یکی از بهترین ایده ها برای سینمایی/ناول بوروتو دو گرداب آبی اینه محتوای خواب ناروتو هیناتا رو نشون بدن 🤌
👍1
Forwarded from AnimWorld | هاردساب انیمه
✔️ هاردساب فارسی انیمه بابا لنگ دراز :
🔥 My Daddy Long Legs
❄️ Winter 1990
🎖 MyAnimeList: 7.72
📥 Download Box
—————————
➖ Episode 01: 540p
➖ Episode 02: 540p
➖ Episode 03: 540p
➖ Episode 04: 540p
➖ Episode 05: 540p
➖ Episode 06: 540p
➖ Episode 07: 540p
➖ Episode 08: 540p
➖ Episode 09: 540p
➖ Episode 10: 540p
➖ Episode 11: 540p
➖ Episode 12: 540p
➖ Episode 13: 540p
➖ Episode 14: 540p
➖ Episode 15: 540p
➖ Episode 16: 540p
➖ Episode 17: 540p
➖ Episode 18: 540p
➖ Episode 19: 540p
➖ Episode 20: 540p
➖ Episode 21: 540p
➖ Episode 22: 540p
➖ Episode 23: 540p
➖ Episode 24: 540p
➖ Episode 25: 540p
➖ Episode 26: 540p
➖ Episode 27: 540p
➖ Episode 28: 540p
➖ Episode 29: 540p
➖ Episode 30: 540p
➖ Episode 31: 540p
➖ Episode 32: 540p
➖ Episode 33: 540p
➖ Episode 34: 540p
➖ Episode 35: 540p
➖ Episode 36: 540p
➖ Episode 37: 540p
➖ Episode 38: 540p
➖ Episode 39: 540p
➖ Episode 40 [End]: 540p
⚠️این بالاترین کیفیت موجود برای این انیمه هست.
ℹ️اطلاعات بیشتر
🎬 #TvAnime / @AnimWorldDL
🔥 My Daddy Long Legs
❄️ Winter 1990
🎖 MyAnimeList: 7.72
📥 Download Box
—————————
➖ Episode 01: 540p
➖ Episode 02: 540p
➖ Episode 03: 540p
➖ Episode 04: 540p
➖ Episode 05: 540p
➖ Episode 06: 540p
➖ Episode 07: 540p
➖ Episode 08: 540p
➖ Episode 09: 540p
➖ Episode 10: 540p
➖ Episode 11: 540p
➖ Episode 12: 540p
➖ Episode 13: 540p
➖ Episode 14: 540p
➖ Episode 15: 540p
➖ Episode 16: 540p
➖ Episode 17: 540p
➖ Episode 18: 540p
➖ Episode 19: 540p
➖ Episode 20: 540p
➖ Episode 21: 540p
➖ Episode 22: 540p
➖ Episode 23: 540p
➖ Episode 24: 540p
➖ Episode 25: 540p
➖ Episode 26: 540p
➖ Episode 27: 540p
➖ Episode 28: 540p
➖ Episode 29: 540p
➖ Episode 30: 540p
➖ Episode 31: 540p
➖ Episode 32: 540p
➖ Episode 33: 540p
➖ Episode 34: 540p
➖ Episode 35: 540p
➖ Episode 36: 540p
➖ Episode 37: 540p
➖ Episode 38: 540p
➖ Episode 39: 540p
➖ Episode 40 [End]: 540p
⚠️این بالاترین کیفیت موجود برای این انیمه هست.
ℹ️اطلاعات بیشتر
🎬 #TvAnime / @AnimWorldDL
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Did i take it too far?
She knows she'll cant take back the words she'll say
So she'd say no word
So she'd say no word
❤1
Forwarded from RegaPlus
خیلی سخت گذشت عزیزم، تو هم که معلوم نبود کجا بودی.
آسمان آبی چشمان پسر کم کم شروع به باریدن کرد، چشمانش را از چشمان سیاه فرد روبه رویش میدزدید، نمیخواست نگاه کن، نمیخواست بداند، نمیخواست باور کند همه چیزی که شنیده حقیقت دارد. و همه این ها بار وحشتناک سنگینی روی بغض گلوی او میگذاشتند،
پسر رو به روی او... همه این ها را گذرانده بود، خیلی قبل تر، خیلی سخت تر، خیلی زود تر؛ او خوب درک میکرد کسی که جلویش به سختی ایستاده و زانوهایش از این حجم از باری که روی دوشش است میلرزد، دقیقا چه احساسی دارد. ولی دیگر کار آنها از درک کردن همدیگر گذشته بود؛ آن دو پسر هیچگاه و به هیچ طریقی نمیتوانستند بازگردند به چیزی که بودند، خانواده. چرا که قبل از آنکه او طناب های پیوند را ببرد، قبل از آن که حتی خودش متوجه بشود، این خانواده بدون نسبت خونی، داشت روی تمام باروت های وجودش پرده میکشید، آنقدری این پرده هارا محکم ببندند که چشمان سیاه او دیگر تاریک نباشند، آنقدری که دستانش دیگر عطش خون همخون خود را نداشته باشند. لعنت به جرقه، لعنت به هوس، لعنت به قدرت، لعنت به انتقام. فقط چندین کلمه و چندین قدم جوری باروت وجود ان پسر چشم سیاه را به هوا فرستاد که صدایش جهان را کر کرد، کر از توجیح انفجار... او منفجر شد، درون خودش، خونریزی کرد، تکه تکه شد، نابود شد، خاکستر شد، خاکستر را کنار زد و چشمان جدیدی بیدار شدند، فقط و فقط درون او... سپس هر کجا که میرفت بوی خون پخش میشد...
و حالا او آنجا بود تاریک تر از همیشه، رو به رو کسی که زمانی خانه و خانواده او بود، و هنوز التماس میکرد رو دو زانویش مینشست، تا مرز سکته و مرگ میرفت، تا فقط او به خانه بازگردد؛ تا چشمان آبی خویش بشود صبحگاه شب تیره چشمان او...
به خودشان که آمدند، میگریستند هر دو آنها، از پا افتاده بودند و دراز کش میگریستند؛ بوی خون نمیامد، و بدون حتی کلامی حرف این طناب محکم ترین گره خود را بسته بود، پیوند.
به خانه خوش اومدی.
پسر رو به روی او... همه این ها را گذرانده بود، خیلی قبل تر، خیلی سخت تر، خیلی زود تر؛ او خوب درک میکرد کسی که جلویش به سختی ایستاده و زانوهایش از این حجم از باری که روی دوشش است میلرزد، دقیقا چه احساسی دارد. ولی دیگر کار آنها از درک کردن همدیگر گذشته بود؛ آن دو پسر هیچگاه و به هیچ طریقی نمیتوانستند بازگردند به چیزی که بودند، خانواده. چرا که قبل از آنکه او طناب های پیوند را ببرد، قبل از آن که حتی خودش متوجه بشود، این خانواده بدون نسبت خونی، داشت روی تمام باروت های وجودش پرده میکشید، آنقدری این پرده هارا محکم ببندند که چشمان سیاه او دیگر تاریک نباشند، آنقدری که دستانش دیگر عطش خون همخون خود را نداشته باشند. لعنت به جرقه، لعنت به هوس، لعنت به قدرت، لعنت به انتقام. فقط چندین کلمه و چندین قدم جوری باروت وجود ان پسر چشم سیاه را به هوا فرستاد که صدایش جهان را کر کرد، کر از توجیح انفجار... او منفجر شد، درون خودش، خونریزی کرد، تکه تکه شد، نابود شد، خاکستر شد، خاکستر را کنار زد و چشمان جدیدی بیدار شدند، فقط و فقط درون او... سپس هر کجا که میرفت بوی خون پخش میشد...
و حالا او آنجا بود تاریک تر از همیشه، رو به رو کسی که زمانی خانه و خانواده او بود، و هنوز التماس میکرد رو دو زانویش مینشست، تا مرز سکته و مرگ میرفت، تا فقط او به خانه بازگردد؛ تا چشمان آبی خویش بشود صبحگاه شب تیره چشمان او...
به خودشان که آمدند، میگریستند هر دو آنها، از پا افتاده بودند و دراز کش میگریستند؛ بوی خون نمیامد، و بدون حتی کلامی حرف این طناب محکم ترین گره خود را بسته بود، پیوند.
به خانه خوش اومدی.
از سوی نسیم شرجی 🌾
آسمان آبی چشمان پسر کم کم شروع به باریدن کرد، چشمانش را از چشمان سیاه فرد روبه رویش میدزدید، نمیخواست نگاه کن، نمیخواست بداند، نمیخواست باور کند همه چیزی که شنیده حقیقت دارد. و همه این ها بار وحشتناک سنگینی روی بغض گلوی او میگذاشتند، پسر رو به روی او...…
تکنیک های نویسندگی استفاده شده
یک موصوف و صفته تو این تکنیک اسم کارکتر ها "موصوف" گفته نمیشه و به صفات اونها صدا میشن (پسر چشم آبی_پسر چشم سیاه)
دو تغییر شخصیت یه مقدار این تکنیک گیج کننده ست و باعث میشه خواننده بخواد دوباره متن رو بخونه و این باعث میشه خواننده رو کلمات بیشتر زوم کنه و کلمات از اعماق مفهوم بیشتری درک کنه تو این تکنیک جملات اول یا بند اول که مقدمه ست راجب یه شخصیته و باقی متن راجب یه شخصیت دیگه که با شخصیت اول ارتباط دارند و دوباره توی متن که راجب شخص دومه باید به شخص اول و ارتباطشون اشاره بشه
(پی نوشت: خودمم تازه دارم این تکنیک یاد میگیرم برا همین رو پایه و اساس متن و اجرا نکردم)
سوم آرایه تشبیه که اصلا نیاز به توضیح نداره خیلی معرفی شده و فکر کنم کاملا قابل تشخیصه
چهارم و تکنیک اخر بازگشت به حال، چون متن کاملا احساسیه و راجب احساسات و فلش بک ها نوشته شده ولی با شروعش راجب زمان حاله باید در زمان حال به یه نتیجه ای برسه پس برای بستن متن این تکنیک مناسبه به نظرم مگر اینکه بخوایم از قصد متن رازآلود به نظر برسه که تکنیک ها و آرایه های دیگه ای داره
یه نکته ای که هست اینه که این ازون دسته متن هاییه که با اطلاعات قبلی متوجه ش میشی و هرکسی متوجه نمیشه و یه سری ردای مخفی تو زیرمتن و فرامتن ش به کار برده شده که فقط اون افرادی که باید بفهمن خواهند فهمید (اینجور متن ها یه اسم خاصی دارن که اسمشو یادم نیست)
#ادبیات
سوال: متن راجب چه کسانی؟ در کدام مکان؟ و راجب کدام بازه زمانی نوشته شده؟
دو تغییر شخصیت یه مقدار این تکنیک گیج کننده ست و باعث میشه خواننده بخواد دوباره متن رو بخونه و این باعث میشه خواننده رو کلمات بیشتر زوم کنه و کلمات از اعماق مفهوم بیشتری درک کنه تو این تکنیک جملات اول یا بند اول که مقدمه ست راجب یه شخصیته و باقی متن راجب یه شخصیت دیگه که با شخصیت اول ارتباط دارند و دوباره توی متن که راجب شخص دومه باید به شخص اول و ارتباطشون اشاره بشه
(پی نوشت: خودمم تازه دارم این تکنیک یاد میگیرم برا همین رو پایه و اساس متن و اجرا نکردم)
سوم آرایه تشبیه که اصلا نیاز به توضیح نداره خیلی معرفی شده و فکر کنم کاملا قابل تشخیصه
چهارم و تکنیک اخر بازگشت به حال، چون متن کاملا احساسیه و راجب احساسات و فلش بک ها نوشته شده ولی با شروعش راجب زمان حاله باید در زمان حال به یه نتیجه ای برسه پس برای بستن متن این تکنیک مناسبه به نظرم مگر اینکه بخوایم از قصد متن رازآلود به نظر برسه که تکنیک ها و آرایه های دیگه ای داره
یه نکته ای که هست اینه که این ازون دسته متن هاییه که با اطلاعات قبلی متوجه ش میشی و هرکسی متوجه نمیشه و یه سری ردای مخفی تو زیرمتن و فرامتن ش به کار برده شده که فقط اون افرادی که باید بفهمن خواهند فهمید (اینجور متن ها یه اسم خاصی دارن که اسمشو یادم نیست)
#ادبیات
سوال: متن راجب چه کسانی؟ در کدام مکان؟ و راجب کدام بازه زمانی نوشته شده؟