Forwarded from دستیار زیر نویس و هایپر لینک
⬛سراپایش را درد فراگرفته است از #باتوم هایی که خورده بود به تار و پود بدنش.
به خودش میگفت فدای سر ملتم، آزاد که شدیم ملت که به حقشان رسیدند میشود افتخاری برایم شاید،ازدواج کردم شاید ......
هلش میدهند به داخل ون دسبندی که به دستش زده اند خراش میدهد دستش را دست هایی را که کل این سال ها کار کرده اند اما باز هم کم میاورد. دست هایش زیادی درد گرفته بودند.
گلویش هم خش برداشته بود از فریاد های حق طلبانه اش گاهی سرفه های خشکی میکرد .
دور و برش هم پر شده بود از همتبارانش یکی دکتر یکی وکیل یکی دانشجو یکی هم دیپلم اما همه یک درد مشترک داشتند نداشتن #آزادی.همه خواهان آزادی خواهان #عدالت .
جسم خورد شده اش را بالا میکشد برایش تمام سوال ها که میپرسند بی ربط است مگر گناهش چیست .
سیاهی هایی بالای سرش بودند که نگاه کردنشان هم کفاره واجبش میکردن سوال های عجیب ، تهدید میشد، تهدید به مرگ خانواده اش تهدید،به مرگ خودش.
به خودش میگوید مگر چند وقت قرار است بماند مردمش که بیکار نمیشینند همین روز هاست که زندان ها باز شوند و پرنده های آزادی ترک #قفس بگویند اما ......
به خودش میگوید مردم آن بیرون راهشان را ادامه میدهند کمی تا پیروزی مانده است مگر نه که مادرش یادش داده بود همیشه مرد بماند و میگفت مردمانشان مرد های چون مردان زمان جنگ دارند،بی شک آزاد میشد ..............
لحظه اخر سوال های اخر و وداع آخر بی دادگاه بی دیدار خانواده اش بی دیدن مادرش که چادرش را گوشه لبش گرفته حتما و هنوز سر همان کوچه کودکی و نوجوانیش حرص دیر آمدنش را میخورد و خواهرش هم چای،دم کرده منتظرش هست و برادرش که کل روز منتظر مانده تا برنامهای فردایش را به او بگوید .
بی خداحافظی میرفت ؟؟به خودش میگوید نه مردمم بی معرفت نیستن الان است که در های زندان را بشکنند و قدم های بی جانش را کند میکند مگر میشود به جرم آزادی خواهی #اعدام شد چشمانی که بسته میشود و #سینایی که دیگر نیست
راهت راه ازادی بود
زندان ها پر است از #سیناقنبری هایی که چشم امیدشان به ماست .
دیر بجنبیم این نسلمان هم در یک گور دسته جمعی دیگر دفن میشوند.
#ملودی
https://t.me/joinchat/AAAAAEFfTeEwBlEKjszgVQ
به خودش میگفت فدای سر ملتم، آزاد که شدیم ملت که به حقشان رسیدند میشود افتخاری برایم شاید،ازدواج کردم شاید ......
هلش میدهند به داخل ون دسبندی که به دستش زده اند خراش میدهد دستش را دست هایی را که کل این سال ها کار کرده اند اما باز هم کم میاورد. دست هایش زیادی درد گرفته بودند.
گلویش هم خش برداشته بود از فریاد های حق طلبانه اش گاهی سرفه های خشکی میکرد .
دور و برش هم پر شده بود از همتبارانش یکی دکتر یکی وکیل یکی دانشجو یکی هم دیپلم اما همه یک درد مشترک داشتند نداشتن #آزادی.همه خواهان آزادی خواهان #عدالت .
جسم خورد شده اش را بالا میکشد برایش تمام سوال ها که میپرسند بی ربط است مگر گناهش چیست .
سیاهی هایی بالای سرش بودند که نگاه کردنشان هم کفاره واجبش میکردن سوال های عجیب ، تهدید میشد، تهدید به مرگ خانواده اش تهدید،به مرگ خودش.
به خودش میگوید مگر چند وقت قرار است بماند مردمش که بیکار نمیشینند همین روز هاست که زندان ها باز شوند و پرنده های آزادی ترک #قفس بگویند اما ......
به خودش میگوید مردم آن بیرون راهشان را ادامه میدهند کمی تا پیروزی مانده است مگر نه که مادرش یادش داده بود همیشه مرد بماند و میگفت مردمانشان مرد های چون مردان زمان جنگ دارند،بی شک آزاد میشد ..............
لحظه اخر سوال های اخر و وداع آخر بی دادگاه بی دیدار خانواده اش بی دیدن مادرش که چادرش را گوشه لبش گرفته حتما و هنوز سر همان کوچه کودکی و نوجوانیش حرص دیر آمدنش را میخورد و خواهرش هم چای،دم کرده منتظرش هست و برادرش که کل روز منتظر مانده تا برنامهای فردایش را به او بگوید .
بی خداحافظی میرفت ؟؟به خودش میگوید نه مردمم بی معرفت نیستن الان است که در های زندان را بشکنند و قدم های بی جانش را کند میکند مگر میشود به جرم آزادی خواهی #اعدام شد چشمانی که بسته میشود و #سینایی که دیگر نیست
راهت راه ازادی بود
زندان ها پر است از #سیناقنبری هایی که چشم امیدشان به ماست .
دیر بجنبیم این نسلمان هم در یک گور دسته جمعی دیگر دفن میشوند.
#ملودی
https://t.me/joinchat/AAAAAEFfTeEwBlEKjszgVQ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴مهربانو شجاع #باله_رین #ازادی
از #قفس را در خیابان به نمایش میگذارد....
#جنبش_براندازان_فیروزه_ای
#اتحاد_ایران_براندازی_فرقه_تبهکار
#میدان_میلیونی
@c_b_shahzadeh
از #قفس را در خیابان به نمایش میگذارد....
#جنبش_براندازان_فیروزه_ای
#اتحاد_ایران_براندازی_فرقه_تبهکار
#میدان_میلیونی
@c_b_shahzadeh