⚜ پتانسیل رشد سود در شوکهای ارزی ⚜
برای ارزیابی پتانسیل رشد سودآوری شرکتهای صادراتمحور (یا شرکت هایی با قیمت های فروش ارزی) در مواجهه با نوسانات نرخ ارز، تحلیل همزمان دو متغیر «اهرم عملیاتی» و «ساختار هزینههای تولید» الزامی است. ترکیب این دو فاکتور، تعیینکننده شتاب رشد سود خالص (EPS) است.
۱. اهرم عملیاتی (Operating Leverage)
شرکتی که دارای «هزینههای ثابت» بالایی (مانند استهلاک تجهیزات سنگین و هزینههای پرسنلی) نسبت به «هزینههای متغیر» است، از اهرم عملیاتی بالایی برخوردار است. در این ساختار، با افزایش فروش (ناشی از رشد نرخ ارز)، هزینههای ثابتِ شرکت تغییر نمیکند؛ در نتیجه بخش بزرگتری از درآمدهای جدید به سود عملیاتی (EBIT) تبدیل میشود.
۲. ضریب ارزبریِ هزینهها (Foreign Exchange Exposure)
این شاخص نشاندهنده نسبتِ هزینههای دلاری به کل هزینههای عملیاتی است.
هزینههای ریالی: در شرکتهایی که نهادههای تولید (مواد اولیه، انرژی و حملونقل داخلی) را با ریال تأمین میکنند، جهش نرخ ارز منجر به افزایش متناسبِ هزینهها نمیشود.
مزیت: هرچه «ضریب ارزبری» هزینهها پایینتر باشد، حاشیه سودِ شرکت در زمانِ افزایشِ نرخِ ارز، با سرعتِ بیشتری گسترش مییابد.
نتیجهگیری تحلیلی
بالاترین نرخ رشد سود در سناریوی جهش ارزی، متعلق به شرکتی است که همزمان واجد دو ویژگی زیر باشد:
1. اهرم عملیاتی بالا: شتابدهنده رشد سود (باعث میشود رشدِ درآمد، با ضریبی بزرگتر به سود عملیاتی تبدیل شود).
2. هزینههای عمدتاً ریالی (ارزبری پایین): محافظ حاشیه سود (باعث میشود درآمدِ دلاری، توسط هزینههای تولید بلعیده نشود).
📝 خلاصه:
شرکتی که اهرم عملیاتی بالایی دارد، در زمان افزایش نرخ ارز، مانند یک «اهرم مالی-عملیاتی» عمل کرده و رشد فروش را به یک جهشِ نمایی در سود عملیاتی تبدیل میکند. اگر این شرکت، هزینههای تولیدِ ریالیِ پایداری نیز داشته باشد، حاشیه سودِ عملیاتی آن در بازه زمانیِ کوتاه، بیشترین رشد را در صنعت خود ثبت خواهد کرد.
#تحلیل_بنیادی
کانال مالی شرکتی و خلق ارزش
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
برای ارزیابی پتانسیل رشد سودآوری شرکتهای صادراتمحور (یا شرکت هایی با قیمت های فروش ارزی) در مواجهه با نوسانات نرخ ارز، تحلیل همزمان دو متغیر «اهرم عملیاتی» و «ساختار هزینههای تولید» الزامی است. ترکیب این دو فاکتور، تعیینکننده شتاب رشد سود خالص (EPS) است.
۱. اهرم عملیاتی (Operating Leverage)
شرکتی که دارای «هزینههای ثابت» بالایی (مانند استهلاک تجهیزات سنگین و هزینههای پرسنلی) نسبت به «هزینههای متغیر» است، از اهرم عملیاتی بالایی برخوردار است. در این ساختار، با افزایش فروش (ناشی از رشد نرخ ارز)، هزینههای ثابتِ شرکت تغییر نمیکند؛ در نتیجه بخش بزرگتری از درآمدهای جدید به سود عملیاتی (EBIT) تبدیل میشود.
۲. ضریب ارزبریِ هزینهها (Foreign Exchange Exposure)
این شاخص نشاندهنده نسبتِ هزینههای دلاری به کل هزینههای عملیاتی است.
هزینههای ریالی: در شرکتهایی که نهادههای تولید (مواد اولیه، انرژی و حملونقل داخلی) را با ریال تأمین میکنند، جهش نرخ ارز منجر به افزایش متناسبِ هزینهها نمیشود.
مزیت: هرچه «ضریب ارزبری» هزینهها پایینتر باشد، حاشیه سودِ شرکت در زمانِ افزایشِ نرخِ ارز، با سرعتِ بیشتری گسترش مییابد.
نتیجهگیری تحلیلی
بالاترین نرخ رشد سود در سناریوی جهش ارزی، متعلق به شرکتی است که همزمان واجد دو ویژگی زیر باشد:
1. اهرم عملیاتی بالا: شتابدهنده رشد سود (باعث میشود رشدِ درآمد، با ضریبی بزرگتر به سود عملیاتی تبدیل شود).
2. هزینههای عمدتاً ریالی (ارزبری پایین): محافظ حاشیه سود (باعث میشود درآمدِ دلاری، توسط هزینههای تولید بلعیده نشود).
📝 خلاصه:
شرکتی که اهرم عملیاتی بالایی دارد، در زمان افزایش نرخ ارز، مانند یک «اهرم مالی-عملیاتی» عمل کرده و رشد فروش را به یک جهشِ نمایی در سود عملیاتی تبدیل میکند. اگر این شرکت، هزینههای تولیدِ ریالیِ پایداری نیز داشته باشد، حاشیه سودِ عملیاتی آن در بازه زمانیِ کوتاه، بیشترین رشد را در صنعت خود ثبت خواهد کرد.
#تحلیل_بنیادی
کانال مالی شرکتی و خلق ارزش
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
👌13👍4🤔2💯2
مالی شرکتی و خلق ارزش
Larestan - Cement 1404-06-03.xlsx
ارزشگذاری نماد سلار سال گذشته در قیمت ۱۸۰ تومن و در تاریخ ۳ شهریور ۱۴۰۴ صورت گرفته و بر آن اساس ارزش هر سهم برابر با ۲۶۰ تومن بود که فایل اکسل هم در کانال قرار گرفت.
برای مرور میتونید فایل اکسل که ریپلای شده مشاهده کنید.
نماد بعد از ۵ ماه با بازده ۴۴ درصد به قیمت ۲۶۰ تومن رسیده و بعدش وارد اصلاح شده.
با تشکر از آقای لطیفی که پیگیر مطالب کانال و رصد نتایج بودن.
کانال ایشونم در حوزه تحلیل با آیدی زیر در دسترس ه.
@Multi_investing
برای مرور میتونید فایل اکسل که ریپلای شده مشاهده کنید.
نماد بعد از ۵ ماه با بازده ۴۴ درصد به قیمت ۲۶۰ تومن رسیده و بعدش وارد اصلاح شده.
با تشکر از آقای لطیفی که پیگیر مطالب کانال و رصد نتایج بودن.
کانال ایشونم در حوزه تحلیل با آیدی زیر در دسترس ه.
@Multi_investing
👌10👍2💯1
مالی شرکتی و خلق ارزش
Photo
لازمه که بگم در این کانال به هیچ عنوان قصد تحلیل مستقیم بازار و سهام خاصی رو ندارم و نخواهم داشت.
اشاره به این موارد هم جهت اینکه که مخاطبان کانال مطالب ارائه شده رو صرفا تئوری ندونن چرا که تمامی مطالب کاربردی ان و خودتون باید سعی کنید در پیاده سازی و استفاده از این ابزارها به مهارت بالا دست پیدا کنید.
اشاره به این موارد هم جهت اینکه که مخاطبان کانال مطالب ارائه شده رو صرفا تئوری ندونن چرا که تمامی مطالب کاربردی ان و خودتون باید سعی کنید در پیاده سازی و استفاده از این ابزارها به مهارت بالا دست پیدا کنید.
👍13👌2💯1
⚜️حاشیه سود ناخالص؛ معیار کلیدی در ارزیابی کیفیت عملیات و قدرت قیمتگذاری⚜️
در تحلیل صورتهای مالی، توجه اکثر افراد ابتدا به سود خالص جلب میشود. اما واقعیت این است که سود خالص میتواند تحت تأثیر درآمدهای غیرعملیاتی، تغییرات حسابداری یا کاهش هزینههای مالی دستخوش نوسان شود. اگر هدف، ارزیابی کیفیت واقعی عملیات و قدرت رقابتی شرکت باشد، حاشیه سود ناخالص یکی از مهمترین شاخصهایی است که باید مورد توجه قرار گیرد.
این نسبت که از تقسیم سود ناخالص بر فروش به دست میآید، نشان میدهد شرکت تا چه اندازه در خرید، تولید و فروش محصول خود توانمند عمل کرده است. کاهش حاشیه سود ناخالص معمولاً نخستین نشانه از تضعیف در هسته اقتصادی کسبوکار است. در ادامه، پنج نکته مهمی که این شاخص درباره وضعیت شرکت آشکار میکند مرور میشود.
۱. ضعف در قدرت قیمتگذاری
در محیطهای تورمی، افزایش بهای مواد اولیه و هزینههای تولید امری طبیعی است. شرکتهایی که از برند قوی، مزیت رقابتی پایدار یا موقعیت مناسب در بازار برخوردارند، معمولاً میتوانند این افزایش هزینه را به مشتری منتقل کنند. در مقابل، افت حاشیه سود ناخالص نشان میدهد شرکت ناچار شده بخشی از فشار هزینه را خود تحمل کند، زیرا توان افزایش نرخ فروش متناسب با رشد هزینهها را نداشته است.
۲. تغییر نامطلوب در ترکیب فروش
در بسیاری از شرکتها، همه محصولات حاشیه سود یکسانی ندارند. گاهی فروش کل شرکت رشد میکند، اما حاشیه سود ناخالص کاهش مییابد. این وضعیت میتواند به معنای افزایش سهم فروش محصولات کمحاشیه یا کاهش سهم محصولات پربازده باشد. در چنین شرایطی، رشد درآمد لزوماً به معنای بهبود کیفیت سود نیست.
۳. ناکارآمدی در زنجیره تأمین یا فرآیند تولید
حاشیه سود ناخالص مستقیماً از بهای تمامشده تأثیر میپذیرد. افزایش ضایعات، خرید نامناسب مواد اولیه، افت بهرهوری تولید، یا استفاده غیربهینه از ظرفیت عملیاتی، همگی میتوانند باعث رشد بهای تمامشده و در نتیجه کاهش این نسبت شوند. به همین دلیل، افت حاشیه سود ناخالص گاهی پیش از آنکه در سود خالص نمایان شود، ضعف عملیاتی شرکت را آشکار میکند.
۴. افزایش فشار رقابتی در بازار
در برخی موارد، شرکت برای حفظ سهم بازار خود ناچار به ارائه تخفیف یا کاهش نرخ فروش میشود. این وضعیت معمولاً در صنایعی دیده میشود که رقابت شدید شده یا مزیت رقابتی شرکت در حال تضعیف است. استمرار این روند نشان میدهد شرکت برای حفظ فروش، بخشی از سودآوری خود را قربانی کرده است.
۵. کاهش حاشیه امن سودآوری شرکت
حاشیه سود ناخالص، منبع اصلی پوشش هزینههای عملیاتی، اداری و فروش است. هرچه این حاشیه کمتر شود، توان شرکت برای تحمل نوسانات فروش، افزایش هزینههای ثابت یا شوکهای عملیاتی نیز کاهش مییابد. بنابراین افت این شاخص میتواند هشداری زودهنگام درباره افزایش ریسک سودآوری و حتی فشار بر نقدینگی در دورههای بعد باشد.
در نهایت، بررسی روند حاشیه سود ناخالص در طول چند دوره و مقایسه آن با شرکتهای همگروه، دید بسیار روشنی از کیفیت عملیات، قدرت قیمتگذاری و پایداری مدل اقتصادی شرکت ارائه میدهد. شرکتی که در حفظ این حاشیه ناتوان باشد، در بلندمدت با چالش جدی در حفظ سودآوری و خلق ارزش مواجه خواهد شد.
کانال مالی شرکتی و خلق ارزش
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
در تحلیل صورتهای مالی، توجه اکثر افراد ابتدا به سود خالص جلب میشود. اما واقعیت این است که سود خالص میتواند تحت تأثیر درآمدهای غیرعملیاتی، تغییرات حسابداری یا کاهش هزینههای مالی دستخوش نوسان شود. اگر هدف، ارزیابی کیفیت واقعی عملیات و قدرت رقابتی شرکت باشد، حاشیه سود ناخالص یکی از مهمترین شاخصهایی است که باید مورد توجه قرار گیرد.
این نسبت که از تقسیم سود ناخالص بر فروش به دست میآید، نشان میدهد شرکت تا چه اندازه در خرید، تولید و فروش محصول خود توانمند عمل کرده است. کاهش حاشیه سود ناخالص معمولاً نخستین نشانه از تضعیف در هسته اقتصادی کسبوکار است. در ادامه، پنج نکته مهمی که این شاخص درباره وضعیت شرکت آشکار میکند مرور میشود.
۱. ضعف در قدرت قیمتگذاری
در محیطهای تورمی، افزایش بهای مواد اولیه و هزینههای تولید امری طبیعی است. شرکتهایی که از برند قوی، مزیت رقابتی پایدار یا موقعیت مناسب در بازار برخوردارند، معمولاً میتوانند این افزایش هزینه را به مشتری منتقل کنند. در مقابل، افت حاشیه سود ناخالص نشان میدهد شرکت ناچار شده بخشی از فشار هزینه را خود تحمل کند، زیرا توان افزایش نرخ فروش متناسب با رشد هزینهها را نداشته است.
۲. تغییر نامطلوب در ترکیب فروش
در بسیاری از شرکتها، همه محصولات حاشیه سود یکسانی ندارند. گاهی فروش کل شرکت رشد میکند، اما حاشیه سود ناخالص کاهش مییابد. این وضعیت میتواند به معنای افزایش سهم فروش محصولات کمحاشیه یا کاهش سهم محصولات پربازده باشد. در چنین شرایطی، رشد درآمد لزوماً به معنای بهبود کیفیت سود نیست.
۳. ناکارآمدی در زنجیره تأمین یا فرآیند تولید
حاشیه سود ناخالص مستقیماً از بهای تمامشده تأثیر میپذیرد. افزایش ضایعات، خرید نامناسب مواد اولیه، افت بهرهوری تولید، یا استفاده غیربهینه از ظرفیت عملیاتی، همگی میتوانند باعث رشد بهای تمامشده و در نتیجه کاهش این نسبت شوند. به همین دلیل، افت حاشیه سود ناخالص گاهی پیش از آنکه در سود خالص نمایان شود، ضعف عملیاتی شرکت را آشکار میکند.
۴. افزایش فشار رقابتی در بازار
در برخی موارد، شرکت برای حفظ سهم بازار خود ناچار به ارائه تخفیف یا کاهش نرخ فروش میشود. این وضعیت معمولاً در صنایعی دیده میشود که رقابت شدید شده یا مزیت رقابتی شرکت در حال تضعیف است. استمرار این روند نشان میدهد شرکت برای حفظ فروش، بخشی از سودآوری خود را قربانی کرده است.
۵. کاهش حاشیه امن سودآوری شرکت
حاشیه سود ناخالص، منبع اصلی پوشش هزینههای عملیاتی، اداری و فروش است. هرچه این حاشیه کمتر شود، توان شرکت برای تحمل نوسانات فروش، افزایش هزینههای ثابت یا شوکهای عملیاتی نیز کاهش مییابد. بنابراین افت این شاخص میتواند هشداری زودهنگام درباره افزایش ریسک سودآوری و حتی فشار بر نقدینگی در دورههای بعد باشد.
در نهایت، بررسی روند حاشیه سود ناخالص در طول چند دوره و مقایسه آن با شرکتهای همگروه، دید بسیار روشنی از کیفیت عملیات، قدرت قیمتگذاری و پایداری مدل اقتصادی شرکت ارائه میدهد. شرکتی که در حفظ این حاشیه ناتوان باشد، در بلندمدت با چالش جدی در حفظ سودآوری و خلق ارزش مواجه خواهد شد.
کانال مالی شرکتی و خلق ارزش
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
👌13👍6💯2
مالی شرکتی و خلق ارزش
Photo
اصول پیش بینی ساختاری مدل سهصورت مالی
3 Statement Model
مدل سهصورت مالی ابزاری استاندارد برای پیشبینی عملکرد مالی یک شرکت و تحلیل همبستگی متغیرهای کلیدی است. در این مدل، جداول پشتیبان نقش ورودیهای عملیاتی را ایفا کرده و تغییرات در مفروضات، بهطور مستقیم در صورتهای مالی اصلی منعکس میشوند. صورت جریان وجوه نقد به عنوان مکانیزم تطبیق عمل میکند، این صورت مالی توضیح میدهد که چگونه سود حسابداری (در صورت سود و زیان) به نقدینگی واقعی تبدیل شده و چگونه این تغییرات در موجودی نقد، ساختار ترازنامه را تحت تأثیر قرار میدهند. در مدلسازی مالی، صحت مدل منوط به تراز بودن (Balancing) ترازنامه است. هرگونه عدم تراز، نشاندهنده خطای منطقی در جریان دادهها بین صورت سود و زیان، ترازنامه و صورت جریان وجوه نقد است. با ردیابی دقیق این ارتباطات، از پایداری مدل در تمامی سالهای پیشبینی اطمینان حاصل می شود.
در ادامه، نحوه ایجاد این ارتباط در سه گام توضیح داده می شود:
۱ تبدیل سود حسابداری به جریان نقدی
صورت سود و زیان بر مبنای «حسابداری تعهدی» تهیه میشود؛ یعنی درآمدها زمانی ثبت میشوند که محقق میشوند، نه زمانی که پول نقد دریافت میگردد. صورت جریان وجوه نقد این شکاف را با دو اقدام پر میکند:
• تعدیل هزینههای غیرنقدی: هزینههایی مانند «استهلاک و مستهلکسازی» در صورت سود و زیان از درآمد کسر میشوند تا سود خالص بهدست آید، اما عملاً هیچ خروجی نقدی برای آنها رخ نداده است. در صورت جریان وجوه نقد، این مبالغ دوباره به سود خالص اضافه میشوند تا جریان نقدی عملیاتی به دست آید.
• سرمایه در گردش : تغییرات در «حسابهای دریافتنی»، «موجودی کالا» و «حسابهای پرداختنی» (که اقلام ترازنامه هستند) در صورت جریان وجوه نقد منعکس میشوند. برای مثال، اگر حسابهای دریافتنی در ترازنامه افزایش یابد، یعنی ما فروش داشتهایم (سود محقق شده) اما پول آن را دریافت نکردهایم(حساب های دریافتنی افزایش می یابند). این کاهش جریان نقدی در صورت جریان وجوه نقد لحاظ میشود.
• تغییرات داراییهای ثابت : خرید یا فروش داراییهای ثابت در بخش فعالیتهای سرمایهگذاری صورت جریان وجوه نقد گزارش میشود.
• ساختار سرمایه:تغییرات در بدهیهای مالی یا حقوق صاحبان سهام در ترازنامه، توسط بخش فعالیتهای تأمین مالی در صورت جریان وجوه نقد توضیح داده میشود.
۲. توضیح تغییرات ترازنامه از طریق فعالیتهای عملیاتی، سرمایهگذاری و تأمین مالی
ترازنامه وضعیت داراییها و بدهیهای شرکت را در دو مقطع زمانی (ابتدای دوره و پایان دوره) نشان میدهد، اما نمیگوید «چرا» این تغییرات رخ داده است. صورت جریان وجوه نقد این دلیل را فراهم میکند.
۳. حلقه نهایی: بستن ترازنامه
نقطه نهایی این ارتباط، انتقال رقم «مانده نقد پایان دوره» از صورت جریان وجوه نقد به بخش «داراییهای جاری» در ترازنامه است.مدل مالی تنها زمانی تراز (Balanced) است که تغییرات خالص نقدی محاسبهشده در صورت جریان وجوه نقد، دقیقاً با اختلاف «وجه نقد» در ترازنامه (پایان سال نسبت به ابتدای سال) مطابقت داشته باشد.
خلاصه ساختاری:
1. صورت سود و زیان به شما میگوید شرکت چقدر سود کرده است.
2. صورت جریان وجوه نقد به شما میگوید این سود چقدر به نقدینگی تبدیل شده و تغییرات اقلام ترازنامه در طول دوره، چگونه بر این نقدینگی اثر گذاشته است.
3. ترازنامه موجودی نقد و سایر دارایی/بدهیهای حاصل از این جریانها را در پایان دوره گزارش میدهد.
کانال مالی شرکتی و خلق ارزش
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
3 Statement Model
مدل سهصورت مالی ابزاری استاندارد برای پیشبینی عملکرد مالی یک شرکت و تحلیل همبستگی متغیرهای کلیدی است. در این مدل، جداول پشتیبان نقش ورودیهای عملیاتی را ایفا کرده و تغییرات در مفروضات، بهطور مستقیم در صورتهای مالی اصلی منعکس میشوند. صورت جریان وجوه نقد به عنوان مکانیزم تطبیق عمل میکند، این صورت مالی توضیح میدهد که چگونه سود حسابداری (در صورت سود و زیان) به نقدینگی واقعی تبدیل شده و چگونه این تغییرات در موجودی نقد، ساختار ترازنامه را تحت تأثیر قرار میدهند. در مدلسازی مالی، صحت مدل منوط به تراز بودن (Balancing) ترازنامه است. هرگونه عدم تراز، نشاندهنده خطای منطقی در جریان دادهها بین صورت سود و زیان، ترازنامه و صورت جریان وجوه نقد است. با ردیابی دقیق این ارتباطات، از پایداری مدل در تمامی سالهای پیشبینی اطمینان حاصل می شود.
در ادامه، نحوه ایجاد این ارتباط در سه گام توضیح داده می شود:
۱ تبدیل سود حسابداری به جریان نقدی
صورت سود و زیان بر مبنای «حسابداری تعهدی» تهیه میشود؛ یعنی درآمدها زمانی ثبت میشوند که محقق میشوند، نه زمانی که پول نقد دریافت میگردد. صورت جریان وجوه نقد این شکاف را با دو اقدام پر میکند:
• تعدیل هزینههای غیرنقدی: هزینههایی مانند «استهلاک و مستهلکسازی» در صورت سود و زیان از درآمد کسر میشوند تا سود خالص بهدست آید، اما عملاً هیچ خروجی نقدی برای آنها رخ نداده است. در صورت جریان وجوه نقد، این مبالغ دوباره به سود خالص اضافه میشوند تا جریان نقدی عملیاتی به دست آید.
• سرمایه در گردش : تغییرات در «حسابهای دریافتنی»، «موجودی کالا» و «حسابهای پرداختنی» (که اقلام ترازنامه هستند) در صورت جریان وجوه نقد منعکس میشوند. برای مثال، اگر حسابهای دریافتنی در ترازنامه افزایش یابد، یعنی ما فروش داشتهایم (سود محقق شده) اما پول آن را دریافت نکردهایم(حساب های دریافتنی افزایش می یابند). این کاهش جریان نقدی در صورت جریان وجوه نقد لحاظ میشود.
• تغییرات داراییهای ثابت : خرید یا فروش داراییهای ثابت در بخش فعالیتهای سرمایهگذاری صورت جریان وجوه نقد گزارش میشود.
• ساختار سرمایه:تغییرات در بدهیهای مالی یا حقوق صاحبان سهام در ترازنامه، توسط بخش فعالیتهای تأمین مالی در صورت جریان وجوه نقد توضیح داده میشود.
۲. توضیح تغییرات ترازنامه از طریق فعالیتهای عملیاتی، سرمایهگذاری و تأمین مالی
ترازنامه وضعیت داراییها و بدهیهای شرکت را در دو مقطع زمانی (ابتدای دوره و پایان دوره) نشان میدهد، اما نمیگوید «چرا» این تغییرات رخ داده است. صورت جریان وجوه نقد این دلیل را فراهم میکند.
۳. حلقه نهایی: بستن ترازنامه
نقطه نهایی این ارتباط، انتقال رقم «مانده نقد پایان دوره» از صورت جریان وجوه نقد به بخش «داراییهای جاری» در ترازنامه است.مدل مالی تنها زمانی تراز (Balanced) است که تغییرات خالص نقدی محاسبهشده در صورت جریان وجوه نقد، دقیقاً با اختلاف «وجه نقد» در ترازنامه (پایان سال نسبت به ابتدای سال) مطابقت داشته باشد.
خلاصه ساختاری:
1. صورت سود و زیان به شما میگوید شرکت چقدر سود کرده است.
2. صورت جریان وجوه نقد به شما میگوید این سود چقدر به نقدینگی تبدیل شده و تغییرات اقلام ترازنامه در طول دوره، چگونه بر این نقدینگی اثر گذاشته است.
3. ترازنامه موجودی نقد و سایر دارایی/بدهیهای حاصل از این جریانها را در پایان دوره گزارش میدهد.
کانال مالی شرکتی و خلق ارزش
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
👍11🤔1👌1💯1
⚜️اثر استهلاک بر نسبت P/E و ابزارهای جایگزین بهتر برای تحلیل بنیادی⚜️
🔰 نسبت قیمت به سود یا
اهمیت این موضوع از آنجا بیشتر میشود که استهلاک، بر خلاف بسیاری از هزینههای عملیاتی، ماهیت نقدی ندارد. یعنی در دوره جاری، پولی از شرکت خارج نمیشود، اما سود حسابداری کاهش پیدا میکند. به همین دلیل، پایینتر بودن سود خالص همیشه به معنای پایینتر بودن توان سودآوری اقتصادی یا جریان نقدی نیست. حتی در برخی موارد، استهلاک بالاتر میتواند نشانهای از نوسازی داراییها، توسعه ظرفیت تولید یا ارتقای زیرساخت عملیاتی باشد؛ عواملی که در بلندمدت به نفع شرکت عمل میکنند. از سوی دیگر، شرکتی که امروز استهلاک کمتری دارد، لزوماً در موقعیت بهتری نیست. داراییهای قدیمیتر دیر یا زود به سرمایهگذاری جایگزینی، تعمیرات سنگین یا بازسازی نیاز پیدا میکنند و این موضوع میتواند در سالهای بعد فشار بیشتری بر جریان نقدی وارد کند. بنابراین، مقایسه دو شرکت فقط بر مبنای
برای پرهیز از این خطا، تحلیلگر باید در کنار
#تحلیل_بنیادی
کانال مالی شرکتی و خلق ارزش
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
🔰 نسبت قیمت به سود یا
P/E یکی از پرکاربردترین ابزارها در تحلیل سهام است، اما در عین سادگی، میتواند در برخی موقعیتها تصویر ناقصی از ارزشگذاری ارائه دهد. یکی از مهمترین مواردی که باعث میشود تفسیر این نسبت دشوار شود، تفاوت در میزان استهلاک میان شرکتهای بهظاهر مشابه است. ممکن است دو شرکت در یک صنعت، از نظر فروش، حاشیه سود عملیاتی، جایگاه رقابتی، چشمانداز رشد و حتی کیفیت مدیریت در سطحی نزدیک به هم قرار داشته باشند، اما به دلیل تفاوت در ترکیب و سن داراییها، سود خالص متفاوتی گزارش کنند. شرکتی که داراییهای جدیدتر، تجهیزات بهروزتر یا سرمایهگذاریهای اخیر بیشتری دارد، معمولاً هزینه استهلاک بالاتری در صورت سود و زیان شناسایی میکند. نتیجه آن است که سود حسابداری این شرکت کمتر از شرکتی دیده میشود که داراییهای قدیمیتر دارد و بار استهلاک آن سبکتر است. در چنین شرایطی، اگر تحلیلگر بدون توجه به منشأ این تفاوت، صرفاً P/E دو شرکت را کنار هم بگذارد، ممکن است به این جمعبندی نادرست برسد که شرکت با سود کمتر، گرانتر معامله میشود یا از جذابیت سرمایهگذاری پایینتری برخوردار است؛ در حالی که این تفاوت لزوماً به ضعف اقتصادی یا افت کیفیت کسبوکار مربوط نیست.اهمیت این موضوع از آنجا بیشتر میشود که استهلاک، بر خلاف بسیاری از هزینههای عملیاتی، ماهیت نقدی ندارد. یعنی در دوره جاری، پولی از شرکت خارج نمیشود، اما سود حسابداری کاهش پیدا میکند. به همین دلیل، پایینتر بودن سود خالص همیشه به معنای پایینتر بودن توان سودآوری اقتصادی یا جریان نقدی نیست. حتی در برخی موارد، استهلاک بالاتر میتواند نشانهای از نوسازی داراییها، توسعه ظرفیت تولید یا ارتقای زیرساخت عملیاتی باشد؛ عواملی که در بلندمدت به نفع شرکت عمل میکنند. از سوی دیگر، شرکتی که امروز استهلاک کمتری دارد، لزوماً در موقعیت بهتری نیست. داراییهای قدیمیتر دیر یا زود به سرمایهگذاری جایگزینی، تعمیرات سنگین یا بازسازی نیاز پیدا میکنند و این موضوع میتواند در سالهای بعد فشار بیشتری بر جریان نقدی وارد کند. بنابراین، مقایسه دو شرکت فقط بر مبنای
P/E، بدون درک تفاوت در سن داراییها و نیازهای سرمایهگذاری، میتواند قضاوت تحلیلگر را منحرف کند. بازار نیز معمولاً این تفاوت را درک میکند؛ به همین دلیل، گاهی شرکتی که سود خالص پایینتری گزارش میکند، با P/E بالاتری معامله میشود، زیرا سرمایهگذاران میدانند که کاهش سود بیش از آنکه ناشی از ضعف عملیاتی باشد، حاصل ساختار حسابداری و چرخه سرمایهگذاری شرکت است.برای پرهیز از این خطا، تحلیلگر باید در کنار
P/E از معیارهایی استفاده کند که اثر تفاوتهای حسابداری را کمتر و واقعیت اقتصادی شرکت را بیشتر منعکس میکنند. نسبت EV/EBITDA در بسیاری از موارد مفیدتر است، زیرا استهلاک را کنار میگذارد و تصویر روشنتری از عملکرد عملیاتی پیش از هزینههای غیرنقدی ارائه میدهد. نسبت EV/EBIT نیز اگرچه استهلاک را حذف نمیکند، اما به دلیل اتکا به ارزش بنگاه بهجای صرفاً ارزش حقوق صاحبان سهام، در برخی مقایسهها اطلاعات کاملتری به دست میدهد. همچنین بررسی P/OCF و بهویژه تحلیل جریان نقد آزاد میتواند کمک کند تا مشخص شود سود پایینتر واقعاً ناشی از ضعف اقتصادی است یا تنها نتیجه تفاوت در شناسایی هزینههاست. در کنار این نسبتها، توجه به سن داراییها، شدت سرمایهبری کسبوکار، میزان Capex نگهدارنده و برنامههای توسعهای شرکت اهمیت زیادی دارد. در واقع، تحلیل درست زمانی شکل میگیرد که سود حسابداری در بستر ترازنامه، جریان نقد و نیازهای سرمایهگذاری آینده تفسیر شود. از این منظر، یکسان نبودن P/E میان دو شرکت مشابه نهتنها عجیب نیست، بلکه در بسیاری از موارد کاملاً منطقی است. آنچه اهمیت دارد این است که تحلیلگر بداند آیا اختلاف سود از تفاوت در کیفیت واقعی کسبوکار ناشی شده یا صرفاً بازتابی از تفاوت در استهلاک و چرخه عمر داراییهاست. اگر منشأ اختلاف، مورد دوم باشد، اتکا به P/E بهتنهایی میتواند گمراهکننده باشد و استفاده از معیارهای مکمل، تصویری دقیقتر و حرفهایتر از ارزشگذاری ارائه خواهد کرد.#تحلیل_بنیادی
کانال مالی شرکتی و خلق ارزش
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
👍16👌3💯1
⚜️ تله ارزشگذاری: چرا NAV گمراهکننده است؟
🔰 ارزش یک شرکت تابع خالص داراییهای آن (NAV) نیست، بلکه تابعی از توانایی آن در خلق ارزش است. شکاف میان NAV و ارزش بازار، زمانی ایجاد میشود که «نرخ بازده سرمایه» (ROIC) شرکت، پایینتر از «هزینه سرمایه» (WACC) آن باشد. به بیان ساده، اگر داراییهای یک شرکت نتوانند بیش از نرخ بازده مورد انتظار یا هزینه سرمایه (در صورت داشتن بدهی : هزینه موزون سرمایه) خود بازدهی ایجاد کنند، این داراییها در عمل نه تنها ارزشافزا نیستند، بلکه ارزشکاه یا تخریبگر ارزش محسوب میشوند. در این شرایط، بازار داراییهای شرکت را با «تخفیف» قیمتگذاری میکند، چرا که رشد بیشتر، تنها به معنای نابودی بیشتر ارزش سهامدار خواهد بود.
🔰 دلیل دوم به «اصطکاک در نقدشوندگی و آزادسازی ارزش» برمیگردد. ارزش شرکت زمانی به حداکثر میرسد که مدیریت، استراتژی مشخصی برای تخصیص بهینه سرمایه داشته باشد. اگر داراییها در قالبهایی قفل شده باشند که امکان بازگشت نقدی آنها به سهامدار (Cash Flow) محدود است، یا هزینههای عملیاتی و مالیاتی سنگینی برای تبدیل آنها به ارزش قابل برداشت وجود دارد، بازار بخشی از ارزش NAV را به عنوان «هزینه فرصت» یا «ریسک عملیاتی» کسر میکند.
📌 پس اگر شرکتی و ارزشگذاری کردید رو ارزش حاصل از تنزیل جریان های نقد کمتر از خالص ارزش روز دارایی بود به دنبال موارد بالا باشین هرچند تمام گزینه های ممکن رو نگفتیم اما اکثر دلایل به نوعی به این موارد مربوط میشن
#ارزشگذاری
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
🔰 ارزش یک شرکت تابع خالص داراییهای آن (NAV) نیست، بلکه تابعی از توانایی آن در خلق ارزش است. شکاف میان NAV و ارزش بازار، زمانی ایجاد میشود که «نرخ بازده سرمایه» (ROIC) شرکت، پایینتر از «هزینه سرمایه» (WACC) آن باشد. به بیان ساده، اگر داراییهای یک شرکت نتوانند بیش از نرخ بازده مورد انتظار یا هزینه سرمایه (در صورت داشتن بدهی : هزینه موزون سرمایه) خود بازدهی ایجاد کنند، این داراییها در عمل نه تنها ارزشافزا نیستند، بلکه ارزشکاه یا تخریبگر ارزش محسوب میشوند. در این شرایط، بازار داراییهای شرکت را با «تخفیف» قیمتگذاری میکند، چرا که رشد بیشتر، تنها به معنای نابودی بیشتر ارزش سهامدار خواهد بود.
🔰 دلیل دوم به «اصطکاک در نقدشوندگی و آزادسازی ارزش» برمیگردد. ارزش شرکت زمانی به حداکثر میرسد که مدیریت، استراتژی مشخصی برای تخصیص بهینه سرمایه داشته باشد. اگر داراییها در قالبهایی قفل شده باشند که امکان بازگشت نقدی آنها به سهامدار (Cash Flow) محدود است، یا هزینههای عملیاتی و مالیاتی سنگینی برای تبدیل آنها به ارزش قابل برداشت وجود دارد، بازار بخشی از ارزش NAV را به عنوان «هزینه فرصت» یا «ریسک عملیاتی» کسر میکند.
📌 پس اگر شرکتی و ارزشگذاری کردید رو ارزش حاصل از تنزیل جریان های نقد کمتر از خالص ارزش روز دارایی بود به دنبال موارد بالا باشین هرچند تمام گزینه های ممکن رو نگفتیم اما اکثر دلایل به نوعی به این موارد مربوط میشن
#ارزشگذاری
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
👍17👌3💯1
M&A Book (1).pdf
2.6 MB
⚜ دانلود کتاب ادغام، تملک و اصلاح ساختار (به همراه مثال های شرکت های ایرانی)
📗این کتاب حاصل تلاش آقای علیرضا شامخی و محمدحسین کبیریان است.
ویراستار : دکتر حسین عبده تبریزی، جسور اسماعیلی فرد
در نگارش آن کوشیدهایم ضمن ارائه چارچوب نظری منسجم و کاربردی، با طرح موردکاویهای متعدد، تجربههای شرکتهای ایرانی را در این حوزه مرور کنیم و پیوندی میان دانش عمومی ادغام و تملک و بستر منحصربهفرد اقتصادی و حقوقی بنگاهداری در ایران برقرار سازیم.
🔰 کتاب در نه فصل تنظیم شده و با پرداختن به مباحثی همچون مفاهیم بنیادین ادغام و تملک، سرمایهگذاری در شرکتهای آسیبدیده، ریزکاوی و ابزارهای آن، مروری بر ارزشگذاری و ملاحظات کلیدی، کنترل و جنبههای مرتبط با آن، بازیگران ادغام و تملک در ایران، اصلاح ساختار و نیز موردکاویهای تکمیلی، چارچوبی برای مواجهه با مسائل این حوزه ارائه میکند.
#ارزشگذاری
#ادغام_و_تملیک
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
📗این کتاب حاصل تلاش آقای علیرضا شامخی و محمدحسین کبیریان است.
ویراستار : دکتر حسین عبده تبریزی، جسور اسماعیلی فرد
در نگارش آن کوشیدهایم ضمن ارائه چارچوب نظری منسجم و کاربردی، با طرح موردکاویهای متعدد، تجربههای شرکتهای ایرانی را در این حوزه مرور کنیم و پیوندی میان دانش عمومی ادغام و تملک و بستر منحصربهفرد اقتصادی و حقوقی بنگاهداری در ایران برقرار سازیم.
🔰 کتاب در نه فصل تنظیم شده و با پرداختن به مباحثی همچون مفاهیم بنیادین ادغام و تملک، سرمایهگذاری در شرکتهای آسیبدیده، ریزکاوی و ابزارهای آن، مروری بر ارزشگذاری و ملاحظات کلیدی، کنترل و جنبههای مرتبط با آن، بازیگران ادغام و تملک در ایران، اصلاح ساختار و نیز موردکاویهای تکمیلی، چارچوبی برای مواجهه با مسائل این حوزه ارائه میکند.
#ارزشگذاری
#ادغام_و_تملیک
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
💯18👍5👌5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
⚜تفاوت صرف نقدشوندگی با کسر عدم نقدشوندگی
🔰 اشتباهات رایج
🔰 نحوه استفاده صحیح از هر کدوم از این ها به چه صورته؟
#ارزشگذاری
لینکدین مدرس : حمید جمشیدی
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
🔰 اشتباهات رایج
🔰 نحوه استفاده صحیح از هر کدوم از این ها به چه صورته؟
#ارزشگذاری
لینکدین مدرس : حمید جمشیدی
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
👍11👌2💯1
⚜ سوگیری در برآورد ضرایب قیمتی (P/E) و راههای اصلاح آن
🔰 بسیاری از تحلیلگران هنگام استفاده از ضرایب قیمتی در یک صنعت، ناگزیر به بررسی دقیق نحوه توزیع و پراکندگی این ارقام هستند. از آنجا که ضرایب مالی معمولاً دارای حد پایین صفر بوده اما از سمت بالا محدودیتی ندارند، توزیع آنها اغلب نامتقارن و دارای چولگی است. در چنین شرایطی، پارامترهایی مانند میانگین حسابی و انحراف معیار به تنهایی برای شروع کافی نیستند و برای درک بهتر واقعیت، باید به سراغ شاخصهایی همچون میانه، چارکهای اول و سوم رفت که در برابر نوسانات شدید مقاومتر هستند.
🔰 عامل کلیدی دیگری که موجب افزایش پراکندگی در داخل یک صنعت میشود، وجود اقلام غیریکسان و فعالیتهای غیرعملیاتی در صورتهای مالی شرکتهاست. برای مثال، شناسایی سود ناشی از فروش داراییهای ثابت یا نوسانات حاصل از تسعیر ارز میتواند به طور موقت مخرج نسبتهای مالی را تغییر داده و باعث ایجاد دادههای پرت شود. این اقلام که ماهیت تکرارشونده ندارند، موجب میشوند برخی شرکتها ارزانتر یا گرانتر از آنچه هستند به نظر برسند و در نتیجه، میانگین کل صنعت را از واقعیت اقتصادی دور کنند.
🔰 در مواجهه با این دادههای پرت که میانگین حسابی را منحرف میکنند، تحلیلگران از روشهای متفاوتی بهره میگیرند. برخی ترجیح میدهند این اعداد پرت را به طور کامل از محاسبات حذف کنند، در حالی که گروهی دیگر میانه صنعت را به عنوان نماینده جایگزین کرده یا برای ضرایب یک سقف عددی ثابت در نظر میگیرند و هر رقمی فراتر از آن مرز را تعدیل یا حذف میکنند. این اقدامات با هدف کاهش اثر مخرب دادههای غیرعادی بر ارزیابی نهایی صورت میپذیرد تا تصویر شفافتری از وضعیت صنعت به دست آید.
🔰 چالش جدی دیگر در برآورد ضرایب، وجود شرکتهای زیانده در یک طبقه است که نسبت قیمت به سود برای آنها معنای اقتصادی ندارد. حذف خودکار این شرکتها از میانگینگیری، منجر به ایجاد نوعی تورش یا سوگیری در نتایج میشود. اگر تعداد این موارد زیاد باشد، میانگین به دست آمده تنها نمایانگر بخش سودده صنعت خواهد بود و نمیتواند تصویر درستی از تمامیت آن گروه ارائه دهد. این حذف، تحلیلگر را در ارزشیابی با مشکل مواجه کرده و باعث میشود ضریب متوسط دچار تعصب و انحراف شود.
🎯 برای رفع این مشکل، راهکارهای مشخصی وجود دارد که تحلیلگر میتواند بر اساس شرایط از آنها استفاده کند. روش اول، توجه مستقیم به انحراف ایجاد شده و تعدیل نسبتها به گونهای است که اثر شرکتهای حذفشده نیز در محاسبات لحاظ شود. راهکار دوم که بسیار دقیق است، محاسبه مجموع سود و زیان کل طبقه و تقسیم مجموع ارزش بازار تمامی شرکتها بر آن است تا اثر زیانها در دل سودهای کل ادغام گردد. در نهایت، استفاده از ضرایب جایگزینی که برای تمامی شرکتها، اعم از سودده و زیانده، قابل محاسبه و معنادار باشد میتواند به عنوان یک راه حل کارآمد مورد استفاده قرار گیرد.
#ارزشگذاری
#تحلیل_بنیادی
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
🔰 بسیاری از تحلیلگران هنگام استفاده از ضرایب قیمتی در یک صنعت، ناگزیر به بررسی دقیق نحوه توزیع و پراکندگی این ارقام هستند. از آنجا که ضرایب مالی معمولاً دارای حد پایین صفر بوده اما از سمت بالا محدودیتی ندارند، توزیع آنها اغلب نامتقارن و دارای چولگی است. در چنین شرایطی، پارامترهایی مانند میانگین حسابی و انحراف معیار به تنهایی برای شروع کافی نیستند و برای درک بهتر واقعیت، باید به سراغ شاخصهایی همچون میانه، چارکهای اول و سوم رفت که در برابر نوسانات شدید مقاومتر هستند.
🔰 عامل کلیدی دیگری که موجب افزایش پراکندگی در داخل یک صنعت میشود، وجود اقلام غیریکسان و فعالیتهای غیرعملیاتی در صورتهای مالی شرکتهاست. برای مثال، شناسایی سود ناشی از فروش داراییهای ثابت یا نوسانات حاصل از تسعیر ارز میتواند به طور موقت مخرج نسبتهای مالی را تغییر داده و باعث ایجاد دادههای پرت شود. این اقلام که ماهیت تکرارشونده ندارند، موجب میشوند برخی شرکتها ارزانتر یا گرانتر از آنچه هستند به نظر برسند و در نتیجه، میانگین کل صنعت را از واقعیت اقتصادی دور کنند.
🔰 در مواجهه با این دادههای پرت که میانگین حسابی را منحرف میکنند، تحلیلگران از روشهای متفاوتی بهره میگیرند. برخی ترجیح میدهند این اعداد پرت را به طور کامل از محاسبات حذف کنند، در حالی که گروهی دیگر میانه صنعت را به عنوان نماینده جایگزین کرده یا برای ضرایب یک سقف عددی ثابت در نظر میگیرند و هر رقمی فراتر از آن مرز را تعدیل یا حذف میکنند. این اقدامات با هدف کاهش اثر مخرب دادههای غیرعادی بر ارزیابی نهایی صورت میپذیرد تا تصویر شفافتری از وضعیت صنعت به دست آید.
🔰 چالش جدی دیگر در برآورد ضرایب، وجود شرکتهای زیانده در یک طبقه است که نسبت قیمت به سود برای آنها معنای اقتصادی ندارد. حذف خودکار این شرکتها از میانگینگیری، منجر به ایجاد نوعی تورش یا سوگیری در نتایج میشود. اگر تعداد این موارد زیاد باشد، میانگین به دست آمده تنها نمایانگر بخش سودده صنعت خواهد بود و نمیتواند تصویر درستی از تمامیت آن گروه ارائه دهد. این حذف، تحلیلگر را در ارزشیابی با مشکل مواجه کرده و باعث میشود ضریب متوسط دچار تعصب و انحراف شود.
🎯 برای رفع این مشکل، راهکارهای مشخصی وجود دارد که تحلیلگر میتواند بر اساس شرایط از آنها استفاده کند. روش اول، توجه مستقیم به انحراف ایجاد شده و تعدیل نسبتها به گونهای است که اثر شرکتهای حذفشده نیز در محاسبات لحاظ شود. راهکار دوم که بسیار دقیق است، محاسبه مجموع سود و زیان کل طبقه و تقسیم مجموع ارزش بازار تمامی شرکتها بر آن است تا اثر زیانها در دل سودهای کل ادغام گردد. در نهایت، استفاده از ضرایب جایگزینی که برای تمامی شرکتها، اعم از سودده و زیانده، قابل محاسبه و معنادار باشد میتواند به عنوان یک راه حل کارآمد مورد استفاده قرار گیرد.
#ارزشگذاری
#تحلیل_بنیادی
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
👍10🤔2👌2
⚜ مقایسه P/E بازار در طول زمان
🔰 بسیاری از تحلیلگرهای بازار، نسبت قیمت به سود کل بازار را با میانگین تاریخی آن مقایسه میکنند. اگر P/E بازار از میانگین تاریخی خودش بالاتر باشد، یعنی بازار نسبت به حالت معمول گرانتر دیده میشود و اگر هم پایینتر باشد، میتواند نشانهای از ارزندهتر بودن بازار باشد. با این حال باید توجه داشت که P/E یک عدد ثابت نیست و با تغییر متغیرهای بنیادی تغییر میکند؛ به همین خاطر در اقتصادهای متلاطم، نسبتهای تاریخی در بازههای زمانی بلندمدت چندان قابل اتکا نیستند. همچنین در کشوری مثل ایران با توجه به رشد اقتصادی منفی، رشد مورد انتظار معمولاً فقط حاصل تورم است. بهطور کلی میتوانیم بگوئیم که:
۱. نرخ بهره: با افزایش نرخ بهره بازار، هزینه سرمایه شرکتها افزایش یافته و P/E بازار کاهش مییابد. در واقع وقتی نرخ سود بدون ریسک بالا میرود، جذابیت بازار سهام برای سرمایهگذاران کمتر شده و ضریب ارزندگی کاهش پیدا میکند.
۲. ریسک بازار (سرمایه گذاری): با کاهش ریسک بازار، صرف ریسک بازار کمتر شده و P/E بازار افزایش مییابد. هر چه فضای کلان اقتصادی و سیاسی آرامتر باشد، سرمایهگذاران با اطمینان بیشتری وارد بازار میشوند و حاضرند برای سود شرکتها مبالغ بیشتری بپردازند.
۳. نرخ رشد مورد انتظار: با افزایش نرخ رشد مورد انتظار در بازار P/E بازار بیشتر میشود. اگر چشمانداز سودآوری آتی شرکتها روشن باشد، بازار پیشدستانه به استقبال این رشد رفته و ضریب قیمت به سود در زمان حال افزایش مییابد.
#تحلیل_بنیادی
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
🔰 بسیاری از تحلیلگرهای بازار، نسبت قیمت به سود کل بازار را با میانگین تاریخی آن مقایسه میکنند. اگر P/E بازار از میانگین تاریخی خودش بالاتر باشد، یعنی بازار نسبت به حالت معمول گرانتر دیده میشود و اگر هم پایینتر باشد، میتواند نشانهای از ارزندهتر بودن بازار باشد. با این حال باید توجه داشت که P/E یک عدد ثابت نیست و با تغییر متغیرهای بنیادی تغییر میکند؛ به همین خاطر در اقتصادهای متلاطم، نسبتهای تاریخی در بازههای زمانی بلندمدت چندان قابل اتکا نیستند. همچنین در کشوری مثل ایران با توجه به رشد اقتصادی منفی، رشد مورد انتظار معمولاً فقط حاصل تورم است. بهطور کلی میتوانیم بگوئیم که:
۱. نرخ بهره: با افزایش نرخ بهره بازار، هزینه سرمایه شرکتها افزایش یافته و P/E بازار کاهش مییابد. در واقع وقتی نرخ سود بدون ریسک بالا میرود، جذابیت بازار سهام برای سرمایهگذاران کمتر شده و ضریب ارزندگی کاهش پیدا میکند.
۲. ریسک بازار (سرمایه گذاری): با کاهش ریسک بازار، صرف ریسک بازار کمتر شده و P/E بازار افزایش مییابد. هر چه فضای کلان اقتصادی و سیاسی آرامتر باشد، سرمایهگذاران با اطمینان بیشتری وارد بازار میشوند و حاضرند برای سود شرکتها مبالغ بیشتری بپردازند.
۳. نرخ رشد مورد انتظار: با افزایش نرخ رشد مورد انتظار در بازار P/E بازار بیشتر میشود. اگر چشمانداز سودآوری آتی شرکتها روشن باشد، بازار پیشدستانه به استقبال این رشد رفته و ضریب قیمت به سود در زمان حال افزایش مییابد.
#تحلیل_بنیادی
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
👌8👍6💯1
⚜ شعاع اقتصادی (Economic Radius)
🔰 شعاع اقتصادی، محدودهی جغرافیایی یا دامنهی عملیاتیست که در آن، یک کسبوکار یا پروژه قادر است خدمات یا محصولات خود را با هزینه و قیمت تمامشدهای عرضه کند که ضمن رقابتپذیری در بازار، حاشیه سود هدف و توجیه اقتصادی آن حفظ شود؛ به عبارتی دیگر، این شعاع مرزِ «مقرونبهصرفه بودنِ» لجستیک، تأمین و توزیع نسبت به قیمت نهایی بازار است.
🔰 عیناً همین قاعده در سمت تأمین نیز صادق است؛ بدین معنا که برای تأمین مواد اولیه و منابع انرژی، شعاع جغرافیایی مشخصی وجود دارد که فراتر از آن، هزینههای لجستیک حمل مواد خام و اتلاف انرژی در مسیر انتقال، بهای تمامشده تولید را به شدت افزایش داده و توجیه اقتصادی تولید را از بین میبرد.
🔰 از همینرو، مکانیابی اجرای پروژه از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا محل استقرار پروژه باید بهگونهای انتخاب شود که هم به بازار مصرف و هم به منابع تأمین، در شعاع اقتصادی مناسب دسترسی داشته باشد. هرچه فاصله پروژه از یکی از این دو قطب بیشتر شود، فشار بیشتری بر بهای تمامشده و حاشیه سود وارد خواهد شد. در نتیجه، انتخاب نادرست محل اجرا میتواند حتی یک پروژه ذاتاً سودآور را به پروژهای غیراقتصادی تبدیل کند.
🔰 برای مثال، در صنایع غذایی، فاصله از بازار مصرف و زمان حمل، مستقیماً بر کیفیت، ضایعات و هزینه توزیع اثر میگذارد. در صنعت سیمان نیز به دلیل وزن بالا و ارزش افزوده نسبتاً پایین، فاصله حمل نقش تعیینکنندهای در اقتصادی بودن فروش دارد. همچنین در مورد واکسن فایزر کرونا، نیاز به حمل و نگهداری در دمای بسیار پایین باعث شد در کشورهایی که زیرساخت زنجیره سرد نداشتند، امکان توزیع گسترده و مؤثر واکسیناسیون با محدودیت جدی مواجه شود. در صنعت برق نیز اگر نیروگاه از محل مصرف دور باشد، تلفات انرژی در شبکه به شدت بالا رفته و نیاز به تجهیزات انتقالِ بسیار گرانقیمت ایجاد میشود که مستقیماً بازدهی سرمایهگذاری را کاهش میدهد.
ایجاد زیرساختهایی مانند بنادر، خطوط آهن، شبکههای انتقال و زنجیرههای سرد، و نیز نوآوری در فناوری تولید، حمل و نگهداری، گاه میتواند شعاع اقتصادی را افزایش دهد. به بیان دیگر، هر عاملی که هزینه جابهجایی، اتلاف، زمان انتقال یا هزینه دسترسی به بازار و نهادهها را کاهش دهد، این امکان را فراهم میکند که یک پروژه در فاصلهای بیشتر نیز همچنان توجیهپذیر و سودآور باقی بماند.
⭕️ راستی تا حالا شده از اسنپ فود بخواین سفارش غذا بدین و بعد از انتخاب رستوران با خطای خارج از محدوده بودن مواجه بشین ؟!
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
🔰 شعاع اقتصادی، محدودهی جغرافیایی یا دامنهی عملیاتیست که در آن، یک کسبوکار یا پروژه قادر است خدمات یا محصولات خود را با هزینه و قیمت تمامشدهای عرضه کند که ضمن رقابتپذیری در بازار، حاشیه سود هدف و توجیه اقتصادی آن حفظ شود؛ به عبارتی دیگر، این شعاع مرزِ «مقرونبهصرفه بودنِ» لجستیک، تأمین و توزیع نسبت به قیمت نهایی بازار است.
🔰 عیناً همین قاعده در سمت تأمین نیز صادق است؛ بدین معنا که برای تأمین مواد اولیه و منابع انرژی، شعاع جغرافیایی مشخصی وجود دارد که فراتر از آن، هزینههای لجستیک حمل مواد خام و اتلاف انرژی در مسیر انتقال، بهای تمامشده تولید را به شدت افزایش داده و توجیه اقتصادی تولید را از بین میبرد.
🔰 از همینرو، مکانیابی اجرای پروژه از اهمیت بالایی برخوردار است، زیرا محل استقرار پروژه باید بهگونهای انتخاب شود که هم به بازار مصرف و هم به منابع تأمین، در شعاع اقتصادی مناسب دسترسی داشته باشد. هرچه فاصله پروژه از یکی از این دو قطب بیشتر شود، فشار بیشتری بر بهای تمامشده و حاشیه سود وارد خواهد شد. در نتیجه، انتخاب نادرست محل اجرا میتواند حتی یک پروژه ذاتاً سودآور را به پروژهای غیراقتصادی تبدیل کند.
🔰 برای مثال، در صنایع غذایی، فاصله از بازار مصرف و زمان حمل، مستقیماً بر کیفیت، ضایعات و هزینه توزیع اثر میگذارد. در صنعت سیمان نیز به دلیل وزن بالا و ارزش افزوده نسبتاً پایین، فاصله حمل نقش تعیینکنندهای در اقتصادی بودن فروش دارد. همچنین در مورد واکسن فایزر کرونا، نیاز به حمل و نگهداری در دمای بسیار پایین باعث شد در کشورهایی که زیرساخت زنجیره سرد نداشتند، امکان توزیع گسترده و مؤثر واکسیناسیون با محدودیت جدی مواجه شود. در صنعت برق نیز اگر نیروگاه از محل مصرف دور باشد، تلفات انرژی در شبکه به شدت بالا رفته و نیاز به تجهیزات انتقالِ بسیار گرانقیمت ایجاد میشود که مستقیماً بازدهی سرمایهگذاری را کاهش میدهد.
ایجاد زیرساختهایی مانند بنادر، خطوط آهن، شبکههای انتقال و زنجیرههای سرد، و نیز نوآوری در فناوری تولید، حمل و نگهداری، گاه میتواند شعاع اقتصادی را افزایش دهد. به بیان دیگر، هر عاملی که هزینه جابهجایی، اتلاف، زمان انتقال یا هزینه دسترسی به بازار و نهادهها را کاهش دهد، این امکان را فراهم میکند که یک پروژه در فاصلهای بیشتر نیز همچنان توجیهپذیر و سودآور باقی بماند.
⭕️ راستی تا حالا شده از اسنپ فود بخواین سفارش غذا بدین و بعد از انتخاب رستوران با خطای خارج از محدوده بودن مواجه بشین ؟!
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
👍16👌4💯1
⚜ وقتی مالیات هم تنزیل میشود؛ منطق پنهان سازمان امور مالیاتی در ترجیح استهلاک خطی
🔰 در حسابداری و مالیات، روش استهلاک خطی یعنی هزینه استهلاک دارایی در طول عمر مفید آن به صورت یکنواخت و مساوی شناسایی شود. در این روش، فشار مالیاتی در سال های مختلف تقریبا ثابت می ماند و هزینه استهلاک هر سال تغییر زیادی نمی کند. در مقابل، در روش نزولی بخش بیشتری از استهلاک در سال های ابتدایی شناسایی می شود و به همین دلیل، هزینه قابل قبول مالیاتی در سال های اول بالاتر و سود مشمول مالیات پایین تر است. در ایران نیز در عمل، روش مستقیم یا خطی در بسیاری از صنایع و حوزه ها مورد پذیرش و استفاده قرار می گیرد و سایر روش ها معمولا در موارد محدودتر و با شرایط خاص مطرح می شوند.
🔰 اثر این تفاوت بر مالیات کاملا روشن است. وقتی استهلاک بیشتری در سال های اولیه ثبت می شود، سود مشمول مالیات همان سال ها کاهش پیدا می کند و در نتیجه مالیات پرداختی به تعویق می افتد. اما در روش خطی، این تعویق کمتر رخ می دهد، چون هزینه استهلاک در طول زمان پخش می شود و بخش قابل توجهی از بار مالیاتی از همان ابتدا باقی می ماند. بنابراین، از منظر زمان بندی پرداخت مالیات، روش نزولی برای بنگاه از نظر نقدینگی جذاب تر است.
🔰 نکته اصلی اینجاست که مالیات فقط به مبلغ اسمی آن نگاه نمی شود، بلکه زمان پرداخت آن نیز اهمیت دارد. اگر مالیات یک سال زودتر پرداخت شود، از نظر اقتصادی سنگین تر از همان مبلغ در سال های بعد است، چون پول امروز ارزش بیشتری از پول فردا دارد. دقیقا همین جاست که منطق تنزیل جریان نقد وارد می شود. در روش نزولی، چون مالیات سال های اول کمتر است، جریان خروجی نقدی بنگاه در ابتدای دوره کاهش می یابد و وقتی این مالیات ها را با یک نرخ تنزیل یکسان به ارزش فعلی تبدیل کنیم، مجموع ارزش فعلی مالیات ها از روش خطی کمتر می شود. به زبان ساده، عقب افتادن مالیات به نفع مؤدی است، چون پرداخت های دیرتر ارزش فعلی کمتری دارند.
🎯 این زاویه می توان گفت انتخاب روش استهلاک فقط یک تصمیم حسابداری نیست، بلکه یک تصمیم اقتصادی درباره زمان بندی جریان نقد است. سازمان امور مالیاتی نیز در عمل همین منطق را می فهمد و می پذیرد که نحوه شناسایی استهلاک می تواند بر زمان دریافت مالیات و ارزش فعلی آن اثر بگذارد. به همین دلیل، در تحلیل مالیات و استهلاک باید به جای نگاه صرف به رقم نهایی، به زمان وقوع پرداخت ها و اثر نرخ تنزیل توجه کرد؛ چون تفاوت اصلی میان روش خطی و نزولی دقیقا در همین جا شکل می گیرد.
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
🔰 در حسابداری و مالیات، روش استهلاک خطی یعنی هزینه استهلاک دارایی در طول عمر مفید آن به صورت یکنواخت و مساوی شناسایی شود. در این روش، فشار مالیاتی در سال های مختلف تقریبا ثابت می ماند و هزینه استهلاک هر سال تغییر زیادی نمی کند. در مقابل، در روش نزولی بخش بیشتری از استهلاک در سال های ابتدایی شناسایی می شود و به همین دلیل، هزینه قابل قبول مالیاتی در سال های اول بالاتر و سود مشمول مالیات پایین تر است. در ایران نیز در عمل، روش مستقیم یا خطی در بسیاری از صنایع و حوزه ها مورد پذیرش و استفاده قرار می گیرد و سایر روش ها معمولا در موارد محدودتر و با شرایط خاص مطرح می شوند.
🔰 اثر این تفاوت بر مالیات کاملا روشن است. وقتی استهلاک بیشتری در سال های اولیه ثبت می شود، سود مشمول مالیات همان سال ها کاهش پیدا می کند و در نتیجه مالیات پرداختی به تعویق می افتد. اما در روش خطی، این تعویق کمتر رخ می دهد، چون هزینه استهلاک در طول زمان پخش می شود و بخش قابل توجهی از بار مالیاتی از همان ابتدا باقی می ماند. بنابراین، از منظر زمان بندی پرداخت مالیات، روش نزولی برای بنگاه از نظر نقدینگی جذاب تر است.
🔰 نکته اصلی اینجاست که مالیات فقط به مبلغ اسمی آن نگاه نمی شود، بلکه زمان پرداخت آن نیز اهمیت دارد. اگر مالیات یک سال زودتر پرداخت شود، از نظر اقتصادی سنگین تر از همان مبلغ در سال های بعد است، چون پول امروز ارزش بیشتری از پول فردا دارد. دقیقا همین جاست که منطق تنزیل جریان نقد وارد می شود. در روش نزولی، چون مالیات سال های اول کمتر است، جریان خروجی نقدی بنگاه در ابتدای دوره کاهش می یابد و وقتی این مالیات ها را با یک نرخ تنزیل یکسان به ارزش فعلی تبدیل کنیم، مجموع ارزش فعلی مالیات ها از روش خطی کمتر می شود. به زبان ساده، عقب افتادن مالیات به نفع مؤدی است، چون پرداخت های دیرتر ارزش فعلی کمتری دارند.
🎯 این زاویه می توان گفت انتخاب روش استهلاک فقط یک تصمیم حسابداری نیست، بلکه یک تصمیم اقتصادی درباره زمان بندی جریان نقد است. سازمان امور مالیاتی نیز در عمل همین منطق را می فهمد و می پذیرد که نحوه شناسایی استهلاک می تواند بر زمان دریافت مالیات و ارزش فعلی آن اثر بگذارد. به همین دلیل، در تحلیل مالیات و استهلاک باید به جای نگاه صرف به رقم نهایی، به زمان وقوع پرداخت ها و اثر نرخ تنزیل توجه کرد؛ چون تفاوت اصلی میان روش خطی و نزولی دقیقا در همین جا شکل می گیرد.
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
👍12👌3💯1
«کارشناس حسابداری و اجرایی سبدها»
نام شرکت: تامین سرمایه
شهرستان: تهران
مدرک تحصیلی: حداقل مدرک کارشناسی در رشته های مرتبط مالی، اقتصاد، حسابداری ، مدیریت
سابقه کار: حداقل یکسال سابقه در نهادهاي مالي
شرایط اداری: آشنایی کامل با بازار سرمایه، تحلیل بنیادی و تکنیکال، مسلط بر استراتژی های مشتقه، آشنایی کامل با امور اجرایی و حسابداری روزانه سبدهای اختصاصی، تسلط کامل به نرم افزار سبدگردانی رایان هم افزا، انجام کلیه امور مرتبط با تنظیم، تمدید و فسخ قرارداد سبدگردانی، توانایی تنظیم و ارائه گزارشات مرتبط با سبدهای اختصاصی، مغایرت گیری ریزمعاملات و حساب های بانکی
سایر شرایط: آشنایی کامل با بازار سرمایه، مسلط به قوانین و ابلاغیه های سازمان بورس، تسلط کامل به مجموعه نرم افزاری office، پاسخگویی به متولی سبدها، حسابرس و سازمان بورس، دارای قدرت حل مساله، دقت نظر و سرعت بالا، داشتن روابط عمومی بالا و حسن رفتار در محیط کار، داشتن روحیه همکاری و یادگیری بلندمدت و مسئولیت پذیری.
گواهینامه های حرفه ای: داشتن هریک از گواهینامه های مدیریت سبد اوراق بهادار ، گواهینامۀ ارزشیابی اوراق بهادار،تحلیلگری بازار سرمایه، گواهینامۀ اصول بازار سرمایه مزیت محسوب می شود.
لطفا رزومه خود را با موضوع «کارشناس حسابداری و اجرایی سبدها» به آیدی زیر ارسال نمائید:👇🏻👇🏻
@Hirman
نام شرکت: تامین سرمایه
شهرستان: تهران
مدرک تحصیلی: حداقل مدرک کارشناسی در رشته های مرتبط مالی، اقتصاد، حسابداری ، مدیریت
سابقه کار: حداقل یکسال سابقه در نهادهاي مالي
شرایط اداری: آشنایی کامل با بازار سرمایه، تحلیل بنیادی و تکنیکال، مسلط بر استراتژی های مشتقه، آشنایی کامل با امور اجرایی و حسابداری روزانه سبدهای اختصاصی، تسلط کامل به نرم افزار سبدگردانی رایان هم افزا، انجام کلیه امور مرتبط با تنظیم، تمدید و فسخ قرارداد سبدگردانی، توانایی تنظیم و ارائه گزارشات مرتبط با سبدهای اختصاصی، مغایرت گیری ریزمعاملات و حساب های بانکی
سایر شرایط: آشنایی کامل با بازار سرمایه، مسلط به قوانین و ابلاغیه های سازمان بورس، تسلط کامل به مجموعه نرم افزاری office، پاسخگویی به متولی سبدها، حسابرس و سازمان بورس، دارای قدرت حل مساله، دقت نظر و سرعت بالا، داشتن روابط عمومی بالا و حسن رفتار در محیط کار، داشتن روحیه همکاری و یادگیری بلندمدت و مسئولیت پذیری.
گواهینامه های حرفه ای: داشتن هریک از گواهینامه های مدیریت سبد اوراق بهادار ، گواهینامۀ ارزشیابی اوراق بهادار،تحلیلگری بازار سرمایه، گواهینامۀ اصول بازار سرمایه مزیت محسوب می شود.
لطفا رزومه خود را با موضوع «کارشناس حسابداری و اجرایی سبدها» به آیدی زیر ارسال نمائید:👇🏻👇🏻
@Hirman
👍5💯1
مالی شرکتی و خلق ارزش
«کارشناس حسابداری و اجرایی سبدها» نام شرکت: تامین سرمایه شهرستان: تهران مدرک تحصیلی: حداقل مدرک کارشناسی در رشته های مرتبط مالی، اقتصاد، حسابداری ، مدیریت سابقه کار: حداقل یکسال سابقه در نهادهاي مالي شرایط اداری: آشنایی کامل با بازار سرمایه، تحلیل بنیادی…
#موقت
لطفا برای دوستان تون که در کانال عضو نیستن ارسال کنید
لطفا برای دوستان تون که در کانال عضو نیستن ارسال کنید
👍11
Forwarded from یادداشت های مالی
Valuation MBA Spiring 2021 V2.0 .pdf
1.5 MB
ارزشگذاری به سعیِ داموداران — نسخهی تایپشده
پیشتر، یادداشتهای دستنویسِ خود از دورهی ارزشگذاریِ پروفسور اسوات داموداران را منتشر کرده بودم. اکنون نسخهی تایپشده و تدوینشدهی همان جزوه تقدیم میشود؛ با حفظِ ساختارِ اصلی، اما همراه با توضیحاتِ تکمیلی، فرمولها و جدولهای منظمشده، و تصاویرِ مرتبط.
هدف همچنان همان است: امید میرود این جزوه برایِ علاقهمندانِ جوانتر به حوزهی ارزشگذاری، که در پیِ درکِ مبانیِ نظری در کنارِ مثالهای عملیاند، مفید و اینبار خواناتر باشد.
یادداشت های مالی
@finnota
پیشتر، یادداشتهای دستنویسِ خود از دورهی ارزشگذاریِ پروفسور اسوات داموداران را منتشر کرده بودم. اکنون نسخهی تایپشده و تدوینشدهی همان جزوه تقدیم میشود؛ با حفظِ ساختارِ اصلی، اما همراه با توضیحاتِ تکمیلی، فرمولها و جدولهای منظمشده، و تصاویرِ مرتبط.
هدف همچنان همان است: امید میرود این جزوه برایِ علاقهمندانِ جوانتر به حوزهی ارزشگذاری، که در پیِ درکِ مبانیِ نظری در کنارِ مثالهای عملیاند، مفید و اینبار خواناتر باشد.
یادداشت های مالی
@finnota
👍42💯4👌3
6_پرسشی_که_هر_مدیر_عامل_باید_از_مدیر_مالی_خود_بپرسد.pdf
92.3 KB
۶ پرسشی که هر مدیر عامل باید از مدیر مالی خود بپرسد
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
👌8👍5💯3
مزیت رقابتی.pdf
126.3 KB
⚜️ چگونه مزیت رقابتی یک شرکت را از دل صورتهای مالی بیرون بکشیم؟ در این بخش یاد میگیریم که با تکنیک تحلیل دوپونت، صورت های مالی شرکت را کالبدشکافی کنیم تا بفهمیم بازدهی یک شرکت ناشی از قدرت قیمتگذاری است، کارایی عملیاتی، یا بازی خطرناک با بدهیها !
#تحلیل_بنیادی
#ارزشگذاری
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
#تحلیل_بنیادی
#ارزشگذاری
📗کانال مالی شرکتی و خلق ارزش📗
@CFnVC
جسور اسماعیلی فرد کارشناس ارزشگذاری
👍19👌5💯2