Forwarded from ㅤㅤ1998
یادداشت به جا مانده از رایحه نرمِ عسلی او ؛ نوامبر ۱۹۹۸.
از تو که مینویسم دفتر خاطراتم بوی تورا میگیرد. اینگونه شروع میکنم. او..
زیبا، همچو شکوفه های سفید بهار. ساده و پاک همچون هلوهای تازه چیده شده در سبد. مهربان مثل لمس پرتو های خورشید سحرگاه بر گونه. به مانند گل بابونه بود عطر روحش، تمام خستگیام را از من میگرفت.
شراب نگاهش مست کننده بود و در خاطرات خنده های دلربایش پرتم می کرد. از گرمای اغوشش بگویم دفتر خاطرات عزیزم..
آغوشش مثل ابریشم بود؛ نرم، خواستنی، و پر از آرامشی وصف نشدنی. موج آن گیسوان وانیلیاش هر دلباخته ای را اسیر میکرد.
دستهایش زندگی بخش بود. انگشتانم را که بین دستان کشیده و باریکش میگرفت، جرقهای بود برای به پا کردن آتش عشق.
نیم صورتش خورشید بود و نیم دیگرش ماه! به گمانم خدایی کوچک بود که بر روی زمین فرمانروایی میکرد. حتی من هم بنده ستایش گر خودش کرده بود؛ باور کردنیست؟
او، آرزوی آرزوهای من بود اما...
عمرش به اندازهی عمر پروانه بود. چگونه شرح کنم؛ رفتنش حس خوشبختی را از من گرفت، طعم زندگی کردن را از من گرفت، و همینطور خدا را. چگونه باید شرح کنم که هیچچیزی به اندازه ی خاک سردِ او مرا نکشت. از آن روز چندسال گذشته؟ روزی میرسد که این رنج برایم کهنه شود؟ همچو نامه های دست نویسش؟
دگر نمیتوانم تورا تا ابد همراه با غم هایی که به دست و پایت پیچیده شده بود در اغوشم محکم نگه دارم.
این بار از حال خودم می نویسم. من؛
پرندهایام که نمیپرد، نهنگیام که آشیانهی امن ماهیها شده. حالم چگونه است؟
خسته، غمگین اما امیدوار به دنیایی دیگر.
───────ₓ˚. ‿︵‿୨-୧‿︵‿ .˚ₓ ───────
Telegram
attach 📎
Forwarded from ㅤ‘ 𝖣𝖨𝖵𝖱𝖦𝖭𝖳 诞 پڪ جئون ,
ㅤㅤㅤȷ𝗄ㅤㅤ.jpg
302.2 KB
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤсветитсяㅤ𔓨 ﹙𝗁ı𝗀𝗁 𝗊𝗎𝖺𝗅ı𝗍𝗒﹚ ? ?
ㅤㅤㅤ𝖽𝖾𝗏 ' ı𝗅 ı𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝗌𝗍 ﹫ 𝗋ı𝖽𝖾 𝗈𝗋 𝖿*𝖼𝗄 ¡ ¡
ㅤㅤㅤ𝖽𝖾𝗏 ' ı𝗅 ı𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝗌𝗍 ﹫ 𝗋ı𝖽𝖾 𝗈𝗋 𝖿*𝖼𝗄 ¡ ¡
Forwarded from ㅤ‘ 𝖣𝖨𝖵𝖱𝖦𝖭𝖳 诞 پڪ جئون ,
ㅤ‘ 𝖣𝖨𝖵𝖱𝖦𝖭𝖳 诞 پڪ جئون ,
ㅤㅤㅤȷ𝗄ㅤㅤ.jpg
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝑳’𝑬𝒓𝒆𝒅𝒊𝒕𝒂̀
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
" آخریـن والـس. "
Forwarded from 𝖢é𝗎 𝖬𝖾𝗅𝗈𝖽𝗂𝖺
𝖲𝗈𝗎𝗇𝖽𝖢𝗋𝖺𝖿𝗍
𝖣𝗂𝗌𝖼𝗈𝗏𝖾𝗋 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗍𝗈𝗋𝗒▫️ 𝖢𝗅𝗂𝖼𝗄
▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️ ▫️
𝖤𝗏𝖾𝗋𝗒 𝗂𝗇𝗌𝗍𝗋𝗎𝗆𝖾𝗇𝗍 𝗁𝖺𝗌 𝖺 𝗌𝗍𝗈𝗋𝗒.
𝖣𝗂𝗌𝖼𝗈𝗏𝖾𝗋 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗍𝗈𝗋𝗒
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝑽ē𝑵𝑶𝑹
از قدیم گفتن: " کوچک جمع بزرگان باش نه بزرگ جمع کوچکان. "
Forwarded from 𝑽ē𝑵𝑶𝑹
من شيطان درونمو نکشتم فقط بهش صبر کردن یاد دادم الان از تو قفس نگاه میکنه و هر بار که یکی قفلشو امتحان میکنه، لبخند میزنه..!