یلدا، اعتدالین و انقلابین
دیشب #یلدا بود؛ بلندترین شب سال در نیمکرهٔ شمالی. اما طول این شب در همهٔ عرضهای جغرافیایی یکسان نیست. هرچه از قطب بهسوی استوا پیش برویم، از طول شب کاسته میشود.
در ایران، مناطق شمالی مانند #اردبیل و #سرخس شب یلدایی دارند که حدود ۵ ساعت از طول روز بلندتر است؛ در حالیکه در عرضهای میانی مانند #یزد و #اصفهان این اختلاف به حدود ۴٫۵ ساعت میرسد و در جنوب کشور، #چابهار به حدود ۳٫۵ ساعت کاهش مییابد.
بنابراین یلدای شمال ایران، طولانیتر از یلدای جنوب ایران است.
امروز اما اول دیماه و روز #انقلاب_زمستانی است؛ لحظهای که خورشید بر مدار رأسالجدی در نیمکرهٔ جنوبی عمود میتابد و دایرهٔ روشنایی بهسوی قطب جنوب خم میشود.
در این روز، قطب جنوب سراسر در روشنایی غرق است و قطب شمال در تاریکی شب قطبی فرو میرود.
از این پس تا #اعتدال_بهاری (اول فروردین / ۲۱ مارس)، هر روز اندکی از طول شب کاسته و بر طول روز افزوده میشود. در لحظهٔ اعتدال، خورشید پرتوهای خود را میان دو نیمکره بهطور عادلانه و دقیق و برابر تقسیم میکند و دایرهٔ روشنایی از هر دو قطب میگذرد. یعنی هم قطب شمال و هم قطب جنوب تقریباً طول روز و شب برابری دارند.
با این اعتدال، آغاز بهار در نیمکرهٔ شمالی رقم میخورد.
پس از اعتدال بهاری نیز روند افزایش روشنایی ادامه مییابد و تا #انقلاب_تابستانی (اول تیر / ۲۱ ژوئن) پیش میرود؛ روزی که خورشید، گویی برای جبران «بیعدالتی زمستانی»، بر مدار رأسالسرطان عمود میتابد و دایرهٔ روشنایی بهسوی قطب شمال متمایل میشود. در این هنگام قطب شمال در روشنایی بیوقفه است و قطب جنوب در تاریکی طولانی فرو میماند.
با این حال، برخلاف سخن #خیام که گویی نظم آسمان را چندان سنجیده به عدل نمیدید:
گر کارِ فلک به عدل سنجیده بُدی
احوالِ فلک جمله پسندیده بُدی
ور عدل بُدی به کارها در گردون
کی خاطر اهل فضل رنجیده بُدی!
خورشید بر مدار عدل می چرخد و از همین نقطه بار دیگر مسیر بازگشت به اعتدال و توازن خود را آغاز میکند و تا #اعتدال_پاییزی (اول مهر / ۲۳ سپتامبر) پیش میرود؛ روزی که همچون نوروز، مجدد بر استوا عمود میتابد و دایرهٔ روشنایی از دو قطب میگذرد.
در این روز نیز روز و شب تقریباً برابر میشود، اما نیمکرهٔ شمالی از این لحظه آرامآرام وارد نیمهٔ تاریکتر سال میگردد.
این چرخهٔ هر سال تقویم است و نکتهٔ بسیار مهم این است که
دقیقترین و هماهنگترین تقویم جهان با حرکت واقعی خورشید و آغاز فصلها، تقویم ایرانی (جلالی/هجریشمسی) است.
تقویم ایرانی بر پایهٔ لحظهٔ واقعی اعتدال بهاری تنظیم میشود؛ یعنی آغاز سال دقیقاً زمانی است که خورشید از استوا میگذرد و وارد نیمکرهٔ شمالی میشود. از این رو:
آغاز سال دقیقاً با آغاز بهار تطابق دارد.
در این تقویم طول سال با خطایی در حد چند ثانیه تعیین میشود؛
دقت آن از تقویم میلادی بیشتر است؛ و برخلاف بسیاری از تقویمها، در طول قرنها به اصلاحهای پیدرپی نیاز ندارد.
این دقت استثنایی، حاصل سنت هزارسالهٔ رصد و محاسبهٔ اخترشناسان ایرانی است و تقویم ایرانی را در جهان بیرقیب کرده است.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
دیشب #یلدا بود؛ بلندترین شب سال در نیمکرهٔ شمالی. اما طول این شب در همهٔ عرضهای جغرافیایی یکسان نیست. هرچه از قطب بهسوی استوا پیش برویم، از طول شب کاسته میشود.
در ایران، مناطق شمالی مانند #اردبیل و #سرخس شب یلدایی دارند که حدود ۵ ساعت از طول روز بلندتر است؛ در حالیکه در عرضهای میانی مانند #یزد و #اصفهان این اختلاف به حدود ۴٫۵ ساعت میرسد و در جنوب کشور، #چابهار به حدود ۳٫۵ ساعت کاهش مییابد.
بنابراین یلدای شمال ایران، طولانیتر از یلدای جنوب ایران است.
امروز اما اول دیماه و روز #انقلاب_زمستانی است؛ لحظهای که خورشید بر مدار رأسالجدی در نیمکرهٔ جنوبی عمود میتابد و دایرهٔ روشنایی بهسوی قطب جنوب خم میشود.
در این روز، قطب جنوب سراسر در روشنایی غرق است و قطب شمال در تاریکی شب قطبی فرو میرود.
از این پس تا #اعتدال_بهاری (اول فروردین / ۲۱ مارس)، هر روز اندکی از طول شب کاسته و بر طول روز افزوده میشود. در لحظهٔ اعتدال، خورشید پرتوهای خود را میان دو نیمکره بهطور عادلانه و دقیق و برابر تقسیم میکند و دایرهٔ روشنایی از هر دو قطب میگذرد. یعنی هم قطب شمال و هم قطب جنوب تقریباً طول روز و شب برابری دارند.
با این اعتدال، آغاز بهار در نیمکرهٔ شمالی رقم میخورد.
پس از اعتدال بهاری نیز روند افزایش روشنایی ادامه مییابد و تا #انقلاب_تابستانی (اول تیر / ۲۱ ژوئن) پیش میرود؛ روزی که خورشید، گویی برای جبران «بیعدالتی زمستانی»، بر مدار رأسالسرطان عمود میتابد و دایرهٔ روشنایی بهسوی قطب شمال متمایل میشود. در این هنگام قطب شمال در روشنایی بیوقفه است و قطب جنوب در تاریکی طولانی فرو میماند.
با این حال، برخلاف سخن #خیام که گویی نظم آسمان را چندان سنجیده به عدل نمیدید:
گر کارِ فلک به عدل سنجیده بُدی
احوالِ فلک جمله پسندیده بُدی
ور عدل بُدی به کارها در گردون
کی خاطر اهل فضل رنجیده بُدی!
خورشید بر مدار عدل می چرخد و از همین نقطه بار دیگر مسیر بازگشت به اعتدال و توازن خود را آغاز میکند و تا #اعتدال_پاییزی (اول مهر / ۲۳ سپتامبر) پیش میرود؛ روزی که همچون نوروز، مجدد بر استوا عمود میتابد و دایرهٔ روشنایی از دو قطب میگذرد.
در این روز نیز روز و شب تقریباً برابر میشود، اما نیمکرهٔ شمالی از این لحظه آرامآرام وارد نیمهٔ تاریکتر سال میگردد.
این چرخهٔ هر سال تقویم است و نکتهٔ بسیار مهم این است که
دقیقترین و هماهنگترین تقویم جهان با حرکت واقعی خورشید و آغاز فصلها، تقویم ایرانی (جلالی/هجریشمسی) است.
تقویم ایرانی بر پایهٔ لحظهٔ واقعی اعتدال بهاری تنظیم میشود؛ یعنی آغاز سال دقیقاً زمانی است که خورشید از استوا میگذرد و وارد نیمکرهٔ شمالی میشود. از این رو:
آغاز سال دقیقاً با آغاز بهار تطابق دارد.
در این تقویم طول سال با خطایی در حد چند ثانیه تعیین میشود؛
دقت آن از تقویم میلادی بیشتر است؛ و برخلاف بسیاری از تقویمها، در طول قرنها به اصلاحهای پیدرپی نیاز ندارد.
این دقت استثنایی، حاصل سنت هزارسالهٔ رصد و محاسبهٔ اخترشناسان ایرانی است و تقویم ایرانی را در جهان بیرقیب کرده است.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
Telegram
اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی
ایران در حال گرمتر، خشکتر و آسیبپذیرتر شدن است.
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
❤18👍2
Forwarded from پایگاه خبری یافته
مراکز اقماری ورشکسته دانشگاه لرستان
✍️ دکتر داریوش یاراحمدی، عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان
🔸مراکز اقماری وابسته به دانشگاه لرستان امروز به یکی از پرهزینهترین و کمکارآمدترین بخشهای این دانشگاه تبدیل شدهاند؛ واحدهایی که نه از نظر آموزشی توجیهپذیرند، نه از منظر اقتصادی قابل دفاع، و نه در عمل نقشی در ارتقای جایگاه علمی دانشگاه ایفا میکنند. خالی ماندن صندلیها، افت کیفیت آموزشی و فرسایش منابع، این مراکز را به مسئلهای جدی برای آینده دانشگاه لرستان بدل کرده است.
🔸مراکز اقماری وابسته به دانشگاه لرستان نه حاصل نیازسنجی آموزشیاند، نه برآمده از آمایش آموزش عالی، و نه نتیجه تحلیل تقاضای واقعی دانشجو؛ این مراکز بیش از آنکه پروژهای دانشگاهی باشند، محصول بدهبستانهای سیاسی، اعمال نفوذ نمایندگان و ملاحظات انتخاباتیاند؛ تصمیماتی که امروز هزینه آن، مستقیم بر دوش دانشگاه و اعتبار علمی آن افتاده است.
🔸متأسفانه این مراکز بدون انجام مطالعات کارشناسی لازم و خارج از منطق توسعه آموزش عالی شکل گرفتند. ایجاد این مراکز در بسیاری موارد نه با هدف ارتقای کیفیت آموزش، بلکه برای تکمیل رزومه سیاسی برخی افراد ذینفوذ، ایفای وعدههای انتخاباتی، و حتی فراهمکردن موقعیتهای تدریس و عناوین دانشگاهی برای برخی نزدیکان و اقوام صورت گرفت. نتیجه چنین رویکردی، تولد مراکزی بود که از ابتدا با منطق دانشگاهی بیگانه بودند.
🔸امروز، این مراکز عملاً به واحدهایی هزینهزا، کمکارآمد و فاقد توجیه آموزشی و اقتصادی تبدیل شدهاند. خالی ماندن بخش عمده صندلیها، نبود فضای آموزشی و پژوهشی استاندارد، و همچنین مشکلات جدی خوابگاههای غیراستاندارد و فاقد حداقل الزامات رفاهی و ایمنی، بهروشنی نشان میدهد که ادامه فعالیت آنها نهتنها کمکی به توسعه آموزش عالی استان نمیکند، بلکه بهطور مستقیم به تضعیف شأن و جایگاه علمی دانشگاه لرستان منجر شده است.
🔸از منظر اقتصادی، ماجرا روشنتر و نگرانکنندهتر است. تجهیز و نگهداشت این مراکز، در غیاب تقاضای واقعی، فاقد هرگونه صرفه اقتصادی است و صرف منابع محدود دانشگاه در این مسیر، عملاً اتلاف بودجه عمومی به شمار میآید؛ بودجهای که میتوانست صرف تقویت هسته اصلی دانشگاه، ارتقای کیفیت آموزش و پژوهش، بهروزرسانی زیرساختها، و حتی بهبود وضعیت معیشتی اعضای هیأت علمی و کارکنان شود. در این میان، استاندار لرستان نیز بهعنوان عالیترین مقام اجرایی استان میبایست بسیار پیشتر و مؤثرتر به این مسئله ورود میکرد و مانع تداوم این اتلاف گسترده منابع مالی استان در مراکز اقماری فاقد کارکرد واقعی میشد؛ سکوت و انفعال در برابر چنین روندی، عملاً به استمرار یک خطای پرهزینه دامن زده است.
🔸این ناکارآمدی صرفاً یک ادعای نظری نیست؛ در کنکور سال گذشته، تعداد قابل توجهی از کدرشتههای این مراکز بهدلیل نداشتن حتی یک متقاضی حذف شدند. برای نمونه، در واحد اقماری الشتر، در رشته جغرافیا دو عضو هیأت علمی تماموقت استخدام شدهاند، در حالیکه کل دانشجویان این رشته فقط دو نفر بودهاند؛ دو دانشجویی که همانها نیز امسال فارغالتحصیل میشوند. چنین نسبتی میان هیأت علمی، دانشجو و خروجی آموزشی، نهتنها فاقد هرگونه توجیه دانشگاهی است، بلکه بهروشنی نشاندهنده عمق خطای ساختاری در ایجاد این مراکز است.
🔸با این حال، تداوم فعالیت این مراکز نه بر پایه منطق علمی و نیاز آموزشی، بلکه عمدتاً نتیجه فشارهای بیرونی و ملاحظات سیاسی است؛ فشارهایی که ریشه در تعهدات غیرکارشناسی گذشته دارد و اکنون دانشگاه را در وضعیتی پرهزینه و فرساینده قرار داده است. دانشگاه لرستان بهخوبی از آثار منفی این مراکز بر اعتبار علمی و جایگاه نهادی خود آگاه است، اما علیرغم این آگاهی و تمایل مدیریتی، تاکنون تحت فشارهای سیاسی موفق به تعطیلی آنها نشده است.
🔸بر اساس بررسیهای میدانی، گفتوگوها و نظرسنجیهای انجامشده در داخل دانشگاه، اکثریت اعضای جامعه دانشگاهی بر لزوم تعطیلی این مراکز غیرکارآمد تأکید دارند. این مطالبه، نه احساسی است و نه سیاسی؛ بلکه برخاسته از دغدغه حفظ کیفیت آموزش عالی، صیانت از منابع عمومی، و دفاع از اعتبار نهادی دانشگاه است.
🔸از اینرو انتظار میرود وزیر محترم عتف (علوم) و ریاست دانشگاه، با هدف جلوگیری از تضییع حقوق مادی و معنوی دانشگاه، و بهویژه برای حفاظت از حرمت نام و سابقه دانشگاه لرستان، و با اتکا به منافع بلندمدت آموزش عالی و مسئولیت نهادی خود، تصمیمی شجاعانه، کارشناسی و مستقل اتخاذ کرده و این مراکز زیانده و فاقد کارکرد مؤثر را تعطیل کنند.
🔸بیتردید، در این مسیر اکثریت مطلق جامعه دانشگاهی دانشگاه لرستان همراه و پشتیبان چنین تصمیمی خواهند بود.
https://yaftenews.ir/important-news/51024-aghmaryy.html
#پایگاه_خبری_یافته
✍️ دکتر داریوش یاراحمدی، عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان
🔸مراکز اقماری وابسته به دانشگاه لرستان امروز به یکی از پرهزینهترین و کمکارآمدترین بخشهای این دانشگاه تبدیل شدهاند؛ واحدهایی که نه از نظر آموزشی توجیهپذیرند، نه از منظر اقتصادی قابل دفاع، و نه در عمل نقشی در ارتقای جایگاه علمی دانشگاه ایفا میکنند. خالی ماندن صندلیها، افت کیفیت آموزشی و فرسایش منابع، این مراکز را به مسئلهای جدی برای آینده دانشگاه لرستان بدل کرده است.
🔸مراکز اقماری وابسته به دانشگاه لرستان نه حاصل نیازسنجی آموزشیاند، نه برآمده از آمایش آموزش عالی، و نه نتیجه تحلیل تقاضای واقعی دانشجو؛ این مراکز بیش از آنکه پروژهای دانشگاهی باشند، محصول بدهبستانهای سیاسی، اعمال نفوذ نمایندگان و ملاحظات انتخاباتیاند؛ تصمیماتی که امروز هزینه آن، مستقیم بر دوش دانشگاه و اعتبار علمی آن افتاده است.
🔸متأسفانه این مراکز بدون انجام مطالعات کارشناسی لازم و خارج از منطق توسعه آموزش عالی شکل گرفتند. ایجاد این مراکز در بسیاری موارد نه با هدف ارتقای کیفیت آموزش، بلکه برای تکمیل رزومه سیاسی برخی افراد ذینفوذ، ایفای وعدههای انتخاباتی، و حتی فراهمکردن موقعیتهای تدریس و عناوین دانشگاهی برای برخی نزدیکان و اقوام صورت گرفت. نتیجه چنین رویکردی، تولد مراکزی بود که از ابتدا با منطق دانشگاهی بیگانه بودند.
🔸امروز، این مراکز عملاً به واحدهایی هزینهزا، کمکارآمد و فاقد توجیه آموزشی و اقتصادی تبدیل شدهاند. خالی ماندن بخش عمده صندلیها، نبود فضای آموزشی و پژوهشی استاندارد، و همچنین مشکلات جدی خوابگاههای غیراستاندارد و فاقد حداقل الزامات رفاهی و ایمنی، بهروشنی نشان میدهد که ادامه فعالیت آنها نهتنها کمکی به توسعه آموزش عالی استان نمیکند، بلکه بهطور مستقیم به تضعیف شأن و جایگاه علمی دانشگاه لرستان منجر شده است.
🔸از منظر اقتصادی، ماجرا روشنتر و نگرانکنندهتر است. تجهیز و نگهداشت این مراکز، در غیاب تقاضای واقعی، فاقد هرگونه صرفه اقتصادی است و صرف منابع محدود دانشگاه در این مسیر، عملاً اتلاف بودجه عمومی به شمار میآید؛ بودجهای که میتوانست صرف تقویت هسته اصلی دانشگاه، ارتقای کیفیت آموزش و پژوهش، بهروزرسانی زیرساختها، و حتی بهبود وضعیت معیشتی اعضای هیأت علمی و کارکنان شود. در این میان، استاندار لرستان نیز بهعنوان عالیترین مقام اجرایی استان میبایست بسیار پیشتر و مؤثرتر به این مسئله ورود میکرد و مانع تداوم این اتلاف گسترده منابع مالی استان در مراکز اقماری فاقد کارکرد واقعی میشد؛ سکوت و انفعال در برابر چنین روندی، عملاً به استمرار یک خطای پرهزینه دامن زده است.
🔸این ناکارآمدی صرفاً یک ادعای نظری نیست؛ در کنکور سال گذشته، تعداد قابل توجهی از کدرشتههای این مراکز بهدلیل نداشتن حتی یک متقاضی حذف شدند. برای نمونه، در واحد اقماری الشتر، در رشته جغرافیا دو عضو هیأت علمی تماموقت استخدام شدهاند، در حالیکه کل دانشجویان این رشته فقط دو نفر بودهاند؛ دو دانشجویی که همانها نیز امسال فارغالتحصیل میشوند. چنین نسبتی میان هیأت علمی، دانشجو و خروجی آموزشی، نهتنها فاقد هرگونه توجیه دانشگاهی است، بلکه بهروشنی نشاندهنده عمق خطای ساختاری در ایجاد این مراکز است.
🔸با این حال، تداوم فعالیت این مراکز نه بر پایه منطق علمی و نیاز آموزشی، بلکه عمدتاً نتیجه فشارهای بیرونی و ملاحظات سیاسی است؛ فشارهایی که ریشه در تعهدات غیرکارشناسی گذشته دارد و اکنون دانشگاه را در وضعیتی پرهزینه و فرساینده قرار داده است. دانشگاه لرستان بهخوبی از آثار منفی این مراکز بر اعتبار علمی و جایگاه نهادی خود آگاه است، اما علیرغم این آگاهی و تمایل مدیریتی، تاکنون تحت فشارهای سیاسی موفق به تعطیلی آنها نشده است.
🔸بر اساس بررسیهای میدانی، گفتوگوها و نظرسنجیهای انجامشده در داخل دانشگاه، اکثریت اعضای جامعه دانشگاهی بر لزوم تعطیلی این مراکز غیرکارآمد تأکید دارند. این مطالبه، نه احساسی است و نه سیاسی؛ بلکه برخاسته از دغدغه حفظ کیفیت آموزش عالی، صیانت از منابع عمومی، و دفاع از اعتبار نهادی دانشگاه است.
🔸از اینرو انتظار میرود وزیر محترم عتف (علوم) و ریاست دانشگاه، با هدف جلوگیری از تضییع حقوق مادی و معنوی دانشگاه، و بهویژه برای حفاظت از حرمت نام و سابقه دانشگاه لرستان، و با اتکا به منافع بلندمدت آموزش عالی و مسئولیت نهادی خود، تصمیمی شجاعانه، کارشناسی و مستقل اتخاذ کرده و این مراکز زیانده و فاقد کارکرد مؤثر را تعطیل کنند.
🔸بیتردید، در این مسیر اکثریت مطلق جامعه دانشگاهی دانشگاه لرستان همراه و پشتیبان چنین تصمیمی خواهند بود.
https://yaftenews.ir/important-news/51024-aghmaryy.html
#پایگاه_خبری_یافته
پايگاه خبري یافته (لرستان)
مراکز اقماری ورشکسته دانشگاه لرستان
✍️ دکتر داریوش یاراحمدی، عضو هیئت علمی دانشگاه لرستان مراکز اقماری وابسته به دانشگاه لرستان امروز به یکی از پرهزینهترین و کمکارآمدترین بخشهای این دانشگاه تبدیل شدهاند؛ واحدهایی که نه از نظر آموزشی توجیهپذیرند، نه از منظر اقتصادی قابل دفاع، و نه در عمل…
❤14👍2🤣1
📌 پیشبینی بارش برف در هفته آینده بر اساس الگوی سرچال بالایی
قبل از اینکه وارد جزئیات پیشبینی این هفته بشوم، لازم است خودِ #سرچال_بالایی را بهصورت ساده و علمی توضیح بدهم، چون فهم موقعیت ما نسبت به سرچال، پایهٔ اصلی تحلیل این موج است. تصاویر در پست قبلی ارسال شدند با این توضیح که ۴ تصویر اولی واقعی و مربوط به وضعیت هوای هفته آینده هستند و دو تصویر آخر صرفا آموزشی و برای درک بهتر مفهوم سرچال بالایی آورده شده است.
در بسیاری از شبکهها و حتی برخی خبرها رسمی از اصطلاح #سردچال_بالایی استفاده میشود، در حالیکه این واژه دقیق نیست. واژهی صحیح، سرچال بالایی است؛ ترجمهی پذیرفتهشدهی Upper-Level Trough که به معنای ناوه یا چالهی ارتفاعی در ترازهای بالاست. سرد بودن هوا در بسیاری از این موارد ویژگی همراه است، نه نام پدیده.»
سرچال بالایی یک چالهٔ هوای سرد در ارتفاعات میانی جو (تقریباً در سطح ۵۰۰ هکتوپاسکال) است که از عرضهای بالاتر مثل قفقاز و شرق ترکیه به سمت ایران کشیده میشود.
این چاله روی نقشهها به شکل یک خمیدگی رو به جنوب دیده میشود و یک محور مرکزی دارد؛ همان خطی که خمیدگی بیشترین مقدار را دارد و به آن «محور سرچال» گفته میشود.
در نیمکرهٔ شمالی، بادهای غالب از غرب به شرق حرکت میکنند. بنابراین، سمت غرب محور بیشتر محل نشست و تضعیف موج است و سمت شرق محور جایی است که بهدلیل ورود #چرخندگی مثبت (PVA) و واگرایی در تراز بالا، ستون هوا مجبور به صعود میشود. این صعود دینامیکی، اگر با رطوبت همراه باشد، اساس شکلگیری ابر و بارش است.
این روند، ربطی به توضیحات سادهی «هوای سرد/هوای گرم» ندارد و یک فرآیند دینامیکی واقعی در مقیاس سینوپتیک است.
اما در این یورش سرچال بالایی فعلی، آذربایجانها، کردستان، همدان، کرمانشاه، لرستان، چهارمحال بختياری ( زاگرس شمالی و میانی) در بخش شرقی و فعال سرچال قرار میگیرند؛ یعنی همانجایی که انتظار صعود، ناپایداری و بارش منطقی است.
با توجه به افت دمای سطح ۸۵۰ هکتوپاسکال و کاهش ضخامت (۵۰۰–۱۰۰۰ hPa)، بخشی از این بارشها در ارتفاعات میتوانند بهصورت #برف ظاهر شوند.
این موج برفی سراسری برای کل کشور نیست؛ بلکه موجیست کوهستانمحور و وابسته به موقعیت دقیق هر منطقه نسبت به محور سرچال است.
در مرکز، جنوب و شرق ایران، بهدلیل فاصله از بخش فعال موج و کمبود رطوبت، خروجی این الگو بیشتر به شکل کاهش دما و وزش باد خواهد بود تا بارش معنادار.
خلاصه: برای تشخیص وضعیت هوا بر اساس الگوی سرچال بالای می توان این گونه رفتار کرد:
اگر منطقهای شرق محور سرچال باشد، پس: صعود، ابرسازی و بارش محتمل است.
اگر غرب محور باشد، پس:
موج رو به ضعف است و خروجی آن محدودتر.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
قبل از اینکه وارد جزئیات پیشبینی این هفته بشوم، لازم است خودِ #سرچال_بالایی را بهصورت ساده و علمی توضیح بدهم، چون فهم موقعیت ما نسبت به سرچال، پایهٔ اصلی تحلیل این موج است. تصاویر در پست قبلی ارسال شدند با این توضیح که ۴ تصویر اولی واقعی و مربوط به وضعیت هوای هفته آینده هستند و دو تصویر آخر صرفا آموزشی و برای درک بهتر مفهوم سرچال بالایی آورده شده است.
در بسیاری از شبکهها و حتی برخی خبرها رسمی از اصطلاح #سردچال_بالایی استفاده میشود، در حالیکه این واژه دقیق نیست. واژهی صحیح، سرچال بالایی است؛ ترجمهی پذیرفتهشدهی Upper-Level Trough که به معنای ناوه یا چالهی ارتفاعی در ترازهای بالاست. سرد بودن هوا در بسیاری از این موارد ویژگی همراه است، نه نام پدیده.»
سرچال بالایی یک چالهٔ هوای سرد در ارتفاعات میانی جو (تقریباً در سطح ۵۰۰ هکتوپاسکال) است که از عرضهای بالاتر مثل قفقاز و شرق ترکیه به سمت ایران کشیده میشود.
این چاله روی نقشهها به شکل یک خمیدگی رو به جنوب دیده میشود و یک محور مرکزی دارد؛ همان خطی که خمیدگی بیشترین مقدار را دارد و به آن «محور سرچال» گفته میشود.
در نیمکرهٔ شمالی، بادهای غالب از غرب به شرق حرکت میکنند. بنابراین، سمت غرب محور بیشتر محل نشست و تضعیف موج است و سمت شرق محور جایی است که بهدلیل ورود #چرخندگی مثبت (PVA) و واگرایی در تراز بالا، ستون هوا مجبور به صعود میشود. این صعود دینامیکی، اگر با رطوبت همراه باشد، اساس شکلگیری ابر و بارش است.
این روند، ربطی به توضیحات سادهی «هوای سرد/هوای گرم» ندارد و یک فرآیند دینامیکی واقعی در مقیاس سینوپتیک است.
اما در این یورش سرچال بالایی فعلی، آذربایجانها، کردستان، همدان، کرمانشاه، لرستان، چهارمحال بختياری ( زاگرس شمالی و میانی) در بخش شرقی و فعال سرچال قرار میگیرند؛ یعنی همانجایی که انتظار صعود، ناپایداری و بارش منطقی است.
با توجه به افت دمای سطح ۸۵۰ هکتوپاسکال و کاهش ضخامت (۵۰۰–۱۰۰۰ hPa)، بخشی از این بارشها در ارتفاعات میتوانند بهصورت #برف ظاهر شوند.
این موج برفی سراسری برای کل کشور نیست؛ بلکه موجیست کوهستانمحور و وابسته به موقعیت دقیق هر منطقه نسبت به محور سرچال است.
در مرکز، جنوب و شرق ایران، بهدلیل فاصله از بخش فعال موج و کمبود رطوبت، خروجی این الگو بیشتر به شکل کاهش دما و وزش باد خواهد بود تا بارش معنادار.
خلاصه: برای تشخیص وضعیت هوا بر اساس الگوی سرچال بالای می توان این گونه رفتار کرد:
اگر منطقهای شرق محور سرچال باشد، پس: صعود، ابرسازی و بارش محتمل است.
اگر غرب محور باشد، پس:
موج رو به ضعف است و خروجی آن محدودتر.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
Telegram
اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی
ایران در حال گرمتر، خشکتر و آسیبپذیرتر شدن است.
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
❤17🔥1
🌐 سوگندنامه پزشکی زیر تیغ تورم و سیاستزدگی
🔹پایگاه خبری رج: اختصاصی/ داریوش یاراحمدی: جامعه پزشکی ایران با پدیدهای خزنده اما ساختاری روبهروست: زوال تمرکز علمی. مسئلهای که ریشهاش نه در ضعف فردی پزشکان، بلکه در ترکیب خطرناک سیاستزدگی مزمن، تورم فرساینده و #اقتصاد_توجه است؛ وضعیتی که بنیان علم، اخلاق حرفهای و حتی #سوگندنامه_پزشکی را بهتدریج از درون تهی میکند. اگر این روند مهار نشود، هزینهاش فقط مالی نیست؛ انسانی است.
📌متن کامل این #یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
🔗 https://rajkhabar.ir/?p=8263
@Raj_khabar
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
🔹پایگاه خبری رج: اختصاصی/ داریوش یاراحمدی: جامعه پزشکی ایران با پدیدهای خزنده اما ساختاری روبهروست: زوال تمرکز علمی. مسئلهای که ریشهاش نه در ضعف فردی پزشکان، بلکه در ترکیب خطرناک سیاستزدگی مزمن، تورم فرساینده و #اقتصاد_توجه است؛ وضعیتی که بنیان علم، اخلاق حرفهای و حتی #سوگندنامه_پزشکی را بهتدریج از درون تهی میکند. اگر این روند مهار نشود، هزینهاش فقط مالی نیست؛ انسانی است.
📌متن کامل این #یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
🔗 https://rajkhabar.ir/?p=8263
@Raj_khabar
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
❤14👍2
استاد #بهرام_بیضایی، نمایشنامهنویس، پژوهشگر اسطوره و کارگردان برجستهٔ تئاتر و سینمای ایران، در سالروز تولدش درگذشت.
مرگ او در غربت، فقدانی است عظیم برای هنر ایرانی و بخشی از حافظهٔ نمایشی این سرزمین.
به قول سعدی بزرگ:
محالست است که هنرمندان بمیرند و بیهنران جای ایشان بگيرند.
تسلیت به جامعهٔ هنر و اندیشه.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
مرگ او در غربت، فقدانی است عظیم برای هنر ایرانی و بخشی از حافظهٔ نمایشی این سرزمین.
به قول سعدی بزرگ:
محالست است که هنرمندان بمیرند و بیهنران جای ایشان بگيرند.
تسلیت به جامعهٔ هنر و اندیشه.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
😢17❤1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پندنامه بفرست ای موبد امّا اندکی نان نیز بر آن بیافزای
ما مردُمان از پند سیر آمدهایم و بر نان گرسنهایم
#مرگ_یزدگرد
#بهرام_بیضایی
#سوسن_تسلیمی
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
ما مردُمان از پند سیر آمدهایم و بر نان گرسنهایم
#مرگ_یزدگرد
#بهرام_بیضایی
#سوسن_تسلیمی
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
❤24👍3🔥1
گلستان سعدی، باب اول، در سیرت پادشاهان
بر بالینِ تربتِ یحیی، پیغامبر -عَلَیْهِ السّلامُ- معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوکِ عرب که به بیانصافی منسوب بود، اتّفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست.
درویش و غنی بندهٔ این خاک درند
و آنان که غنیترند محتاجترند
آن گه مرا گفت: از آن جا که همّتِ درویشان است و صدقِ معاملت ایشان، خاطری همراه من کنید که از دشمنی صعب، اندیشناکم.
گفتمش: بر رعیّتِ ضعیف رحمت کن تا از دشمنِ قوی زحمت نبینی.
به بازوانِ توانا و قوّتِ سرِ دست
خطاست پنجهٔ مسکینِ ناتوان بشکست
نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید؟
که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست؟
هر آن که تخمِ بدی کشت و چشمِ نیکی داشت
دِماغِ بیهده پخت و خیالِ باطل بست
ز گوش پنبه برون آر و دادِ خلق بده
وگر تو میندهی داد، روزِ دادی هست!
بنی آدم اعضایِ یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنتِ دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
برخلاف لسان الغیب حافظ شیرازی
که فرمود:
بویِ بهبود ز اوضاعِ جهان میشنوم
شوربختانه و متأسفانه هیچ امیدی نیست چون گوش شنوا و چشم بینایی نیست.
ای کاش صدای ضجه و خفگی و گرسنگی و نامیدی مردمان شنیده یا دیده می شد.
#ایران_خشکیده
#مام_میهن
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
بر بالینِ تربتِ یحیی، پیغامبر -عَلَیْهِ السّلامُ- معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوکِ عرب که به بیانصافی منسوب بود، اتّفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست.
درویش و غنی بندهٔ این خاک درند
و آنان که غنیترند محتاجترند
آن گه مرا گفت: از آن جا که همّتِ درویشان است و صدقِ معاملت ایشان، خاطری همراه من کنید که از دشمنی صعب، اندیشناکم.
گفتمش: بر رعیّتِ ضعیف رحمت کن تا از دشمنِ قوی زحمت نبینی.
به بازوانِ توانا و قوّتِ سرِ دست
خطاست پنجهٔ مسکینِ ناتوان بشکست
نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید؟
که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست؟
هر آن که تخمِ بدی کشت و چشمِ نیکی داشت
دِماغِ بیهده پخت و خیالِ باطل بست
ز گوش پنبه برون آر و دادِ خلق بده
وگر تو میندهی داد، روزِ دادی هست!
بنی آدم اعضایِ یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنتِ دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
برخلاف لسان الغیب حافظ شیرازی
که فرمود:
بویِ بهبود ز اوضاعِ جهان میشنوم
شوربختانه و متأسفانه هیچ امیدی نیست چون گوش شنوا و چشم بینایی نیست.
ای کاش صدای ضجه و خفگی و گرسنگی و نامیدی مردمان شنیده یا دیده می شد.
#ایران_خشکیده
#مام_میهن
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
Telegram
اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی
ایران در حال گرمتر، خشکتر و آسیبپذیرتر شدن است.
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
❤20👍1🕊1
جزیره موریس
عباس #عراقچی بعد از مدتی که از بیکاری و تعطیلات ناخواسته خسته شده بود، با وزیر امور خارجهٔ موریس گفتوگویی انجام داد. گفتم شاید بد نباشد این کشور «فوقالعاده مهم» را خیلی مختصر معرفی کنم.
#موریس کشوری جزیرهای در جنوبغرب اقیانوس هند است که در حدود ۹۰۰ کیلومتری شرق #ماداگاسکار و نزدیک مدار #رأسالجدی قرار دارد. این موقعیت جغرافیایی، به موریس آبوهوایی گرمسیریِ دریایی بخشیده است؛ تابستانها گرم و مرطوب با بارشهای موسمی و زمستانها معتدلتر و خشکتر. میانگین دمای سالانه معمولاً بین ۲۰ تا ۲۸ درجهٔ سانتیگراد نوسان دارد.
موریس حدود ۱.۳ میلیون نفر جمعیت دارد و ترکیبی متنوع از اقوام هندی، آفریقایی، اروپایی و چینی را در خود جای داده است. زبان رسمی کشور #انگلیسی است، اما فرانسوی و کریول موریسی در زندگی روزمره کاربرد فراوان دارند. پایتخت آن، #پورتلوئیس، مرکز سیاسی و بندری جزیره محسوب میشود.
در حافظهٔ تاریخی ایرانیان، نام جزیره دور افتاده و گرمسیری موریس با تبعید رضا شاه پهلوی پس از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ پیوند خورده است.
#ایران_خشکیده
#مام_میهن
#اقلیمنامه
🔗 https://t.me/Climate_Letter
عباس #عراقچی بعد از مدتی که از بیکاری و تعطیلات ناخواسته خسته شده بود، با وزیر امور خارجهٔ موریس گفتوگویی انجام داد. گفتم شاید بد نباشد این کشور «فوقالعاده مهم» را خیلی مختصر معرفی کنم.
#موریس کشوری جزیرهای در جنوبغرب اقیانوس هند است که در حدود ۹۰۰ کیلومتری شرق #ماداگاسکار و نزدیک مدار #رأسالجدی قرار دارد. این موقعیت جغرافیایی، به موریس آبوهوایی گرمسیریِ دریایی بخشیده است؛ تابستانها گرم و مرطوب با بارشهای موسمی و زمستانها معتدلتر و خشکتر. میانگین دمای سالانه معمولاً بین ۲۰ تا ۲۸ درجهٔ سانتیگراد نوسان دارد.
موریس حدود ۱.۳ میلیون نفر جمعیت دارد و ترکیبی متنوع از اقوام هندی، آفریقایی، اروپایی و چینی را در خود جای داده است. زبان رسمی کشور #انگلیسی است، اما فرانسوی و کریول موریسی در زندگی روزمره کاربرد فراوان دارند. پایتخت آن، #پورتلوئیس، مرکز سیاسی و بندری جزیره محسوب میشود.
در حافظهٔ تاریخی ایرانیان، نام جزیره دور افتاده و گرمسیری موریس با تبعید رضا شاه پهلوی پس از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ پیوند خورده است.
#ایران_خشکیده
#مام_میهن
#اقلیمنامه
🔗 https://t.me/Climate_Letter
❤10
Forwarded from پایگاه خبری تحلیلی رج
🌐 بازگشت اقلیم ایران به تنظیمات کارخانه
🔹پایگاه خبری رج: اختصاصی/ داریوش یاراحمدی: احتمالاً شنبه و یکشنبهٔ هفتهٔ آینده یک موج کوتاه بارشی رخ دهد، اما این بارشها اندک خواهند بود. با این حال، آنچه این یادداشت میگوید نه همین پیشبینی ساده و بیبارشی است؛ این یادداشت تلاش دارد نشان دهد که این وضعیت، نه خطای مدل است و نه اتفاقی مقطعی، بلکه بیانِ شرایط پایهٔ اقلیم ایران است.
📌متن کامل این #یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
🔗 https://rajkhabar.ir/?p=8272
@Raj_khabar
🔹پایگاه خبری رج: اختصاصی/ داریوش یاراحمدی: احتمالاً شنبه و یکشنبهٔ هفتهٔ آینده یک موج کوتاه بارشی رخ دهد، اما این بارشها اندک خواهند بود. با این حال، آنچه این یادداشت میگوید نه همین پیشبینی ساده و بیبارشی است؛ این یادداشت تلاش دارد نشان دهد که این وضعیت، نه خطای مدل است و نه اتفاقی مقطعی، بلکه بیانِ شرایط پایهٔ اقلیم ایران است.
📌متن کامل این #یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
🔗 https://rajkhabar.ir/?p=8272
@Raj_khabar
❤15
در این یادداشت، بیهیچ ابهامی، اعلام شد که زاگرس «آتش زیر خاکستر» است؛ جامعهای ملتهب، خشمگین و رهاشده. زمانی که موج خودکشی، دیگرکشی و حتی خانوادهکشی به سطحی وحشتناک رسیده بود، دیگر جای انکار و تعارف نبود و میبایست تدبیری فوری و ریشهای اندیشیده میشد. اما گوشها بسته بود و چشمها عامدانه بستهتر.
دانشگاه نیز شریک این فاجعه است. دانشگاهی که هر روز تریبون خود را در اختیار یک نظامی، یک معاون یا یک مقام اجرایی گذاشت تا برای اساتید خطابه بخواند و موعظه کند؛ متکلم وحده باشد و پاسخناپذیر. فضایی ساخته شد که در آن، هشدار جرم بود و نقد هزینه داشت. دانشگاه، بهجای آنکه محل انذار، اندیشه و گفتوگوی انتقادی باشد، به سالن توجیه قدرت فروکاسته شد. بهجای آنکه مسئولان بیایند و پای حرف استاد بنشینند، استادان وادار شدند شنونده باشند؛ خاموش، منفعل و بیاثر.
وقتی دانشگاه خاموش شود، جامعه فریاد میزند؛ و آن فریاد، خود را نه در مقاله و سخنرانی، بلکه در آتش، خون و فروپاشی نشان میدهد. خودکشی در زاگرس هشدار داده بود؛ اما هشدارها نادیده و ناشنیده ماندند. حالا آتش، دیگر زیر خاکستر نیست.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
دانشگاه نیز شریک این فاجعه است. دانشگاهی که هر روز تریبون خود را در اختیار یک نظامی، یک معاون یا یک مقام اجرایی گذاشت تا برای اساتید خطابه بخواند و موعظه کند؛ متکلم وحده باشد و پاسخناپذیر. فضایی ساخته شد که در آن، هشدار جرم بود و نقد هزینه داشت. دانشگاه، بهجای آنکه محل انذار، اندیشه و گفتوگوی انتقادی باشد، به سالن توجیه قدرت فروکاسته شد. بهجای آنکه مسئولان بیایند و پای حرف استاد بنشینند، استادان وادار شدند شنونده باشند؛ خاموش، منفعل و بیاثر.
وقتی دانشگاه خاموش شود، جامعه فریاد میزند؛ و آن فریاد، خود را نه در مقاله و سخنرانی، بلکه در آتش، خون و فروپاشی نشان میدهد. خودکشی در زاگرس هشدار داده بود؛ اما هشدارها نادیده و ناشنیده ماندند. حالا آتش، دیگر زیر خاکستر نیست.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
👍14❤2
Forwarded from اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی (D. Yarahmadi)
🌐جغرافیای ناامیدی؛ خودکشی از زاگرس فقیر تا اسکاندیناوی ثروتمند
🔹پایگاه خبری رج: اختصاصی/ داریوش یاراحمدی: جغرافیای ناامیدی دارای الگوهای فضایی است و تا حدودی با اقلیم تطابق دارد، به نحوی که در این پهنهبندی جغرافیایی، مناطق سیاه به عرضهای بالا و سرد اختصاص دارد. با وجود این، واضح و مبرهن است که در این پدیده، فرهنگ و جهانبینی مؤثرتر از اقلیماند. بر اساس گزارشهای رسانهای و آمارهای غیررسمی، نرخ خودکشی در ایران طی یک دهه تقریباً دو برابر شده است. شوربختانه این معضل در غرب ایران و در زاگرس، همانجا که کوه و فقر و تعصب در هم گره خوردهاند، افزایش بیشتری را نشان میدهد.
📌جزئیات کامل این #یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
🔗https://rajkhabar.ir/?p=8111
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
🔹پایگاه خبری رج: اختصاصی/ داریوش یاراحمدی: جغرافیای ناامیدی دارای الگوهای فضایی است و تا حدودی با اقلیم تطابق دارد، به نحوی که در این پهنهبندی جغرافیایی، مناطق سیاه به عرضهای بالا و سرد اختصاص دارد. با وجود این، واضح و مبرهن است که در این پدیده، فرهنگ و جهانبینی مؤثرتر از اقلیماند. بر اساس گزارشهای رسانهای و آمارهای غیررسمی، نرخ خودکشی در ایران طی یک دهه تقریباً دو برابر شده است. شوربختانه این معضل در غرب ایران و در زاگرس، همانجا که کوه و فقر و تعصب در هم گره خوردهاند، افزایش بیشتری را نشان میدهد.
📌جزئیات کامل این #یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
🔗https://rajkhabar.ir/?p=8111
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
❤14👍2
هواشناسی و اقلیمشناسیِ سیاسی
پیشبینی ابزار بسیاری از علوم است؛ از فیزیک و پزشکی گرفته تا هواشناسی و اقلیمشناسی. در سیاست نیز پیشبینی معنا دارد. پیشبینی سیاسی یعنی دیدنِ مسیر، پیش از آنکه به بنبست برسد. ارزش آن نه در قطعیت، بلکه در زمانبندی نهفته است: اینکه پیش از وقوع بحران، امکان تصمیمگیری فراهم شود. اگر هشدار پس از انفجار داده شود، دیگر پیشبینی نیست؛ صرفاً توجیهِ پسینی است.
در هواشناسی، هشدار برای جلوگیری از بارش یا طوفان صادر نمیشود؛ هدف آن کاهش ریسک از طریق تصمیمسازی بهموقع است. پدیدهٔ طبیعی مسیر خود را طی میکند، اما نحوهٔ مواجههٔ جامعه با آن میتواند کاملاً متفاوت باشد. سیل رخ میدهد، اما با بستن جادهها و تخلیهٔ مناطق پرخطر، از تبدیل آن به فاجعه جلوگیری میشود؛ موج گرما میرسد، اما با تغییر برنامهها، مصرف و الگوی فعالیت، تلفات کاهش مییابد. پیشبینی قرار نیست طبیعت را مهار کند؛ کارکردش این است که غافلگیری را حذف کند. جامعهای که پیشآگاهی دارد، لزوماً حادثه را حذف نمیکند، اما آسیبپذیری خود را کاهش میدهد. دقیقاً همینجاست که مرز پیشبینی و گزارش روشن میشود: پیشبینی، پیش از وقوع، امکان انتخاب و مداخله میسازد؛ گزارش، پس از وقوع، فقط آنچه رخ داده را روایت میکند.
اقلیمشناسی یک گام عقبتر میایستد و افق بلندمدت را میبیند. نمیگوید فردا چه خواهد شد؛ میگوید اگر این روند ادامه یابد، به کجا خواهیم رسید. تغییر الگوها، جابهجایی حدها و انباشت خطاها را آشکار میکند. این پیشبینیها فوری نیستند، اما اگر نادیده گرفته شوند، هزینهشان سنگین و گاه جبرانناپذیر است. اقلیمشناسی هشدار دیرهنگام نمیدهد؛ هشدار زودهنگام میدهد، برای زمانی که هنوز میتوان مسیر را اصلاح کرد.
در سیاست نیز همین منطق برقرار است. پیشبینی سیاسی برای متوقفکردن نارضایتی یا اعتراض نیست؛ برای مدیریت پیامدها و کاهش هزینههاست. نارضایتی، شکاف اجتماعی و فرسایش اعتماد را نمیتوان با فرمان از میان برد؛ اما میتوان بهگونهای عمل کرد که جامعه غافلگیر نشود و بحران به نقطهٔ بیبازگشت نرسد. اگر گوش شنوا وجود داشته باشد، مسیر قابل تغییر است؛ اگر نباشد، بحران صرفاً شدیدتر میشود.
در اینجا نیز دو سطح از پیشبینی قابل تشخیص است.
سطح نخست، هشدارهای کوتاهمدتاند: افت مشارکت، نشانههای نارضایتی، فرسایش اعتماد و صداهایی که هنوز میتوان با اصلاح به آنها پاسخ داد. این هشدارها برای تصمیمهای فوریاند.
سطح دوم، پیشبینیهای بلندمدتاند؛ آنجا که تحلیلها نشان میدهند تداوم یک مسیر تصمیمگیری، تمرکز قدرت و حذف نهادهای واسط، جامعه را به سمت رادیکالشدن سوق میدهد. اینها هشدارهای اقلیمیِ سیاست هستند؛ آرامتر عمل میکنند، اما اگر نادیده گرفته شوند، ویرانگرترند.
تفاوت این دو سطح روشن است:
هشدار کوتاهمدت برای واکنش فوری،
تحلیل بلندمدت برای جلوگیری از خطای ساختاری.
مسئله از جایی آغاز میشود که پیشبینی سیاسی، بهجای آنکه ابزار اصلاح تلقی شود، تهدید تعبیر میشود. هشدار را سیاهنمایی مینامند، تحلیل را بدخواهی، و پیشبینی را دشمنی. نتیجه روشن است: نه هشدارهای فوری جدی گرفته میشوند و نه تحلیلهای بلندمدت. همهچیز به تعویق میافتد تا جایی که دیگر امکان انتخاب باقی نمیماند.
پیشبینی در سیاست، همانند هواشناسی، یک «بازه» دارد. تا زمانی که این بازه باز است، میتوان اصلاح کرد، اعتماد را ترمیم نمود و مسیر را اندکی چرخاند. اما هنگامی که این پنجره بسته شود، زبان از کار میافتد؛ نه استدلال شنیده میشود، نه هشدار، و نه دلسوزی. سیاست از منطق گفتوگو عبور میکند و وارد منطق واکنش میشود.
پس از آن، همه میگویند: «قابل پیشبینی بود».
درست میگویند؛ واقعاً قابل پیشبینی بود.
اما پیشبینیای که در زمان مناسب جدی گرفته نشود، هیچ ارزش عملی ندارد.
ای کاش هشدارها زمانی که هنوز هشدار بودند، شنیده میشدند.
ای کاش تحلیلها پیش از آنکه به واقعیت بدل شوند، مبنای تصمیم قرار میگرفتند.
زیرا وقتی مسیر تثبیت شود، دیگر نه پیشبینی سیاسی کار میکند و نه اصلاح.
سیاست، درست مانند هوا،
وقتی به نقطهٔ طوفان برسد،
دیگر با سخن آرام نمیشود و به هیچ صدایی جز صدای خود گوش نمیدهد، این منطق طوفان است.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
پیشبینی ابزار بسیاری از علوم است؛ از فیزیک و پزشکی گرفته تا هواشناسی و اقلیمشناسی. در سیاست نیز پیشبینی معنا دارد. پیشبینی سیاسی یعنی دیدنِ مسیر، پیش از آنکه به بنبست برسد. ارزش آن نه در قطعیت، بلکه در زمانبندی نهفته است: اینکه پیش از وقوع بحران، امکان تصمیمگیری فراهم شود. اگر هشدار پس از انفجار داده شود، دیگر پیشبینی نیست؛ صرفاً توجیهِ پسینی است.
در هواشناسی، هشدار برای جلوگیری از بارش یا طوفان صادر نمیشود؛ هدف آن کاهش ریسک از طریق تصمیمسازی بهموقع است. پدیدهٔ طبیعی مسیر خود را طی میکند، اما نحوهٔ مواجههٔ جامعه با آن میتواند کاملاً متفاوت باشد. سیل رخ میدهد، اما با بستن جادهها و تخلیهٔ مناطق پرخطر، از تبدیل آن به فاجعه جلوگیری میشود؛ موج گرما میرسد، اما با تغییر برنامهها، مصرف و الگوی فعالیت، تلفات کاهش مییابد. پیشبینی قرار نیست طبیعت را مهار کند؛ کارکردش این است که غافلگیری را حذف کند. جامعهای که پیشآگاهی دارد، لزوماً حادثه را حذف نمیکند، اما آسیبپذیری خود را کاهش میدهد. دقیقاً همینجاست که مرز پیشبینی و گزارش روشن میشود: پیشبینی، پیش از وقوع، امکان انتخاب و مداخله میسازد؛ گزارش، پس از وقوع، فقط آنچه رخ داده را روایت میکند.
اقلیمشناسی یک گام عقبتر میایستد و افق بلندمدت را میبیند. نمیگوید فردا چه خواهد شد؛ میگوید اگر این روند ادامه یابد، به کجا خواهیم رسید. تغییر الگوها، جابهجایی حدها و انباشت خطاها را آشکار میکند. این پیشبینیها فوری نیستند، اما اگر نادیده گرفته شوند، هزینهشان سنگین و گاه جبرانناپذیر است. اقلیمشناسی هشدار دیرهنگام نمیدهد؛ هشدار زودهنگام میدهد، برای زمانی که هنوز میتوان مسیر را اصلاح کرد.
در سیاست نیز همین منطق برقرار است. پیشبینی سیاسی برای متوقفکردن نارضایتی یا اعتراض نیست؛ برای مدیریت پیامدها و کاهش هزینههاست. نارضایتی، شکاف اجتماعی و فرسایش اعتماد را نمیتوان با فرمان از میان برد؛ اما میتوان بهگونهای عمل کرد که جامعه غافلگیر نشود و بحران به نقطهٔ بیبازگشت نرسد. اگر گوش شنوا وجود داشته باشد، مسیر قابل تغییر است؛ اگر نباشد، بحران صرفاً شدیدتر میشود.
در اینجا نیز دو سطح از پیشبینی قابل تشخیص است.
سطح نخست، هشدارهای کوتاهمدتاند: افت مشارکت، نشانههای نارضایتی، فرسایش اعتماد و صداهایی که هنوز میتوان با اصلاح به آنها پاسخ داد. این هشدارها برای تصمیمهای فوریاند.
سطح دوم، پیشبینیهای بلندمدتاند؛ آنجا که تحلیلها نشان میدهند تداوم یک مسیر تصمیمگیری، تمرکز قدرت و حذف نهادهای واسط، جامعه را به سمت رادیکالشدن سوق میدهد. اینها هشدارهای اقلیمیِ سیاست هستند؛ آرامتر عمل میکنند، اما اگر نادیده گرفته شوند، ویرانگرترند.
تفاوت این دو سطح روشن است:
هشدار کوتاهمدت برای واکنش فوری،
تحلیل بلندمدت برای جلوگیری از خطای ساختاری.
مسئله از جایی آغاز میشود که پیشبینی سیاسی، بهجای آنکه ابزار اصلاح تلقی شود، تهدید تعبیر میشود. هشدار را سیاهنمایی مینامند، تحلیل را بدخواهی، و پیشبینی را دشمنی. نتیجه روشن است: نه هشدارهای فوری جدی گرفته میشوند و نه تحلیلهای بلندمدت. همهچیز به تعویق میافتد تا جایی که دیگر امکان انتخاب باقی نمیماند.
پیشبینی در سیاست، همانند هواشناسی، یک «بازه» دارد. تا زمانی که این بازه باز است، میتوان اصلاح کرد، اعتماد را ترمیم نمود و مسیر را اندکی چرخاند. اما هنگامی که این پنجره بسته شود، زبان از کار میافتد؛ نه استدلال شنیده میشود، نه هشدار، و نه دلسوزی. سیاست از منطق گفتوگو عبور میکند و وارد منطق واکنش میشود.
پس از آن، همه میگویند: «قابل پیشبینی بود».
درست میگویند؛ واقعاً قابل پیشبینی بود.
اما پیشبینیای که در زمان مناسب جدی گرفته نشود، هیچ ارزش عملی ندارد.
ای کاش هشدارها زمانی که هنوز هشدار بودند، شنیده میشدند.
ای کاش تحلیلها پیش از آنکه به واقعیت بدل شوند، مبنای تصمیم قرار میگرفتند.
زیرا وقتی مسیر تثبیت شود، دیگر نه پیشبینی سیاسی کار میکند و نه اصلاح.
سیاست، درست مانند هوا،
وقتی به نقطهٔ طوفان برسد،
دیگر با سخن آرام نمیشود و به هیچ صدایی جز صدای خود گوش نمیدهد، این منطق طوفان است.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
Telegram
اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی
ایران در حال گرمتر، خشکتر و آسیبپذیرتر شدن است.
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
❤13👍1
روحانیان ساسانی
نزدیک به یک ماه است که به دلیل قطع اینترنت و مهمتر از آن، غم و افسوس عمیق ناشی از مصیبت جاویدنامان وطن، عملاً توان و تمرکز نوشتن نداشتم. در اینجا با تمام وجود، خشم و انزجار خود را از بانیان، عاملان و آمران این جنایت اعلام میکنم و خود را در این اندوه بزرگ، شریک خانوادههایی میدانم که عزیزانشان پارههای تن ما بودند. این داغ، داغی شخصی و ملی است و از یاد نخواهد رفت.
چند روزی است که در شاهنامه و دیگر منابع تاریخی درباره شکست ساسانیان از اعراب مطالعه میکنم و در خلال این بررسیها به برداشتی رسیدهام که برایم قابل تأمل است.
از نظر من، با وجود عوامل متعدد در شکست ساسانیان از اعراب، مهمترین عامل را باید نارضایتی عمیق اجتماعی ناشی از عملکرد روحانیان آن عصر دانست؛ عملکردی که در نگاه منتقدانه شامل همراهی با ساختار قدرت، دخالت گسترده در امور حکمرانی و استفاده از روایتهای دینی برای توجیه خشونت و بیعدالتی بود.
چنین وضعیتی، بهویژه هنگامی که روحانیت پیشتر در ذهن مردم جایگاهی قدسی داشت، میتوانست به فروپاشی اعتماد دینی و در نتیجه تضعیف انسجام اجتماعی بینجامد.
از آنجا که دین در آن دوره شالوده بسیاری از ارزشها ـ از جمله حس تعلق و دفاع از سرزمین ـ محسوب میشد، این گسست اعتقادی میتوانست انگیزه مقاومت جمعی را کاهش دهد؛ تا آنجا که در ادراک عمومی این ذهنیت شکل گرفت که «همان به که کشور به دشمن دهیم». در چنین فضایی، تفاوت میان حاکم خودی و بیگانه برای بخشی از جامعه کمرنگ میشد، زیرا تجربه مشترک آنان استمرار رنج، ناامنی و تنگنای معیشتی بود.
بر این اساس، من این عامل را در میان دلایل دیگر، در تبیین شکست ایران آن دوره، اولویتدار میدانم.
نصر من الله و فتح قریب 🖤
نزدیک به یک ماه است که به دلیل قطع اینترنت و مهمتر از آن، غم و افسوس عمیق ناشی از مصیبت جاویدنامان وطن، عملاً توان و تمرکز نوشتن نداشتم. در اینجا با تمام وجود، خشم و انزجار خود را از بانیان، عاملان و آمران این جنایت اعلام میکنم و خود را در این اندوه بزرگ، شریک خانوادههایی میدانم که عزیزانشان پارههای تن ما بودند. این داغ، داغی شخصی و ملی است و از یاد نخواهد رفت.
چند روزی است که در شاهنامه و دیگر منابع تاریخی درباره شکست ساسانیان از اعراب مطالعه میکنم و در خلال این بررسیها به برداشتی رسیدهام که برایم قابل تأمل است.
از نظر من، با وجود عوامل متعدد در شکست ساسانیان از اعراب، مهمترین عامل را باید نارضایتی عمیق اجتماعی ناشی از عملکرد روحانیان آن عصر دانست؛ عملکردی که در نگاه منتقدانه شامل همراهی با ساختار قدرت، دخالت گسترده در امور حکمرانی و استفاده از روایتهای دینی برای توجیه خشونت و بیعدالتی بود.
چنین وضعیتی، بهویژه هنگامی که روحانیت پیشتر در ذهن مردم جایگاهی قدسی داشت، میتوانست به فروپاشی اعتماد دینی و در نتیجه تضعیف انسجام اجتماعی بینجامد.
از آنجا که دین در آن دوره شالوده بسیاری از ارزشها ـ از جمله حس تعلق و دفاع از سرزمین ـ محسوب میشد، این گسست اعتقادی میتوانست انگیزه مقاومت جمعی را کاهش دهد؛ تا آنجا که در ادراک عمومی این ذهنیت شکل گرفت که «همان به که کشور به دشمن دهیم». در چنین فضایی، تفاوت میان حاکم خودی و بیگانه برای بخشی از جامعه کمرنگ میشد، زیرا تجربه مشترک آنان استمرار رنج، ناامنی و تنگنای معیشتی بود.
بر این اساس، من این عامل را در میان دلایل دیگر، در تبیین شکست ایران آن دوره، اولویتدار میدانم.
نصر من الله و فتح قریب 🖤
❤28👏13👌3🔥1