Moori-Abbas Maroufi
Baha Morshedi
داستان «موری» نوشته عباس معروفی، قصه مهندس جوانی را روایت میکند که به خاطر مخالفت با حکومت اعدام شده است، اما اجازه دفن او صادر نمیشود. مردم میخواهند هرطور شده او را به خاک بسپارند. در بین این جمع مادر، پدر، برادر و نوجوانی که راوی داستان است حضور دارند. مأمورین نعش را از چنگ مردم در میآورند و مردم مجبور میشوند در باران شدیدی که گرفته، جنازه را سریع و بدون غسل و کفن دفن کنند.
@Circlegraphy
@Circlegraphy
💔2
ستاره مرد سپیده دم
چو یک فرشته ماهم
نهاده دیده برهم
میان پرنیان غنوده بود…
به آخرین نگاهش،نگاه بی گناهش،نگاه بى گناهش،نگاه بى گناهش…
@Circlegraphy
ستاره مرد سپیده دم
چو یک فرشته ماهم
نهاده دیده برهم
میان پرنیان غنوده بود…
به آخرین نگاهش،نگاه بی گناهش،نگاه بى گناهش،نگاه بى گناهش…
@Circlegraphy
روزی در تاریخ مینویسند:
"درد آنقدر گسترده بود، که اشک ها نمیدانستند بر کدام شهر، کدام زخمِ ایران فرو بریزند."
@Circlegraphy
"درد آنقدر گسترده بود، که اشک ها نمیدانستند بر کدام شهر، کدام زخمِ ایران فرو بریزند."
@Circlegraphy
به یادِ عزیزِ از دست دادهاش دائم زیرِ لب زمزمه میکرد:
«چرا جهان بعد از مُردن تو، به آخر نرسید؟»
@Circlegraphy
«چرا جهان بعد از مُردن تو، به آخر نرسید؟»
@Circlegraphy
💔1
ما مردمان خاورمیانه آدمهایی هستیم که بیآنکه خودمان بخواهیم همیشه درگیر «جنگیدن» هستیم؛ جنگیدن برای زندگیای که دیگران بهطور طبیعی از آن برخوردار هستند.
@Circlegraphy
@Circlegraphy
👍1