كميته مبارزه براي ازادي زندانيان سياسي
593 subscribers
15.6K photos
9.39K videos
73 files
6.01K links
آگاهی دادن به افکار عمومی در سطح بین المللی و بسیج سازمانهای مدافع حقوق انسان در سراسر جهان علیه جمهوری اسلامی با خواست آزادی فوری و بی قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی



@cfppi3 : تماس با ما
Download Telegram
كميته مبارزه براي ازادي زندانيان سياسي pinned «🌍 اعلام کارزار " من هم شکنجه شدم" کیفرخواستی علیه چهل سال شکنجه و زندان از شما جانبدربردگان شکنجه، زندانیان سیاسی، خانواده های زندانیان سیاسی و جانباختگان و از شما مردم آزادیخواه دعوت می‌کنیم با اعلام کیفرخواست خود در کارزار شرکت نمایید. کارزار ‘من هم…»
فرشید سعیدی" جوان سی ساله‌ای است که از شش ماه پیش تا کنون در زندان است.

او از بازداشت شدگان اعتراضات ۱۱ مرداد ۱۳۹۷ است که در چهار راه ولیعصرِ تهران همراه با تعداد دیگری از شهروندان معترض بازداشت شد.

"فرشید سعیدی" پس از گذشت حدود ۳ ماه از بازداشت موقت، بدون حق داشتن وکیل انتخابی، در شعبه ۲۸ دادگاه انقلابِ تهران به ریاست قاضی مقیسه به اتهام "اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت ملی" محاکمه وبه یک سال حبس تعزیری محکوم شد.

آقای "سعیدی" پس از دریافت رای دادگاه بدوی نسبت به حکم صادره اعتراض و درخواست تجدیدنظر نمود.

در دی ماه ۱۳۹۷ در شعبه ۳۶ دادگاه انقلاب، جلسه دادگاه تجدید نظر برای ایشان تشکیل شد و هنوز نتیجه‌ی تجدیدنظر اعلام نشده است.

این جوانِ معترض پس از گذشت ۶ ماه در شرایط بسیار بدِ از نظر بهداشتی و درمانی در اندرزگاه ۱۱ تیپ ۱ زندان تهران بزرگ( فشافویه) نگهداری می‌شود

۲۱ دی ماه ۱۳۹۷
۱۱ژانویه۲۰۱۹

#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد

کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
محمدنعیم محمدپور جهت اجرای حکم به زندان مرکزی سنندج منتقل شد

محمدنعیم محمدپور، فعال سیاسی پس از احضار به شعبه اجرای احکام این شهر، بازداشت و جهت اجرای حکم به زندان مرکزی سنندج منتقل شد.
روز چهارشنبه ۱۹ دی‌ماه، محمدنعیم محمدپور، فعال سیاسی پس از احضار به شعبه اجرای احکام شهر سنندج، جهت تحمل یک‌سال حبس تعزیری بازداشت و به زندان مرکزی سنندج منتقل شد.

۲۱ دی ماه ۱۳۹۷
۱۱ ژانویه ۲۰۱۹

#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد

کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
رو در رو
برنامه ای در تلویزیون کانال جدید
گفتگو با فرنگیس مظلوم ، مادر سهیل عربی تحت عنوان "پسر من هم شکنجه شده است"

۲۱ دی ماه ۲۰۱۹
۱۱ژانویه ۲۰۱۹
کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
کنار #اسماعیل_بخشی هستم!
با انقلاب ۵۷ وازه ی شکنجه را شنیدم که ورد زبان همه شد. شکنجه هایی که ساواک بر مخالفینش روا میداشته و خشم و انزجار همگانی را دوچندان میکرد. همه از فکر اینکه دوران شکنجه به سر آمده سرمست بودند.
اما
آغاز دهه شصت،
از ورودی آهنین اوین با کتک و فحش و چشم بند میتوان آشنا شد زندانی که چشم به کارش نمیاید فقط باید لمس کند.
درب بزرگ دادسرا دنیای دیگری را میگشود
بوی تعفن و عرق و خون، ازدحامی که قدمهایت را دقیق میکرد تا مجروحی را لگد نکنی
فریاد و فریاد ، تنها صدایی که حق تو میشد.

تخت و پابند و دستبند و کابل های ریز و درشت که کلکسیون درد را همراه داشت
دیگر با کفشهایت خداحافظی میکردی به کار پاهای ورم کرده نمیآید
درد بی انتهاست، نفست که شماره رفت زمان میدهند مبادا که درد قهرش بیاید
پاهای بزرگ و شیشه ای و چنگالهایی که قشو میکشند بر پوست ورم کرده پاهایت
باید راه بروی تا درد جاری شود در رگهایت
دوباره تخت و پابند و دستبند
ساعتها. روزها تا به خون افتد همه ی خروجی هایت
بهداری و کیسه خونین ادرار
دوباره آغاز میشود
اینبار به جای تخت با دیوار آشنا میشوی
دیوارهایی که تورا چنگک میکنند دستهایت راه فرار ندارند. بدن بی مهابا آویزانش شده اند ، زمین از تو دور می شود و کابل که بدنت را رقص میدهد دقیقه ها ساعت میشوند و روزها کار صبح تا غروبت را میسازند آنقدر که حس را از دستانت فراری دهند برای ماهها و حتی سالها
درد آنقدر غوغا میکند که صدا خفه میشود
تاول تو را در بر میگیرد ریز و درشت مثل بذری که بر تو جاری شده حتی پشت گوشهایت
اینها آشنایی با شکنجه است
رکورد میزنی ساعت ایستادن را
۸ و ۱۶ و ۲۴ ،ایستادن را خسته میکنی تا جایی که خون از سرت فراری شود و به هذیان بیوفتی

و هنوز راه زیادی است تا سلولها و پوتین های آهنین و تابوت ها که بشود مثنوی هفتادمن کاغذ !
مریم محمدی

#من_هم_شکنجه_شدم
🔴 تازه ترین پیام اسماعیل بخشی؛

با سلام به مردم عزیز میهنم
قصد داشتم که دیگر تا پایان موضوع شکایتم در این‌باره بخاطر آرامش خودم و بخصوص خانواده ام و فضای کشور سخنی نگویم و پستی در صفحه ی اینستاگرامم منتشر نکنم اما پس از پست آخرم شبهاتی در مورد حرفهایم در اذهان بوجود آمده که لازم دیدم برای رفع آن شبهات توضیحاتی بدهم :
در روز سه شنبه هفدهم دی ماه به همراه وکیلم برای تحویل شکایتم به کمیسیون اصل نود به مجلس شورای اسلامی رفتیم و سپس به درخواست فراکسیون امید با تعدادی از نمایندگان این فراکسیون دیدار داشتیم نه گروه تحقیق و حقیقت یاب رسمی در مجلس، ضمنا همزمان با این دیدار جلسه کمیسیون امنیت ملی درباره موضوع شکایت بنده در مجلس تشکیل می‌شود که بدون شنیدن حرفهای بنده، آقای فلاحت پیشه رئیس کمیسیون امنیت ملی، آن مصاحبه ی نا صواب را انجام دادند و همانطور که وکیلم نیز در مصاحبه اش گفته است ما دیداری با کمیته حقیقت یاب یا گروه تعیین شده ی رسمی از سوی مجلس شورای اسلامی نداشتیم بلکه در روز سه شنبه فقط با تعدادی از نمایندگان فراکسیون امید دیداری صورت گرفت.
همچنین به همراه وکیلم دیروز (پنجشنبه) با نماینده ای از هیئت تحقیق و تفحص در معاونت نظارت دادستانی کل کشور دیدار داشتیم که همه اعضای هیئت حضور نداشتند ضمنا این نکته هم قابل ذکر است که دیدار با نماینده قوه قضائیه روز بعد از پست آخرم صورت گرفت که اعتراضی به مصاحبه ی نماینده ی دولت و مجلس علیه بنده بدون شنیدن سخنان من بود.
و همچنان اعلام می‌کنم تا این لحظه هیچ کمیته ی تحقیق و حقیقت یاب رسمی از طرف دولت و مجلس با بنده گفتگو نداشته است و اینجانب هیچ دروغی به مردم عزیزم نگفته ام و از همه ی عزیزان خواهشمندم تا مشخص شدن حقایق صبور باشید.
شاد باشید و پیروز

اسماعیل بخشی
20 دیماه 97

آدرس تماس با ما:

@CFPPI2013
🔴 بیانیه جمعی از معلمان ایران در حمایت از #اسماعیل_بخشی و اعتراض به خط سرکوب فعالان صنفی و مدنی

سیصد گل سرخ یک گل نصرانی/ما را زسر بریده می ترسانی؟
گر ما ز سر بریده می ترسیدیم/در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم

معلمان عدالت‌خواه
کارگران مبارز
دانشجویان آزادی‌خواه

مردم شریف ایران

با توجه به گذشت چهل سال از انقلاب در حالی که خواست انقلابیون راستین و مردم آزاده ایران از میان برداشتن مظاهر دیکتاتوری و وجود آزادی اعتراضات و اجتماعات بوده و هست؛متاسفانه شاهد برخوردهای قهری و خشن با معترضان اقشار مختلف از جمله معلمان و کارگران هستیم.
پس از دستگیری خشونت بار معلم عدالتخواه، محمد حبیبی، که با ضرب و شتم و به کار بردن الفاظ رکیک صورت گرفت، امروز شاهد رنج نامه کارگر زحمتکش، اسماعیل بخشی هستیم که به شرح شکنجه های وحشیانه در دوران بازداشت در اداره اطلاعات پرداخته است.
ما ،گروهی از فرهنگیان ایران ،ضمن محکوم کردن این رفتارهای غیر انسانی و غیر قانونی حمایت خود را از آقای #اسماعیل_بخشی اعلام می داریم و تاکید می کنیم با پخش برنامه هایی که یادآور "برنامه هویت" دوران سعید امامی است نمی توان حقیقت را وارونه کرد.
ما سخنان #اسماعیل_بخشی را باور داریم و خواستار مجازات آمران و عاملان شکنجه هستیم.
چرا که بسیاری از همکاران ما توهین و ضرب و شتم معلمان شاغل و بازنشسته بخصوص #محمد_حبیبی را دیده یا شنیده اند.
وقتی نیروهای امنیتی به خود اجازه می دهند در برابر دیدگان ما و در مقابل دوربین ها اینگونه معلمان زن بازنشسته را مورد خشونت قرار دهند؛ کتف یکی را بشکنند و با ضربه مشت ابروی دیگری را بشکافند، و با تیز بر کیف بانوی معلمی را پاره نمایند یا بازنشسته شریف #هاشم_خواستار را ربوده در بیمارستان روانی بستری نمایند و به هیچ کس پاسخگو نباشند،پس تصور شکنجه کارگر مظلومی مانند اسماعیل بخشی پشت درهای بسته و دور از انظار عمومی دور از ذهن نیست.
ما ،فعالان صنفی، که بارها شاهد این رفتارهای وحشیانه و فراقانونی بوده ایم ،بر صدق گفتار آقای اسماعیل بخشی شهادت می دهیم و خواهان پایان دادن به خشونت و شکنجه تمام زندانیان و آزادی زندانیان صنفی و سیاسی هستیم

اسامی امضا کنندگان اولیه بر اساس حروف الفبا :
 
۱-آذر گیلانی
۲-آرام قادری
۳-آرام محمدی
۴-آرش خضری
۵-آوات رضوی
۶-احمد ایران پناه
۷-احمد قربانی
۸-ادیب قادری
۹-اصغر امیرزادگان
۱۰-ابراهیم محمدی
۱۱-اسکندر لطفی
۱۲-اصغر حاجب
۱۳- الناز رحیمی
۱۴-الهام بهزادی
۱۵-امین قنواتی
۱۶-انور فرج زاده
۱۷- اولدوز هاشمی
۱۸-برهان حسینی
۱۹-بهرام احمدی
۲۰-بهزاد قوامی
۲۱-بهمن خدایار
۲۲-بیژن نجفی
۲۳-پروین اسفندیاری
۲۴-پروین حیدر
۲۵- جعفر ابراهیمی
۲۶-جعفر فاطمی رضوان
۲۷-حسین شاه پری
۲۸-حمیده زارعی
۲۹-حمیده منوچهری
۳۰-خالد عبداللهی
۳۱-خدیجه پاک ضمیر
۳۲-رحیم امیری
۳۳-رحیم لطف اللهی
۳۴-رضا سیدی پور
۳۵- روزبه نعمتی
۳۶- زهرا امیری
۳۷-زهرا سلطانی
۳۸-زهرا فیاض
۳۹-زهره سیدی
۴۰-زیبا خانی
۴۱-زینب سپهری
۴۲-زینب علیزاده
۴۳-ژاله صیرفی
۴۴-ژیلا خیر
۴۵- سارا سیاهپور
۴۶-سلیمان عبدی
۴۷-سولماز طالبی پور
۴۸-سهراب مهدی پور
۴۹-سیاوش اعظمی
۵۰- شبنم بهارفر
۵۱-شعبان محمدی
۵۲- شهرزاد قدیری
۵۳-شهناز سیروس
۵۴-شیما فراهانی
۵۵-صادق شریعتی
۵۶-صدیقه پاک ضمیر
۵۷-صدیقه مالکی فرد
۵۸-صلاح آزادی
۵۹-عالم بها غلامحسین زاده اقلیدی
۶۰-عبدالله صیادی
۶۱-عبدالله نظری
۶۲- عزیز قاسم زاده
۶۳-عصمت فرهادی
۶۴-علی اکبر باغانی
۶۵-علی حاجی
۶۶-علی نجفی
۶۷- عنایت وثوقی
۶۸-فهیمه بادکوبه
۶۹-کژال کریم نژاد
۷۰-کورش بابا مرادی
۷۱-لیلا ملکی
۷۲-لیلا عنایت زاده
۷۳- محبوبه فرحزادی
۷۴-محسن عمرانی
۷۵-محمدرضا بهنام نژاد
۷۶-محمدعلی زحمتکش
۷۷-محمد تقی فلاحی
۷۸-مرضیه زارعی
۷۹-مریم زارعی
۸۰- مریم حق شناس
۸۱-مریم زیرک
۸۲-مریم رنود
۸۳-مژگان طاهر خانی
۸۴-مسعود زینال زاده
۸۵-مسعود شفیعی
۸۶-مصطفی تحسین
۸۷-منصوره عرفانیان
۸۸--منصوره فرحزادی
۸۹--منیژه رفیعی
۹۰-مهدی فتحی
۹۱-مهرنوش حیدرزاده
۹۲-مهناز شاه زیدی
۹۳-مهناز میرزایی
۹۴-مینو کیخسروی
۹۵-میلاد خورشیدی
۹۶- مختار اسدی
۹۷-نسرین بهمن پور
۹۸-وحید میرشکار
۹۹-هیوا قریشی
۱۰۰-یاسر ریگی

🔴 لطفا وارد فرنگار زیر شوید و در اعتراض به #شکنجه بیانیه را امضا کنید. همه شهروندان و فعالان صنفی، مدنی و سیاسی می توانند با امضای این بیانیه صدای تمام زندانیان شکنجه شده باشند.

لینک امضا : 👇

https://goo.gl/forms/NNICPn1bDYRxinYJ3
🔴 نامه‌ی گوهر عشقی مادر شهید ستار بهشتی به اسماعیل بخشی: درود خدا بر تو که آزاده‌گی را به بنده‌گی و سکوت ترجیح دادی

پسرم اسماعیل بخشی عزیزم

پیگیر اخبار اعتراضات شما بودم و قلبم و روحم نزد تک تک شما بود، خبر شکنجه‌ات را و پاسخ مسئولان ضد مردمی را هم پیگیر بودم. با وجودم می‌خواستم به دیدارت بیایم اما کشته شدن ستار توسط بازجویان حکومت خدا، توانن را کم کرده و خواستم سخنانم را برایت بگویم تا همگان بشنوند.

پسرم، می‌دانم که به بی‌رحمانه‌ترین شکل و به غیر انسانی‌ترین روش حقوق اولیه‌ات را زیر پای گذاشتند، می‌دانم برای سوال درباره سفره‌ی تهی از نانت به دنبال تهی کردن شجاعتت آمدند، می‌دانم کارگران زحمتکش صرفا ابزاری هستند تا قدرتمندان حاکم به چپاول خود ادامه دهند، می‌دانم شعارهای حمایت از پای برهنگان تنها و تنها در حد شعار باقی ماند و سالهای بعد پای برهنگان را شکستند و دهان‌شان را بستند، می‌دانم که یک سوال ساده برای پر کردن سفره‌ی خالی مساوی است با آماجی از تهمت‌ها و اتهاماتی برای وادار کردنت به سکوت.

پسرم؛ می‌دانم که صورتت را در برابر خانواده با سیلی سرخ نمودی تا حافظ آبرویت باشی و همچنین با روح و جانم درک می‌کنم بر چگونگی نواختن‌شان بر صورتت تا سپیدی رویت را با بی‌حیایی‌شان رنگین کنند. همه این‌ها را می‌دانم و می‌دانیم و می‌دانند اما افسوس و دریغ... به جای این‌که مدال استقامت و شرافت را بر گردن کارگران و تهی دستان بیندازند، آنها را زیر شکنجه‌های وحشیانه‌شان به مانند ستارم به قتل می‌رسانند و یا اگر در اثر فشار افکار عمومی مجبور به زنده نگاه داشتنش شوند چنان رفتاری می‌کنند که با تو فرزندم کردند. همه این‌ها در حالی است که دزدان و غارتگران آزادانه کمر به نابودی مردم و وطن‌مان بستند.

به جای این‌که تلاش کنند تا مقابل آنها بایستند تا حداقل با جلوگیری از یک اختلاس و دزدی بتوانند جلوی شکسته شدن استخوان کارگری را بگیرند. به جای این‌که دستان پینه بسته کارگران را به گرمی بفشارند و دل شکسته‌شان را گرامی بدارند تمام تلاش‌شان این است که با هیاهو و اتهام‌زنی، تهدید، شکنجه، توهین و تحقیر به رفتار و بقای ننگین خود ادامه دهند.

صد حیف که حاکمان این کشور نکبت زده بجای حمایت از کارگران که همواره شعارش لق لقه زبان‌‌شان است رفتاری مغول‌وار پیشه کرده و با ارعاب و زندان شکنجه و قتل سعی در ایجاد خفقان و تداوم مشی وحشیانه‌شان را دارند تا بدین‌گونه اعتراضات بر حق‌شان را با لطایف الحیل به بن بست برسانند.

پسرم! تو تنها قربانی شکنجه نبودی و نیستی! اولین نبودی و آخرین هم نخواهی بود چرا که عزمی برای مقابله با این مغول‌صفتان وجود ندارد. چه انسان‌های شریفی که بخاطر جاری کردن صدای حق و مظلومانه‌شان به زندان‌ها و سیاه‌چاله‌های مخوف افتادند و آرامش و امنیت و حتی جان‌شان را نیز از دست دادند.

فرزندم تو تنها نیستی گر چه در این شهر سوخته مردی و مردانگی رخت بر بسته و فریادرسی نیست، در این روزهای سیاه آرزو می‌کنم که ای کاش حریت و آزاده‌گی رفته از این دیار دوباره باز آید و تک صدای تو به صدای همگان تبدیل شود. اما یقین بدان که این مادر داغدیده و فرتوت در کنار توست و با همین نوشته به حاکمان بی‌لیاقت هشدار می‌دهم شما ستار مرا گرفتید آگاه باشید و بدانید که همه کارگران مظلوم فرزندان من هستند تا جان در بدن دارم حامی تک تک‌شان خواهم بود.

درود خدا بر تو که آزاده‌گی را به بنده‌گی و سکوت ترجیح دادی.

اسماعیل عزیزم برای تو که صدای حقانیت و مظلومیت طبقه شریف کارگر شده‌ای آرزوی تندرستی دارم و امیدوارم تک تک جامعه کارگران زحمت‌کش و ستمدیده همراه و همیارت باشند.

مادر پیرت....

تماس با ما:
@cfppi2013
🔴 به بهانه ۱۹ دی‌ماه، نوزدهمین سال زندانم

زندان طلسم ترس و وحشت، حاکمیت ترس، کشتن انگیزه‌ها، خاموش کردن صداها و ضد هرگونه حرکت و جنبش است و این مدلول اصیل لفظ زندان است در حاکمیت جور...

۱۹ سال است که در هر هفته چند روز را شاهد کشتن و اعدام و قتل عام جوانان این سرزمین بوده و هستم و نزدیکترین این فجایع، اعدام نزدیک‌ترین عزیزانم (چه به لحاظ عاطفی و چه از نظر سلول و بند و زندان) یعنی زانیار و لقمان مرادی سرفرازان کُرد هموطنم بود... و یا شاهد فشار و محرومیت و ارعاب هر روزه زندانیان و خانواده‌های آن‌ها بوده‌ام... از تهدید و دستگیری و آزار و اذیت تا گروگانگیری از آن‌ها و وادار کردن‌شان به سکوت در مورد آنچه که بر سر عزیزان زندانی‌شان می‌آورند.

طلسم ارعابی زندان نه فقط شکنجه و انفرادی و اعدام که عدم تعیین و بلاتکلیف نگه‌داشتن دائمی زندانیان و پیوسته در معرض کینه‌توزی و انتقام نگه‌داشتن آن‌هاست تا جائی‌که متهم همان‌طور که بی‌هیچ دلیل و مدرکی دستگیر می‌شود، می‌تواند بی‌هیچ دلیل و یا به هر بهانه‌ای (از جمله مصلحت نظام) مورد اذیت و آزار، شکنجه و انفرادی و محرومیت از همه‌چیز قرار گیرد و حتی اعدام!!

این‌را ۱۹سال است بی‌وقفه و بی‌استثنا چه در حاکمیت اصولگرا، چه اصلاح‌طلب و اعتدالی تجربه کرده‌ام. از خاطرات زندان برای من جز خاطرات زندان تقریبا چیزی باقی نمانده و آن‌چه باقی مانده هم اغلب در ارتباط با زندان است. روزهای فوت و تولد عزیزان، به مدرسه رفتن و دانشگاه، فارغ‌التحصیلی و ازدواج‌شان را هم اگر شنیده‌ام تنها با شماره سلول و بند و زندان به خاطر می‌آورم!!

زندان در ایران فعلی و تحت این حاکمیت مترادف کشتار نه فقط انسان‌ها که مفهوم انسانیت و آزادگی است و می‌خواهد که همه‌چیز را در منجلاب ضد انسانی و تاریکی خود فرو برد. از این‌رو آن را طلسم می‌خوانم که همچون بختکی نحس آن‌را بر سر همه مردم و جوانان این میهن فرا گسترانیده‌اند تا کسی را یارای کمترین تحرک و اعتراض نباشد و صرف تصور آن هر انگیزه واقعی، جنبشی و حرکتی را قفل و طلسم کرده و در خود فرو بلعد و همین کارکرد زندان بود که از دست رفتن آن برای حکومت زمانی مورد اعتراض به اصطلاح اصلاح‌طلبانی چون محسن آرمین قرار گرفت که: با دستگیری‌های فله‌ای کارکرد این بختک و طلسم از دست می‌رود (منظورش ترس از ۲۰۹ بود). آری ایشان نگران دستگیری‌های خودسرانه و فله‌ای نبود، بلکه نگران از دست رفتن کارکرد آن بود و یا دیگر استاد و به اصطلاح روشنفکر اصلاح‌طلب می‌گوید: این‌ها را دیگر چرا (منظورش کارگران هفت تپه و فولاد بود) دستگیر و زندانی و شکنجه می‌کنید؟ که مفهوم مخالف حرفش این است که بقیه مردم را می‌توان دستگیر و زندانی و شکنجه کرد!!! طریقت آن ایرادی ندارد، موضوعیت را رعایت کنید! این هم تراوشات یک مغز اندیشنده است که احتمالا جدا از بدن و در یک حفره مغزی می‌اندیشد نه در بدن و در واقعیت اجتماعی موجود!

داستان این سرزمین که تبدیل به مزرعه و کشتگاه زندان‌ها شده البته سر دراز دارد. همیشه این مردم ستمدیده را در مقابل خود مورد سوال قرار می‌دادم که با این اوضاع که شما را مورد بدترین عذاب‌ها، تعدیات و تجاوزات قرار می‌دهند و فرزندان‌تان را می‌کشند چه می‌کنید؟ حتی اگر بخواهند کاری کنند آن طلسم و بختک زندان و اعدام را چگونه پس بزنند؟؟ طرفه آن‌که توسط عمله و اکله روشنفکر و ایادی فرهنگی‌شان، خشونت‌طلب قلمداد می‌شوند و به کمک عوامل کشتار و زندان و اعدام علیه آن‌ها کیفرخواست محارب، مفسد، منافق و اغتشاشگر و... تدوین می‌کنند و در زندان به‌دارشان می‌آویزند (و یا در کشتار سفید، یا بیماری و سکته و... یا خودکشی‌شان می‌کنند) و بعد عزیزان بازمانده‌شان را روزها جلوی درب زندان منتظر اعدام و تحویل اجسادشان نگه می‌دارند نهایتا هم تحویل نمی‌دهند و اجساد را از زندان به محلی برده و دفن می‌کنند و باز تا مدتها محل دفن را به خانواده‌ها اعلام نمی‌کنند.

این‌همه و فرجامی این‌چنینی به تمامی در کلمه زندان مستتر و محفوظ است و شاید به همین خاطر کلمه و کارکرد زندان مترادف با تضمین بقا حکومت‌های مستبد و سقوط و در هم پیچیدن آن نمایانگر و سنبل نابودی سیستمی ظالمانه و مستبد است. درست به همین دلیل و به عنوان نمونه سقوط و فتح زندان باستیل (در ۱۴ژوئیه ۱۷۸۹) نماینده انقلاب کبیر فرانسه و روز ملی فرانسه است و نه آن‌همه تحولات دیگر. هر چند به روایت تاریخ، زندانیان زندان باستیل حتی به ۱۰ نفر هم نمی‌رسید.

در ایران امروز اما وضعیت اسفبار زندان‌ها و نقض فاحش ابتدایی‌ترین حقوق انسان‌ها به درجه‌ای غیر قابل اصلاح و وحشتناکی رسیده و از آنجائی‌که هیچ راه حل اصلاحی در آن وجود ندارد چاره را در ایزوله کردن، محدود کردن شدید و منع کامل ارتباط زندانیان با دنیای بیرون یافته‌اند و من نیز تنها می‌خواستم به بهانه شروع نوزدهمین سال زندانم نه جزئیات شرایط
ادامه در کانال ما
لینک بخش اول نامه سعید ماسوری به بهانه نوزدهمین سال زندان بودن
https://t.me/CFPPI/11866

(که پیشتر در چند نامه آنها را نوشته‌ام) که این‌بار فلسفه و کارکرد زندان را بویژه در شرایط فعلی یادآوری کنم و در انتها با اقتباسی از انتوان گرامشی متذکر شوم که بیان و افشای آن‌چه که در زندان می‌گذرد (چه توسط زندانی و چه خانواده او) نه تنها یک وظیفه و واجب عینی است (به عقیده من) بلکه هر افشاگری، خود به تنهایی یک دادخواست یا کیفرخواستی است علیه نظام استبدادی، در تمامیت آن و ذی صلاح‌ترین مرجع رسیدگی و قضاوت هم، البته خود مردم میهن‌مان هستند.

در حال حاضر و در آینده‌ای دورتر هم، تاریخ به قضاوت خواهد نشست. حاکمان و ایادی آن‌ها همه این واقعیت‌های تلخ و ضد انسانی را، البته افترا و نشر اکاذیب و شایعه‌سازی و سیاه‌نمایی و غیره قلمداد خواهند کرد که طبعا انتظاری هم غیر از این نمی‌رود. اگر مرجعی برای رسیدگی وجود داشت و به جای این‌همه مهره‌های حلقه به گوش و مجیزگو عنصری از مسئولیت و پاسخگویی امکان پدید آمدن داشت نه شرایط استبدادی بود و نه زندانها و زندانیان در این وضعیت...

سعید ماسوری،
زندان گوهردشت کرج

تماس با ما:
@cfppi2013
‌‌نامه سرگشاده خانواده بهنام ابراهیم زاده خطاب به همه مردم شریف و آزاده

🔴بهنام مجرم نیست. بهنام مدافع حقوق انسانهاست!

همگان اطلاع دارید که بهنام (اسعد) ابراهیم زاده در شب ۲۱ آذر دستگیر شده است. بهنام یک فعال کارگری ویک فعال دفاع از حقوق کودک است. او همیشه مدافع حقوق انسانها بوده است و به خاطر دفاع از همین اهداف قبلا نیز هفت سال را در زندان گذرانده است. بهنام بعد از آزادی نیز همین اهداف را ادامه داده و همواره مشغول کمک به همنوعان و کودکان زلزله زده کرمانشاه و سرپل بوده است. بهنام عزیز ما در تاریخ ٢٩ آبان در دادگاهی غیابی در کرمانشاه با اتهام “تبلیغ علیه نظام” ١٨ ماه حکم زندان گرفته است. مصادیق این اتهام انتشار اخبار مربوط به وضعیت نابسامان مردم زلزله زده سرپل ذهاب و وضع فجیع کودکان در این منطقه قید شده است. ما خانواده بهنام ابراهیم زاده از همگان میخواهیم که در دفاع از بهنام کنار ما باشند و به محکوم کردن او به زندان و دستگیری اش اعتراض .کنند. ما از همگان میخواهیم که کمک کنند که بهنام را آزاد کنیم. بهنام مجرم نیست. بهنام مدافع انسانیت است. جای بهنام زندان نیست. بهنام باید فورا آزاد شود

رحمان ابراهیم زاده
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ستار من هیچ ترسی نداشت

گوهر عشقی مادر ستار بهشتی کارگر جانباخته در زیر شکنجه از شکنجه های فرزندش و کشته شدن او زیر شکنجه میگوید

۲۲دی ماه ۱۳۹۷
۱۲ژانویه ۲۰۱۹

کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
Forwarded from اتچ بات
نامه مجیدی عزیزی از پسران حامی دختران انقلاب از درون زندان به اسماعیل بخشی

رفیق مبارزم برادر کارگرم اسماعیل بخشی تو در اهواز شکنجه شدی و من در شیراز ما شاهدان زنده نقض حقوق بشر ازادی و شکنجه هستیم معترضینی هستیم که آزادیمان راگرفتند و حرمت کرامت انسانی مارا شکستند.
جواب اعتراضات و مطالبات قانونی و بحق و مسالمت آمیز ما بازداشت،همراه با ضرب و شتم بود من هم شکنجه شدم با چشم بند و دستبد مرا در اطلاعات شیراز برای بازجویی از سلول انفرادی به اتاق بازجویی میبردند بازجوها با صدای بلند، من و خانواده ام را با فحش های رکیک و جنسی، مخاطب قرار میدادند و با ضربات لگد با پوتین محکم به سرصورت و سینه شکم من میزدند.
جوری که نفسم بند می امد از شدت درد حتی توان ناله و فریاد کشیدن نداشتم و زمانی که بروزی زمین خالی سرد اتاق بازجویی می افتادم تازه با باتوم به ساق پاهایم ضربه میزدن و میگفتن باید اعتراف کنی به ارتباط با دشمنان خیالی انها و این رنج شکنجه ها و تحقیر ها و انفرادی تا هفته ها ادامه داشت من هم غیر قانونی بازداشت شدم شکنجه شدم و ویک سال حکم به اتهام تبلیغ علیه نظام گرفتم ودرحال حاضر در زندان عادل اباد شیراز حبس هستم ولی این پایان شکنجه نبود در حال حاضرم هم داروهای مورد نیازم به دلیل بیماری قلبی به من به موقع داده نمیشود و زندان لباس گرم و وسایل مورد نیاز مرا از خانواده ام تحویل نمیگیرد تا به دست من برسد ریه ام به شدت عفونت کرده و اجازه ملاقات مرا با پزشک زندان نمیدهند.
اری من هم شکنجه شدم تا به حال در زندگیم باعث ازار کسی نشدم در تحصیلم موفق بودم و در رشته بازیگری سینما فارغ التحصیل شدم یک انسان و شهروند موفق بودم ولی ازادی و حق زندگی را در حکومت جمهوری اسلامی از من گرفته اند. ولی انها نمیدادنند که نمیتوانند مارا از هم جدا کنند. فرقی ندارد تو در اهوازی و من در زندان عادل آباد شیراز و سهیل عربی در زندان فشافویه و آرش صادقی زندان رجایی شهر کرج، ما با هم فریاد ازادیخواهی سر میدهیم .
#مجید_عزیزی-زندان عادل آباد شیراز

#من_هم_شکنجه_شدم
#ما_همه_اسماعیل_بخشی_هستیم
۲۲ دی ماه ۱۳۹۷
۱۲ ژانویه ۲۰۱۸
کمیته مبارزه برای آزادی زندانی سیاسی
https://t.me/joinchat/FdkV_0DYe3cpv15fNIxmTg
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#من_هم_شکنجه_شدم
#IWasTorturedToo

در حمایت از اسماعیل بخشی، کارگران زندانی و همه کسانی که توسط جمهوری اسلامی شکنجه و زندانی شده اند و مورد آزار و اذیت قرار گرفتند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گرفتن اعتراف از احد جمادیان با زور شکنجه

مصاحبه های تلوزیونی با قربانیان شکنجه وتحت فشار
۲۲دی ماه۱۳۹۷
۱۲ژانویه ۲۰۱۹
کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
۹دی ماه ۹۶ بود به خیابان رفتم و به مردم پیوستم. منرو دستگیر کردن و با اتهام لیدر تظاهرات تبلیغ علیه نظام، تشویش اذهان عمومی و برهم زدن نظم عمومی، روبرو شدم. یادمه به شونه اون شخص اطلاعاتی که ازم فیلم میگرفت زدم و گفتم؛ خوب فیلم بگیر قراره سر ماه خوب بهت برسن ! همین شخص بعد از دستگیری تو اطلاعات پاوا بهم گفت؛ برات دارم بخاطر گوه خوریت آشغال، منم بهش گفتم؛ خودتی گستاخ بی ادب، منو کشوندن تو هوای سرد قم و پنج نفری ریختن سرم انگار جنایتکاری رو گرفتن، یکی میگفت برای کی کار میکنی؟ یکی میگفت تو جاسوس انگلیس و آمریکایی! و اون لحظه بود که اشکهام پایین امد با تمام مقاومتی که در خودم سراغ داشتم چون از کلمه جاسوسی بشدت متنفر بودم و حالا با اون مواجهه شدم. بهم هی فشار میاوردن راستشو بگو با کی هستی؟ کی بهت گفته بری تظاهرات؟ تو کدوم کانالها عضوی؟ تو راستشو بگو باهات کاری نداریم. بعد از یکساعت منو بازجویی کردن داشتم روانی میشدم. دفعه اولم بود دستگیر شده بودم. بازهم منو زیر فشار بازجوئی گذاشتن و من فقط از کودک کار گفتم، من از زنان تن فروش از وعدهای دروغ بعد از انقلاب و خمینی گفتم، از تاراج سرمایه ملی گفتم،
زمانی که دستیر شدم پریود بودم. وقتی مارو بردن بازداشت موقت مامورهای زن بهم گفتن لخت شو! منم لباسهامو با ترس و حس بدی کندم، بعد بهشون گفتم شورتمو نمیتونم بکنم پریودم، با تعمد گفتن؛ بکن. دستامو جلو سینم گذاشتم چون خجالت کشیدم کامل عریان بودم ، یکیشون داد زد دستاتو بیار پایین. بعد بهم گفت سه بار بشین و پاشو و پاهاتو هم باز کن من با خجالت میگفتم پریودم و بخاطر استرس خونریزی دارم زمین کثیف میشه داد میزد بشین پاشو و داد میزد و توهین میکرد میگفت شوهراتون هیچکدوم راضی نیستن بخاطر کاراتون، دوباره؟تحقیر و تحقیر بخاطر زن بودن
دیدم مردهایی که سن و سالی نداشتن جلو روم تو خیابون چجور شکنجه میشدن دیدم، مامور یگان ویژه با باتوم زد تو زانوی یه جون تقریبا۲۳ساله، شلوار جینش پاره شد و فواره خون از پاش امد، دیدم یه پسره قد خیلی بلند رو مثل یه قوطی نوشابه پپسی له کردن زیر دست و پا، وقتی جلو تر رفتم که مانع زدنش بشم، مامور شخصی منو از چادرم کشید و بسیجیه شونه منو هول داد که مبادا برم کمکش
پس از دستگیریم مادرم وقتی پیش دادستان رفته بود بهش توهین و فحاشی کرده بودند و اونو از اتاق بیرون انداخته بودن. دادستان مادرم را تهدید کرده بود و گفته بود؛ مستندشو دیدم ولش نمیکنم. مادرم میگفت من جیغ میزدم التماس میکردم و گریه میکردم اما به ما توهین کردن و مارو انداختن بیرون. روزی که منو بردن پیش دادستان گفت؛ چکار کردی و من گفتم؛ هیچ کاری نکردم با صدای بلند داد زد؛ خفه شو خفه شو اینو ببرید پیش لاجوردی. به ماموری که منو برده بود گفتم؛ چرا اینجوری رفتار میکنن حق توهین ندارن، گفت؛ اینا حتی میتونن کتکت بزنن!!
اونروزها به فکر بچه هام بودم. فکر میکردم الان دخترم کجاست؟ در چه حالی بسر میبره؟ آیا میدونه من دستگیر شدم؟ به قاضی گفتم؛ چرا اینکار و با ما میکنید مگه در حکومت اسلامی دم از کرامت زن نمیزنید، گفت میخواستی از این غلتا نکنی !!!
پس از آزادیم، دخترم مثل یک انسان بی روح بود و با ترس و وحشت، زیر شوک به من نگاه میکرد، سکوت کرده بود مثل یه آدمی که تمام روحشو ازش یکجا گرفته باشن. بعدن وقتی به مدرسش رفتم معلمش گفت روشنک گفته سربازا مادرمو گرفتن ! تو اون روزا نگرانی بچه هام و مادرم منو هر لحظه عصبی تر میکرد و هربار که عصبی میشدم مصمم تر میشدم.

فشار روحی و روانی زیادی روی من بود که بعد آزادی با قرصهای آرامبخش مادرم آروم میشدم بارها با وحشت از خواب میپریدم و یه چیزی حس میکردم تو بدنمه. به همه زندانیان که تو زندان بودیم و در تظاهرات با هم دستگیر شدیم گفتم غذاها طعم غیر طبیعی میده انگار توش چیزیه که بعدها حتی یه دکتر میگفت متادون تو غذاهاتون اضافه میکردن که البته خانم،نسرین ستوده این مسئله رو هم ثابت کرد، شبی که بازداشت شدیم ساعت ۳شب هممون از صدای شکنجه قسمت مردونه که فریاد میزدن از خواب پریدیم وحشت زده بودیم بیرون دارن چه بلایی سرشون میارن. حدود ساعت یک شب بود منو وقتی بیرون آوردن برای بازجویی بعدی دیدم مردها رو میزدن. یه مامور لباس شخصی سر مامورینی که منو برده بودن داد زد؛ اینو چرا آوردین بیرون زودی ببریدش داخل !

اما الان من جهانتاب ۲۷ساله مادر دو فرزند برای وطنم و هموطنم از هدفم که مبارزه و سرنگونی رژیم هست دست برنمیدارم. آقای علوی شما باید پاسخگوی تمام آزار و اذیتهای من و امثال من باشید!! شما باید پاسخگوی آزار و اذیت فرزندان من و مادر من باشید!!

#من_هم_شکنجه_شدم
#ما_همه_اسماعیل_بخشی_هستیم
جهانتاب از قم

تماس با ما؛
@CFPPI2013
بازداشت افشین کریمی و انتقال وی به مکان نامعلوم.

افشین کریمی در روز هفدهم دی ماه پس از قرار ملاقاتی که با دوستش ارشام رضایی داشته بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شده, و با وجود پیگیری های مکرر خانواده افشین کریمی همچنان از محل نگهداری و وضعیت وی خبری در دست ندارند
«اعتياد، سوغات و تحفه‌ی زندان اوين»؛ من هم شکنجه شدم
✍️: دياكو مرادى

پيشنهادِ من به وزير اطلاعات اين است كه استراتژى عاقلانه‌تری را در پيش بگيرد، زيرا ابزار ترسيم دروغ در سازمان اطلاعات با جريان و رشد فكرى مردم منسوخ شده است.

٢٢ ساله بودم و دانشجوی دانشكده‌ی هنرهاى معاصر تهران. در تظاهرات كوى دانشگاه به همراه چند از تن دوستانم كه متاسفانه عده‌ای از آن‌ها شهيد و عده‌ای از آن‌ها كه هنوز خبری از ايشان نيست، دستگير شدم. رشد تنگناى زندان به حدى بود كه در یک اتاق یک متر در یک متر، توانايى تكان خوردن كه هيچ، حتى اكسيژن كافی براى استنشاق نبود!

دستبند به دست و پابند به ميله و جالب‌تر اين‌كه هر روز روزی سه وعده كف اتاق یک مترى را با آب سرد فرش می‌كردند كه مانع از خوابم شوند.

روزها فقط سوال بود و تحقير به همراه سُسِ ضرباتى كه هنوز از شدت‌شان گيجم. حالا نوبت به دسر كه می‌رسيد، چاشنى هتاكى و شكستن سه دنده و دو قسمت از ساق پايم، اين ميهمانى و بزم را پُر شورتر می‌كرد.

صداى شكنجه رفقايم، صدای شكنجه‌ی دخترهاى بی‌پناه مثل پتک بر پيكرم فرود می‌آمد... اما به همین جا ختم نمی‌شود، چون بازجوىِ متعهد به كار همواره می‌گفت: برايت سورپرايزى شگفت‌انگيز در نظر گرفته‌ام!

بله، درست حدس زديد، بعد از آن همه تخريب روحى حالا نوبت آلوده كردنم بود! من رفته رفته با تزريق روزى چند نوبت داروهاى روانگردان به دنياى اعتياد سفر كردم. بعدها با تغيير و قطع دوز مصرفى، روزها و شب‌ها پنجه به ديوار كشيده و نعره می‌زدم. سايه‌ی سياه بازجو می‌گفت: بگو با كدام تشكّل سياسى در ارتباطى تا چند سی‌‌سی مهمانت كنم...

بله، بعد از سال‌ها آزادى من در خيابانهاى تهران به دنبال مواد مخدر بودم تا بتوانم شبيه یک آدم عادی زندگی كنم!

اسماعيل عزيزم، عميقا تو را می‌فهمم و با تو یک‌صدا حق را فرياد می‌زنم.

#من_هم_شكنجه_شدم

@cfppi
احمد تقوی، معلم بازنشسته ابهری آزاد شد

احمد تقوی، معلم بازنشسته اهل ابهر، با سپردن وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی به صورت موقت آزاد شد.

روز جاری شنبه ۲۲ دی‌ماه، احمد تقوی، فعال صنفی و معلم بازنشسته که سوم دی‌ماه از سوی ماموران امنیتی در ابهر بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات زنجان منتقل شده‌بود، با سپردن وثیقه ۱۰۰ میلیون تومانی به صورت موقت آزاد شد.