از سوی نسیم شرجی 🌾
94 subscribers
4.28K photos
556 videos
15 files
472 links
سازمان رسمی پخش مواد در خاورمیانه و سازمان ملل
شرکت تامینی مصرفی گاو پرنده و ساقی
دارای پروانه ثبت رسمی و قانونی
اعتیاد شما، افتخار ماست
ENTP
باهام حرف بزن:
@Asaghybot
http://t.me/HidenChat_Bot?start=5780286607
Download Telegram
And she decide to be a liar
Before he broke down about truth
لطفا اگه تو انگلیسی ایراد دارم تصحیح نکنید
من هیچ احترامی برای این زبان قائل نیستم
🤣5
انقد شبا نت گوهه نیم ساعت بعد پیامت میره
💔2
باشه بابا تو خفنی دلقک🤡
👎3
از سوی نسیم شرجی 🌾
باشه بابا تو خفنی دلقک🤡
نه من هیتر ساسکه نیستما ولی... چرا دقیقا هیتر ساسکه هستم
🫡2
خب حالا که قرار شد این موضوع رو جدی تر بگیریم یسری توضیحات میدم

اول از همه اینه که من اونقدرا هم راجب ادبیات بارم نیست هرچی که یادگرفتم از پدرم یادگرفتم یا مطالعه شخصی و آزاد خودم بوده یعنی من حتی رشته ام انسانی نیست که راجب ادبیات درس تخصصی خونده باشم پس چیزایی که یاد میدم از رو مطالعه شخصیه، ممکنه پس و پیش داشته باشن نکاتی که من ندونم و خیلی احتمالات دیگه پس لطفا اگه هرجایی اشتباه کردم آیدیم هست ناشناسمم هست که میتونید بهم بگید.

نکته دوم اینکه نوشته های من خودشون ایراد های زیادی دارن که خودمم اشکالشون رو میدونم و کم کم دارم تمرین میکنم که درستشون کنم ولی انتقاد پیشنهاد هرچیزی داشتید لطفا بهم بگید خیلی هم خوشحال میشم

نکته سوم اینه که من قرار نیست نویسندگی رو آموزش بدم من خودم اولای راهم تا بتونم پنج درصد این اسم مقدس رو صاحب بشم پس لطفا از من به عنوان یک راهنما یا الگو تو این زمینه نگاه نکنید

خب شروع میکنیم
#ادبیات
👍2
نمبدونم چه مرگمه
🤯1
کل وجودم تو وضعیت قرمزه
از سوی نسیم شرجی 🌾
Unknown – Amy Winehouse - Back To Black [Lyrics + Subtitulado Al Español]…
اولین بار این و کسی برام فرستاد که یه کاری کرد که برگردم به سایه
میدونی من واقعا آدمی ام که بقیه آدما، حرفاشون، نوشته هاشون، نقاشی هاشون بشدت روم تاثیر میذاره
اینجوری نیست که من خالی باشم (ذهن و دغدغه) و دنبال یچیزی باشم که خودم و باهاش پر کنم نه بیشتر این حس رو میده که من یه خمیر دارم و هرکس و هرچیزی رو که میبینم میخوام خمیرم رو باهاش شکل بدم میخوام ببینم منِ خمیر چی میشم جه شکلی میشم وقتی بقیه ادما و بقیه وسایل میشم میگیری چی میگم؟
منظورم اینه من تو ماه رمضون تو اوج سرما از اهواز ۱۴ساعت تو راه بودم خانوادم و خیلی اذیت کردم تا فقط برم و چندتا نویسنده رو ببینم که شاید منی که میخوام نویینده بشم با حرفا و رفتار اونا یکم بتونم نزدیک بشم به چیزی که میخوام باشم ولی نمیدونم چطور بگم ما نزدیک صد نفر بودیم که اکثر اون صد نفر آدمایی بودن که دنبال "چطور نوشتن بودن" سوالاشون مثل راننده هایی بود که ماشیناشون خسته کننده شده و دنبال ماشین جدید میگردن میفهمی چی میگم؟
ولی من دنبال "چرا نوشتن؟" ام دنبال اینم که راهی که اونا میخوان با ماشین برن و من بدوم چون پاهام سالمه نمیدونم چجور باید بگمش...
درکل توی اون کلاس من خیلی چیز زیادی یاد نگرفتن دنبال چیزی میگشتم که ابدا اونجا پیداش نمیکردم پس من با هنرمندای بیشتری صحبت کردم با یه نقاش صحبت کردم یه نوازنده ویالون نویسنده های دیگه و... ولی انگار هنرمندا نمیتونن اون چیزی رو که میخوام بهم بگن تا پیداش کنم
پس من رفتم سراغ آدمای نزدیکم مادرم فقط حرفای انگیزشی میزد اونقدری که حس کردم با شنیدن حرفاش دارم به خودم توهین میکنم با اینحال ازش تشکر کردم و رفتم سراغ پدرم که خودش یه نویسنده و مورخ که هیچوقت نه کشف شد نه خودش خواست که کشف بشه.... و اون فقط بهم چندتا تمرین برای درومدن از انسداد داد ولی من بش گفتم بابا من مسدود نشدم من دنبال اینم یچیزی مسدودم کنه ولی اون متوجه منظورم نشد و بحث رو ترک کرد
همسن و سالام اکثرا راجب پسرا و روابط صحبت میکردن پس من امتحانش کردم ولی خب اشتباه کردم پس برگشتم به نقطه شروع
"چرا باید بنویسم؟" "باید چی بنویسم؟"
تمام نوشته های من راجب خودمن راجب ساقی ان، ساقی کیه؟ ساقی چیکار میکنه؟ ساقی چجور آدمیه؟ ساقی چرا اسمش ساقیه؟ و هزارتا چیز دیگه ولی آیا این کافیه؟ آیا این شایسته ست!؟ آیا این چیزیه که نیاز به خوانده شدن داره؟ خیر
پس من رفتم از کتاب و فیلم کمک گرفتم، هربار این کتاب میخونم یا اون فیلم و میبینم حس زنده بودن میکنم ولی این فقط یه قالب موقتی برای من خمیره من دنبال یه کوره ام که منو حسابی بپزه تا از من خمیر یه کوزه زیبا و شاهانه بیرون بیاد و مهم نیست اگه بشکنم، وا برم و له بشم ولی پیداش نمیکنم همین موقع بود که داشتم یکی از اشعار مولانا رو میخوندم "بیرون ز تو نیست هرچه در عالم هست در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی" که یه لحظه با خودم گفتم "آخه مرد حسابی اگه شمس از بیرون نمیومد تو رو بیدار کنه تو هیچوقت از درون بیدار نمیشدی" منظورم اینه خود مولانا از عوامل بیرون به بیداری الهی رسیده ولی از ما انتظار داره از درون به بیداری برسیم... درحالی که من تنها چیزی که راجبش در خودم حس میکنم اینه که این چیزی که من و وادار به نوشتن و سرودن میکنه فقط چند کلمه ست... فقط یه چمله چند کلمه ایه که قراره خیلی اتفاقی به گوشم بخوره پس شروع کردم به تلوزیون دیدن و اینستا گشتن که شاید خنده دار به نظر برسه ولی تمام حرفای جواد خیابانی برام منطقی و درست بودن پس من تمام برنامه های فوتبالیی که توشون حضور داشت و دیدم که شاید دوباره یچیزی بکه که تکونم بده ولی الان من کلی راجب فوتبال تخصصی لژیونرها و کثافت کاریای بازیکنا میدونم ولی آیا چیزی که باید بشنوم و شنیدم؟ نه
حق با دوستم بود اون میگفت همه چیو از دید احساسی و معنوی نگاه میکنی داری تو این دنیای کثافت خاکستری زندگی میکنی عینک رنگی زدن واقعیت رو رنگی نمیکنه و راست میگفت من دارم تو دنیای بشدت خاکستری زندگی میکنم اگه دنبال یچیز رنگی ام باید برم تو ظرف رنگ...
1🔥1
پس فکر کردم باید وارد هنر بشم و نقاشی هارو تحلیل کنم ولی وقتی واردش شدم فقط یه مشت تصویر نویسی ساده نوشتم و یه عالمه کلمه که انگار یه سد نمیذاشت وارد ذهن و دستم بشن... پس قبل از اینکه بتونم پیداش کنم یچیزی منو سرکوب کرد آفرین بی پولی... اینو وقتی فهمیدم که فقط یه دو هزار تومنی کف کیفم داشتم و باهاش سیکار خریدم از گلستان پیاده اومدم سمت خونه به عبارتی نصف اهواز و با یه نخ سیگار وینستون طی کردم و رفتم خونه و دعوای شدیدی شد پس تصمیم گرفتم قبل اینکه با خانواده بیشتر به مشکل بخورم برگردم سرکار و خدای من شاهده انگار از وقتی که این مسائل و فهمیدم انگار یه نفرین دور خودم پیچیدم که هیچجا نتونم استخدام شم پس من هر فرصتی که جلوپام گذاشته شد مثل سفر یه هفته ای شمال یا چت کردن بچه فامیلمون که ده ساله ندیدمش و...قبول کردم تا شاید اون چیزی که دنبالشم خودش رو در قالب همچین پیشنهاد هایی بهم معرفی کنه.
خیلی مطالب مهمی نیست مجبور نیستی بخونیش
🤔1
وقتی میدونی حالش بده و میخوای بخندونیش ولی اون فکر میکنه داری مسخرش میکنی:
یچیزایی داره جالب میشه
یکار میکنه برم پیویش سر فحش میکشم بش
هوووووف
دیگه به من هیچ ربطی نداره
تا اینجاهم پام و از گلیمم دراز تر کردم
میخوام رو خودم ورزشم و نوشتنم تمرکز کنم
1