Vatan
Dariush
وطن پرنده پر در خون
وطن شکفته گل در خون
وطن فلات شهید و شب
وطن پا تا به سر خون
وطن ترانه زندانی
وطن قصیده ویرانی
ستارهها اعدامیان ظلمت
به خاک اگرچه میریزند
سحر دوباره برمیخیزند
بخوان که دوباره بخواند
این عشیره زندانی
گل سرود شکستن را
بگو که به خون بسراید
این قبیله قربانی
حرف آخر رستن را
با دژخیمان اگر شکنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار فدایی
با ما غرور رهایی
به نام آهن و گندم
اینک ترانه آزادی
اینک سرودن مردم
امروز ما امروز فریاد
فردای ما روز بزرگ میعاد
بگو که دوباره میخوانم
با تمامی یارانم
گل سرود شکستن را
بگو که به خون میسرایم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را
بگو به ایران
بگو به ایران
@CirCleGraphy
وطن شکفته گل در خون
وطن فلات شهید و شب
وطن پا تا به سر خون
وطن ترانه زندانی
وطن قصیده ویرانی
ستارهها اعدامیان ظلمت
به خاک اگرچه میریزند
سحر دوباره برمیخیزند
بخوان که دوباره بخواند
این عشیره زندانی
گل سرود شکستن را
بگو که به خون بسراید
این قبیله قربانی
حرف آخر رستن را
با دژخیمان اگر شکنجه
اگر بند است و شلاق و خنجر
اگر مسلسل و انگشتر
با ما تبار فدایی
با ما غرور رهایی
به نام آهن و گندم
اینک ترانه آزادی
اینک سرودن مردم
امروز ما امروز فریاد
فردای ما روز بزرگ میعاد
بگو که دوباره میخوانم
با تمامی یارانم
گل سرود شکستن را
بگو که به خون میسرایم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر رستن را
بگو به ایران
بگو به ایران
@CirCleGraphy
❤1
دق کردیم از این همه غم. جوون بودیم و زیبا و دنبالِ زندگی. زور غمهامون به شادمانیها میرسید، اما قد امیدمون سروِ سبز بلندی بود. خندههامون بلند نه، ولی واقعی بود. طرحِ ساده و بیصدایی از زندگی. اما حالا؟ دق کردیم. هیچکس اندازهی ما انقدر نمرده بود برای لحظهای زندگی. هیچکس اندازهی ما عاشق زندگی نبود و نمُرد. هیچکس اندازهی ما حق زندگی نداشت، اما زندگی نکرد. ما جوانکهای پر رویایی بودیم که رویاهامون زیر گلولههای جنگی مُردن. ما در روزهای پاک جوانی، خفه شدیم از طناب داری که دور گلوی خودمون نبود. در کوچه پس کوچهها مُردیم از گلولهای که تو سینهی خودمون نبود. و دستهامون رو حنا گرفتیم از سرخیِ خون برادران و خواهرانمون.
و عجب رنجی که هیچکس جز خود ما، جز مایی که در این زمانه جوان بودیم و زیبا و امیدوار، نفهمید که ما زندگی رو دوست داشتیم. دوست داشتیم برقصیم، بخندیم و از خوشبختی به دنیا فخر بفروشیم اما حرامِ گلولهها و طنابها و قبرستانها شدیم. و کسانی که به ما گفتند زندگی کنید! ما باید چطور زندگی میکردیم وقتی که به دنبال زندگی میرفتیم و کُشته میشدیم؟
@CirCleGraphy
و عجب رنجی که هیچکس جز خود ما، جز مایی که در این زمانه جوان بودیم و زیبا و امیدوار، نفهمید که ما زندگی رو دوست داشتیم. دوست داشتیم برقصیم، بخندیم و از خوشبختی به دنیا فخر بفروشیم اما حرامِ گلولهها و طنابها و قبرستانها شدیم. و کسانی که به ما گفتند زندگی کنید! ما باید چطور زندگی میکردیم وقتی که به دنبال زندگی میرفتیم و کُشته میشدیم؟
@CirCleGraphy
💔3❤1
سلام به کسانی که ما را با سرزمینهای دلتنگی آشنا کردند بیآنکه بدانند ما چه قدر تنها بودیم برای گذر از این وسعت بیپایان؛ و چهقدر ناتوان و خسته برای گذر از طوفانی که انتظارش را نداشتیم.
@CirCleGraphy
@CirCleGraphy
❤2
گفت: بله، ما غمگینیم، یا من غمگینم، میدانم، ولی همین است که هست. شاید نسل بعد بتوانند از چیزهای شاد هم بگویند.
@CirCleGraphy
@CirCleGraphy
❤2
این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است،
اما مهمترینش یک جوانیِ بدون رنج و نگرانی
در یک سرزمین آرام است.
@CirCleGraphy
اما مهمترینش یک جوانیِ بدون رنج و نگرانی
در یک سرزمین آرام است.
@CirCleGraphy
❤2