از سوی نسیم شرجی 🌾
93 subscribers
4.31K photos
556 videos
15 files
478 links
سازمان رسمی پخش مواد در خاورمیانه و سازمان ملل
شرکت تامینی مصرفی گاو پرنده و ساقی
دارای پروانه ثبت رسمی و قانونی
اعتیاد شما، افتخار ماست
ENTP
باهام حرف بزن:
@Asaghybot
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5780286607
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این که اومدم اکسپلورم یهو بند دلم پاره شد.
من یه مدت طولانی ای با شوتو، تویا و کلا تودوروکیا زندگی کردم و کنارشون مردم. برید ادیتای قبلیمو ببینید شاید بگم ده تا ازشون ادیت زدم اونقدر که اون دوران با تودورکیا گریه کردم به جرئت میتونم بگم برا اوچیها گریه نکردم...
این ادیتم خیلی عمیق و هماهنگ و زیبا بود حس کردم یه بخشی از وجودم که خیلی وقت بود بهش سر نزده بودم ولی بی شک هرگز از من جدا نمیشه... بخشی که هنوز تو وجودم مای هیرو فنه و عاشقشه رو دوباره زنده کرد...
❤‍🔥3
pov:
اون اونقدر مرد بزرگ و هنرمردیه که نمیخوای فنش باشی، نمیخوای دوسش داشته باشی. میخوای شاگردش باشی. میخوای خودش باشی...
حتی زندگی نامه کوتاه خلاصه شده اش هم لرزه به تنت میندازه...
Forwarded from اندوه کوروکو
تف به قبر هوریکوشی و استودیو بونز
درخت من ام تزیین میکنید؟؟ 🥂
💘1
شطرنج بازی می‌کردیم غم یادمون بره...
شطرنج شد غم بعدی...
امروز، روز آخریه که پیشمه...
💔2
آقا ما میخواستیم با لب خندون حلوای این داداشمون و بخوریم؛ نمیدونم چیشد الان با چشم خیس داریم آش پشت پاشو میخوریم.
😭2
Forwarded from Commentiat | کامنتیات (Sara)
به مناسبت شب یلدا فال حافظ گرفتم متأسفانه خوب در نیومد =))

@comentiat
عزیزم تو می‌توانی بروی، هیچ اجباری برای ماندن در این تیمارستانی که در ذهن ما، خانه و خانواده نام گرفته نیست. هرچند که شاید فقط برای من این مکان و این فضا تیمارستان تلقی می‌شود، نمی‌دانم. امروز تو به اجبار این خانه را ترک می‌کنی اما فردا، روزی خواهد آمد که من، تو و او به خواست خود این مکان را ترک می‌کنیم. بدون آنکه هیچ اجباری به ماندن باشد. تو را نمی‌دانم اما گاها با خود فکر می‌کنم اگر بروم، چون دوده قلیان در غبار سنگین هوای اهواز محو می‌شوم؛ پشت سرم را نگاه نمی‌کنم، طوری که فراموش کنی خواهری چون من داشتی و آن ها فراموش کنند چنین فرزندی داشتند. این که من در آینده‌ای دور یا نزدیک چه کنم و چه نکنم فرقی به حال امروز و فردایی که دور از من سپری می‌کنی ندارد. برو عزیزم... دور شو... تو شبیه به من نیستی. تو بی ارزش و بی هویت چون من نیستی، تو بر خواهی گشت و هیچکس قرار نیست از یاد ببرد که تو چقدر وجود داشته‌ای. تو مرد هستی، میروی و مرد تر باز می‌گردی. وجود داری، و هنگامی که برگردی بیش از قبل وجود خواهی داشت. تو؟ غبار هرشب این شهر خاک زده ای. غبار کی این شهر را ترک کرده ست؟ موقت میرود و با باد سرد بعدی که بر این دیار بوزد، قوی تر بازمی‌گردد. من؟ من همان دوده قلیان بی هویت ام. من کی بجز چند ثانیه حقیر وجود داشته ام؟؟ میروم درون ریه هایت، آسیب را به تن میزنم و هنگامی که مرا رها کنی، دیگر هرگز وجود نخواهم داشت. عزیزم، تو خودت می‌دانی آنقدری که وجود تو معنا دارد، وجود من هرگز معنا نخواهد داشت. خوب می‌دانی روزی که کارم تمام شود از بند این ریه های چرک گرفته رها شوم، طوری محو میشوم گویی هرگز نبوده ام...
خدانگهدار. باشد که گر روز برگشتن تو، از دیده محو شده باشم، از یادت نروم.
❤‍🔥1💔1
واقعا نمیفهمم چطور بگم بعضی آدما رو نگاه میکنم... شاید از من بزرگتر باشن شاید همسن خودم باشن، ولی اونقد از لحاظ ذهنی بچه و کودکن آدم خجالت میکشه بگه فلانی رفیقمه، با فلانی حرف زدم. شاید موضوعی که من تو هفت سالگی یاد گرفتم حل کنم اون خانم هنوز تو هیجده سالگی بلد نیست حل کنه زنگ میزنه مامانش براش حل میکنه... یه موضوع خیلی سطحی و پیش پا افتاده:))))
یعنی جسمش بزرگه ها ولی تفکراتش اونقدر بچگونه و کصشرن وقتی باهات حرف میزنه به زور جلو خودتو میگیری خندت نگیره. و در عین حال که احمق ترین و بازنده ترین آدمیه که میشناسی، یجور رفتار میکنه انگار کون آسمون پاره شده این سنده خانم ازش درومده توهم نوکر آقاشی. فکر میکنه داره سرت منت میذاره که باهات رفیقه درحالی که کاملا برعکسه و اگه تو باهاش دوست نباشی هیچکی تو مدرسه اصلا سمتش نمیره 🤡🤡🤡
👍2🤝1
Forwarded from Sad tea
dey me & best friend 🧡
you're beauty as sakura tree🩷
💋1
اینجا باز دم صبیم با قوری صورتی 🤌
خیلی رندوم صورتیه نمیدونم چرا