هر صبح، داوود، پدری دارای معلولیت جسمی، دختر هشتسالهاش معصومه را با ویلچر از کوچههای هرات تا مدرسه میبرد و پس از پایان کلاسها، دوباره برای بازگرداندنش میآید. او با تعمیر کفش، خانوادهاش را تأمین میکند و با وجود تنگناهای اقتصادی و بیماری همسرش، بر یک تصمیم استوار مانده است: فرزندانش باید درس بخوانند. داوود میگوید:
«نمیخواهم فرزندانم در خیابانها بزرگ شوند؛ میخواهم درس بخوانند و آیندهای بهتر برای خود و جامعهشان بسازند.» داستان معصومه، روایت استقامت، فداکاری و ایمان پدری به قدرت آموزش است.
Source: Angoor Visuals
@Circlegraphy
«نمیخواهم فرزندانم در خیابانها بزرگ شوند؛ میخواهم درس بخوانند و آیندهای بهتر برای خود و جامعهشان بسازند.» داستان معصومه، روایت استقامت، فداکاری و ایمان پدری به قدرت آموزش است.
Source: Angoor Visuals
@Circlegraphy
آدم نرمال به لحاظ روانی و شخصیتی، توی جامعه ای که ۹۰درصد زیر خط فقرن، حتی اگر خودش زیرخط فقر نباشه، حالش خوب نیست، نمیتونه از داشته هاش لذت ببره، غصه داره.
توی این شرایط خوشحال و بی غم بودن، غیرنرماله!!
@Circlegraphy
توی این شرایط خوشحال و بی غم بودن، غیرنرماله!!
@Circlegraphy
💔2