چقدر در زندگی به ما فرصت داده شده است!
دیدن نور.
لمس خاک با پای برهنه.
شناخت عشق.
و چشیدن شراب.
نوشیدن غم و بازگشت به شادی.
پاک کردن دانه سرنوشت از علفهای هرز.
احساس حد و مرز.
و با ولع نگاه کردن به پشت سر در آستانه.
آه، چقدر هنوز فرصت نکردهام...
@Circlegraphy
دیدن نور.
لمس خاک با پای برهنه.
شناخت عشق.
و چشیدن شراب.
نوشیدن غم و بازگشت به شادی.
پاک کردن دانه سرنوشت از علفهای هرز.
احساس حد و مرز.
و با ولع نگاه کردن به پشت سر در آستانه.
آه، چقدر هنوز فرصت نکردهام...
@Circlegraphy
نقل است که یکی از او پرسید:
چگونهای؟
گفت:
چگونه بود حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر کسی به تختهای بمانند.
گفت:
صعب باشد.
گفت:
حال من همچنان باشد.
@Circlegraphy
چگونهای؟
گفت:
چگونه بود حال قومی که در دریا باشند و کشتی بشکند و هر کسی به تختهای بمانند.
گفت:
صعب باشد.
گفت:
حال من همچنان باشد.
@Circlegraphy