بخدا این پیروت کسخله دوتا انیمه ساخته با فیلراش گاییدنمون، پول ویس اکتورم که هزار ماشالله نمیدن من هی باید شاهد ساسکه عینکی باشم. الانم که هوکاگه رو ویلن کردن
🤣1
حالا که اینجور شد من مطمینم ویس اکتورای بلیچ هم توی ناروتو حضور داشتن ولی متاسفانه یادم نمیاد
سعی میکنم بخوابم ولی میدونم فردا که بیدار بشم قرار نیست دیگه مثل امروز بهم نگاه بشه
Forwarded from 𝘜𝘻𝘶𝘮𝘢𝘬𝘪
╭────── #Challenge 🕸·ˎ˗
این پیامو فور کن و چیزی که به ذهنت میرسه رو در ادامه ی متنی که میگم بگو
" یک سایه پشت پنجره ظاهر شد و ... "
من داستان کوتاه تو رو ادامه میدم و به همون سبک پیش میرم
و ادامه ی متنی که اضافه میکنی میتونه طنز/دارک/ماجراجویانه/غمگین یا حتی عاشقانه باشه.
لیمیت: تا وقتی خط بخوره
╰───────────────
💋1
یک سایه پشت پنجره ظاهر شد، با دیدنش چند ثانیه ای نتوانستم فرق میان خیال و واقعیت را تشخیص دهم؛ خون در رگ هایم خشکیده بود و نفس نفس زنان گدایی یک صدا را از حنجرهام میکردم آنقدر ترسیده بودم که حتی توان شل کردن عضلات و به زمین افتادن را هم نداشتم. اما یک لحظه فکری به سرم زد؛ با آن آشوبی که با دیدن آن سایه در تنم به پا شده بود، با مردمک لرزانم بالا تا پایین سایه را برانداز کردم، آن لحظه بود که بالاخره توانستم نفسی راحت بکشم. نفسی عمیق که به جرات میتوانم بگویم اثر آن نفس در ریه هایم حک شده است.
خودش بود، تیره، مات و محو و سرشار از سکوت بود، ولی من او را میشناختم. من با این سایه قد کشیده ام، رشد کردم و این سایه، بانی تمام حسرت های من است. مگر میتوانم هرگز فراموش کنم؟ او سایه برادرم بود... مردی که از لحظه چشم گشودن من همراهم بود و به یک باره، مرا تنها میان تاریکی رها کرد... تاریکی که حالا، بنظر میرسد خودش به آن دچار شده است.
خودش بود، تیره، مات و محو و سرشار از سکوت بود، ولی من او را میشناختم. من با این سایه قد کشیده ام، رشد کردم و این سایه، بانی تمام حسرت های من است. مگر میتوانم هرگز فراموش کنم؟ او سایه برادرم بود... مردی که از لحظه چشم گشودن من همراهم بود و به یک باره، مرا تنها میان تاریکی رها کرد... تاریکی که حالا، بنظر میرسد خودش به آن دچار شده است.
❤🔥3