#رضا_شهابی ، نوزده ماه در زندان انفرادی بود
انتشار روایت #اسماعیل_بخشی از شکنجهاش در دوران بازداشت، بار دیگر مساله شکنجه را در مرکز توجه قرار داده است.
برخی از فعالان زندانی که در دوران بازداشت خود شکنجه شدهاند، روایتهایشان را بازگو کردهاند. یکی از بستگان #رضا_شهابی درباره آنچه بر این فعال کارگری در زندان گذشته به گفت:
رضا شهابی زکریا، راننده و عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد در ۲۲ خرداد ۸۹ در حال رانندگی اتوبوس حامل مسافران بازداشت شد. در طول مسیر انتقال به اوین چند ساعتی او را مورد ضرب و شتم قرار داده و به سر، پهلو و گردنش ضرباتی وارد می کنند که باعث مصدومیت جدی در گردن میشود. آقای شهابی تا مهرماه سال ۹۰ به مدت ۱۹ ماه در سلول های انفرادی بند ۲۰۹ اوین زیر نظر وزارت اطلاعات بود و مدام شکنجه و فشار روحی و روانی شده است.
یکی از شکنجهها این بوده که "او را بر صندلی نشانده و دست و پایش را با چسب به صندلی بسته به سر، پا و گردنش ضربه زدند که به دلیل ضربات در طول دوره بازجویی، گردن و کمر او به شدت مصدوم شد که سال ها بعد از ناحیه کمر و گردن تحت عمل جراحی قرار گرفت."
"همچنین او را در سلولهایی با بوی بد فاضلاب، صدای بلند هواکش و چراغی که همیشه روشن بود نگهداری می کردند. در طول ۱۹ ماه بازجویی، آقای شهابی در حالی که چشم بند داشته و رو به دیوار نشانده شده بوده، بارها مورد ضرب و شتم با دست و پا، باتوم و ابزارهای دیگر قرار میگیرد."
به گفته یکی از بستگان آقای شهابی، این فعال کارگری "در دوره بازجویی به علت مصدومیت، توان نشستن و ایستادن نداشت و او را درمان نمیکردند، فقط قرص هایی که باعث منگی او شده به او می دادند. وقتی او زیر شکنجه، حاضر به پذیرش خواسته بازجویان نشد، به او می گویند اعدام می شود و حتا حکم اعدام را به او نشان می دهند و وقتی نمی پذیرد که اعترافات مورد نظر بازجویان را تایید کند ضرب و شتم میشود. بعدها به او می گویند اگر خواسته بازجو را قبول نکند به او حکم ۲۰ سال زندان می دهند، اجازه هواخوری و ملاقات هم به او نمی دادند."
در یک مرحله به آقای شهابی می گویند حکم بازداشت همسر و خواهرش نیز صادر شده و حتی حکمی در این مورد به او نشان میدهند و سپس او را در سلولی میبرند که صدای زنان میآمده و تا این تصور ایجاد شود که اعضای خانواده بازداشت شدند.
"مادر آقای شهابی بر اثر فشارهای عصبی ناشی از 'دستگیری فرزندش ' سکته میکند و فوت میکند اما به آقای شهابی اجازه حضور در خاکسپاری مادرش داده نمیشود. یک بار که در بند ۲۰۹ آقای شهابی را به علت مصدومیت نزد پزشک بند میبرند، پزشک می گوید وضع جسمی ات خراب است چرا اعتراف نمی کنی که راحت شوی و بروی؟ آقای شهابی نیز می گوید تو پزشکی یا بازجو. پزشک هم به جای دستور اعزام او به بیمارستان فقط مقداری قرص تجویز میکند."
با پیگیری همسرش، ربابه رضایی و فشار افکار عمومی، آقای شهابی را به بیمارستان منتقل کردند و مدتی هم به مرخصی پزشکی رفت.
رضا شهابی در اعتراض به شرایطش چند مرحله اعتصاب غذا کرد، از بیست روز تا بیش از پنجاه روز. بعدها هم او را به زندان رجایی شهر تبعید کردند.
قاضی صلواتی در جلسه اول دادرسی به آقای شهابی می گوید: "حکم تو اعدام است اگر قبلی ها را اعدام می کردیم پر رو نمی شدید آقای شهابی اعتراض کرده و به دادستان نامه می دهد که چطور دادگاه برگزار نشده قاضی حکم میدهد؟در جلسه بعدی نماینده دادستان به قاضی صلواتی می گوید این چیزی در پرونده اش نیست، آقای صلواتی می گوید گردش کار اطلاعات را نگاه کن شهابی اعتراض می کند."
بنا به اظهارات همکاران آقای شهابی، تنها محتوای موجود برای محکوم کردن آقای شهابی اعتراف کذب یکی از همکارانش بوده در حالی که اعتراف شخص دیگر علیه متهم، حتی طبق قوانین قضائی ایران، سندیت ندارد. استناد به اعتراف همکار برای محکوم کردن رضا شهابی را دولت ایران در گزارشی رسمی به سازمان جهانی کار نیز به طور عمومی منتشر و اعلام کرده است.
آقای شهابی ۶ سال حبس گرفت و بعد در زندان اوین بنا بر شکایت سازمان زندانها یک سال دیگر نیز به حکمش اضافه می شود پس از ۷ سال و همچنین هفت ماه حبس اضافه که منجر به اعتصاب غذای آقای شهابی میشود، در اسفند۹۶ از زندان رجایی شهر آزاد میشود.
آقای شهابی از کار اخراج و حقوقش قطع شده است و در طول این چند سال خانوادهاش تحت فشار اقتصادی بودهاند. به همین دلیل این فعال کارگری با همسرش ربابه رضایی رب و محصولات غذایی خانگی درست میکنند. او کماکان از مصدومیت های دوره زندان رنج میبرد.
#من_هم_شکنجه_شدم
انتشار روایت #اسماعیل_بخشی از شکنجهاش در دوران بازداشت، بار دیگر مساله شکنجه را در مرکز توجه قرار داده است.
برخی از فعالان زندانی که در دوران بازداشت خود شکنجه شدهاند، روایتهایشان را بازگو کردهاند. یکی از بستگان #رضا_شهابی درباره آنچه بر این فعال کارگری در زندان گذشته به گفت:
رضا شهابی زکریا، راننده و عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد در ۲۲ خرداد ۸۹ در حال رانندگی اتوبوس حامل مسافران بازداشت شد. در طول مسیر انتقال به اوین چند ساعتی او را مورد ضرب و شتم قرار داده و به سر، پهلو و گردنش ضرباتی وارد می کنند که باعث مصدومیت جدی در گردن میشود. آقای شهابی تا مهرماه سال ۹۰ به مدت ۱۹ ماه در سلول های انفرادی بند ۲۰۹ اوین زیر نظر وزارت اطلاعات بود و مدام شکنجه و فشار روحی و روانی شده است.
یکی از شکنجهها این بوده که "او را بر صندلی نشانده و دست و پایش را با چسب به صندلی بسته به سر، پا و گردنش ضربه زدند که به دلیل ضربات در طول دوره بازجویی، گردن و کمر او به شدت مصدوم شد که سال ها بعد از ناحیه کمر و گردن تحت عمل جراحی قرار گرفت."
"همچنین او را در سلولهایی با بوی بد فاضلاب، صدای بلند هواکش و چراغی که همیشه روشن بود نگهداری می کردند. در طول ۱۹ ماه بازجویی، آقای شهابی در حالی که چشم بند داشته و رو به دیوار نشانده شده بوده، بارها مورد ضرب و شتم با دست و پا، باتوم و ابزارهای دیگر قرار میگیرد."
به گفته یکی از بستگان آقای شهابی، این فعال کارگری "در دوره بازجویی به علت مصدومیت، توان نشستن و ایستادن نداشت و او را درمان نمیکردند، فقط قرص هایی که باعث منگی او شده به او می دادند. وقتی او زیر شکنجه، حاضر به پذیرش خواسته بازجویان نشد، به او می گویند اعدام می شود و حتا حکم اعدام را به او نشان می دهند و وقتی نمی پذیرد که اعترافات مورد نظر بازجویان را تایید کند ضرب و شتم میشود. بعدها به او می گویند اگر خواسته بازجو را قبول نکند به او حکم ۲۰ سال زندان می دهند، اجازه هواخوری و ملاقات هم به او نمی دادند."
در یک مرحله به آقای شهابی می گویند حکم بازداشت همسر و خواهرش نیز صادر شده و حتی حکمی در این مورد به او نشان میدهند و سپس او را در سلولی میبرند که صدای زنان میآمده و تا این تصور ایجاد شود که اعضای خانواده بازداشت شدند.
"مادر آقای شهابی بر اثر فشارهای عصبی ناشی از 'دستگیری فرزندش ' سکته میکند و فوت میکند اما به آقای شهابی اجازه حضور در خاکسپاری مادرش داده نمیشود. یک بار که در بند ۲۰۹ آقای شهابی را به علت مصدومیت نزد پزشک بند میبرند، پزشک می گوید وضع جسمی ات خراب است چرا اعتراف نمی کنی که راحت شوی و بروی؟ آقای شهابی نیز می گوید تو پزشکی یا بازجو. پزشک هم به جای دستور اعزام او به بیمارستان فقط مقداری قرص تجویز میکند."
با پیگیری همسرش، ربابه رضایی و فشار افکار عمومی، آقای شهابی را به بیمارستان منتقل کردند و مدتی هم به مرخصی پزشکی رفت.
رضا شهابی در اعتراض به شرایطش چند مرحله اعتصاب غذا کرد، از بیست روز تا بیش از پنجاه روز. بعدها هم او را به زندان رجایی شهر تبعید کردند.
قاضی صلواتی در جلسه اول دادرسی به آقای شهابی می گوید: "حکم تو اعدام است اگر قبلی ها را اعدام می کردیم پر رو نمی شدید آقای شهابی اعتراض کرده و به دادستان نامه می دهد که چطور دادگاه برگزار نشده قاضی حکم میدهد؟در جلسه بعدی نماینده دادستان به قاضی صلواتی می گوید این چیزی در پرونده اش نیست، آقای صلواتی می گوید گردش کار اطلاعات را نگاه کن شهابی اعتراض می کند."
بنا به اظهارات همکاران آقای شهابی، تنها محتوای موجود برای محکوم کردن آقای شهابی اعتراف کذب یکی از همکارانش بوده در حالی که اعتراف شخص دیگر علیه متهم، حتی طبق قوانین قضائی ایران، سندیت ندارد. استناد به اعتراف همکار برای محکوم کردن رضا شهابی را دولت ایران در گزارشی رسمی به سازمان جهانی کار نیز به طور عمومی منتشر و اعلام کرده است.
آقای شهابی ۶ سال حبس گرفت و بعد در زندان اوین بنا بر شکایت سازمان زندانها یک سال دیگر نیز به حکمش اضافه می شود پس از ۷ سال و همچنین هفت ماه حبس اضافه که منجر به اعتصاب غذای آقای شهابی میشود، در اسفند۹۶ از زندان رجایی شهر آزاد میشود.
آقای شهابی از کار اخراج و حقوقش قطع شده است و در طول این چند سال خانوادهاش تحت فشار اقتصادی بودهاند. به همین دلیل این فعال کارگری با همسرش ربابه رضایی رب و محصولات غذایی خانگی درست میکنند. او کماکان از مصدومیت های دوره زندان رنج میبرد.
#من_هم_شکنجه_شدم
بنام آزادی خواهی و حق طلبی ملت غیور ایران
ای مردم آزاده ایران! ای ملت شریف و زحمتکش!
سکوت کردن در مقابل استبداد جز بدبختی نصیب ما و فرزندان ما در این دیار سرسبز نخواهد کرد. برای رسیدن به آزادی و آبادانی کشورمان بایدهمچون نهضت خرم دینان بخروشیم. وبرای سرنگونی استبداد وگرفتن خونهای ریخته شده جوانان این خاکِ پاک از این نظام اهریمنی، از باتوم و سرکوب آنها نترسیم و به همراه یکدیگر شیشه چهل سال عمرِپرازفلاکت وبدبختی این رژیم رابشکنیم.
اختلاس میلیاردی ، فقر، فاصله طبقاتی، تبعیض جنسیتی، فساد،بیکاری وهزاران معضل دیگر نشانگر بی لیاقتی وفقرسیاسی این نظام سلطه گر می باشد. بیاییم برای از بین بردن این شکافها ورسیدن به آزادی وبرابری دربین تمام قشرهای جامعه برای کشورمان، اختلافهای گروهی و عقیدتی را کنار گذاشته وهمگی درزیر یک پرچم متحددست به یک عمل بزرگ تاریخی بزنیم.
ما آزادی خواهان محبوس در زندان تهران بزرگ همچنان پای این راه بزرگ ایستاده ایم و خواستار این هستیم که تا بازپس گیری کشور عزیزمان از ضحاکان زمانه ماراهمراهی کنید.
امیدواریم این دی ماه از مرداد و تیرماه و دی ماه گذشته سرنوشت سازترباشد.
صدای زندانیان رابلندتر بشنویم.
هجدهم دی ماه ۹۷
جمعی از زندانیان سیاسی و عقیدتی زندان تهران بزرگ
#اعتصابات_سراسری
#تظاهرات_سراسری
ای مردم آزاده ایران! ای ملت شریف و زحمتکش!
سکوت کردن در مقابل استبداد جز بدبختی نصیب ما و فرزندان ما در این دیار سرسبز نخواهد کرد. برای رسیدن به آزادی و آبادانی کشورمان بایدهمچون نهضت خرم دینان بخروشیم. وبرای سرنگونی استبداد وگرفتن خونهای ریخته شده جوانان این خاکِ پاک از این نظام اهریمنی، از باتوم و سرکوب آنها نترسیم و به همراه یکدیگر شیشه چهل سال عمرِپرازفلاکت وبدبختی این رژیم رابشکنیم.
اختلاس میلیاردی ، فقر، فاصله طبقاتی، تبعیض جنسیتی، فساد،بیکاری وهزاران معضل دیگر نشانگر بی لیاقتی وفقرسیاسی این نظام سلطه گر می باشد. بیاییم برای از بین بردن این شکافها ورسیدن به آزادی وبرابری دربین تمام قشرهای جامعه برای کشورمان، اختلافهای گروهی و عقیدتی را کنار گذاشته وهمگی درزیر یک پرچم متحددست به یک عمل بزرگ تاریخی بزنیم.
ما آزادی خواهان محبوس در زندان تهران بزرگ همچنان پای این راه بزرگ ایستاده ایم و خواستار این هستیم که تا بازپس گیری کشور عزیزمان از ضحاکان زمانه ماراهمراهی کنید.
امیدواریم این دی ماه از مرداد و تیرماه و دی ماه گذشته سرنوشت سازترباشد.
صدای زندانیان رابلندتر بشنویم.
هجدهم دی ماه ۹۷
جمعی از زندانیان سیاسی و عقیدتی زندان تهران بزرگ
#اعتصابات_سراسری
#تظاهرات_سراسری
متحد شویم، به شکنجه برای همیشه پایان دهیم!
از آنچه بر #اسماعیل_بخشی گذشته است هرگز نباید به آسانی گذشت، هرگز. اسماعیل بخشی فقط یک نمونه است، نماد است، یک نشانه است. اسماعیل بخشی چون روح پدر هملت در نمایشنامه ی "هملت" شکسپیر است. روح همه ی کسانی است که پس از 30 خرداد 1360 در گوشه گوشه ی این سرزمین بلازده گرفتار شکنجه ی سیستماتیک حکومت شده اند. این روح به هیئت اسماعیل بخشی به دادخواهی آمده است. ندای این دادخواه دلیر را بی پاسخ نگذاریم.
تا پیش از 30 خرداد 1360 شکنجه بود، حمله به کردستان و ترکمن صحرا و خوزستان و...بود، قلع و قمع نیروی مقاومت سازمان یافته بود اما هنوز صورت سیستماتیک پیدا نکرده بود چرا تتمه ی آنچه از انقلاب بهمن و نیروی خروشان آن برجا مانده بود مانع از آن بود که ضد انقلاب پیروز مردم انقلابی را به آسانی به صلابه بکشد. از پس از سال 1360 هر صدای مخالف با سخت ترین شکنجه های جسمی و روحی(با کلاه شرعی "تعزیز") پاسخ گرفته است. باید همتی بدرقه ی راه اسماعیل بخشی ها کرد تا یک بار برای همیشه به شکنجه با همه ی پی آمدهای شنیع و پلیدش پایان داد. نگذاریم حکومت دار و شکنجه بر سر قتل جمال خاشقچی به دست حکام مرتجع سعودی جار و جنجال به راه بیندازد و عمله و اکره ی راست و "چپ" اش را به صف کند و خود در داخل بازداشتگاه های مخوفش بدترین شکنجه ها را بر ضد کارگران و فرزندان حق طلب کارگران (سپیده ی قلیان ها) اعمال کند. بر ضد شکنجه ی سیستماتیک متحد شویم. دادخواه همه ی شکنجه شدگان این سال ها باشیم . بساط شکنجه را برچینیم.
#اکبر_معصوم_بیگی
از آنچه بر #اسماعیل_بخشی گذشته است هرگز نباید به آسانی گذشت، هرگز. اسماعیل بخشی فقط یک نمونه است، نماد است، یک نشانه است. اسماعیل بخشی چون روح پدر هملت در نمایشنامه ی "هملت" شکسپیر است. روح همه ی کسانی است که پس از 30 خرداد 1360 در گوشه گوشه ی این سرزمین بلازده گرفتار شکنجه ی سیستماتیک حکومت شده اند. این روح به هیئت اسماعیل بخشی به دادخواهی آمده است. ندای این دادخواه دلیر را بی پاسخ نگذاریم.
تا پیش از 30 خرداد 1360 شکنجه بود، حمله به کردستان و ترکمن صحرا و خوزستان و...بود، قلع و قمع نیروی مقاومت سازمان یافته بود اما هنوز صورت سیستماتیک پیدا نکرده بود چرا تتمه ی آنچه از انقلاب بهمن و نیروی خروشان آن برجا مانده بود مانع از آن بود که ضد انقلاب پیروز مردم انقلابی را به آسانی به صلابه بکشد. از پس از سال 1360 هر صدای مخالف با سخت ترین شکنجه های جسمی و روحی(با کلاه شرعی "تعزیز") پاسخ گرفته است. باید همتی بدرقه ی راه اسماعیل بخشی ها کرد تا یک بار برای همیشه به شکنجه با همه ی پی آمدهای شنیع و پلیدش پایان داد. نگذاریم حکومت دار و شکنجه بر سر قتل جمال خاشقچی به دست حکام مرتجع سعودی جار و جنجال به راه بیندازد و عمله و اکره ی راست و "چپ" اش را به صف کند و خود در داخل بازداشتگاه های مخوفش بدترین شکنجه ها را بر ضد کارگران و فرزندان حق طلب کارگران (سپیده ی قلیان ها) اعمال کند. بر ضد شکنجه ی سیستماتیک متحد شویم. دادخواه همه ی شکنجه شدگان این سال ها باشیم . بساط شکنجه را برچینیم.
#اکبر_معصوم_بیگی
Forwarded from اتچ بات
#من_هم_شکنجه_شدم
ارژنگ داودی
زندانی سیاسی و معلم زندانی ارژنگ داودی سالهاست که در زندان است.او بیشتر زندانهای ایران را پشت سر گذاشته است.
مهندس ارژنگ را در آبانماه ۱۳۸۲ دستگیر كردند و تحت شدیدترین شکنجه ها در سلولهای انفرادی زندان "۳۲۸" سپاه پاسداران، بند دو الف قرار دادند. ارژنگ داودی توسط شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب، قاضی حسن زارع دهنوی (حداد)، به پانزده سال زندان تعزیری، پنج سال محرومیت از حقوق اجتماعی، محکوم شد اما این پایان ماجرا نبود.
وی تاکنون در زندانهای مختلفی از جمله زندانهای اوین، اهواز، بندرعباس و رجاییشهر محبوس بوده و سپس به زندان زابل تبعید شد و در آن جا مورد اذیت و آزار قرار گرفت. این زندانی سپس در یک جابجایی مشکوک او را به زندان زاهدان منتقل کردند و در آخرین پیامی که داده بود گفت که در سلولهای انفرادی زندان زاهدان است.
او رادر قرنطینه زندان بدنام زاهدان حبس کردند. درهای دنیای بیرون را به روی او بستند . تلفن اش راقطع کردند وملاقات او را هم ممنوع کردند. او را بی خبری مطلق نگاه داشتندتا فرسوده اش کنند. مطابق آخرین خبری که زندانیان دیگر داده بودند؛ این زندانی سیاسی ۶۵ساله در قرنطینه زندان زاهدان مورد شکنجه قرار گرفته و از بلندی به پایین پرتاب شده است.
مطابق این خبر، وی به دفتر رئیس زندان مرکزی زاهدان محمد خسروی احضار شد. پس از بیرون آمدن از اتاق توسط معاون رئیس زندان غلامرضا قدیر در حالیکه پابند و دستبند داشت از بالای پله های طبقه دوم ساختمان به پایین پرتاب شد.
این زندانی ۶۵ ساله که بدلیل پابند و دستبند قادر به کنترل نبود، در اثر پرتاب دچار شکستگی ران پای راست از دو نقطه، شکستگی ساق پای چپ، در رفتن کتف و ضرب دیدگی مهره های کمر شد. او تا آخر عمر قادر به راه رفتن نیست و هم اکنون در حد بسیار محدودی با واکر قادر به حرکت است.
لینک گروه کمیته مبارزه برای ازادی زندانیان سیاسی
https://t.me/joinchat/FdkV_0DYe3cpv15fNIxmTg
ارژنگ داودی
زندانی سیاسی و معلم زندانی ارژنگ داودی سالهاست که در زندان است.او بیشتر زندانهای ایران را پشت سر گذاشته است.
مهندس ارژنگ را در آبانماه ۱۳۸۲ دستگیر كردند و تحت شدیدترین شکنجه ها در سلولهای انفرادی زندان "۳۲۸" سپاه پاسداران، بند دو الف قرار دادند. ارژنگ داودی توسط شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب، قاضی حسن زارع دهنوی (حداد)، به پانزده سال زندان تعزیری، پنج سال محرومیت از حقوق اجتماعی، محکوم شد اما این پایان ماجرا نبود.
وی تاکنون در زندانهای مختلفی از جمله زندانهای اوین، اهواز، بندرعباس و رجاییشهر محبوس بوده و سپس به زندان زابل تبعید شد و در آن جا مورد اذیت و آزار قرار گرفت. این زندانی سپس در یک جابجایی مشکوک او را به زندان زاهدان منتقل کردند و در آخرین پیامی که داده بود گفت که در سلولهای انفرادی زندان زاهدان است.
او رادر قرنطینه زندان بدنام زاهدان حبس کردند. درهای دنیای بیرون را به روی او بستند . تلفن اش راقطع کردند وملاقات او را هم ممنوع کردند. او را بی خبری مطلق نگاه داشتندتا فرسوده اش کنند. مطابق آخرین خبری که زندانیان دیگر داده بودند؛ این زندانی سیاسی ۶۵ساله در قرنطینه زندان زاهدان مورد شکنجه قرار گرفته و از بلندی به پایین پرتاب شده است.
مطابق این خبر، وی به دفتر رئیس زندان مرکزی زاهدان محمد خسروی احضار شد. پس از بیرون آمدن از اتاق توسط معاون رئیس زندان غلامرضا قدیر در حالیکه پابند و دستبند داشت از بالای پله های طبقه دوم ساختمان به پایین پرتاب شد.
این زندانی ۶۵ ساله که بدلیل پابند و دستبند قادر به کنترل نبود، در اثر پرتاب دچار شکستگی ران پای راست از دو نقطه، شکستگی ساق پای چپ، در رفتن کتف و ضرب دیدگی مهره های کمر شد. او تا آخر عمر قادر به راه رفتن نیست و هم اکنون در حد بسیار محدودی با واکر قادر به حرکت است.
لینک گروه کمیته مبارزه برای ازادی زندانیان سیاسی
https://t.me/joinchat/FdkV_0DYe3cpv15fNIxmTg
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
رضا سهند از ارومیه
#من_هم_شکنجه_شدم
درحالیه فقط شانزده سال داشتم در سال 67به اتهام همکاری با یکی از سازمانهای مخالف توسط اطلاعات سپاه دستگیر شدم و مورد شدیدترین شکنجه ها قرار گرفتم. بدین صورت که پاهایم را به لبه تخت سربازی میبستند و با کابل به زیر پاهایم میزدند و موقع شکنجه نوار صوتی قران باز میکردند که صدای ان با صدای فریادهایم در هم میپیچید و بعد از شکنجه مرا مجبور میکردند که روی زمینی که آب ریخته بودند راه بروم تا آثار شکنجه در دراز مدت نمایان نشود، البته مشت و لگد ناسزاهای رکیک جزو شکنجه های معمولی بود و به مدت شش ماه در انفرادی بودم و...
بار دوم در سال1386به اتهام تبلیغ علیه نظام وهمکاری با احزاب کردی دستگیر شدم ومورد شکنجه قرار گرفتم که به غیر از زدن با کابل و آویزان کردنهای طولانی و داخل لاستیک ماشین قرار دادن یکی از وحشیانه ترین شکنجه ها این بود که دستها را از پشت دستبند میزدند و طناب را به دستبند بسته و بالا میکشیدند بطوریکه دستهایت از عقب سرت پشت گوشت قرار میگرفت که به شکنجه فلسطینی معروف بود ووقتی بیهوش میشدی پایینت میاوردند و درد مضاعف وقتی شروع میشد که دستهایت خشک شده وپایین نمیومد. این فقط خلاصه ای از سرگذشتم میباشد و من الان درواقع یک فردی هستم که از لحاظ جسمی و روحی بیمار میباشم وتوانایی کاری را ندارم.
لینک گروه کمیته مبارزه برای ازادی زندانیان سیاسی
https://t.me/joinchat/FdkV_0DYe3cpv15fNIxmTg
#من_هم_شکنجه_شدم
درحالیه فقط شانزده سال داشتم در سال 67به اتهام همکاری با یکی از سازمانهای مخالف توسط اطلاعات سپاه دستگیر شدم و مورد شدیدترین شکنجه ها قرار گرفتم. بدین صورت که پاهایم را به لبه تخت سربازی میبستند و با کابل به زیر پاهایم میزدند و موقع شکنجه نوار صوتی قران باز میکردند که صدای ان با صدای فریادهایم در هم میپیچید و بعد از شکنجه مرا مجبور میکردند که روی زمینی که آب ریخته بودند راه بروم تا آثار شکنجه در دراز مدت نمایان نشود، البته مشت و لگد ناسزاهای رکیک جزو شکنجه های معمولی بود و به مدت شش ماه در انفرادی بودم و...
بار دوم در سال1386به اتهام تبلیغ علیه نظام وهمکاری با احزاب کردی دستگیر شدم ومورد شکنجه قرار گرفتم که به غیر از زدن با کابل و آویزان کردنهای طولانی و داخل لاستیک ماشین قرار دادن یکی از وحشیانه ترین شکنجه ها این بود که دستها را از پشت دستبند میزدند و طناب را به دستبند بسته و بالا میکشیدند بطوریکه دستهایت از عقب سرت پشت گوشت قرار میگرفت که به شکنجه فلسطینی معروف بود ووقتی بیهوش میشدی پایینت میاوردند و درد مضاعف وقتی شروع میشد که دستهایت خشک شده وپایین نمیومد. این فقط خلاصه ای از سرگذشتم میباشد و من الان درواقع یک فردی هستم که از لحاظ جسمی و روحی بیمار میباشم وتوانایی کاری را ندارم.
لینک گروه کمیته مبارزه برای ازادی زندانیان سیاسی
https://t.me/joinchat/FdkV_0DYe3cpv15fNIxmTg
Telegram
attach 📎
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴اعتصاب و اعتراض و تجمع کارگران شركت نيشكر هفت تپه در مقابل دفتر مدیریت این شرکت به دليل عدم پرداخت حقوق های معوقه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴تجمع شور انگیز فرهنگیان شجاع کرمانشاه با شعار
دولت خیانت میکند- مجلس حمایت میکند
یه اختلاس کم بشه - مشکل ما حل میشه
پنجشنبه ۲۰ دیماه ۹۷
#اعتصاب_سراسری
دولت خیانت میکند- مجلس حمایت میکند
یه اختلاس کم بشه - مشکل ما حل میشه
پنجشنبه ۲۰ دیماه ۹۷
#اعتصاب_سراسری
🔴تجمع اعتراضی معلمین و فرهنگیان در اردبیل
روز پنجشنبه ۲۰ دی #فرهنگیان_اردبیل در همبستگی با سایر همکاران خود و در اعتراض به پایین بودن حقوق و همچنین پاسخ نگرفتن در مورد مطالبات شان در مقابل اداره آموزش وپرورش این شهر تجمع کردند.
۲۰ دی
روز پنجشنبه ۲۰ دی #فرهنگیان_اردبیل در همبستگی با سایر همکاران خود و در اعتراض به پایین بودن حقوق و همچنین پاسخ نگرفتن در مورد مطالبات شان در مقابل اداره آموزش وپرورش این شهر تجمع کردند.
۲۰ دی
✍سخنی با اسماعیل بخشی و سپیده قلیان
سالهاست جنبش کارگری ایران، جهت احقاق حق با نظام سرمایه داری و کارفرمایان مبارزه کرده و خواهد کرد. در این راه هزاران نفر از بهترین افراد خود را از دست داده و باز هم به مبارزه خود علیه نابرابری مستحکم به پیش حرکت کرده و خواهند کرد. اهداف این مبارزه، سرنگونی جامعه نابرابر و طبقاتی موجود است و مستقر کردن جامعه ای که عاری از هر گونه ستم ، استثمار و نابرابری باشد.
در این راه کارفرمایان و دولت حامی آنان نیز به اشکال مختلف ما را تهدید، احضار، شکنجه ، محاکمه ، زندان و در بعضی موارد ما کارگران را اعدام کرده اند. من خودم 19 با ر زندان رفتم و ده ها بار مورد ضرب و جرح از سوی ماموران بازداشت کننده قرار گرفته ام؛ دنده هایم شکسته ، لگنم شکسته و آخرین بار کلیه هایم را در بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج به دلیل اینکه داروی های مورد نیازم را قطع کردند، از دست دادم. سالهاست که مکالمات تلفنی خانوادگی ما و دوستانمان شنود می شود. یعنی ما به این اجحاف حق از سوی مسئولان امنیتی عادت کرده ایم. به این ترتیب وقتی نامه شما ها را دیدیم برای ما تازگی نداشت. اما چیزی که برای ما تازگی داشت این بود که شما ها با هویت حقیقی خود علیه کسانی که شما ها را مورد ضرب و جرح قرار داده اند اعلام جرم کردید و خواستار مناظره با مسئولان آنان شده اید. شما ها از این بابت نگران نباشید که مرجعی در کشور ما وجود ندارد تا به کیفرخواست شماها رسیدگی کند. همین که ما دیگر نمی خواهیم در پشت درهای بسته شکنجه شویم و لام تا کام صحبت نکنیم، خودش یک پیروزی برای طبقه کارگر ایران و جهان است. صحبت های یک عده از مسئولان که خودشان بانی همه مشکلات این جامعه هستند برای ما هیچ ارزشی ندارد و ما در این شرایط حساس در کنار شماها هستیم.
پیروز و سربلند باشید عزیزان.
محمود صالحی و نجیبه صالح زاده 20/10/97
آدرس تماس با ما:
@cfppi2013
سالهاست جنبش کارگری ایران، جهت احقاق حق با نظام سرمایه داری و کارفرمایان مبارزه کرده و خواهد کرد. در این راه هزاران نفر از بهترین افراد خود را از دست داده و باز هم به مبارزه خود علیه نابرابری مستحکم به پیش حرکت کرده و خواهند کرد. اهداف این مبارزه، سرنگونی جامعه نابرابر و طبقاتی موجود است و مستقر کردن جامعه ای که عاری از هر گونه ستم ، استثمار و نابرابری باشد.
در این راه کارفرمایان و دولت حامی آنان نیز به اشکال مختلف ما را تهدید، احضار، شکنجه ، محاکمه ، زندان و در بعضی موارد ما کارگران را اعدام کرده اند. من خودم 19 با ر زندان رفتم و ده ها بار مورد ضرب و جرح از سوی ماموران بازداشت کننده قرار گرفته ام؛ دنده هایم شکسته ، لگنم شکسته و آخرین بار کلیه هایم را در بازداشتگاه اداره اطلاعات سنندج به دلیل اینکه داروی های مورد نیازم را قطع کردند، از دست دادم. سالهاست که مکالمات تلفنی خانوادگی ما و دوستانمان شنود می شود. یعنی ما به این اجحاف حق از سوی مسئولان امنیتی عادت کرده ایم. به این ترتیب وقتی نامه شما ها را دیدیم برای ما تازگی نداشت. اما چیزی که برای ما تازگی داشت این بود که شما ها با هویت حقیقی خود علیه کسانی که شما ها را مورد ضرب و جرح قرار داده اند اعلام جرم کردید و خواستار مناظره با مسئولان آنان شده اید. شما ها از این بابت نگران نباشید که مرجعی در کشور ما وجود ندارد تا به کیفرخواست شماها رسیدگی کند. همین که ما دیگر نمی خواهیم در پشت درهای بسته شکنجه شویم و لام تا کام صحبت نکنیم، خودش یک پیروزی برای طبقه کارگر ایران و جهان است. صحبت های یک عده از مسئولان که خودشان بانی همه مشکلات این جامعه هستند برای ما هیچ ارزشی ندارد و ما در این شرایط حساس در کنار شماها هستیم.
پیروز و سربلند باشید عزیزان.
محمود صالحی و نجیبه صالح زاده 20/10/97
آدرس تماس با ما:
@cfppi2013
"من هم شکنجه شدم "
پس صدای اسماعیل بخشی هستم.
من شکوفه آذر ماسوله با نام مستعار پریسا آزادی دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی با رتبه سه رقمی ( که البته بعد از زندان اخراج وشغلم رو نیز از دست دادم. ) به دلیل فعالیت های حقوق بشری در خصوص زندانیان سیاسی و تجمعات اعتراضی به شش سال زندان محکوم شدم.
اتهامات وارد شده به من از طرف بازجو ، تشکیل گروه ترور قاضی صلواتی، تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی اعلام شد که بخاطرش بارها وبارها شکنجه شدم... بازجوی حقیر من، بخاطر اینکه من در منزل نرگس محمدی در حمایت از ایشان و اتنا فرقدانی صحبت کرده ودر میان صحبت هایم از خانواده ام ( پدر، عمو، وعمه ام جزو شهدا و زندانیان دهه شصت بودند ) و فراموش نکردن شهدای دهه شصت صحبت کرده بودم گفت نباید واژه شهدا رو به کار ببری شهدای یعنی شهدای حرم، یعنی شهدای جنگ این افراد معاند بودند وباید طبق قانون کشته میشدند... ازمن خواست مصاحبه ای دربرنامه 20 و30 انجام بده و اعلام ندامت کن... ووقتی با واکنش منفی من مواجه شد بارها وبارها در حالتی که چشم هایم بسته بود با لگد از صندلی بازجویی به زمین پرتاپ ام کرد ودرهمان حالت به ضرب وشتم پراخت... یکی از اتهاماتم اعلام تجمع برای روز شهادت ندا آقا سلطان زنده یاد در روز 30 خرداد در بهشت زهرا بود.. بازجویم با بی شرافتی چندین بار پرسید 30 خرداد چه روزی یه ودرنهایت به عملیات فروغ جاودان ربطش داد وگفت چون خانواده ات از مجاهدین بودند توهم به بهانه ندا میخواستی توی اون روز خاص شورش راه بیاندازی....هرگز فراموش نمیکنم بابیشرمی و وقاحت از ندا به نام روسپی نام برد که خود جنبش سبزی ها کشته ان وبه گردن نظام انداخته اند. حتی اسم مستعار پریسا آزادی رو به سیمای آزادی ربط داد..درحالیکه من همیشه خود رو یک فعال مدنی مستقل و کاملا پایبند حقوق بشر به دور از هرگونه گرایش سیاسی خاصی خوانده ام... البته با احترام به تمامی گرایش ها و تفکرات سیاسی موجود .
بیشترین حد شکنجه ها زمانی بود که به دروغ میخواست از من برعلیه هم پرونده ایم پوریا ابراهیمی درمورد ترور قاضی صلواتی اعتراف بگیره.... درحالیکه چنین چیزی هرگز و جود نداشت... هیچ مدرک وسندی هم وجود نداشت ولی بازجوی حقیر و جنایتکار من بارها وبارها بخاطر چیزی که هرگز وجود نداشت ضرب وشتم وفشار هایش را افزایش میداد حتی تهدید به تجاوز فیزیکی...... در اثر این شکنجه ها هنوز بعد از سه سال کمردردهای مزمن و مشکلات زنانگی که علت اش نفرستادن به اعزام و بیمارستان همچنان ادامه دارد. یکی از موارد اتهامی من شرکت در تجمعات اعتراضی مقابل زندان اوین درحمایت از نرگس محمدی و تجمعات خانم نسرین ستوده عنوان گرديده است.
البته در سایت های مختلف درمورد شرکت من در تجمعات اسید پاشی هم نام برده شده که البته کاملا درست است ولی در این خصوص خوشبختانه چیزی به دست بازجوی من نرسیده بود ودر این مورد شکنجه نشدم یا اتهامی به من وارد نشد ولی بد نیست ذکر کنم روز تجمعات اسید پاشی به دلیل اینکه سعی کردم پسر جوانی روکه البته نمیشناختم به زور از چنگ نیروی ضد شورش نجات دهم به شدت باتوم خوردم ولی خوشبختانه هم من وهم پسر جوان موفق به فرار از دست اطلاعاتی ها شدیم.
در اینجا لازمه که بگم بعد از گذشت سالها هنوز گاهی شب ها خواب باز جوم رو میبینم و لحظات بازجویی ولی وقتی به نازنینانی چون اسماعیل بخشی، آرش صادقی، مریم اکبری منفرد، صدیقه مرادی، زهرا زهتابچی، فاطمه مثنی وهزاران هزار زندانی سیاسی گمنام وبیصدا میاندیشم شکنجه هایم را تنها بخش کوچکی از رنج ی میبینم که گریزی نیست شاید برای آزادی ایران زمین.... وقتی یاد خاطرات عمه ام هما آذر ماسوله میافتم که تنها به دلیل بخشیدن چند حبه قند به هم بندی اش که کودکی شیر میداد شلاق خورد..... باور م هزاران برابر میشود که برای آزادی سرزمینم باید که از جان گذشت شکنجه که بخش کوچکی از این مبارزه است
و خطاب به بازجو و بازجویان ج. ا ودژخیمانشان.... از سال 60 وحتی قبل تر کشتید و کشتید وشکنجه کردید ولی تمام نشدیم جوانه زدیم.... بعد از 40 سال پیروز این میدان نابرابر اسماعیل بخشی ها وآرش صادقی ها و دیگر دلاوران اند که رودر روی شما همچنان می ایستند.... بدانید پیروز این میدان مزدوران به وطن نخواهند بود... چون ما هستیم... همچنان استوار ایستاده بر آرمان....
آدرس تماس با ما
@cfppi2013
پس صدای اسماعیل بخشی هستم.
من شکوفه آذر ماسوله با نام مستعار پریسا آزادی دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی با رتبه سه رقمی ( که البته بعد از زندان اخراج وشغلم رو نیز از دست دادم. ) به دلیل فعالیت های حقوق بشری در خصوص زندانیان سیاسی و تجمعات اعتراضی به شش سال زندان محکوم شدم.
اتهامات وارد شده به من از طرف بازجو ، تشکیل گروه ترور قاضی صلواتی، تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی اعلام شد که بخاطرش بارها وبارها شکنجه شدم... بازجوی حقیر من، بخاطر اینکه من در منزل نرگس محمدی در حمایت از ایشان و اتنا فرقدانی صحبت کرده ودر میان صحبت هایم از خانواده ام ( پدر، عمو، وعمه ام جزو شهدا و زندانیان دهه شصت بودند ) و فراموش نکردن شهدای دهه شصت صحبت کرده بودم گفت نباید واژه شهدا رو به کار ببری شهدای یعنی شهدای حرم، یعنی شهدای جنگ این افراد معاند بودند وباید طبق قانون کشته میشدند... ازمن خواست مصاحبه ای دربرنامه 20 و30 انجام بده و اعلام ندامت کن... ووقتی با واکنش منفی من مواجه شد بارها وبارها در حالتی که چشم هایم بسته بود با لگد از صندلی بازجویی به زمین پرتاپ ام کرد ودرهمان حالت به ضرب وشتم پراخت... یکی از اتهاماتم اعلام تجمع برای روز شهادت ندا آقا سلطان زنده یاد در روز 30 خرداد در بهشت زهرا بود.. بازجویم با بی شرافتی چندین بار پرسید 30 خرداد چه روزی یه ودرنهایت به عملیات فروغ جاودان ربطش داد وگفت چون خانواده ات از مجاهدین بودند توهم به بهانه ندا میخواستی توی اون روز خاص شورش راه بیاندازی....هرگز فراموش نمیکنم بابیشرمی و وقاحت از ندا به نام روسپی نام برد که خود جنبش سبزی ها کشته ان وبه گردن نظام انداخته اند. حتی اسم مستعار پریسا آزادی رو به سیمای آزادی ربط داد..درحالیکه من همیشه خود رو یک فعال مدنی مستقل و کاملا پایبند حقوق بشر به دور از هرگونه گرایش سیاسی خاصی خوانده ام... البته با احترام به تمامی گرایش ها و تفکرات سیاسی موجود .
بیشترین حد شکنجه ها زمانی بود که به دروغ میخواست از من برعلیه هم پرونده ایم پوریا ابراهیمی درمورد ترور قاضی صلواتی اعتراف بگیره.... درحالیکه چنین چیزی هرگز و جود نداشت... هیچ مدرک وسندی هم وجود نداشت ولی بازجوی حقیر و جنایتکار من بارها وبارها بخاطر چیزی که هرگز وجود نداشت ضرب وشتم وفشار هایش را افزایش میداد حتی تهدید به تجاوز فیزیکی...... در اثر این شکنجه ها هنوز بعد از سه سال کمردردهای مزمن و مشکلات زنانگی که علت اش نفرستادن به اعزام و بیمارستان همچنان ادامه دارد. یکی از موارد اتهامی من شرکت در تجمعات اعتراضی مقابل زندان اوین درحمایت از نرگس محمدی و تجمعات خانم نسرین ستوده عنوان گرديده است.
البته در سایت های مختلف درمورد شرکت من در تجمعات اسید پاشی هم نام برده شده که البته کاملا درست است ولی در این خصوص خوشبختانه چیزی به دست بازجوی من نرسیده بود ودر این مورد شکنجه نشدم یا اتهامی به من وارد نشد ولی بد نیست ذکر کنم روز تجمعات اسید پاشی به دلیل اینکه سعی کردم پسر جوانی روکه البته نمیشناختم به زور از چنگ نیروی ضد شورش نجات دهم به شدت باتوم خوردم ولی خوشبختانه هم من وهم پسر جوان موفق به فرار از دست اطلاعاتی ها شدیم.
در اینجا لازمه که بگم بعد از گذشت سالها هنوز گاهی شب ها خواب باز جوم رو میبینم و لحظات بازجویی ولی وقتی به نازنینانی چون اسماعیل بخشی، آرش صادقی، مریم اکبری منفرد، صدیقه مرادی، زهرا زهتابچی، فاطمه مثنی وهزاران هزار زندانی سیاسی گمنام وبیصدا میاندیشم شکنجه هایم را تنها بخش کوچکی از رنج ی میبینم که گریزی نیست شاید برای آزادی ایران زمین.... وقتی یاد خاطرات عمه ام هما آذر ماسوله میافتم که تنها به دلیل بخشیدن چند حبه قند به هم بندی اش که کودکی شیر میداد شلاق خورد..... باور م هزاران برابر میشود که برای آزادی سرزمینم باید که از جان گذشت شکنجه که بخش کوچکی از این مبارزه است
و خطاب به بازجو و بازجویان ج. ا ودژخیمانشان.... از سال 60 وحتی قبل تر کشتید و کشتید وشکنجه کردید ولی تمام نشدیم جوانه زدیم.... بعد از 40 سال پیروز این میدان نابرابر اسماعیل بخشی ها وآرش صادقی ها و دیگر دلاوران اند که رودر روی شما همچنان می ایستند.... بدانید پیروز این میدان مزدوران به وطن نخواهند بود... چون ما هستیم... همچنان استوار ایستاده بر آرمان....
آدرس تماس با ما
@cfppi2013
Forwarded from اتچ بات
#من_هم_شکنجه_شدم
اقا به اصطلاح اصلاحاتی معنی ساختن و پرداختن گند کاری های حکومتی با ماله کشی های تو برای چیست.?!
من پوریا ابراهیمی بارها به بازداشتگاه و به زندان کشانده شدم.
بارها کتک خوردم و بارها تهدید شدم.
در بازداشت های خیابانی یا از منزل, داعش وطنی به شکل یک جانی مرا به عمق سیاچال قانون که در بی قانونی غوطه ور بود کشاند.
سال 88 چند روزی میهمان اطلاعات در کهریزک بودم
در همان سال با تنفنگ بر تنم تیر ساچمه نواختن
سال 89 در 66 سپاه و 2الف و 240 و قرنطینه 7 تهدید به تجاوز و...شدم.
سال 91 در در 350
سال 93 در 209 و بند 8 و ........
در اخر حکومت به 7 سال حبس و 31 ضزبه شلاق برای من بسنده نکرد و باز تشکیل پرونده ایی جدید...
چرا؟
این همه گیر این همه بازداشت برای چه.
برای یک اعتراض؟برای اینکه گفتم بهشت من بز رو توء و خاکساری نیست..
تنها بخاطر اینکه پرسیدم چرااا؟
تنها بخاطراینکه گند کاری های حکومت کثیف جمهوری اسلامی را فریاد میزدم؟
کتک و زندان و شلاق و توهین و آسیب های روانی برای چه بود
وبخاط اینکه #اصلاح_طلب نبودم بر تمام این #شکنجه_ها افزوده شد..
(عکس مربوط به سال 88 می باشد)
تماس با ما👇👇👇👇👇👇
@cfppi2013
اقا به اصطلاح اصلاحاتی معنی ساختن و پرداختن گند کاری های حکومتی با ماله کشی های تو برای چیست.?!
من پوریا ابراهیمی بارها به بازداشتگاه و به زندان کشانده شدم.
بارها کتک خوردم و بارها تهدید شدم.
در بازداشت های خیابانی یا از منزل, داعش وطنی به شکل یک جانی مرا به عمق سیاچال قانون که در بی قانونی غوطه ور بود کشاند.
سال 88 چند روزی میهمان اطلاعات در کهریزک بودم
در همان سال با تنفنگ بر تنم تیر ساچمه نواختن
سال 89 در 66 سپاه و 2الف و 240 و قرنطینه 7 تهدید به تجاوز و...شدم.
سال 91 در در 350
سال 93 در 209 و بند 8 و ........
در اخر حکومت به 7 سال حبس و 31 ضزبه شلاق برای من بسنده نکرد و باز تشکیل پرونده ایی جدید...
چرا؟
این همه گیر این همه بازداشت برای چه.
برای یک اعتراض؟برای اینکه گفتم بهشت من بز رو توء و خاکساری نیست..
تنها بخاطر اینکه پرسیدم چرااا؟
تنها بخاطراینکه گند کاری های حکومت کثیف جمهوری اسلامی را فریاد میزدم؟
کتک و زندان و شلاق و توهین و آسیب های روانی برای چه بود
وبخاط اینکه #اصلاح_طلب نبودم بر تمام این #شکنجه_ها افزوده شد..
(عکس مربوط به سال 88 می باشد)
تماس با ما👇👇👇👇👇👇
@cfppi2013
Telegram
attach 📎
Forwarded from اتچ بات
چندین میلیون نفر مانند اسماعیل بخشی در زندانها توسط حکومت اسلامی در ایران شکنجه شده اند
کارزار من هم شکنجه شدم
’ باید به ظرفی برای انعکاس صدای تمام این زنان و مردان، این جوانان و کودکانی تبدیل شود که در زندانهای شهرهای ایران. شب و روز را تحت شکنجه جسمی و روحی سپری کردند. باید صدای خانواده هایی باشد که جگر گوشه هایشان را زیر شکنجه این جلادان از دست دادند.
کشته شدگان دهه 70
علیاکبر سعیدی سیرجانی،
فرشته علیزاده،
سعید زینالی،
اکبر محمدی،
کشته شدگان دهه 80
امیرحسین حشمت ساران
زهرا کاظمی،
زهرا بنی یعقوب،
ابراهیم لطفاللهی، .
کاوه عزیزپور، ی
امیدرضا میرصیافی،
محسن دکمهچی،
افشین اسانلو
جانباختگان اعتراضات به نتیجه انتخابات دهم ریاستجمهوری (۱۳۸۸) ایران در زندان
محسن روحالامینی
محمد کامرانی
امیر جوادیفر
رامین قهرمانی
احمد نجاتی
رامین پوراندرجانی،
محمدجواد پرنداخ،
ترانه موسوی،
کشته شدگان دهه 90
هدی صابر،
ستار بهشتی،
کاووس سیدامامی،
وحید صیادی نصیری،
شاهرخ زمانی
محمد جراحی
کشته شدگان تظاهرات دی ماه سال گذشته
سینا قنبری، تهران
محسن عادلی، دزفول
وحید حیدری، اراک
سارو فهرمانی ، سنندج
کیانوش زندی، سنندج
علی پولادی، چالوس
محمد نصیری، زنجان
حسین قادری، سنندج
حسن ترکاشوندی ، کرج
سید شهاب ابطحی،اراک
مریم جعفری پور تهران
غلامرضا محمدی کرمانشاه آدرس تماس با ما
@cfppi2013
کارزار من هم شکنجه شدم
’ باید به ظرفی برای انعکاس صدای تمام این زنان و مردان، این جوانان و کودکانی تبدیل شود که در زندانهای شهرهای ایران. شب و روز را تحت شکنجه جسمی و روحی سپری کردند. باید صدای خانواده هایی باشد که جگر گوشه هایشان را زیر شکنجه این جلادان از دست دادند.
کشته شدگان دهه 70
علیاکبر سعیدی سیرجانی،
فرشته علیزاده،
سعید زینالی،
اکبر محمدی،
کشته شدگان دهه 80
امیرحسین حشمت ساران
زهرا کاظمی،
زهرا بنی یعقوب،
ابراهیم لطفاللهی، .
کاوه عزیزپور، ی
امیدرضا میرصیافی،
محسن دکمهچی،
افشین اسانلو
جانباختگان اعتراضات به نتیجه انتخابات دهم ریاستجمهوری (۱۳۸۸) ایران در زندان
محسن روحالامینی
محمد کامرانی
امیر جوادیفر
رامین قهرمانی
احمد نجاتی
رامین پوراندرجانی،
محمدجواد پرنداخ،
ترانه موسوی،
کشته شدگان دهه 90
هدی صابر،
ستار بهشتی،
کاووس سیدامامی،
وحید صیادی نصیری،
شاهرخ زمانی
محمد جراحی
کشته شدگان تظاهرات دی ماه سال گذشته
سینا قنبری، تهران
محسن عادلی، دزفول
وحید حیدری، اراک
سارو فهرمانی ، سنندج
کیانوش زندی، سنندج
علی پولادی، چالوس
محمد نصیری، زنجان
حسین قادری، سنندج
حسن ترکاشوندی ، کرج
سید شهاب ابطحی،اراک
مریم جعفری پور تهران
غلامرضا محمدی کرمانشاه آدرس تماس با ما
@cfppi2013
Telegram
attach 📎
کارزار من هم شکنجه شدم .
چندین میلیون نفر مانند اسماعیل بخشی در زندانها توسط حکومت اسلامی در ایران شکنجه شده اند
کارزار من هم شکنجه شدم
’ باید به ظرفی برای انعکاس صدای تمام این زنان و مردان، این جوانان و کودکانی تبدیل شود که در زندانهای شهرهای ایران. شب و روز را تحت شکنجه جسمی و روحی سپری کردند. باید صدای خانواده هایی باشد که جگر گوشه هایشان را زیر شکنجه این جلادان از دست دادند.
علیاکبر سعیدی سیرجانی، ادیب، پژوهشگر، نویسنده و فعال سیاسی اهل ایران و از منتقدان جمهوری اسلامی پس از انقلاب بود. وی در پی نگارش نامههایی انتقادی به رهبر جمهوری اسلامی، آیت الله خامنه ای، در ۲۳ اسفند ۱۳۷۲، خارج از منزلش توسط مأمورین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بازداشت شد و پس از نه ماه، بدون هیچ ملاقات یا خبری از محل زندانی بودن او، در ۴ آذرماه ۱۳۷۳ و با استعمال شیاف پتاسیم توسط سعید امامی در زندان به قتل رسید.
چندین میلیون نفر مانند اسماعیل بخشی در زندانها توسط حکومت اسلامی در ایران شکنجه شده اند
کارزار من هم شکنجه شدم
’ باید به ظرفی برای انعکاس صدای تمام این زنان و مردان، این جوانان و کودکانی تبدیل شود که در زندانهای شهرهای ایران. شب و روز را تحت شکنجه جسمی و روحی سپری کردند. باید صدای خانواده هایی باشد که جگر گوشه هایشان را زیر شکنجه این جلادان از دست دادند.
علیاکبر سعیدی سیرجانی، ادیب، پژوهشگر، نویسنده و فعال سیاسی اهل ایران و از منتقدان جمهوری اسلامی پس از انقلاب بود. وی در پی نگارش نامههایی انتقادی به رهبر جمهوری اسلامی، آیت الله خامنه ای، در ۲۳ اسفند ۱۳۷۲، خارج از منزلش توسط مأمورین وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بازداشت شد و پس از نه ماه، بدون هیچ ملاقات یا خبری از محل زندانی بودن او، در ۴ آذرماه ۱۳۷۳ و با استعمال شیاف پتاسیم توسط سعید امامی در زندان به قتل رسید.
چندین میلیون نفر مانند اسماعیل بخشی در زندانها توسط حکومت اسلامی در ایران شکنجه شده اند.
کارزار من هم شکنجه شدم
’ باید به ظرفی برای انعکاس صدای تمام این زنان و مردان، این جوانان و کودکانی تبدیل شود که در زندانهای شهرهای ایران. شب و روز را تحت شکنجه جسمی و روحی سپری کردند. باید صدای خانواده هایی باشد که جگر گوشه هایشان را زیر شکنجه این جلادان از دست دادند.
فرشته علیزاده، فعّال دانشجویی دانشگاه الزهرا و مسئول برد انجمن این دانشگاه بود که در میان درگیریهای پس از حمله شبهنظامیان انصار حزبالله و پلیس به خوابگاه دانشجویان در کوی دانشگاه تهران در وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ ناپدید شد. امیر فرشاد ابراهیمی (یکی از رهبران انصار حزبالله که از این گروه جدا و پس از ۱۸ ماه انفرادی و شکنجه و دو سال حبس ایران را ترک کرد) پیرامون قتل وی در وبلاگ خود میگوید که او پس از بازداشت زیر شکنجه جان سپرده و در گورستان خاوران دفن شدهاست. آدرس تماس با ما
@cfppi2013
کارزار من هم شکنجه شدم
’ باید به ظرفی برای انعکاس صدای تمام این زنان و مردان، این جوانان و کودکانی تبدیل شود که در زندانهای شهرهای ایران. شب و روز را تحت شکنجه جسمی و روحی سپری کردند. باید صدای خانواده هایی باشد که جگر گوشه هایشان را زیر شکنجه این جلادان از دست دادند.
فرشته علیزاده، فعّال دانشجویی دانشگاه الزهرا و مسئول برد انجمن این دانشگاه بود که در میان درگیریهای پس از حمله شبهنظامیان انصار حزبالله و پلیس به خوابگاه دانشجویان در کوی دانشگاه تهران در وقایع ۱۸ تیر ۱۳۷۸ ناپدید شد. امیر فرشاد ابراهیمی (یکی از رهبران انصار حزبالله که از این گروه جدا و پس از ۱۸ ماه انفرادی و شکنجه و دو سال حبس ایران را ترک کرد) پیرامون قتل وی در وبلاگ خود میگوید که او پس از بازداشت زیر شکنجه جان سپرده و در گورستان خاوران دفن شدهاست. آدرس تماس با ما
@cfppi2013
چندین میلیون نفر مانند اسماعیل بخشی در زندانها توسط حکومت اسلامی در ایران شکنجه شده اند.
کارزار من هم شکنجه شدم
’ باید به ظرفی برای انعکاس صدای تمام این زنان و مردان، این جوانان و کودکانی تبدیل شود که در زندانهای شهرهای ایران. شب و روز را تحت شکنجه جسمی و روحی سپری کردند. باید صدای خانواده هایی باشد که جگر گوشه هایشان را زیر شکنجه این جلادان از دست دادند.
سعید زینالی، دانشجویی بود که در جریان اعتراضات دانشجویی پس از حمله به کوی دانشگاه در تیر ۱۳۷۸ توسط نیروهای امنیتی در منزل بازداشت شد و تاکنون خبری از وی به دست نیامده است. نهادهای امنیتی پس از پیگیریهای فراوان خانواده وی حفاظت اطلاعات سپاه را عامل بازداشت وی اعلام کردند اما آن نهاد نیز پاسخی پیرامون سرنوشت وی ارائه نکردهاست. احمد باطبی به خانواده وی گفتهاست که صدای او را در جریان بازجوییها شنیدهاست. آدرس تماس با ما
@cfppi2013
کارزار من هم شکنجه شدم
’ باید به ظرفی برای انعکاس صدای تمام این زنان و مردان، این جوانان و کودکانی تبدیل شود که در زندانهای شهرهای ایران. شب و روز را تحت شکنجه جسمی و روحی سپری کردند. باید صدای خانواده هایی باشد که جگر گوشه هایشان را زیر شکنجه این جلادان از دست دادند.
سعید زینالی، دانشجویی بود که در جریان اعتراضات دانشجویی پس از حمله به کوی دانشگاه در تیر ۱۳۷۸ توسط نیروهای امنیتی در منزل بازداشت شد و تاکنون خبری از وی به دست نیامده است. نهادهای امنیتی پس از پیگیریهای فراوان خانواده وی حفاظت اطلاعات سپاه را عامل بازداشت وی اعلام کردند اما آن نهاد نیز پاسخی پیرامون سرنوشت وی ارائه نکردهاست. احمد باطبی به خانواده وی گفتهاست که صدای او را در جریان بازجوییها شنیدهاست. آدرس تماس با ما
@cfppi2013
كميته مبارزه براي ازادي زندانيان سياسي pinned Deleted message
احضار مهدی جباری به اطلاعات سپاه شهرستان داراب
امروز پنج شنبه مورخ ۲۰ ام دی ماه ۹۷ مهدی جباری از اساتید دانشگاه پیام نور به دلیل دعوت مردم به شرکت در تجمعات اعتراضی به اطلاعات سپاه احضار شد و پس از بازجویی به صورت موقت ازاد شدند ولی از ایشان خواسته شده که در روز شنبه باید خودشان را معرفی کنند
کمیته مبارزه برای ازادی زندانیان سیاسی
@cfppi
امروز پنج شنبه مورخ ۲۰ ام دی ماه ۹۷ مهدی جباری از اساتید دانشگاه پیام نور به دلیل دعوت مردم به شرکت در تجمعات اعتراضی به اطلاعات سپاه احضار شد و پس از بازجویی به صورت موقت ازاد شدند ولی از ایشان خواسته شده که در روز شنبه باید خودشان را معرفی کنند
کمیته مبارزه برای ازادی زندانیان سیاسی
@cfppi
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
#من_هم_شکنجه_شدم
#IWasTorturedToo
English translation of the press release is attached.
از شما دوستان عزیز دعوت میکنیم به کارزار ‘ من هم شکنجه شدم’
بپیوندید .
اگر مایل هستید، میتوانید تجربه شکنجه خود را در زندان برای انتشار در روی فیسبوک زیر ارسال دارید.
بیایید با هم صدای تمام کسانی باشیم که در طول چهل سال اخیر شکنجه شده اند.
با تشکر
https://www.facebook.com/IwasTorturedToo
Facebook: I Was Tortured Too- من هم شکنجه شدم
اطلاعیه آغاز کارزار:
https://www.facebook.com/2188989848032485/posts/2189104251354378/
#IWasTorturedToo
English translation of the press release is attached.
از شما دوستان عزیز دعوت میکنیم به کارزار ‘ من هم شکنجه شدم’
بپیوندید .
اگر مایل هستید، میتوانید تجربه شکنجه خود را در زندان برای انتشار در روی فیسبوک زیر ارسال دارید.
بیایید با هم صدای تمام کسانی باشیم که در طول چهل سال اخیر شکنجه شده اند.
با تشکر
https://www.facebook.com/IwasTorturedToo
Facebook: I Was Tortured Too- من هم شکنجه شدم
اطلاعیه آغاز کارزار:
https://www.facebook.com/2188989848032485/posts/2189104251354378/
سجاد منادی ، فعال سیاسی به حبس محکوم شد.
این فعال سیاسی امروز پنجشنبه ۲۰ دیماه ۱۳۹۷ توسط شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری دو شهرستان پارس آباد به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. اتهام عنوان شده در دادنامه وی “تبلیغ علیه نظام” عنوان شده است که از طریق وبسایت قوه قضاییه به وی ابلاغ شد.
قاضی پرونده بخشی از ادله اتهامی وی را در دادنامه حسب گزارش و تحقیقات پلیس اطلاعات و امنیت عمومی شهرستان پارس آباد و فعالیتهایی چون تبلیغ علیه نظام و شعارنویسی وی عنوان کرده است.
در پایان دادنامه سجاد منادی آمده است که رای صادره ظرف مدت بیست روز قابل تجدیدنظرخواهی در محاکم تجدید نظر استان اردبیل خواهد بود.
جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات مطروحه علیه این شهروند در تاریخ ۱۵ دیماه به ریاست قاضی “فیروز فراهانی مزرعه جهان” برگزار شده بود.
وی پیش از این با قرار کفالت تا زمان پایان دادرسی به طور موقت آزاد شده بود.
این فعال سیاسی امروز پنجشنبه ۲۰ دیماه ۱۳۹۷ توسط شعبه ۱۰۲ دادگاه کیفری دو شهرستان پارس آباد به یک سال حبس تعزیری محکوم شد. اتهام عنوان شده در دادنامه وی “تبلیغ علیه نظام” عنوان شده است که از طریق وبسایت قوه قضاییه به وی ابلاغ شد.
قاضی پرونده بخشی از ادله اتهامی وی را در دادنامه حسب گزارش و تحقیقات پلیس اطلاعات و امنیت عمومی شهرستان پارس آباد و فعالیتهایی چون تبلیغ علیه نظام و شعارنویسی وی عنوان کرده است.
در پایان دادنامه سجاد منادی آمده است که رای صادره ظرف مدت بیست روز قابل تجدیدنظرخواهی در محاکم تجدید نظر استان اردبیل خواهد بود.
جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات مطروحه علیه این شهروند در تاریخ ۱۵ دیماه به ریاست قاضی “فیروز فراهانی مزرعه جهان” برگزار شده بود.
وی پیش از این با قرار کفالت تا زمان پایان دادرسی به طور موقت آزاد شده بود.
[Weitergeleitet aus اتحادیه تبادل جنبش انقلابی وچپ]
اتحادیه تبادل جنبش انقلابی
t.me/joinchat/Bhpmq1gYNeN3MGbCCDiPLA
شورای هماهنگی اعتصابات و اعتراضات
@shuora
آزادی برابری انسانیت
@Azadibarabari
آذربایجان همبستگی ،آزادی
@azarb20
سهند کانال کمیته آذربابجان
@ksahand
روزنه
@rowzane97
کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
@cfppi
کشت وصنعت مغان مال مردم
@kmoghan2
سازمانده
t.me/wpisazmaneh
صدای همبستگی آذربایجان
@azarbayjansolidarityvoice
رادیو پیام
@radiopayam_Canada
جوانان آزادیخواه
@javaneazadikhah
در هوای آزادی
@darhvayeazadi
کانال اتحادیه جنبش
@Ethadieh2
اتحادیه تبادل جنبش انقلابی
t.me/joinchat/Bhpmq1gYNeN3MGbCCDiPLA
شورای هماهنگی اعتصابات و اعتراضات
@shuora
آزادی برابری انسانیت
@Azadibarabari
آذربایجان همبستگی ،آزادی
@azarb20
سهند کانال کمیته آذربابجان
@ksahand
روزنه
@rowzane97
کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
@cfppi
کشت وصنعت مغان مال مردم
@kmoghan2
سازمانده
t.me/wpisazmaneh
صدای همبستگی آذربایجان
@azarbayjansolidarityvoice
رادیو پیام
@radiopayam_Canada
جوانان آزادیخواه
@javaneazadikhah
در هوای آزادی
@darhvayeazadi
کانال اتحادیه جنبش
@Ethadieh2
#من_هم_شکنجه_شدم
محمد حبیبی
همانطور که همه می دانند من بار اول 12 اسفند 96 همراه با ضرب و شتم توسط اطلاعات سپاه بازداشت شدم و در تاریخ 27 فرودین 97 با قرار وثیقه بصورت موقت آزاد شدم در مدت آزادی موقت به سر کار برگشتم و فعالیت خاصی نداشتم در روز تجمع 20 اردیبهشت من همراه همسرم که ایشان نیز معلم هستند صرفا به عنوان یک معلم و ناظر شرکت کردم. در جریان برنامه ریزی تجمع نبودم و اصلا نقشی در سازماندهی نداشتم و در یک برنامه قانونی و مسالمت آمیز شرکت کردم و اصلا تصور نمی کردم به آن صورت خشن به تجمع حمله شود و معلمان را مورد ضرب و شتم قرار دهند و مرا بر روی زمین بکشند و به آن صورت که دید و شنیدید با تن زخمی دستگیرم کنند.
همسرم و چند نفر دور من حلقه زده بودند و دوستان اطراف من مدام به آنها می گفتند ما قصد ترک محل را داریم اما آنها همچنان تلاش می کردند مرا از جمع معلمان جدا و دستگیر نمایند ما داشتیم محل را بصورت جمعی ترک می کردیم که چند نفر از نیروهای امنیتی بصورت جمعی به ما حمله کردند و در حالی که افراد پیش رو را با مشت و لگد می زدند و پیر و جوان برایشان فرقی نداشت با مشت و لگد به جان من افتادند یکی از آنها یقه کتم را گرفت و شروع به کشیدن من نمود و مرا که روی زمین افتاده بودم کشان کشان روی آسفالت کشید تا سوار ماشین کند در طول مسیر هم مدام چند نفر با مشت و لگد مرا می زدند.
در اثر اعمال این خشونت بخش هایی از پوست تنم که با زمین تماس داشت کنده شد.کوفتگی و خونمردگی شدید در ناحیه کمر و کشاله ران ، درد شدید در ناحیه پهلو ، درد و کوفتگی شدید در ناحیه قفسه سینه ، تپش شدید قلب تا مدتها پس از ضرب و شتم از اثرات این ضرب و شتم هست که با مرور زمان بخشی از آنها التیام یافته است اما هنوز پهلویم درد می کند و تپش قلب دارم
در فاصله دستگیری تا سوار ماشین شدن، توسط ماموران ضرب و شتم شدم موقعی هم که مرا سوار ماشین کردند به سر و صورتم چند ضربه زدند. بعد مرا سوار ماشین کردند و از محدوده بهارستان خارج نمودند از اینجا به بعد من مورد ضرب و شتم واقع نشدم و به بازداشتگاه #یک_الف_سپاه منتقل شدم.
من در حالی که لباس هایم پاره شده بود و فقط یک لنگه کفش به پا داشتم به بازداشتگاه یک الف سپاه منتقل شدم. در آنجا با چشم بند بودم ولی در ابتدا از قسمت های مختلف بدن من عکس گرفتند آنها می گفتند این ضرب و شتم به ما ربطی ندارد و فقط لباس بازداشتگاه به من دادند عملا در بدن من جای سالم نمانده بود آنجا شکنجه فیزیکی نشدم اما نگهداری من در سلول انفرادی با آن بدن زخمی بدون مراقبت پزشکی خودش مصداق بارز #شکنجه است. وقتی روز بعد برای تفهیم اتهام به دادسرای اوین منتقل شدم هنوز آثار ضرب و جرح در بدنم بود و به این وضعیت اعتراض کردم ولی نه اطلاعات سپاه و نه دادسرا به شکایت من توجهی نکرد. من هنوز از ناحیه قفسه سینه دچار مشکل هستم
روز 25 اردیبهشت من با همان لباس پاره که به سختی شلوارم را نگه داشته بودم به طوری که لباس زیرم پیدا بود و با یک لنگه کفش به دادسرای اوین منتقل شدم هنوز زخم هایم تازه بود و آثار کوفتگی وجود داشت. این وضعیت توجه مراجعان را به خود جلب کرده بود رییس دادسرای اوین که این وضعیت را دید گفت به من یک جفت دمپایی دادند و تکه نخ که شلوارم را ببندم و مرا با همان وضعیت بد به #زندان_تهران_بزرگ انتقال دادند.
انتقال من به زندان تهران بزرگ که خود یکی دیگر از مصادیق شکنجه است ، به خواست و عناد بازجویان پرونده صورت گرفت. آنها می دانستند که وضعیت این زندان چقدر وخیم است و اگر مرا به این زندان منتقل کنند وضعیتم بهبود نخواهد یافت بخاطر همین به قصد آزار و اذیت من و خانواده ام این انتقال صورت گرفت.
محمد حبیبی
همانطور که همه می دانند من بار اول 12 اسفند 96 همراه با ضرب و شتم توسط اطلاعات سپاه بازداشت شدم و در تاریخ 27 فرودین 97 با قرار وثیقه بصورت موقت آزاد شدم در مدت آزادی موقت به سر کار برگشتم و فعالیت خاصی نداشتم در روز تجمع 20 اردیبهشت من همراه همسرم که ایشان نیز معلم هستند صرفا به عنوان یک معلم و ناظر شرکت کردم. در جریان برنامه ریزی تجمع نبودم و اصلا نقشی در سازماندهی نداشتم و در یک برنامه قانونی و مسالمت آمیز شرکت کردم و اصلا تصور نمی کردم به آن صورت خشن به تجمع حمله شود و معلمان را مورد ضرب و شتم قرار دهند و مرا بر روی زمین بکشند و به آن صورت که دید و شنیدید با تن زخمی دستگیرم کنند.
همسرم و چند نفر دور من حلقه زده بودند و دوستان اطراف من مدام به آنها می گفتند ما قصد ترک محل را داریم اما آنها همچنان تلاش می کردند مرا از جمع معلمان جدا و دستگیر نمایند ما داشتیم محل را بصورت جمعی ترک می کردیم که چند نفر از نیروهای امنیتی بصورت جمعی به ما حمله کردند و در حالی که افراد پیش رو را با مشت و لگد می زدند و پیر و جوان برایشان فرقی نداشت با مشت و لگد به جان من افتادند یکی از آنها یقه کتم را گرفت و شروع به کشیدن من نمود و مرا که روی زمین افتاده بودم کشان کشان روی آسفالت کشید تا سوار ماشین کند در طول مسیر هم مدام چند نفر با مشت و لگد مرا می زدند.
در اثر اعمال این خشونت بخش هایی از پوست تنم که با زمین تماس داشت کنده شد.کوفتگی و خونمردگی شدید در ناحیه کمر و کشاله ران ، درد شدید در ناحیه پهلو ، درد و کوفتگی شدید در ناحیه قفسه سینه ، تپش شدید قلب تا مدتها پس از ضرب و شتم از اثرات این ضرب و شتم هست که با مرور زمان بخشی از آنها التیام یافته است اما هنوز پهلویم درد می کند و تپش قلب دارم
در فاصله دستگیری تا سوار ماشین شدن، توسط ماموران ضرب و شتم شدم موقعی هم که مرا سوار ماشین کردند به سر و صورتم چند ضربه زدند. بعد مرا سوار ماشین کردند و از محدوده بهارستان خارج نمودند از اینجا به بعد من مورد ضرب و شتم واقع نشدم و به بازداشتگاه #یک_الف_سپاه منتقل شدم.
من در حالی که لباس هایم پاره شده بود و فقط یک لنگه کفش به پا داشتم به بازداشتگاه یک الف سپاه منتقل شدم. در آنجا با چشم بند بودم ولی در ابتدا از قسمت های مختلف بدن من عکس گرفتند آنها می گفتند این ضرب و شتم به ما ربطی ندارد و فقط لباس بازداشتگاه به من دادند عملا در بدن من جای سالم نمانده بود آنجا شکنجه فیزیکی نشدم اما نگهداری من در سلول انفرادی با آن بدن زخمی بدون مراقبت پزشکی خودش مصداق بارز #شکنجه است. وقتی روز بعد برای تفهیم اتهام به دادسرای اوین منتقل شدم هنوز آثار ضرب و جرح در بدنم بود و به این وضعیت اعتراض کردم ولی نه اطلاعات سپاه و نه دادسرا به شکایت من توجهی نکرد. من هنوز از ناحیه قفسه سینه دچار مشکل هستم
روز 25 اردیبهشت من با همان لباس پاره که به سختی شلوارم را نگه داشته بودم به طوری که لباس زیرم پیدا بود و با یک لنگه کفش به دادسرای اوین منتقل شدم هنوز زخم هایم تازه بود و آثار کوفتگی وجود داشت. این وضعیت توجه مراجعان را به خود جلب کرده بود رییس دادسرای اوین که این وضعیت را دید گفت به من یک جفت دمپایی دادند و تکه نخ که شلوارم را ببندم و مرا با همان وضعیت بد به #زندان_تهران_بزرگ انتقال دادند.
انتقال من به زندان تهران بزرگ که خود یکی دیگر از مصادیق شکنجه است ، به خواست و عناد بازجویان پرونده صورت گرفت. آنها می دانستند که وضعیت این زندان چقدر وخیم است و اگر مرا به این زندان منتقل کنند وضعیتم بهبود نخواهد یافت بخاطر همین به قصد آزار و اذیت من و خانواده ام این انتقال صورت گرفت.