𝖢𝗁𝖾𝖼𝗄
28 subscribers
250 photos
26 videos
9 files
110 links
Download Telegram
Forwarded from 𝖫𝗈𝗌𝗍 𝗂𝗇 𝖿𝗋𝖺𝗆𝖾 ⋆ (𝓐𝓷𝓰𝓮𝓵)
𓂃 𝑩𝑹𝑶𝑾𝑵 𝑴𝑶𝑶𝑫 .. 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐲 𝐢𝐧 𝐜𝐨𝐟𝐟𝐞𝐞 ㅤ✧
‌. 深棕色的梦
𝑎 𝑑𝑟𝑒𝑎𝑚 𝑖𝑛 𝑏𝑟𝑜𝑤𝑛
𝖓𝖔 𝖘𝖍𝖔𝖜 / 𝖏𝖚𝖘𝖙 𝖛𝖎𝖇𝖊 ☕️ .
Forwarded from 𝖫𝗈𝗌𝗍 𝗂𝗇 𝖿𝗋𝖺𝗆𝖾 ⋆ (𝓐𝓷𝓰𝓮𝓵)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝖫𝗈𝗌𝗍 𝗂𝗇 𝖿𝗋𝖺𝗆𝖾 ⋆ (𝓐𝓷𝓰𝓮𝓵)
purpose
jungkook
1:25 Feeling like I'm breathing my last breath
Feeling like I'm walking my last steps
Look at all of these tears I've wept
Look at all the promises that I've kept
Forwarded from عُــمــقِ تـــاریــکی (ąs ārmān)
بهایِ ماندنِ من، فروپاشیِ تو بود


یک معامله‌یِ ناعادلانه که در آن، من برنده شدم اما تمامِ دارایی‌ام را باختم.
تو تمامِ هستی‌ات را سپری کردی تا من در این جهانِ بی‌رحم، تکیه‌گاهی برایِ ایستادن داشته باشم و حالا، من ایستاده‌ام، اما با پاهایی که از سنگِ نبودنِ تو ساخته شده‌اند.
این درد، یک حسِ گذرا نیست؛ یک ضرورتِ بیولوژیک است.
مثلِ رگی که در کالبدِ خاطره، بر اثرِ فشارِ زیاد، پاره شده باشد و خونِ نبودنِ تو، تمامِ سلول‌هایِ ذهنم را رنگ‌آمیزی کند.
من با هر تپش، در واقع دارم یاد می‌گیرم که چطور در غیابِ تو، موجودیتِ خود را به چالش بکشم؛
چطور در این فضایِ خالی، خود را از تکرارِ نامِ تو نجات دهم، در حالی که نامِ تو، تنها هویتِ من است.
تو در خاک آرام گرفتی تا من در هیاهویِ این دنیا گم نشوم،اما چه فایده که حالا در میانِ جمعیت، با هر قدم، با هر نگاه، تنها گم‌گشته‌یِ خودِ تو هستم؟
من، بازمانده‌ای هستم که در واقع، در همان لحظه‌یِ فداکاریِ تو، هم‌زمان با تو از دنیا خارج شده است؛
فقط این تفاوت هست که من، باید با همین بدنِ نیمه‌جان، شاهدِ عبورِ بی‌معنایِ زمان باشم.
این سنگین‌ترین میراثِ تاریخِ من است؛
بدهی‌ای که هیچ‌گاه با کلام یا عمل، تسویه نخواهد شد.
من با هر کلمه‌ای که می‌نویسم، در واقع دارم از همان حفره‌ای که تو در قلبِ جهان ایجاد کردی، فریاد می‌کشم؛فریادی که نه به گوشِ کسی می‌رسد، و نه پاسخی برایش هست،زیرا تو، تنها کسی بودی که می‌دانستی چطور، سکوتِ من را به معنا تبدیل کنی.


شروین
فور کنید و iD قرار بدید در یک جمله توصیفتون کنم.
جوین باش الان میزارم
Forwarded from ‌ ْ·آغــ𓏲ـوش شــب·ْ (𐙚Ꭾetiroj ִֶָ ‌)
🕵🏻‍♀فوروارد کنید
بهتون یه پرونده واقعی تقدیم کنم.

  -.ْBejoin· - .lim:190· ࿐
فور کنید iD قرار بدید به یک رنگ تشبیه تون کنم و بگم چه چیزی باعث میشه به یکی اعتماد کنید.
جوین باش چک میشه گارنتای من
فور کنید عدد مد نظرتونو بزارید فور کنم.
جوین باش چک میشه گارنت عزیز

288?!
فور کنید و ID قرار بدید تا بگم توی دوستی بیشتر چه نقشی دارید و بین شنونده ، مشاور ، همراه انتخاب کنم.
جوین باش چک میشه گارنت عزیز
فور کنید و ID قرار بدید تا حدس بزنم چه چیزی باعث میشه احساس کنید یک نفر ارزش موندن داره.
جوین باش چک میشه گارنت عزیز
Forwarded from False Hope?!
نظرتون راجع به پست جدید چیه ؟ بزارم آیا؟
«В этой жизни умирать не ново, Но и жить, конечно, не новей.»
Сергей Есенин.
زندگی؟ کدام زندگی؟ همانی که برباد رفته؟

آن روز، او از من پرسید: «به نظر تو، زندگی چیست؟»
من در پاسخ به این پرسش، بسیار تأمل کردم؛ اما پس از‌ گذشتِ دقایقی، به او گفتم: «زندگی؟ کدام زندگی؟»
او به زدنِ لبخندی سرد و غمگین بسنده کرد؛ اما هر دو می‌دانستیم که پاسخِ من، چیزهای بسیاری را در خود جای داده بود؛ چیزهایی که هیچ‌کدام قادر به یادآوری‌شان نبودیم.

بله! در زندگیِ همه‌ی آدم‌ها، اتفاقاتِ گوناگونِ ناگوار، شاد، یا شاید بی‌هیچ حسِ خاصی رخ می‌دهد؛ اما زندگیِ من... از همان بدوِ تولد، نابود شده بود!
انگار بندِ نافم را با پوچی و بدبختی بریده بودند!
زندگی‌ام چنان بود که هرچه در آن کاوش می‌کردی، هیچ شادی یا لبخندِ زیبایی نمی‌یافتی!
آخر این هم شد زندگی؟ معلوم است که نه، من و نسلِ من، فقط مردگانی هستیم که گور و کفن ندارند!
می‌پرسی چرا؟
بگذار برایت بگویم!
چون هر نفسی که من و تو می‌کشیم، فقط نشان می‌دهد که ما همان مردگانی هستیم که گور ندارند، کفن ندارند، آزادی ندارند؛ اما بدبختی؟ تا دلت بخواهد!

به جوانانِ دیگر کشورها نگاه می‌کنم و آه، چه حسرتی می‌خورم!
آخر مگر می‌شود جوانی این‌قدر بی‌دغدغه باشد؟ این‌قدر شاد، این‌قدر غافل از اینکه روزی، او هم ممکن است به مرده‌ای بی‌کفن تبدیل شود؟
انصاف نیست... آخر مگر ما فرقمان با آنها چه بود؟ چه شد که ما این‌گونه زاده شدیم و آنها آن‌گونه؟ چه کسی این خط را کشید؟ کسی که این خط را کشید.. با خود نگفت آنها نیز جوانند؟... حق زندگی، خوشبختی دارند و شاید دلشان خواست طمع شادی را بکشند؟
نمی‌دانم.

نمی‌دانم... شاید واقعاً بندِ نافِ من و شما را با بدبختی و پوچی بریده باشند!

شما؟ شما که غریبه نیستید، پس بگذارید رک بگویم:
اینجا، ما چیزی به نام زندگی نداریم! ما اینجا فقط می‌توانیم دوام بیاوریم و همه‌چیز را به لیستِ حسرت‌هایمان اضافه کنیم.
نمی‌دانم، اما خسته شده‌ام از اینکه هر بار چیزی در زندگی‌ام درست نمی‌شود، تنها واکنشِ من این باشد که بگویم: «نمی‌شود دیگر... شاید در زندگیِ بعدی.»
اما اگر زندگیِ بعدی وجود نداشت، چه؟ من و تو، با این جوانی که هیچ‌چیزِ آن شبیه به جوانی نبود، با این همه حسرت، درد، بدبختی و نداری... چه کنیم؟
چه کسی پاسخگویِ ماست؟

... و در پایان، می‌خواهم بگویم: درست است که امید هیچ‌گاه هیچ‌چیز را درست نمی‌کند؛ اما انسان است دیگر... چه می‌شود کرد؟
پس امیدتان را از دست ندهید.
می‌دانم، می‌دانم که این زندگیِ ما درست نمی‌شود؛ اما بیایید امیدِ خود را بدرقه‌ی نسلِ جوانِ پس از خود کنیم.
امید داشته باشیم که آنها مانندِ ما، مردگانی بی‌کفن و گور نباشند.