𝖢𝖺𝗋𝗉𝖾𝖣𝗂𝖾𝗆.
177 subscribers
287 photos
32 videos
1 file
249 links
لیامم، He/Them، آبسسد با فلسفه و علوم جنایی، زنده با داستان‌ها و کتاب‌ها.

http://t.me/HidenChat_Bot?start=1728374286

"A dreamer is one who can only find his way by moonlight, and his punishment is that he sees the dawn before the rest of the world."
Download Telegram
«شروع کردن یکی‌یکی اسم‌هاشون رو گفتن.»
من چندین‌بار وسط مستند ترانه بلند شدم. نتونستم یه‌پشت ببینمش. ولی حتما ببینید‌. حتما.
به آن‌هایی که کانال ناشناس جداگونه دارن پیوستم و ناشناس‌های دیشب رو منتقل کردم اینجا: @CarpeDiemArchive
منظورتون چیه بهرام بیضایی مرده
می‌خوام درباره‌ی خاصیت گمانه‌زنی در ادبیات حرف بزنم، و دوتا مورد مختلف می‌خوام ازش بگم.
مورد اول درباره‌ی تصویری‌ئه که تقریبا توی هر مدیای پساآخرالزمانی یا هر مدیای دیگه‌ای که فاجعه‌ای در سطح گسترده اتفاق می‌افته، حالا نه الزاما جهانی البته، تصویری‌ئه که از واکنش انسانی به نمایش گذاشته می‌شه و «واقع‌گرا» محسوب می‌شه. یعنی معمولا اینطوری‌ئه که فاجعه اتفاق می‌افته، انسان‌ها پنیک می‌کنن و وارد Survival Mode می‌شن، این باعث می‌شه خودخواهی‌شون بیشتر بشه و هرکسی کلاه خودش رو بچسبه، پس فاجعه هم عواقب مرگباری داره و تمدن سقوط می‌کنه.
راستش من یه‌ذره اعتراض دارم که هر مدیایی داستانش رو از این مسیر پیش می‌بره. می‌دونم به‌خاطر اینه که این واکنش ملموس به‌نظر می‌آد و آدم با خودش فکر می‌کنه آره، این واکنش واقع‌گراست، این چیزیه که خیلی احتمال داره اتفاق بیفته. در مرحله‌ی اول که می‌تونیم بگیم در همچین دیدگاهی، اون واقع‌گرایی‌ای که آدم‌ها فکر می‌کنن وجود نداره. من خودم یاد کتاب Mankind: A Hopeful History می‌افتم که نه یکی‌دوتا، بلکه چندین مورد تاریخی رو با شواهد ملموس بررسی کرده بود و دیده بود درسته روزنامه‌ها این تصویر ناامیدکننده رو ازش نشون دادن، واقعیت چیز مهربون‌تری بوده، انسان‌ها با هم بهتر بوده‌ن و بیشتر هوای هم رو داشته‌ن. ولی روزنامه این امر رو حوصله‌سربر دونسته و برای فروش بیشتر، داستان رو چرخونده و طوری نشون داده که انسان‌ها رو با «واقعیت دردناک ماهیت»شون غافلگیر کنه. پس از نظر تاریخی، اینکه انسان‌ها زیر بار فاجعه سر به خودخواهی خم نکنن هم خیلی واقع‌گراست، ولی چندتا مدیا وجود داره که این رو به تصویر بکشه؟
حالا این رو هم در نظر نگیریم، بیاید بگیم آره واقعا دیدگاه واقع‌گرا همینه که انسان‌ها توی این شرایط چنین واکنشی نشون می‌دن، آیا ادبیات نباید متفاوت باشه؟ مدیا نباید متفاوت باشه؟ پس خاصیت گمانه‌زنی چی می‌شه؟ چه بخوایم چه نخوایم، مدیاها روی آدم‌ها تاثیر می‌ذارن و تا حدی اثر تربیتی روشون دارن، پس اینکه مدیا چه تصویری از انسان‌ها نشون بده توی شکل گرفتن اون تصویر در واقعیت نقش داره. بین جامعه‌ای که فقط محتوایی با مضمون «انسان خودخواهه» دریافت کرده با جامعه‌ای که محتوای مثبت‌تری دریافت کرده، وقتی واقعا فاجعه‌ای رخ بده می‌تونه تفاوت شدیدی وجود داشته باشه. آدمی که با دیدگاه خودخواهی انسان تربیت شده، می‌خواد از خودش مقابل آسیبی که دیگران ممکنه بهش بزنن محافظت کنه و مطمئن باشه زنده می‌مونه و چون بهش گفتن راهش از تک‌روی می‌آد، ناخودآگاه واقعا باعث بروز همچین چیزی می‌شه. پس نیاز به ادبیات گمانه‌زن داریم، که بگه اگر واقعیت این نباشه چی.
دوم اینکه چندوقت پیش، ما یه بحث جالب درباره‌ی یه شخصیت با بچه‌های کارگاه داشتیم و یکی‌شون گفت: «شاید دارید ایده‌آل‌گرا بهش نگاه می‌کنید، برای همین نقص‌هاش باعث می‌شه باهاش خوب نباشید.» و درست می‌گفت گمونم، این باعث شد من به فکر بیفتم و می‌دونید، گمانه‌زنی توی ادبیات از طرف خواننده، حتی توی ادبیاتی که گمانه‌زن نیست، واسه من مهمه. واقع‌گرایی توی زندگی واقعی لازمه. ایده‌آل‌گرایی باعث می‌شه آدم‌ها لقمه‌های بزرگ‌تر از دهن‌شون بردارن، شکست بخورن و بدتر گند بزنن. آسیب ببینن. ولی گاهی هم این ایده‌آل‌گرایی‌ئه که شرایط رو عوض می‌کنه، یکی رو هل می‌ده تا قدم اول رو برداره. تعادلش از نظر من خیلی راحته. آدم ایده‌آل‌گرایی‌شو می‌بره توی ادبیات، چون اونجا فقط داره به نتیجه‌ی دیدگاه ایده‌آلش فکر می‌کنه و با صرف انرژی و هزینه‌ی کم، می‌فهمه ایده‌آلی ارزشش رو داره یا نه. هم‌چنین، ادبیات این فرصت رو به آدم می‌ده که تخمین بزنه فاصله‌ی یه ایده‌آل از واقعیت چقدره و این جاییه که گمانه‌زنی مهم می‌شه، چون می‌شه همین رو برداشت وارد زندگی واقعی کرد. آدم قدرت تخمین این رو پیدا می‌کنه که ایده‌آل تا واقعیت چقدر فاصله داره، آیا شدنی‌ئه، آیا فرد قوای ذهنی و جسمی این رو داره که تبدیلش کنه به واقعیت؟ و این باعث می‌شه توی مرزهای محدودکننده‌ی واقع‌گرایی باقی نمونه، توی تله‌ی زیاده‌خواهی ایده‌آل‌گرایی هم نیفته.
برای همین گمانه‌زنی مهمه، چون ازمون انسان‌های باهوش‌تر و مهربون‌تری می‌سازه.
کتاب شصت‌وسوم از #HaveReadList سال 2025:

DROME BY JESSE LONERGAN

و آخرین کتاب امسال که بیست‌ودوم دسامبر شروعش کردم و بیست‌وچهارم تموم بود. در واقع می‌خواستم یه کمیک داشته باشم بین داستان‌های کوتاه و بلندی که امسال خونده‌م، جهت ایجاد کمی تنوع.
سبک جدیدی از کمیک بود که من تا حالا ندیده بودم، یعنی طراحی کلاسیک کمیک رو نداشت و خیلی جالب بود، و از این داستان‌ها بود که یک موضوع بسیار قدیمی و تکراری توی داستان‌ها رو آورده بود و به شیوه‌ی جدیدی اجرا کرده بود: اینکه چطور تمدن انسانی ساخته و تخریب می‌شه.
چیزی که من درباره‌ش دوست داشتم، این بود که اون مفهوم قدرت برتر رو داشتیم، ولی یکی نبود. انگار قدرت‌های مختلفی روی دنیا تسلط داشتن و اونی که موجودات و انسان‌ها رو ساخته بود، قدرت برتر منفی‌ای بود. دنبال آشوب و جنگ و به‌هم‌ریختگی بود.
آره خلاصه، چون کمیک بود حرف بیشتری درباره‌ش ندارم چون راستش هنوز نمی‌دونم حسم راجع به محتوای تصویری رو چطور بگم‌. چیز خوبی بود. بخونید. یه نیم‌چه ریویو ازش توی استوری‌گرف و گودریدز دارم ولی خیلی کوتاهه.

#BookReview
all around the world
you'd think that things were looking rough
but the jackboot only jumps down
on people standing up
so you know good things are happening
when the jackboot needs to jump...
امیدواریم این سال جدید میلادی سالی باشه که نویسنده‌ی شاه‌کش خیلی ناگهانی تصمیم می‌گیره همه رو با جلد آخر مجموعه‌ش سوپرایز کنه، جلد جدید مواد مخدرمون، All For The Game منتشر بشه، جلد بعدی Dark Rise بیاد بیرون و با روان‌مون بازی کنه، نویسنده‌ی The Gentleman Bastard هم تصمیم بگیره جلد بعدی رو ادیت کنه تحویل بده. آها، جلد آخر این مجموعه‌ی The Locked Tomb هم بیاد ما بفهمیم تهش چه خبر بود، چون تا اینجا که هرچی فهمیدیم گیج‌تر شدیم.
یا اینکه بنده عقل داشته باشم و مجموعه‌های تکمیل‌نشده شروع نکنم، نه؟
💢سریرا کریمی دبیر شورای‌صنفی دانشکده حقوق و علوم‌سیاسی و عضو شورای‌صنفی کل دانشگاه تهران، امشب پس از حضور نیروهای امنیتی به منزل وی دستگیر شده و تا کنون از محل و وضعیت نگهداری او خبری دردست نیست.


🔹 روابط عمومی شورای صنفی کل دانشگاه تهران

◽️ @UT_SENFI ◽️
به‌عنوان جمع‌بندی‌ای خیلی کلی از سال دوهزاروبیست‌وپنج میلادی، می‌تونم بگم امسال شصت‌‌وسه‌تا کتاب جدید خوندم که سی‌ودوتاش کتاب طولانی بود، هجده‌تاش کتاب صوتی بود، دوازده‌تاش داستان کوتاه و یدونه‌ش هم کمیک بود؛ واقعا راضی‌م و به نظرم پارسال رو جبران کرد. اولین تتوی بزرگم رو زدم، آیلتس خوبی گرفتم، دی‌ان‌دی بازی کردم، کلی گربه ناز کردم، هفت‌تا سریال دیدم، TMA رو تموم کردم، نوشتم، باشگاه رو خوب رفتم و تازه دارم اثراتش رو حس می‌کنم، حالم بد شد، اوت شدم، دعوا کردم، تئاتر رفتم، کارگاه رفتم، بافت قدیمی شهرمون رو رفتم، مریض شدم، تولد رفتم و کلی هم عکس گرفتم.
سال سختی بود، قرار هم نیست آسون بشه، ولی فکر می‌کنم با وجود فشارهای زیادی که بود، لیام جالبی بودم امسال. فکر کنم.
نمی‌دونم دوستان، هم جمع‌بندی امسال سخته هم فکر کردن به سال دیگه وقتی کل روز داشتم به این فکر می‌کردم که دوباره داریم برمی‌گردیم به «معلومه که سخته، وگرنه هر بچه‌شهری سوسولی از پسش برمی‌اومد.» خب؟ این باشه جمع‌بندی امسال‌مون. به امید اینکه سال دیگه سال ما باشه و آدم‌های خوشحال‌تر و آزادتری باشیم.
چندوقت پیش این آهنگ رو برای پادشاه نغمه‌ها فرستادم و داشتم بهش می‌گفتم این آهنگ از کل موزیکال برای من جداست و خیلی با آدم‌هایی که از دست دادیم گره خورده و داشتم می‌گفتم توی تصورم این یه تئاتر ایرانیه که تمامی آدم‌های روی صحنه دور دست‌شون نواری بسته‌ن از اسم تمام بچه‌هایی که از دست دادیم، تمام قربانی‌ها. یا روی خود صحنه، با پروژکتور اسم‌ها رو می‌ندازیم. چیزی که اون‌موقع نگفتم این بود که ولی فکر می‌کنم جا نمی‌شه. اون‌همه اسم جا نمی‌شه.
واسه ما خیلی وقته که سوگ با خشم گره خورده. دیگه واقعاً هیچی نیست که سوگ باشه. سوگ، خشم، استیصال، رنج، فریادهای فروخورده یا شنیده نشده، مشت‌های گره‌خورده‌‌ای که دیگه حتی نمی‌دونیم چطوری باید باز بشن، خون، خون، خون. این چیزیه که ما داریم. این خاک ماست، این‌ها مردم ما هستن، و این چیزیه که داریم. روزها به آمار کشته‌شده‌ها بیدار می‌شیم، شب درحالیکه با خودمون فکر می‌کنیم فردا قراره به چندتا کشته‌ی دیگه چشم باز کنیم، چراغ‌ها رو خاموش می‌کنیم. هر نفس بوی دود می‌ده، بوی خون می‌ده، درد رو مثل یه تیکه آوار می‌کشونه بالا و دوباره با بازدم برمی‌گردونه سرجاش.
و باید فراموش نکنیم. اسم‌هایی که روزانه بیشتر می‌شن، تازه اگر اسمی به دستمون برسه، رو فراموش نکنیم. وقایع، جنایات رو فراموش نکنیم.
من حرف جدیدی ندارم. کاش داشتم، ولی خب ندارم.
ملت غمگینی هستیم. نمی‌دونم دیگه.
فوری

بر طبق گزارش‌های رسیده به سازمان حقوق بشری هه‌نگاو، وضعیت زخمی‌ها در شهر ملکشاهی در استان ایلام به دلیل شدت افسارگسیخته سرکوب‌ها وخیم است.
بیشتر افراد مجروح بە بیمارستان خمینی ایلام منتقل شدەاند و بیمارستان با کمبود خون مواجە شدە است.

شهروندان زخمی و آسیب دیده شهر ملکشاهی به سرعت به اهدای خون نیازمند هستند.
هه‌نگاو از شهروندان خصوصا افراد با گروه خونی o منفی، تقاضا می‌کند به پایگاه‌های اهدای خون مراجعه و خون اهدا کنند.

🆔 @Hengaw_Org
⭕️علیرضا خزایی توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد

🔻علیرضا خزایی، دانشجوی اهل نهاوند، توسط نیروهای امنیتی در شهر نهاوند بازداشت شده است. با گذشت چندین روز از بازداشت او، تاکنون خبری از وضعیت وی در دست نیست.

🆔️ @anjmotahed
Safe-Activism-Booklet - Copy.pdf
20.8 MB
جزوه فعالیت امن

در شرایط فعلی مطالعه این جزوه بسیار ضروری و مهم است.
لطفا بخش امنیت دیجیتال را به طور خاص جدی بگیرید.


صنف مستقل دانشجویان بهشتی
🆔 @motalebe_shorayesenfi
Forwarded from نفی (آروین)
تا جای ممکن نشر بدین. لطفا.
مبین مطلقا توی اولویته. تا هر جا شد نشر بدین
امروز و فردا حواستون به خودتون باشه، هوا سرده.
و یادمون باشه الآن مهم اینه که سرما از کجا می‌آد، باشه؟
Forwarded from .: هیچستان :.
بتنی نوشت
یک.
لطفاً این رشتو رو مطالعه کنید.