خشم ، نفرت و ترس از نابودی او را به تنگنا کشانده بود همه ی وجودش فریاد می کشید برای نجات و نابودی خطر ......
اما حقیقت به تلخی تصوراتش نبود
او فقط ترسیده بود و نمی توانست همه ی واقعیت را ببیند . پسرک فقط صورت نفرت انگیز دشمنش را می دید اما به کودکی که چند قدم بعد پشت سر آن فرد نفرت انگیز درحال نگاه کردن به عروسک های پشت ویترین بود توجه ای نداشت .
باید کسی جلوی او را می گرفت........
https://t.me/Little_returntoshine_star
#chocolate_memories
اما حقیقت به تلخی تصوراتش نبود
او فقط ترسیده بود و نمی توانست همه ی واقعیت را ببیند . پسرک فقط صورت نفرت انگیز دشمنش را می دید اما به کودکی که چند قدم بعد پشت سر آن فرد نفرت انگیز درحال نگاه کردن به عروسک های پشت ویترین بود توجه ای نداشت .
باید کسی جلوی او را می گرفت........
https://t.me/Little_returntoshine_star
#chocolate_memories
❤10🍓1
و دیگر ویران گردیده بود هر آنچه که روزی وجود داشت و اکنون دیگر مهم نیست چرا و چگونه
#chocolate_memories
#chocolate_memories
❤8🍓1
آسمانم آبی است
غرق در ساحل افکارم
آینده با زمستان آشنایم می کند
گذشته مرا به تابستان می برد
ولیکن حال در دل پاییزم
درست اواسط آبان
مغموم ، سرگشته و حیرانم
هنوز نمی دانم که چه می خواهم
باران را یا ریزش برگ درختان را
قطراتی که گونه ام را می نوازند یا
بالرین هایی که در ملودی باد میرقصند
خود را به پاییز می سپارم اما نگران زمستانم
#chocolate_memories
غرق در ساحل افکارم
آینده با زمستان آشنایم می کند
گذشته مرا به تابستان می برد
ولیکن حال در دل پاییزم
درست اواسط آبان
مغموم ، سرگشته و حیرانم
هنوز نمی دانم که چه می خواهم
باران را یا ریزش برگ درختان را
قطراتی که گونه ام را می نوازند یا
بالرین هایی که در ملودی باد میرقصند
خود را به پاییز می سپارم اما نگران زمستانم
#chocolate_memories
❤14🍓1
به سرزمین خیال پناه می برم
به آشکار کننده امید
همان جا که ماهی قرمز با رود میرقصد
به قصر آرزو می روم
همان قصری که شب هایش روشن است
به آنها مینگرم
صدای قهقه شان در فضا پیچیده
قلب هایشان پاک است .
#chocolate_memories
به آشکار کننده امید
همان جا که ماهی قرمز با رود میرقصد
به قصر آرزو می روم
همان قصری که شب هایش روشن است
به آنها مینگرم
صدای قهقه شان در فضا پیچیده
قلب هایشان پاک است .
#chocolate_memories
❤10
دریا طوفانی است
ساحل آرام است
ماه پشت ابر ها پنهان شده
خورشید طلوع نمی کند
سال ها گذشته
اما دریا آرام نشده
بی قرار و نگران است
بی پناه است
به آغوش ساحل ضربه میزند
اما ساحل فقط تلاش هایش را تماشا می کند
دریا نمی داند که ساحل نمی تواند
#chocolate_memories
ساحل آرام است
ماه پشت ابر ها پنهان شده
خورشید طلوع نمی کند
سال ها گذشته
اما دریا آرام نشده
بی قرار و نگران است
بی پناه است
به آغوش ساحل ضربه میزند
اما ساحل فقط تلاش هایش را تماشا می کند
دریا نمی داند که ساحل نمی تواند
#chocolate_memories
❤10
نمی توانم او را مقصر بدانم
من گناهکارم
شاید نه کاملا ولی حتما
من سکوت کردم ، من گذشتم
بعد از آن حق اعتراض ندارم
دوباره یک تماشاگرم
تماشاگری که اکنون آگاه است
ولیکن حکم سکوت دارد
زیرا درست همان جایی که باید
خاموش بوده و نظاره گر
حال نیز نمی تواند غیر از این باشد
فقط خاموش و پشیمان ، تا ابد
#chocolate_memories
من گناهکارم
شاید نه کاملا ولی حتما
من سکوت کردم ، من گذشتم
بعد از آن حق اعتراض ندارم
دوباره یک تماشاگرم
تماشاگری که اکنون آگاه است
ولیکن حکم سکوت دارد
زیرا درست همان جایی که باید
خاموش بوده و نظاره گر
حال نیز نمی تواند غیر از این باشد
فقط خاموش و پشیمان ، تا ابد
#chocolate_memories
❤13
شاید هم ویرانه ها خندانند
و از این ویرانه بودن خوشحالند
به اوضاع جهان آگاهند
ولیکن در این مهلکه ی مضحک می تازند
#chocolate_memories
و از این ویرانه بودن خوشحالند
به اوضاع جهان آگاهند
ولیکن در این مهلکه ی مضحک می تازند
#chocolate_memories
❤10
بدرقه ات می کنم
گویی نمی شناسمت
ولیکن تو شیرین ترین خاطراتم بودی
از تو بتی ساخته و می پرستیدم
ای کاش ابراهیم رویایم نبودی
به هنگام رفتنت لبخند می زنم
لیکن بر بالای سنگ قبرت گریانم
#chocolate_memories
گویی نمی شناسمت
ولیکن تو شیرین ترین خاطراتم بودی
از تو بتی ساخته و می پرستیدم
ای کاش ابراهیم رویایم نبودی
به هنگام رفتنت لبخند می زنم
لیکن بر بالای سنگ قبرت گریانم
#chocolate_memories
❤11🕊1
می دانی عزیزتر از جانم
اینکه بی تو تنها مانده ام بدیهی است
دیگر آغوش گرمت را ندارم پناهم
دستان پر مهر و نوازشگرت را مهربانم
به شوق دیدارت میآمدم و دیگر نیستی
خانه ات را ز ما جدا کرده و رفته ای
نبودت برایم غیرقابل باور است
شاهد زجرهایت بودم لیک خودخواهم
دلتنگ آغوشت هستم اما چاره چیست؟
دیدارمان باشد برای روزی که مغموم نباشیم
#dark_memories
#chocolate_memories
اینکه بی تو تنها مانده ام بدیهی است
دیگر آغوش گرمت را ندارم پناهم
دستان پر مهر و نوازشگرت را مهربانم
به شوق دیدارت میآمدم و دیگر نیستی
خانه ات را ز ما جدا کرده و رفته ای
نبودت برایم غیرقابل باور است
شاهد زجرهایت بودم لیک خودخواهم
دلتنگ آغوشت هستم اما چاره چیست؟
دیدارمان باشد برای روزی که مغموم نباشیم
#dark_memories
#chocolate_memories
❤7💔5😭1
دست هایت طلایی و آرزوی دیدنت رویاست
به لب هایت رنگ قرمز میزنم مثل دلت که خون است
با تو مینشینم تا سپیده دم که گویی خاطراتت را برایم
کنارت مینشینم تا ببافی موهایم
چه شیرین است خاطرات با تو بودن
هزاران حیف که آمد روز با تو نبودن
به لحظه وداع نرسیدم
و می ماند حسرتش تا ابد برایم
#dark_memories
#chocolate_memories
به لب هایت رنگ قرمز میزنم مثل دلت که خون است
با تو مینشینم تا سپیده دم که گویی خاطراتت را برایم
کنارت مینشینم تا ببافی موهایم
چه شیرین است خاطرات با تو بودن
هزاران حیف که آمد روز با تو نبودن
به لحظه وداع نرسیدم
و می ماند حسرتش تا ابد برایم
#dark_memories
#chocolate_memories
❤9💔2🍓1
رفتار نیک و افکار زشت
عاقبت شود خار چشم
به بدی دهی پاسخ نیک
کردی با خدا ستیز
به زبان آوردی تو پاکی را
دریغا با چشمانت آشکار کردی بدی را
در مجلس ما به دوستی کردی بازی
رسید خبر که ای داد راسوی بد ذات
در دوری ما کردی تو بدگویی
#chocolate_memories
عاقبت شود خار چشم
به بدی دهی پاسخ نیک
کردی با خدا ستیز
به زبان آوردی تو پاکی را
دریغا با چشمانت آشکار کردی بدی را
در مجلس ما به دوستی کردی بازی
رسید خبر که ای داد راسوی بد ذات
در دوری ما کردی تو بدگویی
#chocolate_memories
❤9🥰1
به حیوان صفتی هم سان موشی
به بوران و طوفان که خموشی
منم منم کردی به دوران خوشی
همانند کبک بودی در دوران ناخوشی
#chocolate_memories
به بوران و طوفان که خموشی
منم منم کردی به دوران خوشی
همانند کبک بودی در دوران ناخوشی
#chocolate_memories
❤5🔥4
به تماشای این عالم حیرانم
متعجب ز غوغای جهانم
من تسلیم این طوفانم
آشفته در این خزانم
در پی سرابی روانم
به ظاهر اما آرامم
#chocolate_memories
متعجب ز غوغای جهانم
من تسلیم این طوفانم
آشفته در این خزانم
در پی سرابی روانم
به ظاهر اما آرامم
#chocolate_memories
❤12👍1😭1
من هنوز هم رفتنت را باور نکرده ام
همچنان در خیالم به آغوشت پناه می برم و دستانت را می گیرم
بارها کنارت نشسته ام و ساعت ها در خیالم به آغوشت روی آوردم
می دانم که دیگر در کنارمان نیستی
می دانم که دیگر صدایت را نمی شنوم
می دانم که دیگر گرمی دستانت را لمس نمی کنم
اما حضورت را حس می کنم در تمامی لحظاتم
ای عزیزتر از جانم روزت مبارک
#chocolate_memories
همچنان در خیالم به آغوشت پناه می برم و دستانت را می گیرم
بارها کنارت نشسته ام و ساعت ها در خیالم به آغوشت روی آوردم
می دانم که دیگر در کنارمان نیستی
می دانم که دیگر صدایت را نمی شنوم
می دانم که دیگر گرمی دستانت را لمس نمی کنم
اما حضورت را حس می کنم در تمامی لحظاتم
ای عزیزتر از جانم روزت مبارک
#chocolate_memories
❤11💔3
آستانه ی صبرم فنجانی قهوه تلخ است که با هر قطره لبریز شدنش محتمل
تلخی اش دل میزند و جان می سوزاند
و جان میسوزد از آنچه که گذشت اما نباید می گذشت
آری روح و جان می سوزند از قربانی اشتباه دیگری شدن
می سوزند و خاکستر میشوند اما خموشند
خموشند تا دلی نشکند تا کسی نرنجد و آسیب نبیند
و تا ابد به همین طریق می مانند
#chocolate_memories
تلخی اش دل میزند و جان می سوزاند
و جان میسوزد از آنچه که گذشت اما نباید می گذشت
آری روح و جان می سوزند از قربانی اشتباه دیگری شدن
می سوزند و خاکستر میشوند اما خموشند
خموشند تا دلی نشکند تا کسی نرنجد و آسیب نبیند
و تا ابد به همین طریق می مانند
#chocolate_memories
❤5💔4
گر نبود امتحانی میکردم ساعت ها تفکر در زندگانی
همچو حافظ و سعدی مشغول به بیان رسم جوانی
#chocolate_memories
همچو حافظ و سعدی مشغول به بیان رسم جوانی
#chocolate_memories
❤7🍓1
