📌 پیشبینی بارش برف در هفته آینده بر اساس الگوی سرچال بالایی
قبل از اینکه وارد جزئیات پیشبینی این هفته بشوم، لازم است خودِ #سرچال_بالایی را بهصورت ساده و علمی توضیح بدهم، چون فهم موقعیت ما نسبت به سرچال، پایهٔ اصلی تحلیل این موج است. تصاویر در پست قبلی ارسال شدند با این توضیح که ۴ تصویر اولی واقعی و مربوط به وضعیت هوای هفته آینده هستند و دو تصویر آخر صرفا آموزشی و برای درک بهتر مفهوم سرچال بالایی آورده شده است.
در بسیاری از شبکهها و حتی برخی خبرها رسمی از اصطلاح #سردچال_بالایی استفاده میشود، در حالیکه این واژه دقیق نیست. واژهی صحیح، سرچال بالایی است؛ ترجمهی پذیرفتهشدهی Upper-Level Trough که به معنای ناوه یا چالهی ارتفاعی در ترازهای بالاست. سرد بودن هوا در بسیاری از این موارد ویژگی همراه است، نه نام پدیده.»
سرچال بالایی یک چالهٔ هوای سرد در ارتفاعات میانی جو (تقریباً در سطح ۵۰۰ هکتوپاسکال) است که از عرضهای بالاتر مثل قفقاز و شرق ترکیه به سمت ایران کشیده میشود.
این چاله روی نقشهها به شکل یک خمیدگی رو به جنوب دیده میشود و یک محور مرکزی دارد؛ همان خطی که خمیدگی بیشترین مقدار را دارد و به آن «محور سرچال» گفته میشود.
در نیمکرهٔ شمالی، بادهای غالب از غرب به شرق حرکت میکنند. بنابراین، سمت غرب محور بیشتر محل نشست و تضعیف موج است و سمت شرق محور جایی است که بهدلیل ورود #چرخندگی مثبت (PVA) و واگرایی در تراز بالا، ستون هوا مجبور به صعود میشود. این صعود دینامیکی، اگر با رطوبت همراه باشد، اساس شکلگیری ابر و بارش است.
این روند، ربطی به توضیحات سادهی «هوای سرد/هوای گرم» ندارد و یک فرآیند دینامیکی واقعی در مقیاس سینوپتیک است.
اما در این یورش سرچال بالایی فعلی، آذربایجانها، کردستان، همدان، کرمانشاه، لرستان، چهارمحال بختياری ( زاگرس شمالی و میانی) در بخش شرقی و فعال سرچال قرار میگیرند؛ یعنی همانجایی که انتظار صعود، ناپایداری و بارش منطقی است.
با توجه به افت دمای سطح ۸۵۰ هکتوپاسکال و کاهش ضخامت (۵۰۰–۱۰۰۰ hPa)، بخشی از این بارشها در ارتفاعات میتوانند بهصورت #برف ظاهر شوند.
این موج برفی سراسری برای کل کشور نیست؛ بلکه موجیست کوهستانمحور و وابسته به موقعیت دقیق هر منطقه نسبت به محور سرچال است.
در مرکز، جنوب و شرق ایران، بهدلیل فاصله از بخش فعال موج و کمبود رطوبت، خروجی این الگو بیشتر به شکل کاهش دما و وزش باد خواهد بود تا بارش معنادار.
خلاصه: برای تشخیص وضعیت هوا بر اساس الگوی سرچال بالای می توان این گونه رفتار کرد:
اگر منطقهای شرق محور سرچال باشد، پس: صعود، ابرسازی و بارش محتمل است.
اگر غرب محور باشد، پس:
موج رو به ضعف است و خروجی آن محدودتر.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
قبل از اینکه وارد جزئیات پیشبینی این هفته بشوم، لازم است خودِ #سرچال_بالایی را بهصورت ساده و علمی توضیح بدهم، چون فهم موقعیت ما نسبت به سرچال، پایهٔ اصلی تحلیل این موج است. تصاویر در پست قبلی ارسال شدند با این توضیح که ۴ تصویر اولی واقعی و مربوط به وضعیت هوای هفته آینده هستند و دو تصویر آخر صرفا آموزشی و برای درک بهتر مفهوم سرچال بالایی آورده شده است.
در بسیاری از شبکهها و حتی برخی خبرها رسمی از اصطلاح #سردچال_بالایی استفاده میشود، در حالیکه این واژه دقیق نیست. واژهی صحیح، سرچال بالایی است؛ ترجمهی پذیرفتهشدهی Upper-Level Trough که به معنای ناوه یا چالهی ارتفاعی در ترازهای بالاست. سرد بودن هوا در بسیاری از این موارد ویژگی همراه است، نه نام پدیده.»
سرچال بالایی یک چالهٔ هوای سرد در ارتفاعات میانی جو (تقریباً در سطح ۵۰۰ هکتوپاسکال) است که از عرضهای بالاتر مثل قفقاز و شرق ترکیه به سمت ایران کشیده میشود.
این چاله روی نقشهها به شکل یک خمیدگی رو به جنوب دیده میشود و یک محور مرکزی دارد؛ همان خطی که خمیدگی بیشترین مقدار را دارد و به آن «محور سرچال» گفته میشود.
در نیمکرهٔ شمالی، بادهای غالب از غرب به شرق حرکت میکنند. بنابراین، سمت غرب محور بیشتر محل نشست و تضعیف موج است و سمت شرق محور جایی است که بهدلیل ورود #چرخندگی مثبت (PVA) و واگرایی در تراز بالا، ستون هوا مجبور به صعود میشود. این صعود دینامیکی، اگر با رطوبت همراه باشد، اساس شکلگیری ابر و بارش است.
این روند، ربطی به توضیحات سادهی «هوای سرد/هوای گرم» ندارد و یک فرآیند دینامیکی واقعی در مقیاس سینوپتیک است.
اما در این یورش سرچال بالایی فعلی، آذربایجانها، کردستان، همدان، کرمانشاه، لرستان، چهارمحال بختياری ( زاگرس شمالی و میانی) در بخش شرقی و فعال سرچال قرار میگیرند؛ یعنی همانجایی که انتظار صعود، ناپایداری و بارش منطقی است.
با توجه به افت دمای سطح ۸۵۰ هکتوپاسکال و کاهش ضخامت (۵۰۰–۱۰۰۰ hPa)، بخشی از این بارشها در ارتفاعات میتوانند بهصورت #برف ظاهر شوند.
این موج برفی سراسری برای کل کشور نیست؛ بلکه موجیست کوهستانمحور و وابسته به موقعیت دقیق هر منطقه نسبت به محور سرچال است.
در مرکز، جنوب و شرق ایران، بهدلیل فاصله از بخش فعال موج و کمبود رطوبت، خروجی این الگو بیشتر به شکل کاهش دما و وزش باد خواهد بود تا بارش معنادار.
خلاصه: برای تشخیص وضعیت هوا بر اساس الگوی سرچال بالای می توان این گونه رفتار کرد:
اگر منطقهای شرق محور سرچال باشد، پس: صعود، ابرسازی و بارش محتمل است.
اگر غرب محور باشد، پس:
موج رو به ضعف است و خروجی آن محدودتر.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
Telegram
اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی
ایران در حال گرمتر، خشکتر و آسیبپذیرتر شدن است.
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
❤17🔥1
🌐 سوگندنامه پزشکی زیر تیغ تورم و سیاستزدگی
🔹پایگاه خبری رج: اختصاصی/ داریوش یاراحمدی: جامعه پزشکی ایران با پدیدهای خزنده اما ساختاری روبهروست: زوال تمرکز علمی. مسئلهای که ریشهاش نه در ضعف فردی پزشکان، بلکه در ترکیب خطرناک سیاستزدگی مزمن، تورم فرساینده و #اقتصاد_توجه است؛ وضعیتی که بنیان علم، اخلاق حرفهای و حتی #سوگندنامه_پزشکی را بهتدریج از درون تهی میکند. اگر این روند مهار نشود، هزینهاش فقط مالی نیست؛ انسانی است.
📌متن کامل این #یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
🔗 https://rajkhabar.ir/?p=8263
@Raj_khabar
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
🔹پایگاه خبری رج: اختصاصی/ داریوش یاراحمدی: جامعه پزشکی ایران با پدیدهای خزنده اما ساختاری روبهروست: زوال تمرکز علمی. مسئلهای که ریشهاش نه در ضعف فردی پزشکان، بلکه در ترکیب خطرناک سیاستزدگی مزمن، تورم فرساینده و #اقتصاد_توجه است؛ وضعیتی که بنیان علم، اخلاق حرفهای و حتی #سوگندنامه_پزشکی را بهتدریج از درون تهی میکند. اگر این روند مهار نشود، هزینهاش فقط مالی نیست؛ انسانی است.
📌متن کامل این #یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
🔗 https://rajkhabar.ir/?p=8263
@Raj_khabar
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
❤14👍2
استاد #بهرام_بیضایی، نمایشنامهنویس، پژوهشگر اسطوره و کارگردان برجستهٔ تئاتر و سینمای ایران، در سالروز تولدش درگذشت.
مرگ او در غربت، فقدانی است عظیم برای هنر ایرانی و بخشی از حافظهٔ نمایشی این سرزمین.
به قول سعدی بزرگ:
محالست است که هنرمندان بمیرند و بیهنران جای ایشان بگيرند.
تسلیت به جامعهٔ هنر و اندیشه.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
مرگ او در غربت، فقدانی است عظیم برای هنر ایرانی و بخشی از حافظهٔ نمایشی این سرزمین.
به قول سعدی بزرگ:
محالست است که هنرمندان بمیرند و بیهنران جای ایشان بگيرند.
تسلیت به جامعهٔ هنر و اندیشه.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
😢17❤1🙏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پندنامه بفرست ای موبد امّا اندکی نان نیز بر آن بیافزای
ما مردُمان از پند سیر آمدهایم و بر نان گرسنهایم
#مرگ_یزدگرد
#بهرام_بیضایی
#سوسن_تسلیمی
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
ما مردُمان از پند سیر آمدهایم و بر نان گرسنهایم
#مرگ_یزدگرد
#بهرام_بیضایی
#سوسن_تسلیمی
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
❤24👍3🔥1
گلستان سعدی، باب اول، در سیرت پادشاهان
بر بالینِ تربتِ یحیی، پیغامبر -عَلَیْهِ السّلامُ- معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوکِ عرب که به بیانصافی منسوب بود، اتّفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست.
درویش و غنی بندهٔ این خاک درند
و آنان که غنیترند محتاجترند
آن گه مرا گفت: از آن جا که همّتِ درویشان است و صدقِ معاملت ایشان، خاطری همراه من کنید که از دشمنی صعب، اندیشناکم.
گفتمش: بر رعیّتِ ضعیف رحمت کن تا از دشمنِ قوی زحمت نبینی.
به بازوانِ توانا و قوّتِ سرِ دست
خطاست پنجهٔ مسکینِ ناتوان بشکست
نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید؟
که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست؟
هر آن که تخمِ بدی کشت و چشمِ نیکی داشت
دِماغِ بیهده پخت و خیالِ باطل بست
ز گوش پنبه برون آر و دادِ خلق بده
وگر تو میندهی داد، روزِ دادی هست!
بنی آدم اعضایِ یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنتِ دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
برخلاف لسان الغیب حافظ شیرازی
که فرمود:
بویِ بهبود ز اوضاعِ جهان میشنوم
شوربختانه و متأسفانه هیچ امیدی نیست چون گوش شنوا و چشم بینایی نیست.
ای کاش صدای ضجه و خفگی و گرسنگی و نامیدی مردمان شنیده یا دیده می شد.
#ایران_خشکیده
#مام_میهن
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
بر بالینِ تربتِ یحیی، پیغامبر -عَلَیْهِ السّلامُ- معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوکِ عرب که به بیانصافی منسوب بود، اتّفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست.
درویش و غنی بندهٔ این خاک درند
و آنان که غنیترند محتاجترند
آن گه مرا گفت: از آن جا که همّتِ درویشان است و صدقِ معاملت ایشان، خاطری همراه من کنید که از دشمنی صعب، اندیشناکم.
گفتمش: بر رعیّتِ ضعیف رحمت کن تا از دشمنِ قوی زحمت نبینی.
به بازوانِ توانا و قوّتِ سرِ دست
خطاست پنجهٔ مسکینِ ناتوان بشکست
نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید؟
که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست؟
هر آن که تخمِ بدی کشت و چشمِ نیکی داشت
دِماغِ بیهده پخت و خیالِ باطل بست
ز گوش پنبه برون آر و دادِ خلق بده
وگر تو میندهی داد، روزِ دادی هست!
بنی آدم اعضایِ یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنتِ دیگران بیغمی
نشاید که نامت نهند آدمی
برخلاف لسان الغیب حافظ شیرازی
که فرمود:
بویِ بهبود ز اوضاعِ جهان میشنوم
شوربختانه و متأسفانه هیچ امیدی نیست چون گوش شنوا و چشم بینایی نیست.
ای کاش صدای ضجه و خفگی و گرسنگی و نامیدی مردمان شنیده یا دیده می شد.
#ایران_خشکیده
#مام_میهن
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
Telegram
اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی
ایران در حال گرمتر، خشکتر و آسیبپذیرتر شدن است.
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
❤20👍1🕊1
جزیره موریس
عباس #عراقچی بعد از مدتی که از بیکاری و تعطیلات ناخواسته خسته شده بود، با وزیر امور خارجهٔ موریس گفتوگویی انجام داد. گفتم شاید بد نباشد این کشور «فوقالعاده مهم» را خیلی مختصر معرفی کنم.
#موریس کشوری جزیرهای در جنوبغرب اقیانوس هند است که در حدود ۹۰۰ کیلومتری شرق #ماداگاسکار و نزدیک مدار #رأسالجدی قرار دارد. این موقعیت جغرافیایی، به موریس آبوهوایی گرمسیریِ دریایی بخشیده است؛ تابستانها گرم و مرطوب با بارشهای موسمی و زمستانها معتدلتر و خشکتر. میانگین دمای سالانه معمولاً بین ۲۰ تا ۲۸ درجهٔ سانتیگراد نوسان دارد.
موریس حدود ۱.۳ میلیون نفر جمعیت دارد و ترکیبی متنوع از اقوام هندی، آفریقایی، اروپایی و چینی را در خود جای داده است. زبان رسمی کشور #انگلیسی است، اما فرانسوی و کریول موریسی در زندگی روزمره کاربرد فراوان دارند. پایتخت آن، #پورتلوئیس، مرکز سیاسی و بندری جزیره محسوب میشود.
در حافظهٔ تاریخی ایرانیان، نام جزیره دور افتاده و گرمسیری موریس با تبعید رضا شاه پهلوی پس از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ پیوند خورده است.
#ایران_خشکیده
#مام_میهن
#اقلیمنامه
🔗 https://t.me/Climate_Letter
عباس #عراقچی بعد از مدتی که از بیکاری و تعطیلات ناخواسته خسته شده بود، با وزیر امور خارجهٔ موریس گفتوگویی انجام داد. گفتم شاید بد نباشد این کشور «فوقالعاده مهم» را خیلی مختصر معرفی کنم.
#موریس کشوری جزیرهای در جنوبغرب اقیانوس هند است که در حدود ۹۰۰ کیلومتری شرق #ماداگاسکار و نزدیک مدار #رأسالجدی قرار دارد. این موقعیت جغرافیایی، به موریس آبوهوایی گرمسیریِ دریایی بخشیده است؛ تابستانها گرم و مرطوب با بارشهای موسمی و زمستانها معتدلتر و خشکتر. میانگین دمای سالانه معمولاً بین ۲۰ تا ۲۸ درجهٔ سانتیگراد نوسان دارد.
موریس حدود ۱.۳ میلیون نفر جمعیت دارد و ترکیبی متنوع از اقوام هندی، آفریقایی، اروپایی و چینی را در خود جای داده است. زبان رسمی کشور #انگلیسی است، اما فرانسوی و کریول موریسی در زندگی روزمره کاربرد فراوان دارند. پایتخت آن، #پورتلوئیس، مرکز سیاسی و بندری جزیره محسوب میشود.
در حافظهٔ تاریخی ایرانیان، نام جزیره دور افتاده و گرمسیری موریس با تبعید رضا شاه پهلوی پس از اشغال ایران در شهریور ۱۳۲۰ پیوند خورده است.
#ایران_خشکیده
#مام_میهن
#اقلیمنامه
🔗 https://t.me/Climate_Letter
❤10
Forwarded from پایگاه خبری تحلیلی رج
🌐 بازگشت اقلیم ایران به تنظیمات کارخانه
🔹پایگاه خبری رج: اختصاصی/ داریوش یاراحمدی: احتمالاً شنبه و یکشنبهٔ هفتهٔ آینده یک موج کوتاه بارشی رخ دهد، اما این بارشها اندک خواهند بود. با این حال، آنچه این یادداشت میگوید نه همین پیشبینی ساده و بیبارشی است؛ این یادداشت تلاش دارد نشان دهد که این وضعیت، نه خطای مدل است و نه اتفاقی مقطعی، بلکه بیانِ شرایط پایهٔ اقلیم ایران است.
📌متن کامل این #یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
🔗 https://rajkhabar.ir/?p=8272
@Raj_khabar
🔹پایگاه خبری رج: اختصاصی/ داریوش یاراحمدی: احتمالاً شنبه و یکشنبهٔ هفتهٔ آینده یک موج کوتاه بارشی رخ دهد، اما این بارشها اندک خواهند بود. با این حال، آنچه این یادداشت میگوید نه همین پیشبینی ساده و بیبارشی است؛ این یادداشت تلاش دارد نشان دهد که این وضعیت، نه خطای مدل است و نه اتفاقی مقطعی، بلکه بیانِ شرایط پایهٔ اقلیم ایران است.
📌متن کامل این #یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
🔗 https://rajkhabar.ir/?p=8272
@Raj_khabar
❤15
در این یادداشت، بیهیچ ابهامی، اعلام شد که زاگرس «آتش زیر خاکستر» است؛ جامعهای ملتهب، خشمگین و رهاشده. زمانی که موج خودکشی، دیگرکشی و حتی خانوادهکشی به سطحی وحشتناک رسیده بود، دیگر جای انکار و تعارف نبود و میبایست تدبیری فوری و ریشهای اندیشیده میشد. اما گوشها بسته بود و چشمها عامدانه بستهتر.
دانشگاه نیز شریک این فاجعه است. دانشگاهی که هر روز تریبون خود را در اختیار یک نظامی، یک معاون یا یک مقام اجرایی گذاشت تا برای اساتید خطابه بخواند و موعظه کند؛ متکلم وحده باشد و پاسخناپذیر. فضایی ساخته شد که در آن، هشدار جرم بود و نقد هزینه داشت. دانشگاه، بهجای آنکه محل انذار، اندیشه و گفتوگوی انتقادی باشد، به سالن توجیه قدرت فروکاسته شد. بهجای آنکه مسئولان بیایند و پای حرف استاد بنشینند، استادان وادار شدند شنونده باشند؛ خاموش، منفعل و بیاثر.
وقتی دانشگاه خاموش شود، جامعه فریاد میزند؛ و آن فریاد، خود را نه در مقاله و سخنرانی، بلکه در آتش، خون و فروپاشی نشان میدهد. خودکشی در زاگرس هشدار داده بود؛ اما هشدارها نادیده و ناشنیده ماندند. حالا آتش، دیگر زیر خاکستر نیست.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
دانشگاه نیز شریک این فاجعه است. دانشگاهی که هر روز تریبون خود را در اختیار یک نظامی، یک معاون یا یک مقام اجرایی گذاشت تا برای اساتید خطابه بخواند و موعظه کند؛ متکلم وحده باشد و پاسخناپذیر. فضایی ساخته شد که در آن، هشدار جرم بود و نقد هزینه داشت. دانشگاه، بهجای آنکه محل انذار، اندیشه و گفتوگوی انتقادی باشد، به سالن توجیه قدرت فروکاسته شد. بهجای آنکه مسئولان بیایند و پای حرف استاد بنشینند، استادان وادار شدند شنونده باشند؛ خاموش، منفعل و بیاثر.
وقتی دانشگاه خاموش شود، جامعه فریاد میزند؛ و آن فریاد، خود را نه در مقاله و سخنرانی، بلکه در آتش، خون و فروپاشی نشان میدهد. خودکشی در زاگرس هشدار داده بود؛ اما هشدارها نادیده و ناشنیده ماندند. حالا آتش، دیگر زیر خاکستر نیست.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
👍14❤2
Forwarded from اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی (D. Yarahmadi)
🌐جغرافیای ناامیدی؛ خودکشی از زاگرس فقیر تا اسکاندیناوی ثروتمند
🔹پایگاه خبری رج: اختصاصی/ داریوش یاراحمدی: جغرافیای ناامیدی دارای الگوهای فضایی است و تا حدودی با اقلیم تطابق دارد، به نحوی که در این پهنهبندی جغرافیایی، مناطق سیاه به عرضهای بالا و سرد اختصاص دارد. با وجود این، واضح و مبرهن است که در این پدیده، فرهنگ و جهانبینی مؤثرتر از اقلیماند. بر اساس گزارشهای رسانهای و آمارهای غیررسمی، نرخ خودکشی در ایران طی یک دهه تقریباً دو برابر شده است. شوربختانه این معضل در غرب ایران و در زاگرس، همانجا که کوه و فقر و تعصب در هم گره خوردهاند، افزایش بیشتری را نشان میدهد.
📌جزئیات کامل این #یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
🔗https://rajkhabar.ir/?p=8111
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
🔹پایگاه خبری رج: اختصاصی/ داریوش یاراحمدی: جغرافیای ناامیدی دارای الگوهای فضایی است و تا حدودی با اقلیم تطابق دارد، به نحوی که در این پهنهبندی جغرافیایی، مناطق سیاه به عرضهای بالا و سرد اختصاص دارد. با وجود این، واضح و مبرهن است که در این پدیده، فرهنگ و جهانبینی مؤثرتر از اقلیماند. بر اساس گزارشهای رسانهای و آمارهای غیررسمی، نرخ خودکشی در ایران طی یک دهه تقریباً دو برابر شده است. شوربختانه این معضل در غرب ایران و در زاگرس، همانجا که کوه و فقر و تعصب در هم گره خوردهاند، افزایش بیشتری را نشان میدهد.
📌جزئیات کامل این #یادداشت را در لینک زیر بخوانید:
🔗https://rajkhabar.ir/?p=8111
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
❤14👍2
هواشناسی و اقلیمشناسیِ سیاسی
پیشبینی ابزار بسیاری از علوم است؛ از فیزیک و پزشکی گرفته تا هواشناسی و اقلیمشناسی. در سیاست نیز پیشبینی معنا دارد. پیشبینی سیاسی یعنی دیدنِ مسیر، پیش از آنکه به بنبست برسد. ارزش آن نه در قطعیت، بلکه در زمانبندی نهفته است: اینکه پیش از وقوع بحران، امکان تصمیمگیری فراهم شود. اگر هشدار پس از انفجار داده شود، دیگر پیشبینی نیست؛ صرفاً توجیهِ پسینی است.
در هواشناسی، هشدار برای جلوگیری از بارش یا طوفان صادر نمیشود؛ هدف آن کاهش ریسک از طریق تصمیمسازی بهموقع است. پدیدهٔ طبیعی مسیر خود را طی میکند، اما نحوهٔ مواجههٔ جامعه با آن میتواند کاملاً متفاوت باشد. سیل رخ میدهد، اما با بستن جادهها و تخلیهٔ مناطق پرخطر، از تبدیل آن به فاجعه جلوگیری میشود؛ موج گرما میرسد، اما با تغییر برنامهها، مصرف و الگوی فعالیت، تلفات کاهش مییابد. پیشبینی قرار نیست طبیعت را مهار کند؛ کارکردش این است که غافلگیری را حذف کند. جامعهای که پیشآگاهی دارد، لزوماً حادثه را حذف نمیکند، اما آسیبپذیری خود را کاهش میدهد. دقیقاً همینجاست که مرز پیشبینی و گزارش روشن میشود: پیشبینی، پیش از وقوع، امکان انتخاب و مداخله میسازد؛ گزارش، پس از وقوع، فقط آنچه رخ داده را روایت میکند.
اقلیمشناسی یک گام عقبتر میایستد و افق بلندمدت را میبیند. نمیگوید فردا چه خواهد شد؛ میگوید اگر این روند ادامه یابد، به کجا خواهیم رسید. تغییر الگوها، جابهجایی حدها و انباشت خطاها را آشکار میکند. این پیشبینیها فوری نیستند، اما اگر نادیده گرفته شوند، هزینهشان سنگین و گاه جبرانناپذیر است. اقلیمشناسی هشدار دیرهنگام نمیدهد؛ هشدار زودهنگام میدهد، برای زمانی که هنوز میتوان مسیر را اصلاح کرد.
در سیاست نیز همین منطق برقرار است. پیشبینی سیاسی برای متوقفکردن نارضایتی یا اعتراض نیست؛ برای مدیریت پیامدها و کاهش هزینههاست. نارضایتی، شکاف اجتماعی و فرسایش اعتماد را نمیتوان با فرمان از میان برد؛ اما میتوان بهگونهای عمل کرد که جامعه غافلگیر نشود و بحران به نقطهٔ بیبازگشت نرسد. اگر گوش شنوا وجود داشته باشد، مسیر قابل تغییر است؛ اگر نباشد، بحران صرفاً شدیدتر میشود.
در اینجا نیز دو سطح از پیشبینی قابل تشخیص است.
سطح نخست، هشدارهای کوتاهمدتاند: افت مشارکت، نشانههای نارضایتی، فرسایش اعتماد و صداهایی که هنوز میتوان با اصلاح به آنها پاسخ داد. این هشدارها برای تصمیمهای فوریاند.
سطح دوم، پیشبینیهای بلندمدتاند؛ آنجا که تحلیلها نشان میدهند تداوم یک مسیر تصمیمگیری، تمرکز قدرت و حذف نهادهای واسط، جامعه را به سمت رادیکالشدن سوق میدهد. اینها هشدارهای اقلیمیِ سیاست هستند؛ آرامتر عمل میکنند، اما اگر نادیده گرفته شوند، ویرانگرترند.
تفاوت این دو سطح روشن است:
هشدار کوتاهمدت برای واکنش فوری،
تحلیل بلندمدت برای جلوگیری از خطای ساختاری.
مسئله از جایی آغاز میشود که پیشبینی سیاسی، بهجای آنکه ابزار اصلاح تلقی شود، تهدید تعبیر میشود. هشدار را سیاهنمایی مینامند، تحلیل را بدخواهی، و پیشبینی را دشمنی. نتیجه روشن است: نه هشدارهای فوری جدی گرفته میشوند و نه تحلیلهای بلندمدت. همهچیز به تعویق میافتد تا جایی که دیگر امکان انتخاب باقی نمیماند.
پیشبینی در سیاست، همانند هواشناسی، یک «بازه» دارد. تا زمانی که این بازه باز است، میتوان اصلاح کرد، اعتماد را ترمیم نمود و مسیر را اندکی چرخاند. اما هنگامی که این پنجره بسته شود، زبان از کار میافتد؛ نه استدلال شنیده میشود، نه هشدار، و نه دلسوزی. سیاست از منطق گفتوگو عبور میکند و وارد منطق واکنش میشود.
پس از آن، همه میگویند: «قابل پیشبینی بود».
درست میگویند؛ واقعاً قابل پیشبینی بود.
اما پیشبینیای که در زمان مناسب جدی گرفته نشود، هیچ ارزش عملی ندارد.
ای کاش هشدارها زمانی که هنوز هشدار بودند، شنیده میشدند.
ای کاش تحلیلها پیش از آنکه به واقعیت بدل شوند، مبنای تصمیم قرار میگرفتند.
زیرا وقتی مسیر تثبیت شود، دیگر نه پیشبینی سیاسی کار میکند و نه اصلاح.
سیاست، درست مانند هوا،
وقتی به نقطهٔ طوفان برسد،
دیگر با سخن آرام نمیشود و به هیچ صدایی جز صدای خود گوش نمیدهد، این منطق طوفان است.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
پیشبینی ابزار بسیاری از علوم است؛ از فیزیک و پزشکی گرفته تا هواشناسی و اقلیمشناسی. در سیاست نیز پیشبینی معنا دارد. پیشبینی سیاسی یعنی دیدنِ مسیر، پیش از آنکه به بنبست برسد. ارزش آن نه در قطعیت، بلکه در زمانبندی نهفته است: اینکه پیش از وقوع بحران، امکان تصمیمگیری فراهم شود. اگر هشدار پس از انفجار داده شود، دیگر پیشبینی نیست؛ صرفاً توجیهِ پسینی است.
در هواشناسی، هشدار برای جلوگیری از بارش یا طوفان صادر نمیشود؛ هدف آن کاهش ریسک از طریق تصمیمسازی بهموقع است. پدیدهٔ طبیعی مسیر خود را طی میکند، اما نحوهٔ مواجههٔ جامعه با آن میتواند کاملاً متفاوت باشد. سیل رخ میدهد، اما با بستن جادهها و تخلیهٔ مناطق پرخطر، از تبدیل آن به فاجعه جلوگیری میشود؛ موج گرما میرسد، اما با تغییر برنامهها، مصرف و الگوی فعالیت، تلفات کاهش مییابد. پیشبینی قرار نیست طبیعت را مهار کند؛ کارکردش این است که غافلگیری را حذف کند. جامعهای که پیشآگاهی دارد، لزوماً حادثه را حذف نمیکند، اما آسیبپذیری خود را کاهش میدهد. دقیقاً همینجاست که مرز پیشبینی و گزارش روشن میشود: پیشبینی، پیش از وقوع، امکان انتخاب و مداخله میسازد؛ گزارش، پس از وقوع، فقط آنچه رخ داده را روایت میکند.
اقلیمشناسی یک گام عقبتر میایستد و افق بلندمدت را میبیند. نمیگوید فردا چه خواهد شد؛ میگوید اگر این روند ادامه یابد، به کجا خواهیم رسید. تغییر الگوها، جابهجایی حدها و انباشت خطاها را آشکار میکند. این پیشبینیها فوری نیستند، اما اگر نادیده گرفته شوند، هزینهشان سنگین و گاه جبرانناپذیر است. اقلیمشناسی هشدار دیرهنگام نمیدهد؛ هشدار زودهنگام میدهد، برای زمانی که هنوز میتوان مسیر را اصلاح کرد.
در سیاست نیز همین منطق برقرار است. پیشبینی سیاسی برای متوقفکردن نارضایتی یا اعتراض نیست؛ برای مدیریت پیامدها و کاهش هزینههاست. نارضایتی، شکاف اجتماعی و فرسایش اعتماد را نمیتوان با فرمان از میان برد؛ اما میتوان بهگونهای عمل کرد که جامعه غافلگیر نشود و بحران به نقطهٔ بیبازگشت نرسد. اگر گوش شنوا وجود داشته باشد، مسیر قابل تغییر است؛ اگر نباشد، بحران صرفاً شدیدتر میشود.
در اینجا نیز دو سطح از پیشبینی قابل تشخیص است.
سطح نخست، هشدارهای کوتاهمدتاند: افت مشارکت، نشانههای نارضایتی، فرسایش اعتماد و صداهایی که هنوز میتوان با اصلاح به آنها پاسخ داد. این هشدارها برای تصمیمهای فوریاند.
سطح دوم، پیشبینیهای بلندمدتاند؛ آنجا که تحلیلها نشان میدهند تداوم یک مسیر تصمیمگیری، تمرکز قدرت و حذف نهادهای واسط، جامعه را به سمت رادیکالشدن سوق میدهد. اینها هشدارهای اقلیمیِ سیاست هستند؛ آرامتر عمل میکنند، اما اگر نادیده گرفته شوند، ویرانگرترند.
تفاوت این دو سطح روشن است:
هشدار کوتاهمدت برای واکنش فوری،
تحلیل بلندمدت برای جلوگیری از خطای ساختاری.
مسئله از جایی آغاز میشود که پیشبینی سیاسی، بهجای آنکه ابزار اصلاح تلقی شود، تهدید تعبیر میشود. هشدار را سیاهنمایی مینامند، تحلیل را بدخواهی، و پیشبینی را دشمنی. نتیجه روشن است: نه هشدارهای فوری جدی گرفته میشوند و نه تحلیلهای بلندمدت. همهچیز به تعویق میافتد تا جایی که دیگر امکان انتخاب باقی نمیماند.
پیشبینی در سیاست، همانند هواشناسی، یک «بازه» دارد. تا زمانی که این بازه باز است، میتوان اصلاح کرد، اعتماد را ترمیم نمود و مسیر را اندکی چرخاند. اما هنگامی که این پنجره بسته شود، زبان از کار میافتد؛ نه استدلال شنیده میشود، نه هشدار، و نه دلسوزی. سیاست از منطق گفتوگو عبور میکند و وارد منطق واکنش میشود.
پس از آن، همه میگویند: «قابل پیشبینی بود».
درست میگویند؛ واقعاً قابل پیشبینی بود.
اما پیشبینیای که در زمان مناسب جدی گرفته نشود، هیچ ارزش عملی ندارد.
ای کاش هشدارها زمانی که هنوز هشدار بودند، شنیده میشدند.
ای کاش تحلیلها پیش از آنکه به واقعیت بدل شوند، مبنای تصمیم قرار میگرفتند.
زیرا وقتی مسیر تثبیت شود، دیگر نه پیشبینی سیاسی کار میکند و نه اصلاح.
سیاست، درست مانند هوا،
وقتی به نقطهٔ طوفان برسد،
دیگر با سخن آرام نمیشود و به هیچ صدایی جز صدای خود گوش نمیدهد، این منطق طوفان است.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
Telegram
اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی
ایران در حال گرمتر، خشکتر و آسیبپذیرتر شدن است.
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
❤13👍1
روحانیان ساسانی
نزدیک به یک ماه است که به دلیل قطع اینترنت و مهمتر از آن، غم و افسوس عمیق ناشی از مصیبت جاویدنامان وطن، عملاً توان و تمرکز نوشتن نداشتم. در اینجا با تمام وجود، خشم و انزجار خود را از بانیان، عاملان و آمران این جنایت اعلام میکنم و خود را در این اندوه بزرگ، شریک خانوادههایی میدانم که عزیزانشان پارههای تن ما بودند. این داغ، داغی شخصی و ملی است و از یاد نخواهد رفت.
چند روزی است که در شاهنامه و دیگر منابع تاریخی درباره شکست ساسانیان از اعراب مطالعه میکنم و در خلال این بررسیها به برداشتی رسیدهام که برایم قابل تأمل است.
از نظر من، با وجود عوامل متعدد در شکست ساسانیان از اعراب، مهمترین عامل را باید نارضایتی عمیق اجتماعی ناشی از عملکرد روحانیان آن عصر دانست؛ عملکردی که در نگاه منتقدانه شامل همراهی با ساختار قدرت، دخالت گسترده در امور حکمرانی و استفاده از روایتهای دینی برای توجیه خشونت و بیعدالتی بود.
چنین وضعیتی، بهویژه هنگامی که روحانیت پیشتر در ذهن مردم جایگاهی قدسی داشت، میتوانست به فروپاشی اعتماد دینی و در نتیجه تضعیف انسجام اجتماعی بینجامد.
از آنجا که دین در آن دوره شالوده بسیاری از ارزشها ـ از جمله حس تعلق و دفاع از سرزمین ـ محسوب میشد، این گسست اعتقادی میتوانست انگیزه مقاومت جمعی را کاهش دهد؛ تا آنجا که در ادراک عمومی این ذهنیت شکل گرفت که «همان به که کشور به دشمن دهیم». در چنین فضایی، تفاوت میان حاکم خودی و بیگانه برای بخشی از جامعه کمرنگ میشد، زیرا تجربه مشترک آنان استمرار رنج، ناامنی و تنگنای معیشتی بود.
بر این اساس، من این عامل را در میان دلایل دیگر، در تبیین شکست ایران آن دوره، اولویتدار میدانم.
نصر من الله و فتح قریب 🖤
نزدیک به یک ماه است که به دلیل قطع اینترنت و مهمتر از آن، غم و افسوس عمیق ناشی از مصیبت جاویدنامان وطن، عملاً توان و تمرکز نوشتن نداشتم. در اینجا با تمام وجود، خشم و انزجار خود را از بانیان، عاملان و آمران این جنایت اعلام میکنم و خود را در این اندوه بزرگ، شریک خانوادههایی میدانم که عزیزانشان پارههای تن ما بودند. این داغ، داغی شخصی و ملی است و از یاد نخواهد رفت.
چند روزی است که در شاهنامه و دیگر منابع تاریخی درباره شکست ساسانیان از اعراب مطالعه میکنم و در خلال این بررسیها به برداشتی رسیدهام که برایم قابل تأمل است.
از نظر من، با وجود عوامل متعدد در شکست ساسانیان از اعراب، مهمترین عامل را باید نارضایتی عمیق اجتماعی ناشی از عملکرد روحانیان آن عصر دانست؛ عملکردی که در نگاه منتقدانه شامل همراهی با ساختار قدرت، دخالت گسترده در امور حکمرانی و استفاده از روایتهای دینی برای توجیه خشونت و بیعدالتی بود.
چنین وضعیتی، بهویژه هنگامی که روحانیت پیشتر در ذهن مردم جایگاهی قدسی داشت، میتوانست به فروپاشی اعتماد دینی و در نتیجه تضعیف انسجام اجتماعی بینجامد.
از آنجا که دین در آن دوره شالوده بسیاری از ارزشها ـ از جمله حس تعلق و دفاع از سرزمین ـ محسوب میشد، این گسست اعتقادی میتوانست انگیزه مقاومت جمعی را کاهش دهد؛ تا آنجا که در ادراک عمومی این ذهنیت شکل گرفت که «همان به که کشور به دشمن دهیم». در چنین فضایی، تفاوت میان حاکم خودی و بیگانه برای بخشی از جامعه کمرنگ میشد، زیرا تجربه مشترک آنان استمرار رنج، ناامنی و تنگنای معیشتی بود.
بر این اساس، من این عامل را در میان دلایل دیگر، در تبیین شکست ایران آن دوره، اولویتدار میدانم.
نصر من الله و فتح قریب 🖤
❤28👏13👌3🔥1
سکوت اقلیمنامه
چند نفر از دانشجویان خوب و دغدغهمندم در این روزها پیام دادند و با مهربانی پرسیدند چرا دیگر در «اقلیمنامه» مطلب یا گزارشهای هفتگی هوا را منتشر نمیکنم و چرا کانال را تقریباً به حال خود رها کردهام.
حقیقت این است که انتقادشان کاملاً وارد است. از اینکه این روزها یادداشتی برای عرضه ندارم، صمیمانه عذرخواهی میکنم؛ نه از سر بیاعتنایی، بلکه از سر ناتوانیِ نوشتن در زمانی که واژهها خود نیز زخمیاند.
در آخرین مطلبم که دقیقاً در شب سیاه ۱۸ دیماه نوشته شد؛ گفتم: در دلِ طوفان، کسی به هیچ حرفی گوش نمیدهد.
امروز بیش از هر زمان دیگری معنای آن جمله را حس میکنم.
وقتی جامعه در میانهی تندبادِ حادثه ایستاده، سخن گفتن از بارش و خشکسالی، از الگوهای اقلیمی و آیندهی زمین، برای بسیاری بیمعنا یا دور از اولویت به نظر میرسد. گویی ذهنها آنقدر درگیر دردهای فوریاند که مجالی برای اندیشیدن به فردای طبیعت باقی نمانده است.
اکنون کمتر کسی میپرسد باران خواهد بارید یا نه، فرونشست زمین تا کجا پیش میرود، یا سفرههای آب زیرزمینی چه سرنوشتی خواهند داشت. نه از آن رو که این مسائل بیاهمیت شدهاند، بلکه چون زخمی عمیقتر، توجهها را بلعیده است. جامعه دچار تروماست؛ خسته، عصبی، و زخمی و حق هم دارد. زیرا تمام #مخاطرات_اقلیمی پنجاه سال گذشته، هرچند بزرگ و هشداردهنده، در برابر آنچه امروز بر روان جمعی سنگینی میکند، تنها کسری کوچک به نظر میرسند.
کدام سیلاب، کدام بهمن، کدام رعدوبرق چنین سایهای بر جان یک ملت انداخته بود؟
در چنین زمانهای، نوشتن از اقلیم و هوا شبیه سخن گفتن از آرامش در میانهی هیاهوی طوفان است؛ صدایی که شنیده نمیشود، نه از بیارزشی، بلکه از شدت آشوب.
پس فعلاً قلم را زمین میگذارم، نه از سر انکار رسالت، بلکه از سر فهمِ حالِ زمانه.
باید نشست و نظاره کرد که این تندباد چگونه از سر این ملک و ملت عبور میکند؛ با امید به اینکه پس از هر تاریکی، روزنی از روشنایی باز میشود.
و اگر عمری باقی بود، آن روز که دوباره #سیمرغ_ایران بال بگشاید و از خاکستر برخیزد، باز به نوشتن بازخواهم گشت؛ از زمین، از آسمان، از آب و باد؛ از اقلیم این سرزمین که همچنان نفس میکشد و در انتظار روایت شدن است، خواهم نوشت.
در پایان به قول سایه می گویم:
میبینم
آن شکفتنِ شادی را
پروازِ بلند آدمیزادی را
آن جشنِ بزرگ روز آزادی را.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
چند نفر از دانشجویان خوب و دغدغهمندم در این روزها پیام دادند و با مهربانی پرسیدند چرا دیگر در «اقلیمنامه» مطلب یا گزارشهای هفتگی هوا را منتشر نمیکنم و چرا کانال را تقریباً به حال خود رها کردهام.
حقیقت این است که انتقادشان کاملاً وارد است. از اینکه این روزها یادداشتی برای عرضه ندارم، صمیمانه عذرخواهی میکنم؛ نه از سر بیاعتنایی، بلکه از سر ناتوانیِ نوشتن در زمانی که واژهها خود نیز زخمیاند.
در آخرین مطلبم که دقیقاً در شب سیاه ۱۸ دیماه نوشته شد؛ گفتم: در دلِ طوفان، کسی به هیچ حرفی گوش نمیدهد.
امروز بیش از هر زمان دیگری معنای آن جمله را حس میکنم.
وقتی جامعه در میانهی تندبادِ حادثه ایستاده، سخن گفتن از بارش و خشکسالی، از الگوهای اقلیمی و آیندهی زمین، برای بسیاری بیمعنا یا دور از اولویت به نظر میرسد. گویی ذهنها آنقدر درگیر دردهای فوریاند که مجالی برای اندیشیدن به فردای طبیعت باقی نمانده است.
اکنون کمتر کسی میپرسد باران خواهد بارید یا نه، فرونشست زمین تا کجا پیش میرود، یا سفرههای آب زیرزمینی چه سرنوشتی خواهند داشت. نه از آن رو که این مسائل بیاهمیت شدهاند، بلکه چون زخمی عمیقتر، توجهها را بلعیده است. جامعه دچار تروماست؛ خسته، عصبی، و زخمی و حق هم دارد. زیرا تمام #مخاطرات_اقلیمی پنجاه سال گذشته، هرچند بزرگ و هشداردهنده، در برابر آنچه امروز بر روان جمعی سنگینی میکند، تنها کسری کوچک به نظر میرسند.
کدام سیلاب، کدام بهمن، کدام رعدوبرق چنین سایهای بر جان یک ملت انداخته بود؟
در چنین زمانهای، نوشتن از اقلیم و هوا شبیه سخن گفتن از آرامش در میانهی هیاهوی طوفان است؛ صدایی که شنیده نمیشود، نه از بیارزشی، بلکه از شدت آشوب.
پس فعلاً قلم را زمین میگذارم، نه از سر انکار رسالت، بلکه از سر فهمِ حالِ زمانه.
باید نشست و نظاره کرد که این تندباد چگونه از سر این ملک و ملت عبور میکند؛ با امید به اینکه پس از هر تاریکی، روزنی از روشنایی باز میشود.
و اگر عمری باقی بود، آن روز که دوباره #سیمرغ_ایران بال بگشاید و از خاکستر برخیزد، باز به نوشتن بازخواهم گشت؛ از زمین، از آسمان، از آب و باد؛ از اقلیم این سرزمین که همچنان نفس میکشد و در انتظار روایت شدن است، خواهم نوشت.
در پایان به قول سایه می گویم:
میبینم
آن شکفتنِ شادی را
پروازِ بلند آدمیزادی را
آن جشنِ بزرگ روز آزادی را.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
Telegram
اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی
ایران در حال گرمتر، خشکتر و آسیبپذیرتر شدن است.
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
❤26👏9😢7🕊5👍1💯1
اساتید مطیع و مجیزگوی قدرت
امروز این پرسش ذهنم را درگیر کرده بود که چرا اکثریت مطلق اساتید اینقدر مطیع و منقاد قدرتاند و با وجود علم و آگاهی نسبت به اشتباهات و مسیرهای غلط در امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و محیطزیستی، هیچگاه صدای قابل اعتنایی از اکثربت آنان شنیده نشد؟
پاسخهای زیادی برای این پرسش به ذهنم رسید، اما یکی از آنها بیش از همه مرا به تأمل واداشت. آن هم «انقلاب فرهنگی» است؛ نقطه عطفی تاریخی در دانشگاه ایران.
در جریان انقلاب فرهنگی ایران دانشگاهها برای مدتی تعطیل شدند، بسیاری از اساتید کنار گذاشته شدند و سازوکار جذب و ارتقا از نو تعریف شد. آن دوره صرفاً یک تعطیلی ساده نبود؛ یک بازچینی گسترده و عمیق بود. اساتید مستقل و آزاداندیش تسویه شدند و جای آنان را نیروهای همسو با معیارهای جدید گرفتند.
دانشگاه مانند هر نهاد زندهای خود را بازتولید میکند. استاد امروز، استاد فردا را تربیت میکند. وقتی نسلی با معیارهای ایدئولوژیک وارد ساختار شود، همان معیارها را به نسل بعد منتقل میکند. در نتیجه، در بلندمدت تنوع فکری کاهش مییابد و محافظهکاری نهادی تقویت میشود.
در عین حال، سکوت و مجیزگویی را نمیتوان صرفاً به ضعف فردی نسبت داد. هنگامی که هزینه گفتن سخن متفاوت بالاست و امنیت شغلی به میزان همسویی گره میخورد، بسیاری ترجیح میدهند در چارچوب امن باقی بمانند. در چنین ساختاری، انقیاد همیشه از سر اعتقاد نیست؛ گاه انتخابی عقلانی برای بقاست.
سخن پایانی
اگر دانشگاه از مسیر استقلال و نقد قدرت فاصله بگیرد، هرگز نمیتواند نقش اصلاحگر خود را ایفا کند. برای این منظور اصلاح و بازتعریف قواعد جذب، ارتقا و تضمین امنیت شغلی لازم است.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
امروز این پرسش ذهنم را درگیر کرده بود که چرا اکثریت مطلق اساتید اینقدر مطیع و منقاد قدرتاند و با وجود علم و آگاهی نسبت به اشتباهات و مسیرهای غلط در امور سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و محیطزیستی، هیچگاه صدای قابل اعتنایی از اکثربت آنان شنیده نشد؟
پاسخهای زیادی برای این پرسش به ذهنم رسید، اما یکی از آنها بیش از همه مرا به تأمل واداشت. آن هم «انقلاب فرهنگی» است؛ نقطه عطفی تاریخی در دانشگاه ایران.
در جریان انقلاب فرهنگی ایران دانشگاهها برای مدتی تعطیل شدند، بسیاری از اساتید کنار گذاشته شدند و سازوکار جذب و ارتقا از نو تعریف شد. آن دوره صرفاً یک تعطیلی ساده نبود؛ یک بازچینی گسترده و عمیق بود. اساتید مستقل و آزاداندیش تسویه شدند و جای آنان را نیروهای همسو با معیارهای جدید گرفتند.
دانشگاه مانند هر نهاد زندهای خود را بازتولید میکند. استاد امروز، استاد فردا را تربیت میکند. وقتی نسلی با معیارهای ایدئولوژیک وارد ساختار شود، همان معیارها را به نسل بعد منتقل میکند. در نتیجه، در بلندمدت تنوع فکری کاهش مییابد و محافظهکاری نهادی تقویت میشود.
در عین حال، سکوت و مجیزگویی را نمیتوان صرفاً به ضعف فردی نسبت داد. هنگامی که هزینه گفتن سخن متفاوت بالاست و امنیت شغلی به میزان همسویی گره میخورد، بسیاری ترجیح میدهند در چارچوب امن باقی بمانند. در چنین ساختاری، انقیاد همیشه از سر اعتقاد نیست؛ گاه انتخابی عقلانی برای بقاست.
سخن پایانی
اگر دانشگاه از مسیر استقلال و نقد قدرت فاصله بگیرد، هرگز نمیتواند نقش اصلاحگر خود را ایفا کند. برای این منظور اصلاح و بازتعریف قواعد جذب، ارتقا و تضمین امنیت شغلی لازم است.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
Telegram
اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی
ایران در حال گرمتر، خشکتر و آسیبپذیرتر شدن است.
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
❤28👍5💯2
چهلمِ جاویدنامانِ وطن
چهل روز از پرکشیدنِ جاویدنامانِ وطن گذشت؛
چهل روز از آن غروبِ سنگین که نامهاشان بر لبها ماند و تصویرشان در دلها حک شد.
فرزندان شجاع ایران زمین که همگی دلیر و رشید و خوشرو بودند؛
از جنس امید، از تبارِ نجابت.
چهلم، پایان نیست؛
آغازِ مسئولیت است.
چهل روز کافی است تا خاک، داغ را در خود بگیرد و جامعه، معنا را در جان.
در این فاصله، اندوه از هیجان میگذرد و به تعهد بدل میشود. تعهد به اینکه نامشان را تنها بر سنگ ننویسیم، که بر سلوک خود حک کنیم؛ به اینکه شجاعتشان را فقط روایت نکنیم، که تمرین کنیم.
مهال است این خونهای به ناحق ریخته بیثمر بمانند.
خون، اگر به زمین برسد، ریشه میدواند؛ به شاخه بدل میشود، به سایه، به میوه.
تاریخ این سرزمین بارها دیده است که از دلِ خاکِ سوخته، رویش برخاسته است.
جاویدنامانِ وطن، اکنون نه فقط خاطرهاند، که قطبنما هستند؛
به ما نشان میدهند کجا باید ایستاد، چگونه باید راست ماند.
تا وقتی که نامشان در زبان و مرامشان در رفتار ما جاری است، یقین داریم:
این خونهای به ناحق ریخته، هرگز بیثمر نخواهد ماند.
🖤🖤
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
چهل روز از پرکشیدنِ جاویدنامانِ وطن گذشت؛
چهل روز از آن غروبِ سنگین که نامهاشان بر لبها ماند و تصویرشان در دلها حک شد.
فرزندان شجاع ایران زمین که همگی دلیر و رشید و خوشرو بودند؛
از جنس امید، از تبارِ نجابت.
چهلم، پایان نیست؛
آغازِ مسئولیت است.
چهل روز کافی است تا خاک، داغ را در خود بگیرد و جامعه، معنا را در جان.
در این فاصله، اندوه از هیجان میگذرد و به تعهد بدل میشود. تعهد به اینکه نامشان را تنها بر سنگ ننویسیم، که بر سلوک خود حک کنیم؛ به اینکه شجاعتشان را فقط روایت نکنیم، که تمرین کنیم.
مهال است این خونهای به ناحق ریخته بیثمر بمانند.
خون، اگر به زمین برسد، ریشه میدواند؛ به شاخه بدل میشود، به سایه، به میوه.
تاریخ این سرزمین بارها دیده است که از دلِ خاکِ سوخته، رویش برخاسته است.
جاویدنامانِ وطن، اکنون نه فقط خاطرهاند، که قطبنما هستند؛
به ما نشان میدهند کجا باید ایستاد، چگونه باید راست ماند.
تا وقتی که نامشان در زبان و مرامشان در رفتار ما جاری است، یقین داریم:
این خونهای به ناحق ریخته، هرگز بیثمر نخواهد ماند.
🖤🖤
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
Telegram
اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی
ایران در حال گرمتر، خشکتر و آسیبپذیرتر شدن است.
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
❤21🕊18😢3🙏1
...مادر حسنک زنی بود سختجگرآور. چنان شنودم که دو سه ماه از او این حدیث نهان داشتند. چون بشنید، جزعی نکرد چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست بهدرد، چنانکه حاضران از دردِ وی خون گریستند. پس گفت: بزرگا مردا که این پسرم بود ...( بیهقی، داستان بر دار کردن حسنک وزیر)
مادری را دیدم که از داغ فرزند شیون نکرد؛ ۲۷ ثانیه رقصید و بیهوش شد، آخر جگر گوشه اش،《فرزندش》 کشته شده بود.
درود بر این مادرانِ سختجگرِآور سرزمینم.
به احترامتان، تمامقد برمیخیزم.
اکنون داوری با تاریخ است:
زنان امروز ایران جگرآورترند، یا مادرِ حسنکِ وزیر؟
#جاویدنامان_ایران
https://t.me/Climate_Letter
مادری را دیدم که از داغ فرزند شیون نکرد؛ ۲۷ ثانیه رقصید و بیهوش شد، آخر جگر گوشه اش،《فرزندش》 کشته شده بود.
درود بر این مادرانِ سختجگرِآور سرزمینم.
به احترامتان، تمامقد برمیخیزم.
اکنون داوری با تاریخ است:
زنان امروز ایران جگرآورترند، یا مادرِ حسنکِ وزیر؟
#جاویدنامان_ایران
https://t.me/Climate_Letter
Telegram
اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی
ایران در حال گرمتر، خشکتر و آسیبپذیرتر شدن است.
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
❤25😢7👏4
سازمانها، پژوهشگاهها و پژوهشهای ناکارآمد
سالهاست مینویسیم.
گزارش میدهیم.
هشدار میدهیم.
عدد میآوریم.
نقشه منتشر میکنیم.
پژوهش انجام میشود.
پروژه تعریف میشود.
سند تدوین میشود.
اما اگر به خروجی سرزمین نگاه کنیم، پرسش سنگینی پیش روست:
آیا این همه نوشتن و تلاش، روند تخریب را حتی یک گام متوقف کرده است؟
در پنجاه سال گذشته، جنگلهای ارزشمند هیرکانی و زاگرس چه وضعیت اسفناکی پیدا کردهاند.
فرسایش خاک رکورد ورشکستگی را شکسته و به چند برابر میانگین جهانی رسیده است.
مراتع کشور با رقم عجیبی کاهش یافته و بخش عمدهای از باقیمانده آن نیز در وضعیت ضعیف قرار دارد.
نزدیک به یک و نیم میلیون حلقه چاه فعال در کشور وجود دارد که بخش بزرگی از آنها غیرمجاز است.
افت سطح ایستابی در بسیاری از دشتها سالانه بیش از یک متر گزارش میشود.
اکثر دریاچهها و تالابهای ایران خشک شدهاند و ارومیه و گاوخونی تنها نمونههایی از آنها هستند.
رودخانههای دائمی به جریانهای مقطعی تبدیل شدهاند.
فرونشست در برخی دشتها به بیش از ۳۰ سانتیمتر در سال رسیده است.
هوای کلانشهرها آلوده و سمی است.
گرد و غبار در غرب و مرکز کشور رو به افزایش است.
لازم به ذکر است که اینها تحلیل شخصی و ناشی از برداشت احساسی نیستند، بلکه مبتنی بر داده و روند هستند.
حال در نظر بگیرید که در این مدت، سازمانها و پژوهشگاههای متعدد ایجاد شدهاند.
دانشگاهها توسعه یافتهاند.
مقالات زیادی چاپ شدهاند.
همایشهای بسیاری برگزار شدهاند.
رسالهها و پایاننامههای بیشماری دفاع شدهاند.
با وجود اینها، شاخصهای اصلی سرزمین چه میگویند؟
اگر مجموع این ساختارها و تولیدات علمی نتوانستهاند مسیر را تغییر دهند، باید صادقانه پرسید:
فلسفه این سازمانها و پژوهشگاهها و این حجم از تولید دانش، بدون اثرگذاری در تصمیمسازی و تصمیمگیری، چیست؟
حال سؤال از پژوهشگران و نویسندگان این است که برای چه مینویسید یا پژوهش میکنید؟
نوشتن، وقتی به سیاست عمومی راه پیدا نکند و نهادهای واقعی برای اجرای آن وجود نداشته باشد، چه جایگاهی دارد؟
پژوهش، وقتی در تخصیص منابع و الگوی توسعه منعکس نشود، چه کارکردی دارد؟
اکنون مسئله این نیست که «آیا بحران وجود دارد یا نه»، بلکه مسئله این است که با وجود آگاهی گسترده، چرا مسیر همچنان همان است.
بیهودگی نوشتن زمانی آغاز میشود که علم شنیده نشود و هیچ اثر واقعی نداشته باشد، و بیحاصلی تلاش زمانی تثبیت میشود که تصمیمها مستقل از داده و علم گرفته شوند.
در پایان سوال اصلی از دلواپسان!! فروپاشی و تمامیت ارضی ایران این است که:
آیا با روند فعلی، سرزمین وارد مرحله فروپاشی محیطزیستی نخواهد شد؟
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
سالهاست مینویسیم.
گزارش میدهیم.
هشدار میدهیم.
عدد میآوریم.
نقشه منتشر میکنیم.
پژوهش انجام میشود.
پروژه تعریف میشود.
سند تدوین میشود.
اما اگر به خروجی سرزمین نگاه کنیم، پرسش سنگینی پیش روست:
آیا این همه نوشتن و تلاش، روند تخریب را حتی یک گام متوقف کرده است؟
در پنجاه سال گذشته، جنگلهای ارزشمند هیرکانی و زاگرس چه وضعیت اسفناکی پیدا کردهاند.
فرسایش خاک رکورد ورشکستگی را شکسته و به چند برابر میانگین جهانی رسیده است.
مراتع کشور با رقم عجیبی کاهش یافته و بخش عمدهای از باقیمانده آن نیز در وضعیت ضعیف قرار دارد.
نزدیک به یک و نیم میلیون حلقه چاه فعال در کشور وجود دارد که بخش بزرگی از آنها غیرمجاز است.
افت سطح ایستابی در بسیاری از دشتها سالانه بیش از یک متر گزارش میشود.
اکثر دریاچهها و تالابهای ایران خشک شدهاند و ارومیه و گاوخونی تنها نمونههایی از آنها هستند.
رودخانههای دائمی به جریانهای مقطعی تبدیل شدهاند.
فرونشست در برخی دشتها به بیش از ۳۰ سانتیمتر در سال رسیده است.
هوای کلانشهرها آلوده و سمی است.
گرد و غبار در غرب و مرکز کشور رو به افزایش است.
لازم به ذکر است که اینها تحلیل شخصی و ناشی از برداشت احساسی نیستند، بلکه مبتنی بر داده و روند هستند.
حال در نظر بگیرید که در این مدت، سازمانها و پژوهشگاههای متعدد ایجاد شدهاند.
دانشگاهها توسعه یافتهاند.
مقالات زیادی چاپ شدهاند.
همایشهای بسیاری برگزار شدهاند.
رسالهها و پایاننامههای بیشماری دفاع شدهاند.
با وجود اینها، شاخصهای اصلی سرزمین چه میگویند؟
اگر مجموع این ساختارها و تولیدات علمی نتوانستهاند مسیر را تغییر دهند، باید صادقانه پرسید:
فلسفه این سازمانها و پژوهشگاهها و این حجم از تولید دانش، بدون اثرگذاری در تصمیمسازی و تصمیمگیری، چیست؟
حال سؤال از پژوهشگران و نویسندگان این است که برای چه مینویسید یا پژوهش میکنید؟
نوشتن، وقتی به سیاست عمومی راه پیدا نکند و نهادهای واقعی برای اجرای آن وجود نداشته باشد، چه جایگاهی دارد؟
پژوهش، وقتی در تخصیص منابع و الگوی توسعه منعکس نشود، چه کارکردی دارد؟
اکنون مسئله این نیست که «آیا بحران وجود دارد یا نه»، بلکه مسئله این است که با وجود آگاهی گسترده، چرا مسیر همچنان همان است.
بیهودگی نوشتن زمانی آغاز میشود که علم شنیده نشود و هیچ اثر واقعی نداشته باشد، و بیحاصلی تلاش زمانی تثبیت میشود که تصمیمها مستقل از داده و علم گرفته شوند.
در پایان سوال اصلی از دلواپسان!! فروپاشی و تمامیت ارضی ایران این است که:
آیا با روند فعلی، سرزمین وارد مرحله فروپاشی محیطزیستی نخواهد شد؟
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
Telegram
اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی
ایران در حال گرمتر، خشکتر و آسیبپذیرتر شدن است.
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
👏15👌4❤2😢2
فاصله تا فروپاشی
چند روز پیش بهصورت میدانی، در قالب یک دانشجوی جغرافیا، در سطح شهر کرمانشاه گشتم. چند گفتوگوی کوتاه و شفاهی با افراد ناشناس داشتم؛ نوعی نظرسنجی غیررسمی.
نکتهی قابل تأمل این بود که تقریباً همه بر «قطعی بودن جنگ» تأکید داشتند و حتی از پیامدهای پس از آن روایت میکردند؛ گویی آیندهای که هنوز رخ نداده، در ذهنها تثبیت شده است. برایم جالب بود که چرا روایت حاکمیتی از مجاری رسمی، مانند صداوسیما، تا این اندازه با روایت مردم عادی متفاوت است.
پس از بازگشت به خانه، یاد گفتهای از حسین دهباشی در مجموعهی خشت خام افتادم. او نقل میکند که هنگام مصاحبه با بسیاری از چهرههای تأثیرگذار دورهی پهلوی ـ از امرای ارتش و وزرا تا مدیران، دانشگاهیان و نزدیکان ساختار قدرت ـ از آنان میپرسید:
«چه زمانی متوجه شدید انقلاب پیروز میشود؟»
و پاسخ غالب این بود:
«حتی تا یک ماه قبل از انقلاب، اصلاً فکرش را هم نمیکردیم.»
آنها نارضایتی و اعتراضها را میدیدند، اما سقوط؟ تغییر رژیم؟ این را ناممکن میدانستند.
آن زمان نیز جامعه در حال جوشیدن بود، اما اتاقهای تصمیمگیری در اطمینانی آرام فرو رفته بودند.
زمین ترک برداشته بود، اما آنان که بر فرشهای نرم قدم میزدند، لرزش را حس نمیکردند.
اینجاست که شکاف شکل میگیرد:
فاصلهی میان «واقعیت اجتماعی» و «ادراک نخبگان».
وقتی ساختار قدرت آنچنان خود را مستحکم میبیند که صدای شکستن ستونهایش را هم نمیشنود، انقلاب دیگر صرفاً یک رویداد سیاسی نیست؛
یک غافلگیری تاریخی است.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
چند روز پیش بهصورت میدانی، در قالب یک دانشجوی جغرافیا، در سطح شهر کرمانشاه گشتم. چند گفتوگوی کوتاه و شفاهی با افراد ناشناس داشتم؛ نوعی نظرسنجی غیررسمی.
نکتهی قابل تأمل این بود که تقریباً همه بر «قطعی بودن جنگ» تأکید داشتند و حتی از پیامدهای پس از آن روایت میکردند؛ گویی آیندهای که هنوز رخ نداده، در ذهنها تثبیت شده است. برایم جالب بود که چرا روایت حاکمیتی از مجاری رسمی، مانند صداوسیما، تا این اندازه با روایت مردم عادی متفاوت است.
پس از بازگشت به خانه، یاد گفتهای از حسین دهباشی در مجموعهی خشت خام افتادم. او نقل میکند که هنگام مصاحبه با بسیاری از چهرههای تأثیرگذار دورهی پهلوی ـ از امرای ارتش و وزرا تا مدیران، دانشگاهیان و نزدیکان ساختار قدرت ـ از آنان میپرسید:
«چه زمانی متوجه شدید انقلاب پیروز میشود؟»
و پاسخ غالب این بود:
«حتی تا یک ماه قبل از انقلاب، اصلاً فکرش را هم نمیکردیم.»
آنها نارضایتی و اعتراضها را میدیدند، اما سقوط؟ تغییر رژیم؟ این را ناممکن میدانستند.
آن زمان نیز جامعه در حال جوشیدن بود، اما اتاقهای تصمیمگیری در اطمینانی آرام فرو رفته بودند.
زمین ترک برداشته بود، اما آنان که بر فرشهای نرم قدم میزدند، لرزش را حس نمیکردند.
اینجاست که شکاف شکل میگیرد:
فاصلهی میان «واقعیت اجتماعی» و «ادراک نخبگان».
وقتی ساختار قدرت آنچنان خود را مستحکم میبیند که صدای شکستن ستونهایش را هم نمیشنود، انقلاب دیگر صرفاً یک رویداد سیاسی نیست؛
یک غافلگیری تاریخی است.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
Telegram
اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی
ایران در حال گرمتر، خشکتر و آسیبپذیرتر شدن است.
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
❤18👏9
مذاکرات؛ خرید زمان؟
یک سؤال ذهنم را درگیر کرده و دوست دارم صادقانه مطرحش کنم.
آیا ممکن است کسانی که درگیر یک بازی بزرگ هستند، آنقدر در جزئیات فنی و تاکتیکها غرق شوند که یک خطای راهبردیِ کلان را نبینند؟
مثالش برای من شبیه یک صخرهنورد است که مسیر غلط و خطرناکی را برای صعود انتخاب کرده. هر از گاهی چند متر بالا میرود و خوشحال هم میشود، اما نمیبیند که مسیر از اساس اشتباه است؛ در نهایت نه صعودی در کار است و نه فتح قلهای، بلکه احتمال سقوط بیشتر میشود.
بعد با خودم میگویم: مگر میشود چنین برداشت سادهای که به ذهن منِ بیتخصص میرسد، به ذهن سیاستمداران و نظامیان نرسد؟
اینجاست که به خودم شک میکنم و میگویم شاید آنها چیزهایی میدانند که ما نمیدانیم، یا شاید چارهای جز این مسیر ندارند.
با همه این تردیدها، برداشت ساده و بیپیرایهام را میگویم؛ برداشتی که فکر میکنم خیلیها هم در دل دارند:
به نظر من این دور از مذاکرات بیش از آنکه برای رسیدن به توافق باشد، فقط برای خرید زمان است.
زمان برای تکمیل دیوار دفاعی، برای هماهنگسازی سامانهها، برای چیدن قطعات پازل نظامی کنار هم.
این حجم از انتقال تجهیزات، استقرار هواپیماها و تقویت پایگاهها نشان میدهد آرایش نهایی هنوز کامل نشده و کسی نمیخواهد در وضعیت نیمهآماده وارد مرحله بعد شود.
خارج کردن نیروها از نقاط آسیبپذیر، بازآرایی پایگاههای نزدیک و تقویت دیواره دفاعی اسرائیل، همه به زمان نیاز دارد.
مذاکره در این میان نقش سپر موقت را بازی میکند؛ فضا را آرام نگه میدارد و احتمال یک اقدام پیشدستانه را پایین میآورد
.
آمریکا خوب میداند وقتی کانال گفتوگو باز است، تصمیمهای ناگهانی برای حمله پیش دستانه از طرف ایران سختتر گرفته میشود.
همین تعلیق، همان زمان طلایی است.
برای همین به نظرم این گفتوگوها بیشتر از آنکه پلِ توافق باشند، سایهبانی هستند برای تکمیل همزمان دیوار دفاعی و اجزای حمله زیرا الان مسئله اصلی برای آمریکا و اسرائیل رسیدن به توافق نیست؛ بلکه فقط کامل شدن آمادگی است.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
یک سؤال ذهنم را درگیر کرده و دوست دارم صادقانه مطرحش کنم.
آیا ممکن است کسانی که درگیر یک بازی بزرگ هستند، آنقدر در جزئیات فنی و تاکتیکها غرق شوند که یک خطای راهبردیِ کلان را نبینند؟
مثالش برای من شبیه یک صخرهنورد است که مسیر غلط و خطرناکی را برای صعود انتخاب کرده. هر از گاهی چند متر بالا میرود و خوشحال هم میشود، اما نمیبیند که مسیر از اساس اشتباه است؛ در نهایت نه صعودی در کار است و نه فتح قلهای، بلکه احتمال سقوط بیشتر میشود.
بعد با خودم میگویم: مگر میشود چنین برداشت سادهای که به ذهن منِ بیتخصص میرسد، به ذهن سیاستمداران و نظامیان نرسد؟
اینجاست که به خودم شک میکنم و میگویم شاید آنها چیزهایی میدانند که ما نمیدانیم، یا شاید چارهای جز این مسیر ندارند.
با همه این تردیدها، برداشت ساده و بیپیرایهام را میگویم؛ برداشتی که فکر میکنم خیلیها هم در دل دارند:
به نظر من این دور از مذاکرات بیش از آنکه برای رسیدن به توافق باشد، فقط برای خرید زمان است.
زمان برای تکمیل دیوار دفاعی، برای هماهنگسازی سامانهها، برای چیدن قطعات پازل نظامی کنار هم.
این حجم از انتقال تجهیزات، استقرار هواپیماها و تقویت پایگاهها نشان میدهد آرایش نهایی هنوز کامل نشده و کسی نمیخواهد در وضعیت نیمهآماده وارد مرحله بعد شود.
خارج کردن نیروها از نقاط آسیبپذیر، بازآرایی پایگاههای نزدیک و تقویت دیواره دفاعی اسرائیل، همه به زمان نیاز دارد.
مذاکره در این میان نقش سپر موقت را بازی میکند؛ فضا را آرام نگه میدارد و احتمال یک اقدام پیشدستانه را پایین میآورد
.
آمریکا خوب میداند وقتی کانال گفتوگو باز است، تصمیمهای ناگهانی برای حمله پیش دستانه از طرف ایران سختتر گرفته میشود.
همین تعلیق، همان زمان طلایی است.
برای همین به نظرم این گفتوگوها بیشتر از آنکه پلِ توافق باشند، سایهبانی هستند برای تکمیل همزمان دیوار دفاعی و اجزای حمله زیرا الان مسئله اصلی برای آمریکا و اسرائیل رسیدن به توافق نیست؛ بلکه فقط کامل شدن آمادگی است.
#اقلیمنامه
https://t.me/Climate_Letter
Telegram
اقلیمنامه: داریوش یاراحمدی
ایران در حال گرمتر، خشکتر و آسیبپذیرتر شدن است.
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
در اینجا درباره اقلیم، مدیریت سرزمین و آینده جغرافیایی ایران می نویسم.
#دانشگاه لرستان
👍23❤3👏3😢2