از سوی نسیم شرجی 🌾
93 subscribers
4.3K photos
557 videos
15 files
478 links
سازمان رسمی پخش مواد در خاورمیانه و سازمان ملل
شرکت تامینی مصرفی گاو پرنده و ساقی
دارای پروانه ثبت رسمی و قانونی
اعتیاد شما، افتخار ماست
ENTP
باهام حرف بزن:
@Asaghybot
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5780286607
Download Telegram
واقعا قلبم شکست فکر کردم یه ملیون چارصده رفتم کارت بکشم گفت موجودی کافی نیست
1💔1
من یه پوست ضخیم و یه قلب پلاستیکی دارم
1
نظریه نامحبوب:
کسی که واقعا موفق باشه و از زندگیش راضی باشه اصلا نه وقت داره نه نیاز داره بیاد اینستا از موفقیت و استقلالش حرف بزنه و فالور بگیره
👍4
سنگینی این سکانس کمرمو شکوند.
آسوما واقعا کارکتر تاثیر گذاری نبود من واقعا از مردنش ناراحت نشدم ولی این آرک شروع مرگ میر و وحشت غم و بغض بود😭😭🤌
وای داشتم برا دوستم تعریف میکردم کدوم سکانس ناروتو گریه کردم بعد داشتم میگفتم "زار زدم از ته قلبم..." معاونمون که نزدیکمون بود نازم کرد🤣🤣😭
2😁1
باشه ولی اون "بیا تو" ای که دم خونمون بهت گفتم مطمینا خودت میومدی تو ولی جنازت میومد بیرون حیف نیومدی خیلی خوش میگذشت😔
انگار داشت میگفت: نگران نباش آسوما... من مراقب شاگردات هستم🙂
🤔3👍1💔1
چوجی و اینو تو این فایت عملا نقش سیب زمینی رو ایفا کردن😀
👍2
Pov:
اگه اون روز اون اشتباه نمیکردم امسال از استرس امتحان نهایی داشتم سکته ناقص میزدم
زنده باد اشتباه خوب من🤌😭
انقدشه🤏🥲
👍2
از ساعت شیش تا چار خوابیدم
واقعا از خواب زیاد بدم میاد از وقتی اخراج شدم وضع همینه چون کاری ندارم بکنم زیاد میخوابم
من الکی الکی زندگیم و بگا ندادم
این یک گای هوشمندانه و استراتژیک بود
👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این از دوسال پیش تو گالریم مونده 🤣🤣🤣😭
هربار میبینمش باز میخندم
😢1🤣1
وقتی یه مقاله راجب خودم و نوشتنم توی چنل دیلیم دوستم بهم گفت همین چند کلمه شاهکار بود... صد البته که نمیتونم مقاله صداش کنم حتی لفظ قلم ننوشتم حتی علائم نگارشی رعایت نکردم ولی مسئله مهمتر این بود که حتی همین چند خط راجب خودم که به هیچ عنوان فکرش و نمیکردم کسی بخونتش توسط یه نفر که ادم کمی هم نبود و اهل مطالعه کتاب بود شاهکار خطاب شد... و انگار کل دنیا جلوم زانو زدن تا ستایشم کنن... من ساقی یه شاهکار نوشتم راجب خودم. حتی اگه فقط یه نفر قرار بود من و قلمم شاهکار ببینه... منی که توی این هزارتویی که هزار یک بار مطالعه اش کردم گم شدم... منی که آب در کوزه ست و یار در خانه اما کوزه مهر موم شده و یار لب از لب باز نمیکنه پس من مجبورم تشنه لبان دور جهان بگردم
متوجهی؟ من واقعا حالم از خودم بهم خورد وقتی راجب من نوشته بودی وقتی من و با اون به یک اسم صدا زدی انگار من نسخه دوم کسیم که حتی نمیشناسم انگار حاضری سرمو ببری ولی من بیشتر از این شبیه اون نشم
حاضر بودی پینه که تقدیر دست های من و تو و ما عه رو ترجیح بدی به قلم و کاغذی که خودت ریختی تو خون و رگ و قلبم... حاضر بودی هرکاری کنی که من شبیه تو بشم نه شبیه اون
نمیتونم هیچوقت بهت بگم من یه عالمه اسم و نام و عنوان دارم که هرکدوم اینا یه نقش بازی میکنه یه وجه از منه و داستان جدایی داره و من و خیلی سفت زنجیر کرده به این بدن مادی... قبل از اینکه بدونم اولین اسم و تو بهم دادی اولین زنجیر تو بستی و اولین داستان من رو تو نوشتی
الانم من اینجام، سلام! من یه یاداور نحث از عامل مشکلات توام که نمیذاره قلم و کنار بذاری که نمیذاره زندگی کنی و مهم تر از همه نمیذاره از ته قلبت دوستم داشته باشی جوری که هر پدری دخترش رو دوست داره نمیدونم چجور باید برات فریاد میزدم من یه دکتر نیستم که بخوام برم تجربی یه هنرمند نیستم حتی الان که تو هنرستان درس میخونم من یه نویسنده ام یه شاعرم درست مثل تو ولی من و تو فرق داریم چون من مثل تو اون همه کلمه با ارزش نمیذارم توی یه زیر زمین داغون و قفلش کنم... من فریاد میزنم، من جلوی جمعیت میخونمش من نمیترسم از نفرتم نسبت به کسی یا چیزی پس تو سوختی ولی من جوانه میزنم.
11😍1💯1
اصلا نیاز نیست بخونیش...