Forwarded from 𝑽𝘦𝘭𝘷𝘦𝘵 𝑨𝘶𝘳𝘢 (𝗦𝟰𝗡𝗔)
چنتا ستاره افتخار میدن تا از لب مرز دور شیم؟💖
عدد بزارید فور کنم
Forwarded from MIN / rest
𓆩 🕯️ 𓆪 CHALLENGE TIME
یه چالش متفاوت داریم؛
این بار قراره ببینیم کدوم نسخه از یونگی به وایب تو نزدیکتره. 🖤
فقط به چندتا سؤال جواب بده
آخرش بر اساس انتخابهات بهت میگم:
𓂃 🎧 آهنگ مخصوصت
𓂃 🌙 وایب یونگیِ تو
𓂃 🪐 رنگ و فصلت
𓂃 🖤 یه لقب مخصوص
𓂃 📸 و یه عکس یونگی که دقیقاً بهت بخوره
Limit: join , 30 channel
یه چالش متفاوت داریم؛
این بار قراره ببینیم کدوم نسخه از یونگی به وایب تو نزدیکتره. 🖤
فقط به چندتا سؤال جواب بده
آخرش بر اساس انتخابهات بهت میگم:
𓂃 🎧 آهنگ مخصوصت
𓂃 🌙 وایب یونگیِ تو
𓂃 🪐 رنگ و فصلت
𓂃 🖤 یه لقب مخصوص
𓂃 📸 و یه عکس یونگی که دقیقاً بهت بخوره
سوال ها:
1. شب 🌙 یا روز ☀️؟
2. بارون 🌧️ یا برف ❄️؟
3. مشکی 🖤 یا سفید 🤍؟
4. سکوت 🎧 یا شلوغی 🎉؟
5. قهوه ☕ یا چای 🫖؟
6. یه کلمه که خودتو باهاش توصیف میکنی؟
Limit: join , 30 channel
Forwarded from ангел-хранитель
греют, таю до утра Морозы, но твои глаза ,Меня греют, греют, таю до утра.
Forwarded from ангел-хранитель
بعضی قصهها در تابستان تمام نمیشوند؛ در سردترین شبهای زمستان میان سکوت برف و آخرین نفسهای یک خاطره به پایان میرسند.
قاصدک بهاریام به پرواز در آمد؛ اما من هنوز در سرمایش نفس میکشم.
در آغوشش دنبال ذرهای گرما بود اما سردتر از چیزی بود که فکر میکرد؛این نوشته در دامنهی کوهستانی پوشیده از برف پیدا شد؛ برگههایی نیمه خیس با جوهری پخش شده از اشک یا شاید برف. هیچ نامی در میان نبود و تنها یک جمله پایین صفحه به چشم میخورد:
سرمای نگاهش تا استخوان نفوذ میکرد؛ گویی خود زمستان در چشمان او جای داشت. آنقدر عمیق بود که سکوت هم از لرزیدن باز ایستاده بود؛ چیزی جز سرمایی که قادر بود خورشید را نابود کند نصیبش نشد.
با آغوش گرمش سعی در گرم کردن آن سردی بینهایت بود اما فایدهای نداشت؛
روح کالبد بیجانش را بیآنکه بفهمد ترک کرده بود. تنها چیزی که مانده بود عطری سرد بود که در هوا میپیچید و مثل یادگاری از نبودش بر پوست زمان مینشست.
آغوش او سردتر از دریاچهای یخی بود؛ و من در میانهی آن یخ انعکاس خود را دیدم؛ انسانی که میان عشق و مرگ یخ بسته بود.
تنها میخواست با گرمای خود معشوقهاش را در ژرفای وجودش بگیرد؛
اما افسوس که تکهای کبریت برای گرم کردن دریاچه کافی نیست.
برای آخرین بار به او خیره شدم؛ انگار سردترین یخچالهای قطبی را در نگاهش، آغوشش، و تکتک حرکاتش مییافتم. در حال غرق شدن در دریاچهی قو مانند نگاهش بودم؛ زیباییاش فراتر از دریای پهناور و اقیانوس عظیم بود؛ اما در چهرهی فریبندهاش چیزی جز نفرت موج نمیزد؛ گویی روحی به مانند برف در کالبد دارد.
میخواستم برای آخرین بار آن چهرهی فریبنده را به یاد بیاورم و در چشمان تیلهای مانندش بمیرم؛ شاید مرگ تنها راه دیدار دوبارهاش بود.
بیشتر از پیش در آغوش خود میفشردمش؛ اما گرمای من برای نگه داشتن پیکرش اندازهی سر سوزنی هم کارساز نبود. من آتشی بودم که میخواست بر او شعلهور شود و به زندگی برگرداندش؛ اما تک تک سلولهای بدنش در حال انجماد بود و هر لحظه رو به نابودی تمام میرفت.
با هر آغوش او را طلب میکردم؛ اما زمان، این کلمهی زهرآلود مثل تیری بر قلبم روانه شد. تمام خیالهایی که در کنج ذهنم میپروراندم را مثل خورهای جوید و پودر کرد؛ آن ریسمان امید که تا لحظهی آخر در حال ترمیمش بودم را با بیرحمی تمام برید و آخرین اتصال من به معشوق را قطع کرد.
در واپسین دم حیات مسافر من دیگر نایی نداشت؛ در چشمان برفیاش ذرهای نور نبود و تنها شاهد سیاهچالهای تیره بودم؛ و ناگهان برای لحظهای حس کردم زمان ایستاده؛ همان وقتی که میان بودن و نبودن گم میشوی.
کم کم به قاصدکهای ریزی تبدیل میشد که مثل دانههای برف در هوا به رقص میآمدند؛ آرزوهای من هم به همراهش به پرواز در آمدند؛ گویی جهان در آن لحظه میخواست من را تسلیم و خود را چیره طلقی کند.
من ماندم و قاصدکهایی که در هوا معلق بودند؛ گویی طبیعت نیز در عزایش میگریست.
آخرین وداع در آن شب بیستاره و برفی در کوهستانی تهی از هر چیز جز سفیدی مطلق بود. ماه نیز پشت ابرها پنهان مانده بود؛ گویی نمیخواست شاهد وداع غمناک ما باشد.
قاصدک بهاریام به پرواز در آمد؛ اما من هنوز در سرمایش نفس میکشم.
Forwarded from 𝑽𝘦𝘭𝘷𝘦𝘵 𝑨𝘶𝘳𝘢 (𝗦𝟰𝗡𝗔)
{ 𝓗𝗲’𝘀 𝗲𝗳𝗳𝗼𝗿𝘁𝗹𝗲𝘀𝘀𝗹𝘆 𝙨𝙚𝔁 𝙮 , 𝗮𝗻𝗱 𝗶𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝘁𝗼 𝗶𝗴𝗻𝗼𝗿𝗲 }
Forwarded from 𝑽𝘦𝘭𝘷𝘦𝘵 𝑨𝘶𝘳𝘢 (𝗦𝟰𝗡𝗔)
Forwarded from 𝑽𝘦𝘭𝘷𝘦𝘵 𝑨𝘶𝘳𝘢 (𝗦𝟰𝗡𝗔)
~ 𝐅𝐨𝐫𝐰𝐚𝐫𝐝 𝐭𝐡𝐢𝐬 𝐭𝐞𝐱𝐭,
بگم چه شهــر یا کشــوری بیشتــر بهت میــاد و چــرا🌎
بگم چه شهــر یا کشــوری بیشتــر بهت میــاد و چــرا
Forwarded from 𝐌𝗎𝗋𝖼𝗂𝖾̄𝗅𝖺𝗀𝗈
این تکس همراه یکی از پست های چنل رو فور کنید
دوتا پست مشخص کنید فور کنم دوساعت بمونه .
کنارم باش کلبرگ .
دوتا پست مشخص کنید فور کنم دوساعت بمونه .
کنارم باش کلبرگ .