همیشه بهم میگفت:
ردِ این غمِ مشکوک، پُشت شیطنت های دائمیِ نگاهت گم نمیشه؛ الکی تلاش نکن🥲🫠
ردِ این غمِ مشکوک، پُشت شیطنت های دائمیِ نگاهت گم نمیشه؛ الکی تلاش نکن🥲🫠
او رفیق واقعی من است؛ او برخلاف دیگران که تا وقتی داستان و قصهات را میشوند میروند، کنار من ماند. تنها کسی که اندوه مرا انکار نکرد، و بارها به داستان های تکراری من گوش کرد تا من خالی شوم. تنها کسی که خنده های مرا باور نکرد و غم مرا فهمید. تنها کسی که میتوانم با او راجبچیز هایی حرف بزنم که بقیه نه میفهمند، نه درک میکنند...🙂🫂❤️🩹
دراز کشید زیر سایهی درخت و گفت: «اون یدونه خرمالوی سرِ شاخه رو چرا نَکندی؟»
گفتم: «دستم نرسید.»
گفت: «سهمت نبوده، وگرنه دنیا درست میذاشت کف دستت، مثل دلتنگیهای آخرِ شب
گفتم: «دستم نرسید.»
گفت: «سهمت نبوده، وگرنه دنیا درست میذاشت کف دستت، مثل دلتنگیهای آخرِ شب