بعضی دلتنگیها عجیباند؛ نه میشود به آغوششان رسید، نه میشود از یادشان برد. دلتنگِ کسی میشوی که میدانی نفس میکشد، اما هیچ راهی به صدایش نداری. سختترین قسمت ماجرا، همین بیخبریست؛ سکوتی که هر روز هزار فکر را در جان آدم زنده میکند و هیچ پاسخی برای آرام کردن دلش ندارد.
بهگمانم در نهایت، جهان همه را بهیکجا میرساند: به سکوت، به تماشا، و به فاصلهای امن از هیاهوی آدمها.
چشمانش؛
گویی تلافی شب و سکوت بود
آنقدر زیبا و درخشان که انگار ماه،
درست پیش از طلوع بر آنها بوسه زده باشد..
گویی تلافی شب و سکوت بود
آنقدر زیبا و درخشان که انگار ماه،
درست پیش از طلوع بر آنها بوسه زده باشد..
تو که لایکت زیر پست همه دخترای اکسپلور هست ،حرف از اصالت و مردونگی و تعهد نزن.