▪️در پیشدرآمد فوقالعادهی فیلم ماليخولياى لارس فونتريه نماهایی بیاندازه کند از پی هم میآیند. این نماها هماناندازه که شبیه گراورهای رنسانسی هستند به گراورهای مُد [حرفهی جاستین، قهرمان فیلم، تبلیغات است] هم شباهت دارند؛ در یک نما، جاستین [کريستين دانست] مثل اوفلیا با گلی در دست، در آب شناور است.
اوفلیا رنگ روغنی از جان اورت میـله نقاش بریتـانیایی است که بین سالهای ۱۸۵۱ تا ۱۸۵۲ کشیده شـد و اوفلیا معشوقهی هملت را درحال آوازخوانی حین غرقشدن در رودخانهای در دانمارک به تصویر میکشد.
پیش درآمد ما را از چیزهای پیش رو با خبر
میکند. همهی آن چیزی که جاستین منتظرش است در آن اتفاق میافتد. ماليخوليا دومین بخش از سه گانهی افسردگی فونتریه است کـه پايان غمانگيز و باشكوه دنيا را روايت مىكند.
🎥 @CinemaAkrasia
اوفلیا رنگ روغنی از جان اورت میـله نقاش بریتـانیایی است که بین سالهای ۱۸۵۱ تا ۱۸۵۲ کشیده شـد و اوفلیا معشوقهی هملت را درحال آوازخوانی حین غرقشدن در رودخانهای در دانمارک به تصویر میکشد.
پیش درآمد ما را از چیزهای پیش رو با خبر
میکند. همهی آن چیزی که جاستین منتظرش است در آن اتفاق میافتد. ماليخوليا دومین بخش از سه گانهی افسردگی فونتریه است کـه پايان غمانگيز و باشكوه دنيا را روايت مىكند.
🎥 @CinemaAkrasia
▪️ویلیام سی. پامرلو
ـــ آنتونیونی: بیمعنایی و جهان مدرن ــ ترجمه صالح نجفی
ـــ این اندک «ماجرایی» که دو شخصیت با هم از سر میگذرانند یکی از درونمایههای تکرارشونده در بسیاری فیلمهای آنتونیونی خواهد بود: استفاده از نزدیکی جنسی به عنوان وسیلهای برای پرهیز از درگیری با مسائل جدیتر. سیمور چَتمَن به این میگوید «مسکّن جنسی» یا نزدیکی جنسی که کارکردی ندارد جز پوشاندن درد یا پوچی. «مسکّن شهوت سپری است در برابر هجوم ملال و یاسی که ملازم خودداری ناخودآگاه افراد از بامعناساختن زندگیشان است. این صورت از شهوترانی، خود، بازتاب شور و شوقی ریشهدار نیست: برعکس، نشانۀ پسزدنِ شور و چه بسا گریختن از آن است.» این نوع رابطۀ جنسی در هر چهار فیلم نیمۀ اول دهۀ شصت آنتونیونی حضوری پررنگ دارند و به نظر میرسد آنتونیونی آن را علامتِ مسائل حادّی میداند که آفت روان افرادی است که در جامعۀ مدرن زندگی میکنند: «خدای عشق (اروس) بیمار است؛ انسان بیتاب است، چیزی آزارش میدهد.» در فیلم ماجرا، این دلمشغولی فرهنگی با مسائل جنسی صورتی هجوآمیز مییابد، خاصه زمانی که ساندرو روزنامهنویسی را که اخباری دربارۀ آنا دارد تعقیب میکند اتفاقی به حالت جنونآمیز خبرنگاران ازخودبیخودی برمیخورد که مشغول عکسگرفتن از روسپی مهمان مشهوری به نام گلوریا پِرکینز و تهیۀ خبر از سفر او به ایتالیایند (زن جوانی که ساندرو در انتهای فیلم با او خواهد خوابید). راستش، فقط خبرنگاران نیستند که حضور این زن جوان ازخودبیخودشان کرده، تمام افراد مذکر شهر عملا سر به شورش برمیدارند. در سراسر پهنۀ فرهنگ، از رابطۀ جنسی به عنوان صورتی از گریز استفاده میشود و برای همین است که جستجوی آن به افراط میکشد.
▫️L'Avventura (1960)
▫️Dir. Michelangelo Antonioni
🎥 @CinemaAkrasia
▪️ویلیام سی. پامرلو
ـــ آنتونیونی: بیمعنایی و جهان مدرن ــ ترجمه صالح نجفی
ـــ این اندک «ماجرایی» که دو شخصیت با هم از سر میگذرانند یکی از درونمایههای تکرارشونده در بسیاری فیلمهای آنتونیونی خواهد بود: استفاده از نزدیکی جنسی به عنوان وسیلهای برای پرهیز از درگیری با مسائل جدیتر. سیمور چَتمَن به این میگوید «مسکّن جنسی» یا نزدیکی جنسی که کارکردی ندارد جز پوشاندن درد یا پوچی. «مسکّن شهوت سپری است در برابر هجوم ملال و یاسی که ملازم خودداری ناخودآگاه افراد از بامعناساختن زندگیشان است. این صورت از شهوترانی، خود، بازتاب شور و شوقی ریشهدار نیست: برعکس، نشانۀ پسزدنِ شور و چه بسا گریختن از آن است.» این نوع رابطۀ جنسی در هر چهار فیلم نیمۀ اول دهۀ شصت آنتونیونی حضوری پررنگ دارند و به نظر میرسد آنتونیونی آن را علامتِ مسائل حادّی میداند که آفت روان افرادی است که در جامعۀ مدرن زندگی میکنند: «خدای عشق (اروس) بیمار است؛ انسان بیتاب است، چیزی آزارش میدهد.» در فیلم ماجرا، این دلمشغولی فرهنگی با مسائل جنسی صورتی هجوآمیز مییابد، خاصه زمانی که ساندرو روزنامهنویسی را که اخباری دربارۀ آنا دارد تعقیب میکند اتفاقی به حالت جنونآمیز خبرنگاران ازخودبیخودی برمیخورد که مشغول عکسگرفتن از روسپی مهمان مشهوری به نام گلوریا پِرکینز و تهیۀ خبر از سفر او به ایتالیایند (زن جوانی که ساندرو در انتهای فیلم با او خواهد خوابید). راستش، فقط خبرنگاران نیستند که حضور این زن جوان ازخودبیخودشان کرده، تمام افراد مذکر شهر عملا سر به شورش برمیدارند. در سراسر پهنۀ فرهنگ، از رابطۀ جنسی به عنوان صورتی از گریز استفاده میشود و برای همین است که جستجوی آن به افراط میکشد.
▫️L'Avventura (1960)
▫️Dir. Michelangelo Antonioni
🎥 @CinemaAkrasia
▪️انسان بودن از هر چیز دیگر مهمتر است. و انسان بودن یعنی استوار بودن و رها بودن و سرحال بودن، آری، شاد بودن و سرحال بودن با وجودِ همۀ ناملایمات، چرا که نعره زدن و زوزه کشیدن کسب و کار آدمهای ضعیف است. انسان بودن یعنی، اگر لازم شد، شاد و سرحال تمام زندگی خویش را در ترازوی کوهپیکر سرنوشت انداختن و همزمان از روشنای هر روز و از زیباییِ هر ابری در آسمان به وجد آمدن.
جهان با تمام هراسهایش بس زیباست و بس زیباتر میبود که اگر نشانی از آدمهای سستعنصر و سستدل در آن نبود.
(Rosa Luxemburg, Gesammelte Briefe, vol. 5, Berlin: Dietz, 1984, p. 151)
📷Abbas Kiarostami
🎥 @cinemaAkrasia
جهان با تمام هراسهایش بس زیباست و بس زیباتر میبود که اگر نشانی از آدمهای سستعنصر و سستدل در آن نبود.
(Rosa Luxemburg, Gesammelte Briefe, vol. 5, Berlin: Dietz, 1984, p. 151)
📷Abbas Kiarostami
🎥 @cinemaAkrasia
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️عباس کیارستمی
ـــ ترجیح میدهم این را بگویم که برای من آنچه مهم است زندگیست. فیلم تصویریست که من از زندگی میسازم.
🎥 @CinemaAkrasia
ـــ ترجیح میدهم این را بگویم که برای من آنچه مهم است زندگیست. فیلم تصویریست که من از زندگی میسازم.
🎥 @CinemaAkrasia
▪️ساموئل بکت
ـــ پروست ــ ترجمه کیوان طهماسبیان
ـــ دیروز سنگ فرسخنمایی نیست که از آن برگذشته باشیم، بلکه سنگ روزشماری است پاکوفته در گذر سالیان، و بهطرز برنگشتنی جزئی از ماست، درون ماست، سنگین و پُرخطر. ما صرفاً از دیروز خستهتر نشدهایم، ما دیگری شدهایم و دیگر نه آنچه قبل از مصیبت دیروز بودهایم.
▫️Full Metal Jacket (1987)
▫️V for Vendetta (2005)
▫️Incendies (2010)
▫️50/50 (2011)
🎥 @CinemaAkrasia
ـــ پروست ــ ترجمه کیوان طهماسبیان
ـــ دیروز سنگ فرسخنمایی نیست که از آن برگذشته باشیم، بلکه سنگ روزشماری است پاکوفته در گذر سالیان، و بهطرز برنگشتنی جزئی از ماست، درون ماست، سنگین و پُرخطر. ما صرفاً از دیروز خستهتر نشدهایم، ما دیگری شدهایم و دیگر نه آنچه قبل از مصیبت دیروز بودهایم.
▫️Full Metal Jacket (1987)
▫️V for Vendetta (2005)
▫️Incendies (2010)
▫️50/50 (2011)
🎥 @CinemaAkrasia
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️فریدریش نیچه
ـــ خواست قدرت ــ قطعه ٨٢٢
ـــ حقیقت زشت است. ما هنر را داریم مبادا که از حقیقت نابود شویم.
— The Final Cene Of 'Incendies' (Denis Villeneuve, 2010) Plot Twist Explained.
🎥 @CinemaAkrasia
ـــ خواست قدرت ــ قطعه ٨٢٢
ـــ حقیقت زشت است. ما هنر را داریم مبادا که از حقیقت نابود شویم.
— The Final Cene Of 'Incendies' (Denis Villeneuve, 2010) Plot Twist Explained.
🎥 @CinemaAkrasia
▪️سوزان سانتاگ
ـــ از کتاب «تاریخ تاریخ سینما: جستارهایی در سینهفیلیا» ــ مقالهٔ «زوال سینما» ــ گردآورندگان: سعیده طاهری و بابک کریمی
ـــ دیدن یک فیلم عالی روی صفحهٔ تلویزیون الزاماً به معنای دیدن آن به معنای واقعی نیست. در اینجا فقط مسئله بر سر ابعاد تصویر نیست؛ بحث بر سر نابرابری میان تصویر بزرگتر از تو در سالن سینما و تصویر کوچک جعبهٔ تلویزیون در خانه است. نحوهٔ توجهکردن و دیدن فیلم در فضایی خانگی غایت بیاحترامی به فیلم است. اکنون که دیگر اندازهٔ استانداردی برای فیلم وجود ندارد، صفحههای نمایش خانگی میتوانند به بزرگی اتاق نشیمن یا دیوارهای اتاق خواب باشند. اما با اینهمه همچنان در اتاق نشیمن یا اتاق خواب هستی، حال آنکه برای ربودهشدن باید در سالن سینما و در تاریکی میان غریبهها مینشستی.
🎥 @CinemaAkrasia
ـــ از کتاب «تاریخ تاریخ سینما: جستارهایی در سینهفیلیا» ــ مقالهٔ «زوال سینما» ــ گردآورندگان: سعیده طاهری و بابک کریمی
ـــ دیدن یک فیلم عالی روی صفحهٔ تلویزیون الزاماً به معنای دیدن آن به معنای واقعی نیست. در اینجا فقط مسئله بر سر ابعاد تصویر نیست؛ بحث بر سر نابرابری میان تصویر بزرگتر از تو در سالن سینما و تصویر کوچک جعبهٔ تلویزیون در خانه است. نحوهٔ توجهکردن و دیدن فیلم در فضایی خانگی غایت بیاحترامی به فیلم است. اکنون که دیگر اندازهٔ استانداردی برای فیلم وجود ندارد، صفحههای نمایش خانگی میتوانند به بزرگی اتاق نشیمن یا دیوارهای اتاق خواب باشند. اما با اینهمه همچنان در اتاق نشیمن یا اتاق خواب هستی، حال آنکه برای ربودهشدن باید در سالن سینما و در تاریکی میان غریبهها مینشستی.
🎥 @CinemaAkrasia
▪️ژان-پل سارتر
ــ نوشتهای کوتاه در حمایت از معترضان می 1968 با امضای مهمترین چهرههای روشنفکری فرانسه ــ روزنامه لوموند ــ دهم می 1968 ــ ترجمه مریم جلالی فراهانی ــ سینما و ادبیات شماره 75
ــ همبستگیای که در اینجا بر آن تاکید داریم، همبستگی با جنبش دانشجویان در دنیاست، جنبشی که غافلگیرانه، سر بزنگاه از راه رسیده و بر پیکر جامعه به اصطلاح رفاه که کاملا در فرانسه نهادینه شده، لرزه انداخته است. این همبستگی در وهله نخست پاسخی است به دروغهایی که به واسطه آن، همه نهادها و تشکلهای سیاسی (با اندکی استثنا) همچنین تمامی ارگانهای مطبوعاتی و ارتباطاتی ماهها به دنبال انحراف این جریان، تغییر مسیر آن یا حتی تلاش برای مضحک جلوه دادن آن هستند.
شرمآور است آنچه را که این جنبش مورد هدف قرار داده است و آنچه را که در جست وجوی آن است، به رسمیت نشناسیم؛ خواست رهایی به هر ترتیب از نظم جنونآمیز ولی آنچنان ساخته و پرداخته شده که حتی نفی ساده آن هم ممکن است در خدمت این نظم به کار گرفته شود. و شرمآور است نفهمیدن این نکته که ایرادی که بر خشونت موجود در برخی از شکلهای این جنبش میگیریم، پاسخی است به خشونت گستردهای که اغلب جوامع معاصر خود را زیر سایه آن حفظ میکنند، جوامعی که وحشیگری پلیسیاش تنها افشاگری است.
این آن رسواییای است که بیهیچ درنگی خواهان محکومیت آن هستیم و در عین حال اذعان داریم که در برابر سیستم مستقر، اهمیت حیاتی و شاید قاطعی دارد که جنبش دانشجویی بدون وعده دادن بلکه برعکس با به عقب راندن هر گونه ادعای زودرس به مخالفت برخیزد و قدرت انکاری را که به عقیده ما قادر به گشودن آینده ای است، حفظ کند.
ــ این متن به امضای این افراد رسیده است، خانمها و آقایان:
روبر آنتلم ـ موریس بلانشو ـ موریس نادو ـ لویی رنه دفوره ـ مارگریت دوراس ـ میشل لیریس ـ کلود روی ـ دیونیس ماسکولو ـ ژان مارک لامبر ـ ژروم پی نو ـ ونسان بونور ـ پییر کلوسوسکی ـ ناتالی ساروت ـ مونیک ویتیگ ـ ژرژ میشل ـ ژان لویی بدوآن ـ گی کابانل ـ آدرین داکس ـ ژان ریکاردو ـ آندره گورز ـ ژان پل سارتر ـ ژاک لاکان ـ روژه بلن ـ آندره پی یر دو ماندیارگ ـ مارت روبرت ـ میشل دوام اوزان ـ مونیک لانژه ـ گی دومور ـ فرانسوا شاتله ـ ماکس پل فوشه ـ هانری لوفوبر ـ فرانسوا اروال ـ ژنویو سرو ـ پییر برنارد.
▪️تصویر: ژان-پل سارتر و ژان-لوک گدار در فستیوال کن ــ سال 1968
▫️می_68
🎥 @CinemaAkrasia
ــ نوشتهای کوتاه در حمایت از معترضان می 1968 با امضای مهمترین چهرههای روشنفکری فرانسه ــ روزنامه لوموند ــ دهم می 1968 ــ ترجمه مریم جلالی فراهانی ــ سینما و ادبیات شماره 75
ــ همبستگیای که در اینجا بر آن تاکید داریم، همبستگی با جنبش دانشجویان در دنیاست، جنبشی که غافلگیرانه، سر بزنگاه از راه رسیده و بر پیکر جامعه به اصطلاح رفاه که کاملا در فرانسه نهادینه شده، لرزه انداخته است. این همبستگی در وهله نخست پاسخی است به دروغهایی که به واسطه آن، همه نهادها و تشکلهای سیاسی (با اندکی استثنا) همچنین تمامی ارگانهای مطبوعاتی و ارتباطاتی ماهها به دنبال انحراف این جریان، تغییر مسیر آن یا حتی تلاش برای مضحک جلوه دادن آن هستند.
شرمآور است آنچه را که این جنبش مورد هدف قرار داده است و آنچه را که در جست وجوی آن است، به رسمیت نشناسیم؛ خواست رهایی به هر ترتیب از نظم جنونآمیز ولی آنچنان ساخته و پرداخته شده که حتی نفی ساده آن هم ممکن است در خدمت این نظم به کار گرفته شود. و شرمآور است نفهمیدن این نکته که ایرادی که بر خشونت موجود در برخی از شکلهای این جنبش میگیریم، پاسخی است به خشونت گستردهای که اغلب جوامع معاصر خود را زیر سایه آن حفظ میکنند، جوامعی که وحشیگری پلیسیاش تنها افشاگری است.
این آن رسواییای است که بیهیچ درنگی خواهان محکومیت آن هستیم و در عین حال اذعان داریم که در برابر سیستم مستقر، اهمیت حیاتی و شاید قاطعی دارد که جنبش دانشجویی بدون وعده دادن بلکه برعکس با به عقب راندن هر گونه ادعای زودرس به مخالفت برخیزد و قدرت انکاری را که به عقیده ما قادر به گشودن آینده ای است، حفظ کند.
ــ این متن به امضای این افراد رسیده است، خانمها و آقایان:
روبر آنتلم ـ موریس بلانشو ـ موریس نادو ـ لویی رنه دفوره ـ مارگریت دوراس ـ میشل لیریس ـ کلود روی ـ دیونیس ماسکولو ـ ژان مارک لامبر ـ ژروم پی نو ـ ونسان بونور ـ پییر کلوسوسکی ـ ناتالی ساروت ـ مونیک ویتیگ ـ ژرژ میشل ـ ژان لویی بدوآن ـ گی کابانل ـ آدرین داکس ـ ژان ریکاردو ـ آندره گورز ـ ژان پل سارتر ـ ژاک لاکان ـ روژه بلن ـ آندره پی یر دو ماندیارگ ـ مارت روبرت ـ میشل دوام اوزان ـ مونیک لانژه ـ گی دومور ـ فرانسوا شاتله ـ ماکس پل فوشه ـ هانری لوفوبر ـ فرانسوا اروال ـ ژنویو سرو ـ پییر برنارد.
▪️تصویر: ژان-پل سارتر و ژان-لوک گدار در فستیوال کن ــ سال 1968
▫️می_68
🎥 @CinemaAkrasia
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️سورن کیرکگور
_ یا این یا آن _ ترجمهٔ صالح نجفی
بوسهٔ کامل مستلزم آن است که بوسندهها زنی جوان و مردی مشتاق باشند. بوسهٔ مرد به مرد نشانهٔ بدسلیقگی است و تازه طعم بدی هم دارد. در وهلهٔ بعد، من معتقدم وقتی مردی دختری جوان را میبوسد به ایده نزدیکتر میشود تا وقتی دختر جوانی مردی را میبوسد. بوسهٔ فعلی نمادین است که اگر عاری از احساسی که بناست به آن دلالت کند باشد معنایش را از دست میدهد، و این احساس فقط در اوضاع و احوالی مشخص حضور میتواند یافت.
▫️The Wild Pear Tree, 2018
▫️Dir. Nuri Bilge Ceylan
🎥 @CinemaAkrasia
_ یا این یا آن _ ترجمهٔ صالح نجفی
بوسهٔ کامل مستلزم آن است که بوسندهها زنی جوان و مردی مشتاق باشند. بوسهٔ مرد به مرد نشانهٔ بدسلیقگی است و تازه طعم بدی هم دارد. در وهلهٔ بعد، من معتقدم وقتی مردی دختری جوان را میبوسد به ایده نزدیکتر میشود تا وقتی دختر جوانی مردی را میبوسد. بوسهٔ فعلی نمادین است که اگر عاری از احساسی که بناست به آن دلالت کند باشد معنایش را از دست میدهد، و این احساس فقط در اوضاع و احوالی مشخص حضور میتواند یافت.
▫️The Wild Pear Tree, 2018
▫️Dir. Nuri Bilge Ceylan
🎥 @CinemaAkrasia
▪️مصاحبه با جورجو آگامبن: «درباره حیوانات»
« [...]کسانی که فکر میکنند زبان وسیلۀ ارتباط و همرسانی است اشتباه میکنند. زبان برای ارتباط و همرسانی ساخته نشده. زبان برای چیزی دیگر ساخته شده، چیزی شاید مهمتر، اما در ضمن مخاطرهآمیزتر. زبان درواقع مانع اصلی ارتباط و همرسانی است و این حقیقتی است که حیوانات کاملاً از آن مطلعاند. آنها گاهی ما را تماشا میکنند، سرشار از حس شفقت و ترحّمی غریب برای ما، دلشان میسوزد به حال ما که گیر زبان افتادهایم. آنها هم میتوانستند وارد قلمرو زبان شوند ولی ترجیح دادند نشوند، میدانستند ممکن است چه چیزی از دستشان برود. تصور میکنم تجربهای مشابه این با سگتان داشتهاید.»
▫️The Elephant Man
▫️Dir. David Lynch
🎥 @CinemaAkrasia
« [...]کسانی که فکر میکنند زبان وسیلۀ ارتباط و همرسانی است اشتباه میکنند. زبان برای ارتباط و همرسانی ساخته نشده. زبان برای چیزی دیگر ساخته شده، چیزی شاید مهمتر، اما در ضمن مخاطرهآمیزتر. زبان درواقع مانع اصلی ارتباط و همرسانی است و این حقیقتی است که حیوانات کاملاً از آن مطلعاند. آنها گاهی ما را تماشا میکنند، سرشار از حس شفقت و ترحّمی غریب برای ما، دلشان میسوزد به حال ما که گیر زبان افتادهایم. آنها هم میتوانستند وارد قلمرو زبان شوند ولی ترجیح دادند نشوند، میدانستند ممکن است چه چیزی از دستشان برود. تصور میکنم تجربهای مشابه این با سگتان داشتهاید.»
▫️The Elephant Man
▫️Dir. David Lynch
🎥 @CinemaAkrasia
▪️ پیر پائولو پازولینی
__ پازولینی و مارکی دوساد _ گیدئون باکمن
میخواستم همه متوجه باشند که در انسان غرایزی هست که اساسی هستند و باید شناخته شوند. اصرار من برای اینکه مفهموم قدرت را جایگزین خدای «دوساد» کنم بخاطر درک این موضوع بود که امروزه ما همانقدر باید با قدرتهایی که بر انسان و بر تنش تحمیل میگردد مبارزه کنیم، که در زمان «دوساد» انسان میبایست با قدرتی که بر افکارش تحمیل میشد، بجنگد. و البته تسلط بر مغز تسلط بر تن را نیز به دنبال داشت. و امروزه دوره تسلسل کامل شده، زیرا که فکر و تن هردو تحت استثمار هستند. در جامعه مصرفی به ما فقط توهم آزادی داده شده، بدین ترتیب که به ما ناگهان اجازه داده شده کارهایی را که مدتها ممنوع بود انجام دهیم. اما هماهنطور که یکی از شخصیتهایم میگوید، در جامعهای که هیچ چیز مجاز نیست، همه کار میتوان کرد، حال آنکه در جامعهای که بعضی چیزها یا فقط یک چیز مجاز باشد، فقط همان یک یا چند کار را میتوان انجام داد. وقتی کوروال میگوید ما همه خدایانی بر روی زمین هستیم، دارد این احساس دروغین آزادی در جامعه که فقط مصرف کردن در آن مجاز است را بیان میکند و نیز این فکر را که ما باید برای آنکه حقوق مساوی در خرید کردن داشته باشیم، باید بیرحم تر باشیم، یعنی همان قاعدهای که در دنیای تجارت حکمفرماست. و آیا این چیزی نیست که هیتلر میخواست؟
▫️Salò, or the 120 Days of Sodom
▫️Dir. Pier Paolo Pasolini
🎥 @CinemaAkrasia
__ پازولینی و مارکی دوساد _ گیدئون باکمن
میخواستم همه متوجه باشند که در انسان غرایزی هست که اساسی هستند و باید شناخته شوند. اصرار من برای اینکه مفهموم قدرت را جایگزین خدای «دوساد» کنم بخاطر درک این موضوع بود که امروزه ما همانقدر باید با قدرتهایی که بر انسان و بر تنش تحمیل میگردد مبارزه کنیم، که در زمان «دوساد» انسان میبایست با قدرتی که بر افکارش تحمیل میشد، بجنگد. و البته تسلط بر مغز تسلط بر تن را نیز به دنبال داشت. و امروزه دوره تسلسل کامل شده، زیرا که فکر و تن هردو تحت استثمار هستند. در جامعه مصرفی به ما فقط توهم آزادی داده شده، بدین ترتیب که به ما ناگهان اجازه داده شده کارهایی را که مدتها ممنوع بود انجام دهیم. اما هماهنطور که یکی از شخصیتهایم میگوید، در جامعهای که هیچ چیز مجاز نیست، همه کار میتوان کرد، حال آنکه در جامعهای که بعضی چیزها یا فقط یک چیز مجاز باشد، فقط همان یک یا چند کار را میتوان انجام داد. وقتی کوروال میگوید ما همه خدایانی بر روی زمین هستیم، دارد این احساس دروغین آزادی در جامعه که فقط مصرف کردن در آن مجاز است را بیان میکند و نیز این فکر را که ما باید برای آنکه حقوق مساوی در خرید کردن داشته باشیم، باید بیرحم تر باشیم، یعنی همان قاعدهای که در دنیای تجارت حکمفرماست. و آیا این چیزی نیست که هیتلر میخواست؟
▫️Salò, or the 120 Days of Sodom
▫️Dir. Pier Paolo Pasolini
🎥 @CinemaAkrasia
▪️ژرار دو نروال
_سیلوی_ ترجمهٔ شهلا خسروشاهی
پناهی جز برج عاج شاعران نداشتیم، تا همواره از آن بالا رفته و خود را از جماعت جدا کنیم. بر فراز آن قلل رفیعی که استادان ما را رهنمون میشدند، سرانجام هوای پاک تنهایی را استشمام میکردیم، فراموشی را از جام طلایی افسانهها سر میکشیدیم، ما مستِ شعر و عشق بودیم، اما افسوس! عشق به اشکالی موهوم، به اشباحی سرخ و آبی، اشباح انتزاعی! از سادهدلی، دیدن زنان واقعی از نزدیک مایهی بیزاریمان بود، چرا که در نظرمان زن میبایست یا ملکهای میبود یا ایزدبانویی، و مهمتر از اینها دور از دسترس.
▫️Diary of a Country Priest
▫️Dir. Robert Bresson
🎥 @CinemaAkrasia
_سیلوی_ ترجمهٔ شهلا خسروشاهی
پناهی جز برج عاج شاعران نداشتیم، تا همواره از آن بالا رفته و خود را از جماعت جدا کنیم. بر فراز آن قلل رفیعی که استادان ما را رهنمون میشدند، سرانجام هوای پاک تنهایی را استشمام میکردیم، فراموشی را از جام طلایی افسانهها سر میکشیدیم، ما مستِ شعر و عشق بودیم، اما افسوس! عشق به اشکالی موهوم، به اشباحی سرخ و آبی، اشباح انتزاعی! از سادهدلی، دیدن زنان واقعی از نزدیک مایهی بیزاریمان بود، چرا که در نظرمان زن میبایست یا ملکهای میبود یا ایزدبانویی، و مهمتر از اینها دور از دسترس.
▫️Diary of a Country Priest
▫️Dir. Robert Bresson
🎥 @CinemaAkrasia
▪️تو به تنهایی به دنیا میای، به تنهایی زندگی میکنی، و به تنهایی میمیری
تنها، همیشه تنها
حتی وقتیکه داری سکس میکنی هم تنهایی...
تنها با شهوتت،
تنها با زندگیت،
مثل یک تونل که غیرممکنه بتونی با کسی تقسیمش کنی
و هر چه پیرتر میشی، تنهاتر میشی
و به یادآوردن خاطرات یه جور خودکشیه
زندگی مثل یه تونله و هرکسی تونل خودشو داره
اما در انتهای این تونل هیچ نوری وجود نداره
بله، هیچی...
عشق، رابطه، دوست داشتن، همش ..س شعره
تردستی نوجوانان واسه پنهـان کردن حقیقت
حقایقی که میگه روابط انسانها جز یکسری تجارتهای بیارزش نیست
دوستی و عشق برای ما شیرینه اما تا زمانیکه قابل محاسبه باشه
واقعیت بیشتر از این حرفا پَسته...
▫️I Stand Alone (1998)
▫️Dir. Gaspar Noé
🎥 @CinemaAkrasia
تنها، همیشه تنها
حتی وقتیکه داری سکس میکنی هم تنهایی...
تنها با شهوتت،
تنها با زندگیت،
مثل یک تونل که غیرممکنه بتونی با کسی تقسیمش کنی
و هر چه پیرتر میشی، تنهاتر میشی
و به یادآوردن خاطرات یه جور خودکشیه
زندگی مثل یه تونله و هرکسی تونل خودشو داره
اما در انتهای این تونل هیچ نوری وجود نداره
بله، هیچی...
عشق، رابطه، دوست داشتن، همش ..س شعره
تردستی نوجوانان واسه پنهـان کردن حقیقت
حقایقی که میگه روابط انسانها جز یکسری تجارتهای بیارزش نیست
دوستی و عشق برای ما شیرینه اما تا زمانیکه قابل محاسبه باشه
واقعیت بیشتر از این حرفا پَسته...
▫️I Stand Alone (1998)
▫️Dir. Gaspar Noé
🎥 @CinemaAkrasia
▪️میشائیل هانکه
__ گفتوگو با میشائیل هانکه _ کریستوفر شارت
من به تلویزیون در درجه اول به عنوان سمبل ارائه خشونت و در نگاهی کلیتر، بحرانی بزرگتر که «به از دست دادن جمعی واقعیت» و انحراف اجتماعی میرسد، نگاه میکنم. بیگانگی مساله پیچیدهای است ولی تلویزیون حتماً در آن مشارکت دارد. آنچه امروز ما دریافت میکنیم خود واقعیت نیست، بلکه چیزی است که تلوزیون از آن ارائه میکند. افق تجربه شخصی ما بسیار محدود است. آنچه از دنیا میدانیم فقط کمی بیشتر از تصویری است که دنیای رسانه به ما میدهد. ما نه واقعیت بلکه مشتقاتی از آن را داریم و این خیلی خطرناک است بیش از همه از نظر جایگاه سیاسی و از دیدی وسیع تر از نظر داشتن حسی واقعی از حقیقت تجربه روزمره.
▫️the seventh continent (1989)
▫️Michael haneke
🎥 @CinemaAkrasia
__ گفتوگو با میشائیل هانکه _ کریستوفر شارت
من به تلویزیون در درجه اول به عنوان سمبل ارائه خشونت و در نگاهی کلیتر، بحرانی بزرگتر که «به از دست دادن جمعی واقعیت» و انحراف اجتماعی میرسد، نگاه میکنم. بیگانگی مساله پیچیدهای است ولی تلویزیون حتماً در آن مشارکت دارد. آنچه امروز ما دریافت میکنیم خود واقعیت نیست، بلکه چیزی است که تلوزیون از آن ارائه میکند. افق تجربه شخصی ما بسیار محدود است. آنچه از دنیا میدانیم فقط کمی بیشتر از تصویری است که دنیای رسانه به ما میدهد. ما نه واقعیت بلکه مشتقاتی از آن را داریم و این خیلی خطرناک است بیش از همه از نظر جایگاه سیاسی و از دیدی وسیع تر از نظر داشتن حسی واقعی از حقیقت تجربه روزمره.
▫️the seventh continent (1989)
▫️Michael haneke
🎥 @CinemaAkrasia
▪️اسلاوی ژیژک
ـــ اسکار وایلد گفته، نه، نوشته است که: «همهچیز در زندگی درباره سکس است، جز خود سکس؛ سکس درباره قدرت است.» و این امروز درست همان چیزی است که در "منهم" شاهدش هستیم.
مدام دارند درباره سکس حرف میزنند، اما براستی منظورشان سکس نیست. برای آنان سکس تنها از منشور قدرت قابل رؤیت است. سکس تنها وسیلهای است برای قدرت، و قدرت به بدترین شکلش. چرا؟ زیرا حتی اگر آنان در شکایت خود از حاکمیت و استثمار مردان حق داشته باشند، بسیار واضح است شکایتشان برای این نیست که کمکی به مردم کرده باشند. شکایتشان به منظور عرض اندام است؛ به منظور استفاده از قربانی بودن خود به مثابه منبعی برای قدرت خودشان.
آنان خواهان قدرتاند؛ و مسئله اسفبار همین جاست که امروز در بسیاری از جوامع غربی به خصوص آمریکا یکی از راههای رسیدن به قدرت در روابط اجتماعی این است که خود را به صورت قربانی جا بزنید. اگر قربانی باشید، کسی جرأت نمیکند به شما دستاندازی کند. و حال اگر کسی بیاید با این مدعی قربانی بودن مخالفتی کند، از قبل متهم میشود که با قربانی بدرفتاری کرده است و از این قبیل چیزها.
▫️That Obscure Object of Desire
🎥 @CinemaAkrasia
ـــ اسکار وایلد گفته، نه، نوشته است که: «همهچیز در زندگی درباره سکس است، جز خود سکس؛ سکس درباره قدرت است.» و این امروز درست همان چیزی است که در "منهم" شاهدش هستیم.
مدام دارند درباره سکس حرف میزنند، اما براستی منظورشان سکس نیست. برای آنان سکس تنها از منشور قدرت قابل رؤیت است. سکس تنها وسیلهای است برای قدرت، و قدرت به بدترین شکلش. چرا؟ زیرا حتی اگر آنان در شکایت خود از حاکمیت و استثمار مردان حق داشته باشند، بسیار واضح است شکایتشان برای این نیست که کمکی به مردم کرده باشند. شکایتشان به منظور عرض اندام است؛ به منظور استفاده از قربانی بودن خود به مثابه منبعی برای قدرت خودشان.
آنان خواهان قدرتاند؛ و مسئله اسفبار همین جاست که امروز در بسیاری از جوامع غربی به خصوص آمریکا یکی از راههای رسیدن به قدرت در روابط اجتماعی این است که خود را به صورت قربانی جا بزنید. اگر قربانی باشید، کسی جرأت نمیکند به شما دستاندازی کند. و حال اگر کسی بیاید با این مدعی قربانی بودن مخالفتی کند، از قبل متهم میشود که با قربانی بدرفتاری کرده است و از این قبیل چیزها.
▫️That Obscure Object of Desire
🎥 @CinemaAkrasia
▪️ده فیلم برتر تحت تأثیر فلسفه کیرکگور در سینما ــ Taste Of Cinema
ــ ترجمه صالح نجفی
ــ سورن کیرکگور شخصیتی گیرا داشت. فیلسوف دانمارکی را خیلی وقتها نخستین متفکر هستیگرا میدانند، نخستین اگزیستانسیالیست (بله، درست است، اگزیستانسیالیسم یا مذهب اصالت هستی بسیار قدیمیتر از کیرکگور است)، اما او فقط فیلسوف نبود، عالم الهیات و منتقد سرسخت جامعۀ بورژوایی هم بود. نوشتههایش بر مدار مسائلی میگردد چون ایمان و زندگی اخلاقی و تکرار و انتخاب و نومیدی و هر چیز دیگری که به زیستن فردی مربوط میشود، به فردبودن. بسیاری از نوشتههایش واکنشهایی است به هگل و نوشتههایش بدون استثناء جنجال برانگیز بودند.
کیرکگور در خانوادۀ توانگری به دنیا آمد، در کپنهاگن، و تحصیلات عالی داشت. پدرش وقتی مرد هشتاد دو سال داشت و سورن بیست و پنج سال بیشتر نداشت: باورش شده بود که از سی و سه سال بیشتر عمر نخواهد کرد، چرا که خود را بابت گناه پدرش، دشنامی که پدرش در کودکی به خدا داده بود، نفرین شده میدانست. فلسفۀ او نوشتههایش سر به سر متاثر از عشق مادام العمرش به رگینه اُلسِن بود، دختر جوانی که مدتی کوتاه نامزدش بود و سورن در آستانۀ عقد نامزدیشان را بر هم زد.
برهم زدن نامزدی مایۀ افسردگی و ماخولیای کیرکگور شد. نوشتههایش مضحکۀ عام و خاص شد و هرچند او بیشتر کارهایش را با نام مستعار به نشر میرساند در سالهای پایانی عمر درگیر نبردی تلخ و روح فرسا با روزنامۀ طنزی شد که مطلبی در هجو او و کارهایش منتشر کرده بود.
چهل و دو سالش بود که در خیابان از پای درآمد. یک ماهی را در بیمارستان بستری بود. در این مدت حاضر نشد مراسم عشاء ربانی را بجا آورد. در تخت بیمارستان جان سپرد. حتی مراسم تدفینش منشاء تنش و کشمکشهای عاطفی شد چرا که برادرزادهاش در اعتراض به تلاش کلیسا برای ادارۀ مراسم آشوبی به پا کرد. کیرکگور مخالف کلیسای رسمی دانمارک بود.
آنچه در پی میآید فهرستی است از ده فیلم عالیِ کیرکگوریِ تاریخ سینما. تصمیم گرفتم، برخلاف روال معمول در بسیاری از فهرستهای دیگرم، این ده فیلم را از روی کارگردانها دستچین نکنم بلکه ده فیلمی را انتخاب کنم که به شکل صریح با کیرکگور سر و کار دارند. نفوذ کیرکگور بیگمان بسیار وسیع تر از اینها است و مسلما اینگمار برگمان و بسیاری دیگر از کارگردانها را در بر میگیرد.
• 1. The Tree of Life (2011)
• 2. Offret (1986)
• 3. Ordet (1955)
• 4. To the Wonder (2012)
• 5. The Man Who Wasn’t There (2001)
• 6. Babbette’s Feast (1987)
• 7. Noah (2014)
• 8. Mr. Nobody (2009)
• 9. The Dark Knight (2008)
• 10. 8 ½ (1963)
▫️Søren Kierkegaard
— Born: May 5, 1813
— Died: November 11, 1855
🎥 @CinemaAkrasia
ــ ترجمه صالح نجفی
ــ سورن کیرکگور شخصیتی گیرا داشت. فیلسوف دانمارکی را خیلی وقتها نخستین متفکر هستیگرا میدانند، نخستین اگزیستانسیالیست (بله، درست است، اگزیستانسیالیسم یا مذهب اصالت هستی بسیار قدیمیتر از کیرکگور است)، اما او فقط فیلسوف نبود، عالم الهیات و منتقد سرسخت جامعۀ بورژوایی هم بود. نوشتههایش بر مدار مسائلی میگردد چون ایمان و زندگی اخلاقی و تکرار و انتخاب و نومیدی و هر چیز دیگری که به زیستن فردی مربوط میشود، به فردبودن. بسیاری از نوشتههایش واکنشهایی است به هگل و نوشتههایش بدون استثناء جنجال برانگیز بودند.
کیرکگور در خانوادۀ توانگری به دنیا آمد، در کپنهاگن، و تحصیلات عالی داشت. پدرش وقتی مرد هشتاد دو سال داشت و سورن بیست و پنج سال بیشتر نداشت: باورش شده بود که از سی و سه سال بیشتر عمر نخواهد کرد، چرا که خود را بابت گناه پدرش، دشنامی که پدرش در کودکی به خدا داده بود، نفرین شده میدانست. فلسفۀ او نوشتههایش سر به سر متاثر از عشق مادام العمرش به رگینه اُلسِن بود، دختر جوانی که مدتی کوتاه نامزدش بود و سورن در آستانۀ عقد نامزدیشان را بر هم زد.
برهم زدن نامزدی مایۀ افسردگی و ماخولیای کیرکگور شد. نوشتههایش مضحکۀ عام و خاص شد و هرچند او بیشتر کارهایش را با نام مستعار به نشر میرساند در سالهای پایانی عمر درگیر نبردی تلخ و روح فرسا با روزنامۀ طنزی شد که مطلبی در هجو او و کارهایش منتشر کرده بود.
چهل و دو سالش بود که در خیابان از پای درآمد. یک ماهی را در بیمارستان بستری بود. در این مدت حاضر نشد مراسم عشاء ربانی را بجا آورد. در تخت بیمارستان جان سپرد. حتی مراسم تدفینش منشاء تنش و کشمکشهای عاطفی شد چرا که برادرزادهاش در اعتراض به تلاش کلیسا برای ادارۀ مراسم آشوبی به پا کرد. کیرکگور مخالف کلیسای رسمی دانمارک بود.
آنچه در پی میآید فهرستی است از ده فیلم عالیِ کیرکگوریِ تاریخ سینما. تصمیم گرفتم، برخلاف روال معمول در بسیاری از فهرستهای دیگرم، این ده فیلم را از روی کارگردانها دستچین نکنم بلکه ده فیلمی را انتخاب کنم که به شکل صریح با کیرکگور سر و کار دارند. نفوذ کیرکگور بیگمان بسیار وسیع تر از اینها است و مسلما اینگمار برگمان و بسیاری دیگر از کارگردانها را در بر میگیرد.
• 1. The Tree of Life (2011)
• 2. Offret (1986)
• 3. Ordet (1955)
• 4. To the Wonder (2012)
• 5. The Man Who Wasn’t There (2001)
• 6. Babbette’s Feast (1987)
• 7. Noah (2014)
• 8. Mr. Nobody (2009)
• 9. The Dark Knight (2008)
• 10. 8 ½ (1963)
▫️Søren Kierkegaard
— Born: May 5, 1813
— Died: November 11, 1855
🎥 @CinemaAkrasia
Akrasia | آکراسیا
Photo
این هم کشفحجابی است، هرچند از نوع ضد آن. حقیقتی است که، دستکم، یادمان میدهد توخالیبودن وطندوستی و نابهنجاربودنِ دستگاه حکومتمان را تصدیق کنیم، و وادارمان میکند صورتهایمان را از شرم بپوشانیم. میدانم به من لبخند میزنی و میپرسی: ازین میان چهچیز عایدمان میشود؟ هیچ انقلابی از شرم درنمیآید. جواب من: شرم خودش یکجور انقلاب است؛ شرم در حقیقت پیروزی انقلاب فرانسه است بر وطندوستی آلمانی که آن را در ۱۸۱۳ شکست داد. شرم نوعی خشم است که به درون گراییده است. و اگر کل ملت براستی احساس شرم را تجربه میکرد، بهسان شیر شرزهای میشد که دولّا شده و آمادۀ جهیدن است. من قبول دارم که در آلمان هنوز شرم حتی احساس نشده است؛ برعکس، این مردم نگونبخت هنوز که هنوز است وطندوستند. ولی چه نظامی قادر است این آدمها را از شر وطندوستی توخالیشان خلاص کند اگر نه این نظام مسخرهای که شهسوارِ تازه به میدان آمده، فریدریش ویلهلم چهارم، بنا کرده است؟ کمدی استبدادی که به کمک ما روی صحنه رفته است درست به همان اندازه برای او خطرناک است که تراژدی استبداد زمانی برای خاندان استوارت و خاندان بوربنها بود. و حتی اگر قرار باشد این کمدی مدتی طولانی به عنوان کمدی تماشا نشود، باز هم به انقلاب ختم خواهد شد. دولت جدیتر از آن است که بتواند به یکجور قسمت آرلِکَن نمایش، یعنی دلقکبازی، تبدیل شود. کشتی مملو از احمقها شاید رخصت یابد بهلطف باد مدتی بیهدف در دریا پیش رود اما سرانجام اجلش سرمیرسد، آنهم درست بدین علت که کشتینشستگان احمق باورشان نمیشود. این اجل چیزی بهجز انقلاب قریبالوقوع نیست.
— کارل مارکس. سالنامۀ آلمانی-فرانسوی. ترجمۀ صالح نجفی
— Two students at Sorbonne in Paris, France. May 1968. By Sergio Del Grande.
🎥 @cinemaAkrasia
— کارل مارکس. سالنامۀ آلمانی-فرانسوی. ترجمۀ صالح نجفی
— Two students at Sorbonne in Paris, France. May 1968. By Sergio Del Grande.
🎥 @cinemaAkrasia
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️ سورن کیرکگور _ یا این یا آن _ ترجمۀ صالح نجفی
این دختر، همین و فقط همین در کل دنیا، باید مال من باشد، باید از آن من گردد. بگذار بهشت خدا برای خودش بماند بهشرط آنکه او برای من بماند. من خوب میدانم که چه چیز را برمیگزینم، چیزی چنان عظیم که اگر بهشت از آن بینصیب بماند دیگر به جُوی نمیارزد، آخر برای بهشت چه میمانَد اگر من او را برای خود نگاه دارم؟ ... تمام سرخی لبها و آتش چشمها و بیتابیِ سینهها و نویدبخشی دستها و ابهام آهها و مُهر لبها و لرزش لمس و شور همآغوشی - همه - همه در وجود او به وحدت میرسد، او که در پای من چیزی ریخت که برای دنیا و آخرتم بس خواهد بود.
▫️ Works of Love and Kisses in Movies - Heart Asks Pleasure First.
🎥 @cinemaAkrasia
این دختر، همین و فقط همین در کل دنیا، باید مال من باشد، باید از آن من گردد. بگذار بهشت خدا برای خودش بماند بهشرط آنکه او برای من بماند. من خوب میدانم که چه چیز را برمیگزینم، چیزی چنان عظیم که اگر بهشت از آن بینصیب بماند دیگر به جُوی نمیارزد، آخر برای بهشت چه میمانَد اگر من او را برای خود نگاه دارم؟ ... تمام سرخی لبها و آتش چشمها و بیتابیِ سینهها و نویدبخشی دستها و ابهام آهها و مُهر لبها و لرزش لمس و شور همآغوشی - همه - همه در وجود او به وحدت میرسد، او که در پای من چیزی ریخت که برای دنیا و آخرتم بس خواهد بود.
▫️ Works of Love and Kisses in Movies - Heart Asks Pleasure First.
🎥 @cinemaAkrasia
▪️یوهان ولفگانگ فون گوته
ـــ فاوست ــ بخش یکم ــ ترجمه م.ا به آذین
ـــ دیگر نه دچار وسواسم و نه شک آزارم میدهد. نه هیچ ترسی از شیطان دارم، نه از دوزخ؛ و از همین رو است که از هر گونه شادی محروم گشتهام. درواقع، گمان ندارم که هیچ چیز خوبی دانسته باشم، یا بتوانم چیزی را به مردم بیاموزم که بهترشان کند و به راه ایمان بیاورد. در دنیا نه ملکی دارم، نه پولی، نه افتخاری و نه سلطهای؛ سگ هم زندگی را به همچون بهایی نمیخواهد…
▫️Taxi Driver (1976)
— Dir. Martin Scorsese
▫️I Stand Alone (1998)
— Dir. Gaspar Noé
🎥 @CinemaAkrasia
ـــ فاوست ــ بخش یکم ــ ترجمه م.ا به آذین
ـــ دیگر نه دچار وسواسم و نه شک آزارم میدهد. نه هیچ ترسی از شیطان دارم، نه از دوزخ؛ و از همین رو است که از هر گونه شادی محروم گشتهام. درواقع، گمان ندارم که هیچ چیز خوبی دانسته باشم، یا بتوانم چیزی را به مردم بیاموزم که بهترشان کند و به راه ایمان بیاورد. در دنیا نه ملکی دارم، نه پولی، نه افتخاری و نه سلطهای؛ سگ هم زندگی را به همچون بهایی نمیخواهد…
▫️Taxi Driver (1976)
— Dir. Martin Scorsese
▫️I Stand Alone (1998)
— Dir. Gaspar Noé
🎥 @CinemaAkrasia
▪️در سکانسهایی از فیلم «خانهای که جک ساخت» ــ لارس فونتریه با نبوغ سرشار خود صحنههایی را از دوزخ دانته براساس تابلوهای نقاشی بازسازی میکند. برای مثال تابلو «کرجیِ دانته» اثر اوژن دولاکروآ ــ نقاش فرانسوی سدههای هجدهم و نوزدهم میلادی. در حالی که در اثر فونتریه، جک و Verge در جایگاه دانته و ویرژیل (راهنمای دانته در دوزخ) در حال طی کردن سفر خود به سوی دوزخ هستند.
— Up
▫️The Barque of Dante, 1822
Art. Eugène Delacroix
— Down
▫️The House That Jack Built, 2018
Dir. Lars von Trier
🎥 @cinemaAkrasia
— Up
▫️The Barque of Dante, 1822
Art. Eugène Delacroix
— Down
▫️The House That Jack Built, 2018
Dir. Lars von Trier
🎥 @cinemaAkrasia