𝖢𝗁𝖾𝖼𝗄
28 subscribers
259 photos
28 videos
9 files
114 links
Download Telegram
Forwarded from 𝑽𝘦𝘭𝘷𝘦𝘵 𝑨𝘶𝘳𝘢 (𝗦𝟰𝗡𝗔)
𝗛𝗲’𝘀 𝘁𝗵𝗲 𝗸𝗶𝗻𝗱 𝗼𝗳 𝗽𝗲𝗿𝘀𝗼𝗻 𝘄𝗵𝗼𝘀𝗲 𝗮𝘁𝘁𝗿𝗮𝗰𝘁𝗶𝗼𝗻 𝗴𝗼𝗲𝘀 𝗳𝗮𝗿 𝗯𝗲𝘆𝗼𝗻𝗱 𝗵𝗶𝘀 𝗹𝗼𝗼𝗸𝘀.
𝗧𝗵𝗲𝗿𝗲’𝘀 𝘀𝗼𝗺𝗲𝘁𝗵𝗶𝗻𝗴 𝗶𝗻 𝗵𝗶𝘀 𝗲𝘆𝗲𝘀 𝘁𝗵𝗮𝘁’𝘀 𝗶𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝘁𝗼 𝗹𝗼𝗼𝗸 𝗮𝘄𝗮𝘆 𝗳𝗿𝗼𝗺.
𝗖𝗮𝗹𝗺, 𝘆𝗲𝘁 𝗰𝗮𝗽𝘁𝗶𝘃𝗮𝘁𝗶𝗻𝗴; 𝗾𝘂𝗶𝗲𝘁, 𝘆𝗲𝘁 𝗵𝗶𝘀 𝗲𝘆𝗲𝘀 𝘀𝗽𝗲𝗮𝗸 𝗮 𝘁𝗵𝗼𝘂𝘀𝗮𝗻𝗱 𝘄𝗼𝗿𝗱𝘀.
𝗔 𝗽𝗲𝗿𝗳𝗲𝗰𝘁 𝗺𝗶𝘅 𝗼𝗳 𝗰𝗼𝗻𝗳𝗶𝗱𝗲𝗻𝗰𝗲, 𝗲𝗹𝗲𝗴𝗮𝗻𝗰𝗲, 𝗮𝗻𝗱 𝗮 𝗹𝗶𝘁𝘁𝗹𝗲 𝗺𝗶𝘀𝗰𝗵𝗶𝗲𝗳—
𝗲𝗳𝗳𝗼𝗿𝘁𝗹𝗲𝘀𝘀𝗹𝘆 𝘀𝗲𝘅𝘆, 𝗱𝗮𝗻𝗴𝗲𝗿𝗼𝘂𝘀𝗹𝘆 𝗰𝗵𝗮𝗿𝗺𝗶𝗻𝗴, 𝗮𝗻𝗱 𝗶𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝘁𝗼 𝗳𝗼𝗿𝗴𝗲𝘁.🍷
Forwarded from 𝑽𝘦𝘭𝘷𝘦𝘵 𝑨𝘶𝘳𝘢 (𝗦𝟰𝗡𝗔)
𝑽𝘦𝘭𝘷𝘦𝘵 𝑨𝘶𝘳𝘢
{ 𝓗𝗲’𝘀 𝗲𝗳𝗳𝗼𝗿𝘁𝗹𝗲𝘀𝘀𝗹𝘆 𝙨𝙚𝔁𝙮 , 𝗮𝗻𝗱 𝗶𝗺𝗽𝗼𝘀𝘀𝗶𝗯𝗹𝗲 𝘁𝗼 𝗶𝗴𝗻𝗼𝗿𝗲 }
پــست رو همراه پـست زیرش فـور کنید و نــظرتون رو بگین ستاره ها💋
یــک پــست مــشـخص کـنـیــن .
Forwarded from MIN
این پیام و فور کنید تا طبق وایبتون یه عکس از یونگی تقدیم کنم با متن🌌
فور کنید + آیدی 🎎🪭
اسم رولتون رو بگین بهتون مودبرد تقدیم کنم

Lim: 10 چنل
Forwarded from False Hope?!
فوروارد کنید و اینجا و اینجا جوین باشین :)

بهتون بگم اگه یه زمزمه‌یِ بی‌صاحب تویِ بادِ پاییزی بودید، قرار بود به گوشِ چه کسی برسید تا بالاخره حقیقت رو بفهمه.


Limit:290
بعضی شب‌ها دریا چیزی بیش از آب است؛ آینه‌ای‌ست که هرچه سال‌ها از خودت پنهان کرده‌ای بی‌رحمانه پیش چشمانت می‌آورد. می‌گویند هر انسانی در تاریک‌ترین شب زندگی‌اش به چیزی چنگ می‌زند؛ نه برای آنکه نجات پیدا کند بلکه برای آنکه دیرتر سقوط کند؛ شاید هیچ‌کس نام آن چیز را نداند...
آه چه شبها ای پنجره‌ی گرد اتاقک من؛ چه شبها که از تخت خوابم به سویت نگریستم؛ در حالی که با خود می‌گفتم اینک هنگامی که رنگ این چشم به سپیدی بگراید سپیده خواهد دمید؛ آن‌گاه از جا بر خواهم خاست و این رنجوری و ملال را از خود خواهم راند. و سپیده دمید؛ بی‌آنکه دریا از آمدنش رنگ آرامش به خود گیرد.
زمین دور بود و اندیشه‌ی من بر چهره‌ی مواج آب‌ها در نوسان؛ منقلب شدنی که از موج‌های دریا ناشی می‌شود و تمامی بدن آن را به یاد می‌سپارد.
با خود گفتم آیا خواهم توانست اندیشه‌ای به این دکل لرزان کشتی بیاویزم؟
ای موج‌ها آیا جز آبی که در باد شبانه به این سو و آن سو پراکنده می‌شود چیزی نخواهم دید؟ آیا این لرزش‌های حاصل از موج تنها از دریاست یا از من؟
پژواک باد قوی‌تر شد و صدای برخورد موج‌ها به پهلوی کشتی به گوش می‌خورد؛ سینه‌ام با تپش کشتی هماهنگ شده بود‌.
مهی غلیظ هوا را پوشانده بود و من در سیاهی مطلق گرفتار بودم.
دریای سکوت همه جا را فرا گرفته بود و نمی‌دانستم این خاموشی از بیرون می‌آید یا از درون من سرچشمه می‌گیرد.
هر موجی که به پهلوی کشتی کوبیده می‌شد چیزی را در من می‌لرزاند؛
چیزی که از یافتنش هراس داشتم؛ گویی موج‌ها یکی پس از دیگری پایه‌های وجودم را فرو می‌ریختند؛ و من درمانده و عاجز از نجات آن‌ها فقط شاهد این فروپاشی بودم؛ می‌دیدم چگونه بخش‌هایی از من بی‌صدا در تاریکی گم می‌شود.
با هر ضربه شاهد ریختن آجرهای درونم بودم؛ آجرهایی که با مشقت و بدبختی ساخته بودم و حالا فرو می‌ریختند؛ بی‌آنکه حتى فرصتی برای نگه داشتنشان داشته باشم.
من از درون برهنه می‌شدم؛ انگار دریا می‌خواست مرا به ابتدای خود بازگرداند؛
به جایی که دیگر هیچ پرده‌ای برای پنهان شدن نیست؛ جایی که تمام زخم‌هایم خون می‌گریند. کاری از من ساخته نبود؛ جز آنکه بگذارم خون در دل جاری شود و آخرین نقطه‌ی درد آشکار گردد.
دریا می‌خواست مرا به نقطه‌ی جنون برساند؛ جنونی حاصل از فرو ریختن آجرهای درونم؛ و من در برابر این جنون نه مقاومت داشتم و نه پذیرش کامل.
جایی میان این دو گرفتار بودم؛ مثل کشتی‌ای که در دل طوفانی گرفتار شده و توان رسیدن به ساحل را ندارد؛ رهایی را در خاموشی و نسیان فریاد می‌زند اما شنونده‌ای برای نجاتش نیست؛ تنها انعکاس صدایش مثل سیلی بر چهره‌ی موج کوبیده می‌شود؛ و من می‌بینم چگونه این صدا پیش از آن که پاسخی بگیرد در دل طوفان گم می‌شود.
گویی در دل شب من تنها و غریب شاهد تقلای موجودی بودم که نمی‌خواست تسلیم خواست دریا شود.
با هر موج اندکی بیشتر خم می‌شد اما نمی‌شکست؛ گویی در نبردی میان اراده‌ی انسان و بی‌رحمی دریا در حال مقاومت بود؛ اما این مقاومت نه از سر امید بود و نه از سر شجاعت؛ بیشتر شبیه عادتی قدیمی برای زنده ماندن غریزه‌ای که نمی‌دانست برای چه می‌جنگد؛ تنها می‌دانست که حق ندارد دست از تقلا بردارد.
و من در سکوت کشتی لرزان و شکسته به این می‌اندیشیدم که شاید انسان زمانی که همه چیز از دست می‌رود باز هم به خاطر چیزی که نامش را نمی‌داند می‌جنگد.
شاید همین ندانستن است که او را زنده نگه می‌دارد؛ همین تقلا برای چیزی بی‌نام.
چیزی که لمس نمی‌شود؛ اما آن‌قدر واقعی‌ست که انسان را از دل طوفان عبور می‌دهد.
انگار این نیروی ناشناس همان آخرین رشته‌ای‌ست که انسان را به خودش بند می‌کند. طنابی نامرئی که نمی‌گذارد در میان موج‌ها کاملا گم شود؛ طنابی که حتى وقتى دلیل ماندن را نمی‌دانیم باز هم ما را از سقوط باز می‌دارد.
شاید هیچکس نامش را نداند؛ اما من در آن شب میان موج‌ها پی بردم این طناب نازک و لرزان همان امید است؛ امیدی خاموش که دیده نمی‌شود.
این دست نوشته در اتاقک کوچکی در دل یک کشتی زنگ زده یافت شد. صفحه‌ای که زمان بخشی از آن را بلعیده بود؛ اما آخرین جمله هنوز خوانا و میخکوب کننده بود: در آخر من تنها ماندم؛ آویخته به طنابی نامرئی که نامش امید بود. قاتلی خاموش که در آخر دل بستن به آن جانم را گرفت.
    ангел-хранитель
Photo
این مودبرد با متن زیرش رو فور کنید
یک پست مشخص کنید ازتون فور کنم ویو بگیره.
Forwarded from 𝖵Ë𝖫Ö𝖱𝖠
𝑁𝐴𝑇𝑈𝑅𝐸'𝑆 𝑄𝑈𝐸𝐸𝑁𝑆🤣 𝑊𝐸𝐴𝑅 𝐶𝑅𝑂𝑊𝑁𝑆 𝑂𝐹 𝐿𝐸𝐴𝑉𝐸𝑆 𝐴𝑁𝐷 𝐶𝐴𝑅𝑅𝑌 𝑇𝐻𝐸 𝑄𝑈𝐼𝐸𝑇 𝑆𝑇𝑅𝐸𝑁𝐺𝐻𝑇 𝑂𝐹 𝑇𝐻𝐸 𝐸𝐴𝑅𝑇𝐻🤩.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from 𝖵Ë𝖫Ö𝖱𝖠
𝖵Ë𝖫Ö𝖱𝖠
Video
4k?
متقابل ازتون فوروارد می‌کنم.
Forwarded from MIN
MIN YOONGI pack

فور کنید ازتون فور میشه
Forwarded from MIN
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM