Forwarded from ㅤفرشتـهی نگہبـان؛
بعضی شبها دریا چیزی بیش از آب است؛ آینهایست که هرچه سالها از خودت پنهان کردهای بیرحمانه پیش چشمانت میآورد. میگویند هر انسانی در تاریکترین شب زندگیاش به چیزی چنگ میزند؛ نه برای آنکه نجات پیدا کند بلکه برای آنکه دیرتر سقوط کند؛ شاید هیچکس نام آن چیز را نداند...
آه چه شبها ای پنجرهی گرد اتاقک من؛ چه شبها که از تخت خوابم به سویت نگریستم؛ در حالی که با خود میگفتم اینک هنگامی که رنگ این چشم به سپیدی بگراید سپیده خواهد دمید؛ آنگاه از جا بر خواهم خاست و این رنجوری و ملال را از خود خواهم راند. و سپیده دمید؛ بیآنکه دریا از آمدنش رنگ آرامش به خود گیرد.این دست نوشته در اتاقک کوچکی در دل یک کشتی زنگ زده یافت شد. صفحهای که زمان بخشی از آن را بلعیده بود؛ اما آخرین جمله هنوز خوانا و میخکوب کننده بود: در آخر من تنها ماندم؛ آویخته به طنابی نامرئی که نامش امید بود. قاتلی خاموش که در آخر دل بستن به آن جانم را گرفت.
زمین دور بود و اندیشهی من بر چهرهی مواج آبها در نوسان؛ منقلب شدنی که از موجهای دریا ناشی میشود و تمامی بدن آن را به یاد میسپارد.
با خود گفتم آیا خواهم توانست اندیشهای به این دکل لرزان کشتی بیاویزم؟
ای موجها آیا جز آبی که در باد شبانه به این سو و آن سو پراکنده میشود چیزی نخواهم دید؟ آیا این لرزشهای حاصل از موج تنها از دریاست یا از من؟
پژواک باد قویتر شد و صدای برخورد موجها به پهلوی کشتی به گوش میخورد؛ سینهام با تپش کشتی هماهنگ شده بود.
مهی غلیظ هوا را پوشانده بود و من در سیاهی مطلق گرفتار بودم.
دریای سکوت همه جا را فرا گرفته بود و نمیدانستم این خاموشی از بیرون میآید یا از درون من سرچشمه میگیرد.
هر موجی که به پهلوی کشتی کوبیده میشد چیزی را در من میلرزاند؛
چیزی که از یافتنش هراس داشتم؛ گویی موجها یکی پس از دیگری پایههای وجودم را فرو میریختند؛ و من درمانده و عاجز از نجات آنها فقط شاهد این فروپاشی بودم؛ میدیدم چگونه بخشهایی از من بیصدا در تاریکی گم میشود.
با هر ضربه شاهد ریختن آجرهای درونم بودم؛ آجرهایی که با مشقت و بدبختی ساخته بودم و حالا فرو میریختند؛ بیآنکه حتى فرصتی برای نگه داشتنشان داشته باشم.
من از درون برهنه میشدم؛ انگار دریا میخواست مرا به ابتدای خود بازگرداند؛
به جایی که دیگر هیچ پردهای برای پنهان شدن نیست؛ جایی که تمام زخمهایم خون میگریند. کاری از من ساخته نبود؛ جز آنکه بگذارم خون در دل جاری شود و آخرین نقطهی درد آشکار گردد.
دریا میخواست مرا به نقطهی جنون برساند؛ جنونی حاصل از فرو ریختن آجرهای درونم؛ و من در برابر این جنون نه مقاومت داشتم و نه پذیرش کامل.
جایی میان این دو گرفتار بودم؛ مثل کشتیای که در دل طوفانی گرفتار شده و توان رسیدن به ساحل را ندارد؛ رهایی را در خاموشی و نسیان فریاد میزند اما شنوندهای برای نجاتش نیست؛ تنها انعکاس صدایش مثل سیلی بر چهرهی موج کوبیده میشود؛ و من میبینم چگونه این صدا پیش از آن که پاسخی بگیرد در دل طوفان گم میشود.
گویی در دل شب من تنها و غریب شاهد تقلای موجودی بودم که نمیخواست تسلیم خواست دریا شود.
با هر موج اندکی بیشتر خم میشد اما نمیشکست؛ گویی در نبردی میان ارادهی انسان و بیرحمی دریا در حال مقاومت بود؛ اما این مقاومت نه از سر امید بود و نه از سر شجاعت؛ بیشتر شبیه عادتی قدیمی برای زنده ماندن غریزهای که نمیدانست برای چه میجنگد؛ تنها میدانست که حق ندارد دست از تقلا بردارد.
و من در سکوت کشتی لرزان و شکسته به این میاندیشیدم که شاید انسان زمانی که همه چیز از دست میرود باز هم به خاطر چیزی که نامش را نمیداند میجنگد.
شاید همین ندانستن است که او را زنده نگه میدارد؛ همین تقلا برای چیزی بینام.
چیزی که لمس نمیشود؛ اما آنقدر واقعیست که انسان را از دل طوفان عبور میدهد.
انگار این نیروی ناشناس همان آخرین رشتهایست که انسان را به خودش بند میکند. طنابی نامرئی که نمیگذارد در میان موجها کاملا گم شود؛ طنابی که حتى وقتى دلیل ماندن را نمیدانیم باز هم ما را از سقوط باز میدارد.
شاید هیچکس نامش را نداند؛ اما من در آن شب میان موجها پی بردم این طناب نازک و لرزان همان امید است؛ امیدی خاموش که دیده نمیشود.
Forwarded from †𝖵𝖾𝗇𝗎𝗌 𝖤𝖼𝗅𝗂𝗉𝗌𝖾†
𝐵𝑒𝑎𝑢𝑡𝑖𝑓𝑢𝑙𝑙 𝑠ℎ𝑒 𝑤𝑎𝑠 𝑐𝑟𝑒𝑎𝑡𝑒𝑑 𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑟𝑜𝑠𝑒𝑠
──────୨ৎ──────
𝐴𝑓𝑡𝑒𝑟 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑝𝑒𝑟𝑖𝑜𝑑 𝑜𝑓 『🩰』
🪞𓍯 𝑏𝑟𝑖𝑙𝑙𝑖𝑎𝑛𝑐𝑒 𝑏𝑒𝑔𝑎𝑛 𝑖𝑛 𝑚𝑦 𝑙𝑖𝑓𝑒
──────୨ৎ──────
𝐴𝑓𝑡𝑒𝑟 𝑠𝑒𝑒𝑖𝑛𝑔 𝑦𝑜𝑢 𝑎 𝑝𝑒𝑟𝑖𝑜𝑑 𝑜𝑓 『🩰』
🪞𓍯 𝑏𝑟𝑖𝑙𝑙𝑖𝑎𝑛𝑐𝑒 𝑏𝑒𝑔𝑎𝑛 𝑖𝑛 𝑚𝑦 𝑙𝑖𝑓𝑒
Forwarded from 𝐌𝗎𝗋𝖼𝗂𝖾̄𝗅𝖺𝗀𝗈
اول خوب بخونید وبعد فور کنید .
فکر کنید عددی که تمایل دارید چنلتون بهش برسه رو زیرش بزارید فور کنم اینجا بهش برسید .
5.535 برسم
فکر کنید عددی که تمایل دارید چنلتون بهش برسه رو زیرش بزارید فور کنم اینجا بهش برسید .
Forwarded from ㅤ‘ 𝖣𝖨𝖵𝖱𝖦𝖭𝖳 诞 پڪ لایو ,
ㅤㅤㅤȷ𝗄ㅤㅤ .jpg
320.1 KB
ㅤㅤㅤㅤㅤㅤㅤпринцㅤ𔓨 ﹙𝗁ı𝗀𝗁 𝗊𝗎𝖺𝗅ı𝗍𝗒﹚ ? ?
ㅤㅤㅤ𝖽𝖾𝗏 ' ı𝗅 ı𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝗌𝗍 ﹫ 𝗋ı𝖽𝖾 𝗈𝗋 𝖿*𝖼𝗄 ¡ ¡
ㅤㅤㅤ𝖽𝖾𝗏 ' ı𝗅 ı𝗇 𝗍𝗁𝖾 𝗋𝖾𝗌𝗍 ﹫ 𝗋ı𝖽𝖾 𝗈𝗋 𝖿*𝖼𝗄 ¡ ¡
Forwarded from ㅤ‘ 𝖣𝖨𝖵𝖱𝖦𝖭𝖳 诞 پڪ لایو ,
ㅤ‘ 𝖣𝖨𝖵𝖱𝖦𝖭𝖳 诞 پڪ لایو ,
ㅤㅤㅤȷ𝗄ㅤㅤ .jpg
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from ڪـازابــلانــڪـا 𓍼 ⟡
مـرا بـبـر جـایـی دور از خـیـالِ نـبـودنـت.
___
___
Forwarded from ڪـازابــلانــڪـا 𓍼 ⟡