𝐂𝐡𝐨𝐜𝐨𝐥𝐚𝐭𝐞 𝐬𝐞𝐚
87 subscribers
3 photos
1 link
Download Telegram
خشم ، نفرت و ترس از نابودی او را به تنگنا کشانده بود همه ی وجودش فریاد می کشید برای نجات و نابودی خطر ......
اما حقیقت به تلخی تصوراتش نبود
او فقط ترسیده بود و نمی توانست همه ی واقعیت را ببیند . پسرک فقط صورت نفرت انگیز دشمنش را می دید اما به کودکی که چند قدم بعد پشت سر آن فرد نفرت انگیز درحال نگاه کردن به عروسک های پشت ویترین بود توجه ای نداشت .
باید کسی جلوی او را می گرفت........
https://t.me/Little_returntoshine_star
#chocolate_memories
10🍓1
و دیگر ویران گردیده بود هر آنچه که روزی وجود داشت و اکنون دیگر مهم نیست چرا و چگونه
#chocolate_memories
8🍓1
آسمانم آبی است
غرق در ساحل افکارم
آینده با زمستان آشنایم می کند
گذشته مرا به تابستان می برد
ولیکن حال در دل پاییزم
درست اواسط آبان
مغموم ، سرگشته و حیرانم
هنوز نمی دانم که چه می خواهم
باران را یا ریزش برگ درختان را
قطراتی که گونه ام را می نوازند یا
بالرین هایی که در ملودی باد می‌رقصند
خود را به پاییز می سپارم اما نگران زمستانم
#chocolate_memories
14🍓1
به سرزمین خیال پناه می برم
به آشکار کننده امید
همان جا که ماهی قرمز با رود می‌رقصد
به قصر آرزو می روم
همان قصری که شب هایش روشن است
به آنها می‌نگرم
صدای قهقه شان در فضا پیچیده
قلب هایشان پاک است .
#chocolate_memories
10
دریا طوفانی است
ساحل آرام است
ماه پشت ابر ها پنهان شده
خورشید طلوع نمی کند
سال ها گذشته
اما دریا آرام نشده
بی قرار و نگران است
بی پناه است
به آغوش ساحل ضربه میزند
اما ساحل فقط تلاش هایش را تماشا می کند
دریا نمی داند که ساحل نمی تواند
#chocolate_memories
10
نمی توانم او را مقصر بدانم
من گناهکارم
شاید نه کاملا ولی حتما
من سکوت کردم ، من گذشتم
بعد از آن حق اعتراض ندارم
دوباره یک تماشاگرم
تماشاگری که اکنون آگاه است
ولیکن حکم سکوت دارد
زیرا درست همان جایی که باید
خاموش بوده و نظاره گر
حال نیز نمی تواند غیر از این باشد
فقط خاموش و پشیمان ، تا ابد
#chocolate_memories
13
شاید هم ویرانه ها خندانند
و از این ویرانه بودن خوشحالند
به اوضاع جهان آگاهند
ولیکن در این مهلکه ی مضحک می تازند
#chocolate_memories
10
بدرقه ات می کنم
گویی نمی شناسمت
ولیکن تو شیرین ترین خاطراتم بودی
از تو بتی ساخته و می پرستیدم
ای کاش ابراهیم رویایم نبودی
به هنگام رفتنت لبخند می زنم
لیکن بر بالای سنگ قبرت گریانم
#chocolate_memories
11🕊1
اگر لطفش قرین حال گردد
همه ادبارها اقبال گردد
#وحشی_بافقی
12🦄1
می دانی عزیزتر از جانم
اینکه بی تو تنها مانده ام بدیهی است
دیگر آغوش گرمت را ندارم پناهم
دستان پر مهر و نوازشگرت را مهربانم
به شوق دیدارت می‌آمدم و دیگر نیستی
خانه ات را ز ما جدا کرده و رفته ای
نبودت برایم غیرقابل باور است
شاهد زجرهایت بودم لیک خودخواهم
دلتنگ آغوشت هستم اما چاره چیست؟
دیدارمان باشد برای روزی که مغموم نباشیم
#dark_memories
#chocolate_memories
7💔5😭1
دست هایت طلایی و آرزوی دیدنت رویاست
به لب هایت رنگ قرمز میزنم مثل دلت که خون است
با تو می‌نشینم تا سپیده دم که گویی خاطراتت را برایم
کنارت می‌نشینم تا ببافی موهایم
چه شیرین است خاطرات با تو بودن
هزاران حیف که آمد روز با تو نبودن
به لحظه وداع نرسیدم
و می ماند حسرتش تا ابد برایم
#dark_memories
#chocolate_memories
9💔2🍓1
رفتار نیک و افکار زشت
عاقبت شود خار چشم
به بدی دهی پاسخ نیک
کردی با خدا ستیز
به زبان آوردی تو پاکی را
دریغا با چشمانت آشکار کردی بدی را
در مجلس ما به دوستی کردی بازی
رسید خبر که ای داد راسوی بد ذات
در دوری ما کردی تو بدگویی
#chocolate_memories
9🥰1
به حیوان صفتی هم سان موشی
به بوران و طوفان که خموشی
منم منم کردی به دوران خوشی
همانند کبک بودی در دوران ناخوشی
#chocolate_memories
5🔥4
به تماشای این عالم حیرانم
متعجب ز غوغای جهانم
من تسلیم این طوفانم
آشفته در این خزانم
در پی سرابی روانم
به ظاهر اما آرامم
#chocolate_memories
12👍1😭1
من هنوز هم رفتنت را باور نکرده ام
همچنان در خیالم به آغوشت پناه می برم و دستانت را می گیرم
بارها کنارت نشسته ام و ساعت ها در خیالم به آغوشت روی آوردم
می دانم که دیگر در کنارمان نیستی
می دانم که دیگر صدایت را نمی شنوم
می دانم که دیگر گرمی دستانت را لمس نمی کنم
اما حضورت را حس می کنم در تمامی لحظاتم
ای عزیزتر از جانم روزت مبارک

#chocolate_memories
11💔3
آستانه ی صبرم فنجانی قهوه تلخ است که با هر قطره لبریز شدنش محتمل
تلخی اش دل میزند و جان می سوزاند
و جان میسوزد از آنچه که گذشت اما نباید می گذشت
آری روح و جان می سوزند از قربانی اشتباه دیگری شدن
می سوزند و خاکستر میشوند اما خموشند
خموشند تا دلی نشکند تا کسی نرنجد و آسیب نبیند
و تا ابد به همین طریق می مانند
#chocolate_memories
5💔4
گر نبود امتحانی میکردم ساعت ها تفکر در زندگانی
همچو حافظ و سعدی مشغول به بیان رسم جوانی
#chocolate_memories
7🍓1
Forwarded from Mon abri✨️
خسته‌ام،
خسته تر از پیکر فرسوده‌ی خاک…
🍓7❤‍🔥22