دژاوو :
(کارکرد نادرست حافظه به هنگام بازخوانی یک تجربه)
چقدر جدیدا از دیدن دژاوو لذت میبرم .
@Circlegraphy
(کارکرد نادرست حافظه به هنگام بازخوانی یک تجربه)
چقدر جدیدا از دیدن دژاوو لذت میبرم .
@Circlegraphy
از کلاهت برای ما سرزمینی بیرون بیاور
برای ما، مادرانی که بیمار نشوند بیرون بیاور
و دوستانی که مهاجرت نکنند...
خانههایی را بیرون بیاور
که جنگ نشانیشان را نمیداند
ای جادوگر، به ستوه آمدهایم از خرگوشها..
@Circlegraphy
برای ما، مادرانی که بیمار نشوند بیرون بیاور
و دوستانی که مهاجرت نکنند...
خانههایی را بیرون بیاور
که جنگ نشانیشان را نمیداند
ای جادوگر، به ستوه آمدهایم از خرگوشها..
@Circlegraphy
چگونه میتوان کسی را ترساند که شکمش فریاد گرسنگی میکشد و رودههای بچههایش از نخوردن به پیچوتاب درمیآید؟
دیگر چیزی نمیتواند او را بترساند.
او بدترین ترسها را دیده است....
@Circlegraphy
دیگر چیزی نمیتواند او را بترساند.
او بدترین ترسها را دیده است....
@Circlegraphy
❤1
در آخرین لحظات ۱۴۰۴ قدم میزنیم
سال ها پشت سر یکدیگر فدا میشوند
لحظات و روزها میگذرد
سایه ها و نور ها مبارزه میکنند
ما مردمیم و با مشتی گره کرده
منتظریم همراه با خشم ، کینه و نفرت
میبینم آن شکفتن شادی را ..🕊️
روز های جنگ و جنگزدگی . ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
@Circlegraphy
سال ها پشت سر یکدیگر فدا میشوند
لحظات و روزها میگذرد
سایه ها و نور ها مبارزه میکنند
ما مردمیم و با مشتی گره کرده
منتظریم همراه با خشم ، کینه و نفرت
میبینم آن شکفتن شادی را ..🕊️
روز های جنگ و جنگزدگی . ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
@Circlegraphy
❤1
🌚1
باید بدانی که وسط بوی گوگرد و باروت
در این روزها که همهی راهها بسته است
و نمیتوانم صدایت را بشنوم
یا چیزی برایت بفرستم،
هر لحظه به یاد تو بودم.
- نامهای از سرباز جنگ جهانی دوم
@Circlegraphy
در این روزها که همهی راهها بسته است
و نمیتوانم صدایت را بشنوم
یا چیزی برایت بفرستم،
هر لحظه به یاد تو بودم.
- نامهای از سرباز جنگ جهانی دوم
@Circlegraphy
امید چیز مهمیه،
امید واسه آدم مثل بنزین برای ماشینه
دوست داشتم کلی امید داشتم،
اونوقت اونارو با همه تقسیم میکردم،
هم با آدما، هم با حیوونا،
اونوقت امیدامو میریختم توی آب دریا،
اونوقت آفتاب بهشون میتابید،
اونوقت بخار میشدن،
ابر میشدن،
بارون میشدن و میباریدن روی صورت همه،
ولی
به منم چیز زیادی نرسید.
@Circlegraphy
امید واسه آدم مثل بنزین برای ماشینه
دوست داشتم کلی امید داشتم،
اونوقت اونارو با همه تقسیم میکردم،
هم با آدما، هم با حیوونا،
اونوقت امیدامو میریختم توی آب دریا،
اونوقت آفتاب بهشون میتابید،
اونوقت بخار میشدن،
ابر میشدن،
بارون میشدن و میباریدن روی صورت همه،
ولی
به منم چیز زیادی نرسید.
@Circlegraphy
🕊1