه‌چیز.
کاسه‌ی صبرم داره غلغل می‌کنه و خیلی کم مونده تا سرریز بشم.
این غم همه‌ی زندگی‌م رو یخبندون کرده. اصلا انگار فیریز شدم. نمیدونم دارم چیکار می‌کنم. هیچی نمیدونم. کاش این روزها خواب بود و از خواب می‌پریدم و همه چیز رو بالا می‌آوردم.
Forwarded from دوات
یکی اومد یه گاز بزرگ از زندگی‌ کند و رفت.