از سوی نسیم شرجی 🌾
91 subscribers
4.31K photos
559 videos
15 files
478 links
سازمان رسمی پخش مواد در خاورمیانه و سازمان ملل
شرکت تامینی مصرفی گاو پرنده و ساقی
دارای پروانه ثبت رسمی و قانونی
اعتیاد شما، افتخار ماست
ENTP
باهام حرف بزن:
@Asaghybot
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5780286607
Download Telegram
کل فامیل<<<<<<اون پسر عموم
1
من دارم خودمو به یه ورم میگیرم چه انتظاری از اونا دارم اخه؟
👍1
She knows she'll cant take back the words she'll say
So she'd say no word
1
حفظ کردن ثبات شخصیتی بعضی وقتا خیلی سخت میشه برام
👍4
Forwarded from RegaPlus
خیلی سخت گذشت عزیزم، تو هم که معلوم نبود کجا بودی.
همیشه پای یک زن در میان است.
آسمان آبی چشمان پسر کم کم شروع به باریدن کرد، چشمانش را از چشمان سیاه فرد روبه رویش می‌دزدید، نمی‌خواست نگاه کن، نمی‌خواست بداند، نمی‌خواست باور کند همه چیزی که شنیده حقیقت دارد. و همه این ها بار وحشتناک سنگینی روی بغض گلوی او می‌گذاشتند،
پسر رو به روی او... همه این ها را گذرانده بود، خیلی قبل تر، خیلی سخت تر، خیلی زود تر؛ او خوب درک می‌کرد کسی که جلویش به سختی ایستاده و زانوهایش از این حجم از باری که روی دوشش است می‌لرزد، دقیقا چه احساسی دارد. ولی دیگر کار آنها از درک کردن همدیگر گذشته بود؛ آن دو پسر هیچ‌گاه و به هیچ طریقی نمی‌توانستند بازگردند به چیزی که بودند، خانواده. چرا که قبل از آنکه او طناب های پیوند را ببرد، قبل از آن که حتی خودش متوجه بشود، این خانواده بدون نسبت خونی، داشت روی تمام باروت های وجودش پرده می‌کشید، آنقدری این پرده هارا محکم ببندند که چشمان سیاه او دیگر تاریک نباشند، آنقدری که دستانش دیگر عطش خون همخون خود را نداشته باشند. لعنت به جرقه، لعنت به هوس، لعنت به قدرت، لعنت به انتقام. فقط چندین کلمه و چندین قدم جوری باروت وجود ان پسر چشم سیاه را به هوا فرستاد که صدایش جهان را کر کرد، کر از توجیح انفجار... او منفجر شد، درون خودش، خونریزی کرد، تکه تکه شد، نابود شد، خاکستر شد، خاکستر را کنار زد و چشمان جدیدی بیدار شدند، فقط و فقط درون او... سپس هر کجا که می‌رفت بوی خون پخش می‌شد...
و حالا او آنجا بود تاریک تر از همیشه، رو به رو کسی که زمانی خانه و خانواده او بود، و هنوز التماس می‌کرد رو دو زانویش می‌نشست، تا مرز سکته و مرگ می‌رفت، تا فقط او به خانه بازگردد؛ تا چشمان آبی خویش بشود صبحگاه شب تیره چشمان او...
به خودشان که آمدند، می‌گریستند هر دو آنها، از پا افتاده بودند و دراز کش می‌گریستند؛ بوی خون نمی‌امد، و بدون حتی کلامی حرف این طناب محکم ترین گره خود را بسته بود، پیوند.
به خانه خوش اومدی.
از سوی نسیم شرجی 🌾
آسمان آبی چشمان پسر کم کم شروع به باریدن کرد، چشمانش را از چشمان سیاه فرد روبه رویش می‌دزدید، نمی‌خواست نگاه کن، نمی‌خواست بداند، نمی‌خواست باور کند همه چیزی که شنیده حقیقت دارد. و همه این ها بار وحشتناک سنگینی روی بغض گلوی او می‌گذاشتند، پسر رو به روی او...…
تکنیک های نویسندگی استفاده شده

یک موصوف و صفته تو این تکنیک اسم کارکتر ها "موصوف" گفته نمیشه و به صفات اونها صدا میشن (پسر چشم آبی_پسر چشم سیاه)

دو تغییر شخصیت یه مقدار این تکنیک گیج کننده ست و باعث میشه خواننده بخواد دوباره متن رو بخونه و این باعث میشه خواننده رو کلمات بیشتر زوم کنه و کلمات از اعماق مفهوم بیشتری درک کنه تو این تکنیک جملات اول یا بند اول که مقدمه ست راجب یه شخصیته و باقی متن راجب یه شخصیت دیگه که با شخصیت اول ارتباط دارند و دوباره توی متن که راجب شخص دومه باید به شخص اول و ارتباطشون اشاره بشه
(پی نوشت: خودمم تازه دارم این تکنیک یاد میگیرم برا همین رو پایه و اساس متن و اجرا نکردم)

سوم آرایه تشبیه که اصلا نیاز به توضیح نداره خیلی معرفی شده و فکر کنم کاملا قابل تشخیصه

چهارم و تکنیک اخر بازگشت به حال، چون متن کاملا احساسیه و راجب احساسات و فلش بک ها نوشته شده ولی با شروعش راجب زمان حاله باید در زمان حال به یه نتیجه ای برسه پس برای بستن متن این تکنیک مناسبه به نظرم مگر اینکه بخوایم از قصد متن رازآلود به نظر برسه که تکنیک ها و آرایه های دیگه ای داره

یه نکته ای که هست اینه که این ازون دسته متن هاییه که با اطلاعات قبلی متوجه ش میشی و هرکسی متوجه نمیشه و یه سری ردای مخفی تو زیرمتن و فرامتن ش به کار برده شده که فقط اون افرادی که باید بفهمن خواهند فهمید (اینجور متن ها یه اسم خاصی دارن که اسمشو یادم نیست)


#ادبیات

سوال: متن راجب چه کسانی؟ در کدام مکان؟ و راجب کدام بازه زمانی نوشته شده؟
روحم درحال خروج از بدنم هروقت اون دیالوگ تو سرم پخش میشه:
👍2
پنج سال آینده ام بستگی به ۲۶٠هفته ما بینش داره
👍2
I'm not born as a liar
you make me a liar
👍1
🗣چقد از آینده تحصیلیت نا امیدی؟
من:
🤣5
Forwarded from ‌‌ اڪـاتـسـوڪے ‌‌ ‌
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌𝖫𝗈𝗏𝖾 𝗌𝗍𝗈𝗋𝗒 𝗈𝖿 𝗍𝗁𝖾 𝖧𝗈𝗄𝖺𝗀𝖾
قلبم...
2💅1
Pov: هرچقد بیشتر زمان بگذره بیشتر پی میبرم دارم تو تیمارستان زندگی میکنم
👍1
جدی دارم بت میگم
تو تنهاییم یه حرکتایی میزنم و یه فکرایی میکنم که اگه برم تراپیست بستریم میکنه
جدی میگم
این کوتوله حرومزاده ایدز متحرک
زیادی باهوشه لعنتی 💀
👍2👏1
شما اگه بخواید یه انیمه رو ببینید
بعد دوتا ورژن قدیم جدید ازش باشه
ورژن قدیمی گرافیک ضعیف تر داره ولی جزئیات داستانس بیشتری داره
ولی ورژن جدید یسری چیزا ازش حذف شدن ولی کیفیت گرافیک بهتره
کدوم و میبینید؟
🤔2🤯1
یسری عکسا توییترم میان که نه میشه بذارم آرت استار نه میشه بذارم اینجا