كميته مبارزه براي ازادي زندانيان سياسي
592 subscribers
15.6K photos
9.39K videos
73 files
6.01K links
آگاهی دادن به افکار عمومی در سطح بین المللی و بسیج سازمانهای مدافع حقوق انسان در سراسر جهان علیه جمهوری اسلامی با خواست آزادی فوری و بی قید و شرط کلیه زندانیان سیاسی



@cfppi3 : تماس با ما
Download Telegram
امروز چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷، جمعی از فرهنگیان در اصفهان جهت پیگیری مطالباتشان در میدان انقلاب این شهر اقدام به برگزاری تجمع اعتراضی کردند.

۱۹دی ماه ۱۳۹۷
۹ ژانویه ۲۰۱۸
#پیش_بسوی_اعتصابات_سراسری

کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
در شهریور سال ۱۳۶۲ در ساعت حدود بیست و دو در خانه شخصی دستگیر شدم ...
درست خواب نرفته بودم که حس کردم کسی پرید داخل خانه ...تا آمدم از جایم بلند شوم لگد خورد به شکمم که پخش اتاق شدم و متعاقب آن اسلحه کمری که داخل دهانم شد و صدایی که میگفت دهانت را باز کن .
من میدانستم آنها با این عملشان دنبال سیانور میگردند , اما نداشتم
بعد لباس پوشیدن و بازرسی خانه توسط مهاجیم . به کوچه رفتیم که یکدستگاه اتومبیل بنز سرمه ایی جلوی در ایستاده بود . چشمانم را بستند و سوارم کردند ..

دقایقی رادر خیابان با شتاب حرکت کرد و بعد صدای درب آهنی بزرگی به گوشم رسید .

آغاز شکنجه

بعد تعویض لباسم با لباس زندان و عکس گرفتن ازم , مرا با اتاقی بردند و روی یک تخت سربازی نشانند ...نگفته نماند که من با چشمان بسته بودم فقط وقت عکس گرفتند لحظاتی چشمانم را باز کردند.
شخصی روبروی من نشست و محکم سیلی زد سمت چپ صورتم و وقتی حس کرد این سیلی کار ساز نبود با مشت کوبید به همانجا که این ضربه باعث تا مدتها نتوانم آرواره هایم را باز کنم و شاید سه روز نتوانستم جز آب غذایی بخورم .
اینبار همان شخص گفت جوراب های را در آورم و اینکار را کردم و او مرا از شکم خواباند روی تخت و پاهایم را بست به تخت .
و با شلاق به کف پایم زد ...درد بعد از لحظاتی پایم را اذیت کرد و اینکار تا اذان صبح طول کشید ..ینی از شاید ساعت یازده تا چهار صبح .
صدای اذان ضارب رفت ....کمی از زیر چشم بند نگاه کردم ..چند تکه شلنگ لاستیکی کف اتاق بود و چندین جفت جوراب و دیگر هیچ .به نظرم آمد اتاق گرد باشد .
صدایی مرا به خود آورد .به کجا نگاه میکنی ؟ این صدا جدید بود و باز ضربات شلنگ ...
دیگر خسته شده بودم و توانم کم شده بود ...من میدانستم آنها چه میخواهند اما خودم را به نادانی زده بودم که ضارب اول صدایش آمد خطاب به من ....بگو کجاست تا کتک نخوری ...و آنچه او می خواست را گفتم تا ساعتی استراحت کنم چون میدانستم مرا برای بدست آوردن آن چیز به خانه بر میگردانند ..
به خانه رفتیم البته با عصا چون پای چپ ام را نمی توانستم روی زمین بگذارم ...
در خانه آنها که چهار نفر بودند برای یافتنش اقدام کردند ...منکه دستبند داشتم از نفر مراقب خودم خواستم به دستشویی بروم و بشرط باز بودن در دستشویی قبول کرد ..من پشتم را به او کردم و ادرار ....تمام ادرارم خون بود .
میدانستم که باید خونین باشد چون در دادگاه خسرو گلسرخی سال پنجاه و دو شنیده بودم که بعد شکنجه شدن خون ادرار میکنند .
انها مایوس از یافتنش قصد باز گشت کردندو باز زندان و باز به قول خودشان زیر هشت .
و دوباره شروع شد فکر میکنم ساعت هفت صبح بود که ضربات آغازشد .
مدتی گذشت که ضارب گفت دستبند بیاورند ..آوردند او گفت این نه سربی بیاور و بگو بچه ها بیان .
و چند نفر ریختند سرم یکی دست چپ دیگری دست راستم را گرفتند و ازپشت بهم نزدیک کردند ..من هم تلاشم بود که اجازه ندهم که نتوانستم ..آنها مرا قپانی کردند .
وباز شلنگ و کف پای من .
ابتدا دست هایم بی حس شدند و بعد تیر کشیدن و بعد سوزن سوزن شدن . مثل وقتی که جایی از انسان به اصطلاح خواب میرود و این احساس به کتف ها و قفسه پشت سینه ام وارد شد .
چقدر طول کشید نمیدانم .اما رهایم کردند و دستبند را باز و مرا از اتاق مانند لاشه گوشتی بیرون کشیدندو کنار اتاق گفتند بایستم که ولو شدم روی زمین و شاید از هوش رفتم .
یکی با پا به کمر م زد اما بسیار آرام و خطاب به نگهبان گفت این چرا اینجا افتاده ..نگهبان گفت نمیدانم ...حاج آقا عباس گفته اینجا باشه ...صدای اولی ازم پرسید ناهار خوردی ...من ساکت بودم ..نگهبان گفت حاج آقا نخورده چون ظرف نداشت من بهش غذا ندادم .
حاج آقا دستور داد غذا بیاورد و خودش لحظاتی بعد یک لیوان پلاستیکی آب بمن داد که خوردم .اما غذا را نخوردم ..چون فک ام باز نمیشد . احتیاج به دستشویی داشتم برایم عصا آوردند و من تازه یاد پایم افتادم از زیر چشم نگاه کردم . این پای من است یا لاستیک تراکتور ؟با سختی به دستشویی رفتم که نگهبان همراهی ام میکرد ..در بین راه دو طرف راهرو زندانیان دراز کشیده بودند با چشمان بسته ..در دستشویی آزاد بودم که چشمانم را باز کنم . و به راحتی به پایم نگاه کردم یک تاول اندازه یک توپ تنیس کف پایم وصله شده بود ..پایی که اندازه متکا شده بود و خونیکه همراه ادرار بیرون می آمد .

قسمت دوم
بعد از ساعتی استراحت باز به اتاق شکنجه بردنم و بستن و زدن شلاق به کف پایم ...اینبار ضارب می پرسید کجا بردین آنها را .
از من فقط صدای ناله بود که بیرون می آمد ...دیگر نمیدانم چه اتفاقی افتاد ....حس کردم در جایی خواب هستم ..بلند شدم تاریک بود و به پایم نگاه کردم بانداژ شده بود اما کی نمیدانم ..یادم نیست ..
خواستم به اطراف نگاه کنم که یک نفر داد کشید بخواب و نگاه نکن .
من هم خوابیدم ..صدایی که میگفت دستشویی مرا بیدار کرد ..
ادامه👇👇👇
.متوجه شدم نوبت دستشویی عمومی است .تک تک زندانیان را میبردند و نوبت بعدی و نوبت من که باز عصا و باز خون .
برگشتم و دراز کشیدم که نگهبان گفت لیوانت را بیار چای بگیر ...گفتم کو لیوانم ...داد کشید ساکت حرف نباشه و با لگد لیوان کنارم پتو را هل داد طرف من ..چای رو گرفتم و نان آوردند نگرفتم ..باز استراحت و وقت ناهار و دستشویی . ناهار را نگرفتم ...صدایی بمن نهیب زد چرا ناهار نگرفتی ...اعتصاب کردی ؟و گوشش را به صورتم نزدیک کرد و.گفت یواش جپاب بده ...بسیار آرام گفتم ..فک ام باز نمیشود ..فشاری به فک ام آورد که ناله ایی بلند کردم و او رفت .....شب شد و شام و من خسته و درد آلود در اندیشه خواب .
در خواب بودم که صدایی مرا بیدار کرد و گفت بیا ...با عصا راه افتادم هنوز قدمی بر نداشته بودم که با لگد زد زیر عصا و من با صورت سقوط کردم کف موزاییک راهرو و حس کردم پیشانیم هم بالش شد و درد شدید در سرم ...
به سختی بلند شدم و توسط همان صدا کشیده شدم و حرکت مردم و باز اتاق گرد و باز کف پا و شلنگ .
کحا بردید ؟
تا صبح طول کشید و جنازه مرا به جایم خرکش کردند و صدایی که میگفت لیوان ها رو آماده کنید ..من خوابیدم .
ظهر شد ...و باز شب و من خواب و نیمه شب وبیدار باش من ..این بار شکنجه به حد نهایی خودش رسید

قسمت سوم
خواب بودم که صدایم زدند و با عصا براه افتادم ..اما اینبار به آن اتاق قبلی نرفتیم ...
جایی دیگر بود مرا به زمین زدند و قپانی شدم و آویزان ...حاجی عباس گفت یکساعت .
درد آغاز شد از مچ دست به سمت بازو هایم و بعد کتف و بعد استخوان قفسه سینه و تمام اندامم ...همه با هم سر شدند .من فقط انگشتان پایم به زمین میرسید انا کش اومدم و کف پایم هم رسید ....بازم کردند و خر کش بسمت دستشویی بردنم . با چهار دست و پا رفتم داخل دستشویی و یک آفتابه آب خوردم و یک آفتابه هم روی سرم ریختم که گرما از بدنم خارج شود ..الان به سختی وزن آفتابه را می توانستم تحمل کنم منکه یک کیسه پنجاه کیلویی سیمان را راحت بلند میکردم حالا ذلیل یک آفتابه شده بود
وباز قپونی و باز لاشه گوشت و باز صدای حاج عباس ...یکساعت .پنج بار این عمل انجام شد و بار ششم دیگر من نبودم .
وقتی چشم باز کردم در جای قبلی روی پتو خوابیده بودم یا شاید خواب میدیدم .
صدای نگهبان که میگفت لیوان ها رو حاضر کنید منو بیدار کرد . فهمیدم سر جایم هستم اما چگونه به اینجا آمدم را هنوز بعد سی و.پنج سال به یاد ندارم...
بعد از چند روز مرا به یک سلول بردن که چهل نفر اسیر آنجا بودند
اینحا بود که فهمیدم این زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری ایست که دوره رضا شاه ساخته شده ..میدان توپخانه خیابان فروغی و پشت شهربانی که الان شده وزارت امور خارجه ....
زندانی مخوف که یکسال بودم و حسرت یک آفتاب و همیشه مهتابی اتاق که روشن بود .
من از زمان دستگیری تا انتقال به این سلول هیجده روز با چشم بند در راهرو بند یک زندان بودم.
اما شکنجه های ..بی برخوردفیزیکی به این صورت بود که زندانی را صبح اول وقت صدا میکردند و به حیاط میبرند و کنار دیوار و رو به دیوار نگه میداشتند فاصله پا از دیوار حدود نیم متر و پیشانی حتمن به دیوار چسبیده ..این کم از قپونی نبود ..خستگی به ستون فقرات میزد ودرد همه ی اندام را میگرفت و گاهی هم لگدی که به پشت ساق پا میخورد .
ملاقات اصلن امکانش نبود و فقط یک ماه یکبار تلفن به خانه با یک شنونده پاسدار در حد چند دقیقه . خانواده من سه ماه از من بی خبر بودند تا ماه چهارم که تلفن دادند به من.
یکسال در این زندان تحت بازجویی بودم همراه با مشت و لگد ....تا بعد به اوین منتقل شدم و بازجویی ها در اوین توسط دادستانی انقلاب شروع شد به مدت یکسال دیگر در مجموع دو سال بازجویی شدم و شش ماه هم دادگاه اول و دومم فاصله داشت و بعد از دو سال و نیم به پانزده سال زندان محکوم شدم ...در جمع هیجده سال ..
هنوز درد قپونی در دستانم هست و شبها انگشتانم قفل میشوند و از درد از خواب میپرم ...هنوز در خواب داد میزنم که نزنید و باعث مزاحمت برای خانواده میشم ...


#من_هم_شکنجه_شدم
زندانی دهه شصت
🔴 متن نامه #سپیده_قلیان به نقل از تویتر ایشان :

‏سلام به همگی
‏دوشنبه که برای چندمین بار به ستاد خبری وزارت اطلاعات احضار شده بودم دو نفر که خود را مامور "بررسی" معرفی می‌کردند، ابتدا از من در مورد آنچه در سی روز بازداشت اتفاق افتاد سوال کردند و پس از توضیحاتم با گفتن اینکه بحث‌های ⁧ #اسماعیل_بخشی ⁩ و من در مورد شکنجه توهم است

به بررسی‌شان پایان دادند. پس تصمیم گرفتم توضیحاتم را دیگر نه به ماموران، که رو به مردم شرح دهم.

‏گفتن از شکنجه، فقط توضیح یک درد شخصی نیست بلکه بازگو کردن خشونت سیستماتیکی است که نهادهای امنیتی درقبال زندانیان به خرج می‌دهند و انکار یا تقلیل آن به اشتباه یک بازجو توجیهی خنده‌آور و البته دردی مضاعف است.
‏یادآوری سی روز رفتار وحشیانه و ضدبشری هنوز هم می‌تواند چشم‌هایم را خیس کند و تنم را بلرزاند.
‏حین دستگیری، اسماعیل بخشی سعی میکرد مرا از زیر ضرب و شتم ماموران بیرون بکشد اما خودش را چنان به باد کتک گرفتند که بیهوش شد.

شکنجه‌ی ⁧ #اسماعیل_بخشی ⁩ از زمان بازداشت در فرماندهی حفاظت اطلاعات، تا پلیس امنیت ( که فریاد میزد من یک کارگرم دنده‌هایم را شکستی) و زمان انتقالمان از شوش به بازداشتگاه اطلاعات اهواز چنان شدید بود، که من ده روز نخست بازداشتم تصور میکردم برادرم مرده است.

ده روز نه میتوانستم غذا بخورم، نه میدانستم شب است یا روز؟ فریاد میکشیدم، تا اینکه از بی‌قراری‌ها و فریادهایم عاصی شدند و نزدیک اتاق بازجویی‌اش بردند و صدای زخمی‌اش را شنیدم. برادرم اسماعیل زنده بود.
روزهای اول، چه حین دستگیری و چه در بازداشتگاه با ضرب و شتم همراه بود.سایه‌ی کابل بالای سرم بود تا اعتراف بنویسم . به همین دلیل بود که بی‌آنکه حرفی از شکنجه با خانواده‌ام زده باشم متوجه غیرطبیعی بودن وضعیت‌ام شدند. ‏و ای کاش و صد ای کاش شکنجه به همان ضرب و شتم خلاصه می‌شد. وارد کردن اتهامات جنسی، در جایی که قطعاً حتی اگر فریاد می‌زدم صدایم به جایی نمی‌رسید، دردناک‌ترین قسمت ماجرا بود. ‏روز آخر بازجو می‌گفت اگر بیرون بروی و دهانت را باز کنی همین ادعاها و اعترافات اجباری تو و ⁧ #اسماعیل_بخشی ⁩ را را در اخبار بیست و سی هم پخش خواهیم کرد. و پودرتان خواهیم کرد. بله خداوندگاران قدرت اگر من نمیدانستم که شما میتوانید ما را پودر کنید که روی این صندلی نشسته نبودم.

‏من حتی در مورد رنگ مو و مدل لباس‌هایم بازجویی و تحقیر شدم، بازجویی با شکم گرسنه از صبح تا چند ساعت پس از خاموشی، آیا شکنجه نیست؟بازداشت پایان یافت اما شکنجه‌ها نه. شخصی که خود را نماینده‌ی وزارت اطلاعات شوش معرفی کرده، در میان پنج هزار کارگر نسبت‌های غیراخلاقی به من داده و این اتهام‌ها به گوش خانواده‌‌ام هم رسیده. ‏تصور کنید در یک شهر کوچک، و در فرهنگی سنتی، صرفاً به میانجی آن ادعاها، در این روزهای به اصطلاح آزادی چه بر من گذشته و می‌گذرد...
‏من در مرحله‌ی دستگیری شاهد ضرب و شتم وحشیانه‌ی اسماعیل بخشی بودم و در روزهای بازجویی شاهد تحقیر او. به شکلی که چند بار او را مجبور کردند در مقابل دیگران به خودش هتاکی کند. حاضرم چه در مورد خودم و چه در مورد برادرم ⁧ #اسماعیل_بخشی ⁩ ، در دادگاهی عادلانه برای این شکنجه‌ها شهادت بدهم.
🌍 اعلام کارزار " من هم شکنجه شدم"
کیفرخواستی علیه چهل سال شکنجه و زندان

از شما جانبدربردگان شکنجه، زندانیان سیاسی، خانواده های زندانیان سیاسی و جانباختگان و از شما مردم آزادیخواه دعوت می‌کنیم با اعلام کیفرخواست خود در کارزار شرکت نمایید.

کارزار ‘من هم شکنجه شدم’ در ادامه کیفرخواست اسماعیل بخشی نماینده محبوب کارگران نیشکر هفت تپه علیه شکنجه شدنش در زندان و انتشار نامه سرگشاده‌ به وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی اعلام شده است. اسماعیل بخشی شکنجه‌های اعمال شده نسبت به خود و همه فعالان اجتماعی را به پرچم اعتراضی چالش دستگاه سرکوب و زندان و شکنجه جمهوری اسلامی بدل کرده است. چندین میلیون نفر مانند اسماعیل بخشی در زندان‌ها توسط حکومت اسلامی در ایران شکنجه شده اند کارزار ‘من هم شکنجه شدم’ باید به ظرفی برای انعکاس صدای تمام این زنان و مردان، این جوانان و کودکانی تبدیل شود که در زندانهای شهرهای ایران. شب و روز را تحت شکنجه جسمی و روحی سپری کردند. باید صدای خانواده هایی باشد که جگر گوشه هایشان را زیر شکنجه این جلادان از دست دادند.

کارزار ‘من هم شکنجه شدم’ در ادامه کیفرخواست اسماعیل بخشی نماینده محبوب کارگران نیشکر هفت تپه علیه شکنجه شدنش در زندان و انتشار نامه سرگشاده‌ به وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی اعلام شده است. اسماعیل بخشی شکنجه‌های اعمال شده نسبت به خود و همه فعالان اجتماعی را به پرچم اعتراضی چالش دستگاه سرکوب و زندان و شکنجه جمهوری اسلامی بدل کرده است. این اقدام شجاعانه وی، موجی از حمایت مردم رنجدیده از شکنجه و زندان را تا به حال بدنبال داشته است. اسماعیل بخشی، همراه وکیل خود به مجلس رفت اما جلسه کمیسیون امنیت ملی بدون حضور وی تشکیل شد. کمیسیون امنیت ملی همراه با وزیر اطلاعات، بدون حضور بخشی برای پرونده سازی و پاپوش دوزی علیه بخشی، جلسه گرفتند و با وقاحت تمام اعلام کردند اسماعیل شکنجه نشده است. این داستان نه تنها اسماعیل بخشی، داستان شکنجه و پرونده سازی و پاپوش دوزی برای میلیونها مرد و زن دیگر در ایران تحت حاکمیت رژیم شکنجه و اعدام اس که در دادگاههای فرمایشی و اعلام امنیتی کردن با زندان و شلاق سرکوب شده‌اند.

دستگیری و شکنجه و زندان ابزار همیشگی رژیم اسلامی در سرکوب حق طلبی جامعه بوده است. اسماعیل بخشی پرچم اعتراض به شکنجه و زندان را برافراشته است. نامه سرگشاده اسماعیل بخشی، پلاتفرم کارزاری سراسری برای آزادی تمامی زندانیان سیاسی و همه فعالان اعتراضات اجتماعی است. مردم آزادیخواه در سراسر دنیا یکصدا باید بگویند نمایندگان جمهوری اسلامی در همه نهادهای بین‌المللی باید به جرم جنایت علیه بشریت اخراج و تحت پیگرد قرار بگیرند.

کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی از تمام تشکلهای کارگری، معلمین و مردم آزادیخواه و انساندوست دعوت میکند تا یکپارچه از کیفرخواست اسماعیل بخشی حمایت کرده و با پیوستن به کارزار "من هم شکنجه شدم" از کیفرخواست جانبدربردگان شکنجه ، زندانیان سیاسی و خانواده هایشان حمایت کنند. از شما دعوت می‌کنیم دادخواست خود را از طرق ارتباطی زیر جهت انتشار برای ما ارسال دارید.

این عرصه‌ای تاریخ ساز در اعتراضات مردم برای بزیر کشیدن حکومت شکنجه و زندان است.

کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
۱۹ دی‌ماه ۱۳۹۷
۹ ژانویه ۲۰۱۹
كميته مبارزه براي ازادي زندانيان سياسي pinned «🌍 اعلام کارزار " من هم شکنجه شدم" کیفرخواستی علیه چهل سال شکنجه و زندان از شما جانبدربردگان شکنجه، زندانیان سیاسی، خانواده های زندانیان سیاسی و جانباختگان و از شما مردم آزادیخواه دعوت می‌کنیم با اعلام کیفرخواست خود در کارزار شرکت نمایید. کارزار ‘من هم…»
#فوری #فوری

جان زندانی سیاسی #سهیل_عربی بعلت خونریزی در خطر است
زندانی سیاسی سهیل عربی بعلت خونریزی در اثر ٫شکستگی بینی در زندان تهران بزرگ در شرایط سختی بسر میبرد.
بینی این زندانی سیاسی مستمر خونریزی دارد اما عوامل و کارگزاران در زندان علیرغم وضعیت خطرناک خونریزی و دردهای مستمر از شکستگی بینی، ماههاست به سهیل اجازه مداوا و #عمل_جراحی را نمی دهند و با این رفتار ضد انسانی سهیل عربی را ماههاست #زیرشکنجه قرار داده اند.
سهیل عربی در خرداد ماه سال جاری به دستور #حاج_مرادی رئیس زندان تهران بزرگ، زندانی سیاسی سهیل عربی به زندان دو الف (بند ۲ الف سپاه در زندان اوین) برای #بازجویی منتقل شد و در حین بازجویی؛ با ضرب و شتم و شکنجه توسط شکنجه گران؛ بینی سهیل شکست. وی را به بیمارستان خمینی برده و بدون اجازه عمل جراحی به زندان تهران بزرگ بازگرداندند.
۱۹ دی ١٣٩٧
💥پیوستن علی مرادی از اعضای کمیته مبارزه برای ازادی زندانیان سیاسی به کارزار #من_هم_شکنجه_شدم و
#ما_همه_اسماعیل_بخشی_هستیم
کمیته مبارزه برای ازادی زندانیان سیاسی از مردم شریف و انسان دوست دعوت میکند با ارسال دستنوشته ها ,عکس و ویدیو به کارزار #من_هم_شکنجه_شدم بپیوندند

@cfppi
انتقال بازداشت شدگان تجمع اعتراضی مقابل دانشگاه تهران به زندان اوین

بازداشت شدگان تجمع اعتراضی روز دوشنبه هفته گذشته در مقابل دانشگاه تهران در خیابان انقلاب به زندان اوین منتقل شده‌اند. پرونده افراد بازداشت شده در شعبه ۴ دادسرای اوین مفتوح است.در این تجمع اعتراضی هفت زن بازداشت شدند که در بند زنان زندان اوین نگهداری می‌شوند. و مردان بازداشت شده نیز در سایر بندها ی این زندان نگهداری می شوند.
از اينستاگرام اسماعیل بخشی

به مردم عزیز میهنم سلام میکنم و از اینکه تا این لحظه بنده را مورد حمایت و محبت خود قرار دادند سپاسگذارم

به همه ی عزیزان اعلام می‌کنم اینجانب تا این لحظه با هیچ گروه تحقیقی چه از طرف دولت، مجلس و قوه قضاییه در رابطه با پرونده ی شکنجه ام در دوره ی بازداشتم در وزارت اطلاعات، هیچ گفتگویی نداشته و حرفهای مرا نشنیده اند

حرفی ندارم فقط می‌گویم :
#به_مردم_دروغ_نگویید
Forwarded from اتچ بات
تایید حکم حبس و تبعید محمد مهدوی فر در دادگاه تجدیدنظر

روز گذشته حکم دادگاه تجدیدنظر بخش اول پرونده محمد مهدوی‌فر، فعال مدنی محبوس در زندان اصفهان به سعید غلامیان، وکیل وی ابلاغ شد، بر این اساس حکم ۴ سال و نیم حبس و ۴ سال تبعید به شهرستان سرباز که توسط شعبه اول دادگاه انقلاب آران و بیدگل صادر شده بود عینا تایید شد. حکم هشت ماه حبس بخش دوم پرونده این فعال مدنی نیز که توسط شعبه ۱۰۱ کیفری دو دادگستری آران و بیدگل صادر شده در مهرماه سال جاری عینا تایید شده بود. محمد مهدوی در حال حاضر جهت تحمل مدت محکومیت ۲ ساله خود به خاطر یک پرونده دیگر در زندان اصفهان به سر می برد.

روز ۱۰ دی‌ماه ۱۳۹۷، جلسه تجدید نظر بخش اول پرونده محمد مهدوی‌فر در دادگاه تجدیدنظر استان اصفهان برگزار شد و رای آن روز گذشته به سعید غلامیان، وکیل این فعال مدنی ابلاغ شد. بر اساس این رای حکم صادره توسط دادگاه بدوی عینان تایید

لازم به ذکر است که این فعال مدنی پیش‌تر در تاریخ ۹ مهرماه سال جاری، در بخش نخست این پرونده توسط شعبه اول دادگاه انقلاب آران و بیدگل به اتهام “توهین به رهبری” و “تبلیغ علیه نظام” به ۴ سال و نیم حبس تعزیری و ۴ سال تبعید به شهرستان سرباز و تاریخ ۷ مرداد‌ماه سال جاری، در بخش دوم این پرونده توسط شعبه ۱۰۱ کیفری دو دادگستری آران و بیدگل به اتهام “معاونت در نشر اکاذیب” به تحمل هشت ماه حبس محکوم شده بود
۱۹ دی ماه ۱۳۹۷
۹ ژانویه۲۰۱۹
#زندانی_سیاسی_آزاد_باید_گردد

کمیته مبارزه برای آزادی زندانیان سیاسی
https://t.me/joinchat/FdkV_0DYe3cpv15fNIxmTg
امیرحسین محمدی فر و ساناز اله یاری بازداشت شدند

ساعت ۹ امشب ۱۹ دیماه ۱۳۹۷ امیرحسین محمدی فر و ساناز اله یاری، در منزل پدری خود توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به مکان نامعلومی منتقل شدند.این دو بازداشت شده در یک نشریه دانشجویی به نام گام با هم همکاری می‌کردند .
امیرحسین محمدی فر، سردبیر و ساناز اله‌یاری، عضو هیئت تحریریه این نشریه هستند و طی ماه‌های اخیر در حمایت از کارگران و به ویژه تجمعات اعتراضی کارگران شرکت ملی فولاد اهواز و مجتمع کشت و صنعت نیشکر هفت‌تپه مطالبی نوشته بودند.
#رضا_شهابی ، نوزده ماه در زندان انفرادی بود

انتشار روایت #اسماعیل_بخشی از شکنجه‌اش در دوران بازداشت، بار دیگر مساله شکنجه را در مرکز توجه قرار داده است.

برخی از فعالان زندانی که در دوران بازداشت خود شکنجه شده‌اند، روایت‌هایشان را بازگو کرده‌اند. یکی از بستگان #رضا_شهابی درباره آنچه بر این فعال کارگری در زندان گذشته به گفت:

رضا شهابی زکریا، راننده و عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد در ۲۲ خرداد ۸۹ در حال رانندگی اتوبوس حامل مسافران بازداشت شد. در طول مسیر انتقال به اوین چند ساعتی او را مورد ضرب و شتم قرار داده و به سر، پهلو و گردنش ضرباتی وارد می کنند که باعث مصدومیت جدی در گردن می‌شود. آقای شهابی تا مهرماه سال ۹۰ به مدت ۱۹ ماه در سلول های انفرادی بند ۲۰۹ اوین زیر نظر وزارت اطلاعات بود و مدام شکنجه و فشار روحی و روانی شده است.

یکی از شکنجه‌ها این بوده که "او را بر صندلی نشانده و دست و پایش را با چسب به صندلی بسته به سر، پا و گردنش ضربه زدند که به دلیل ضربات در طول دوره بازجویی، گردن و کمر او به شدت مصدوم شد که سال ها بعد از ناحیه کمر و گردن تحت عمل جراحی قرار گرفت."

"همچنین او را در سلولهایی با بوی بد فاضلاب، صدای بلند هواکش و چراغی که همیشه روشن بود نگهداری می کردند. در طول ۱۹ ماه بازجویی، آقای شهابی در حالی که چشم بند داشته و رو به دیوار نشانده شده بوده، بارها مورد ضرب و شتم با دست و پا، باتوم و ابزارهای دیگر قرار می‌گیرد."

به گفته یکی از بستگان آقای شهابی، این فعال کارگری "در دوره بازجویی به علت مصدومیت، توان نشستن و ایستادن نداشت و او را درمان نمی‌کردند، فقط قرص هایی که باعث منگی او شده به او می دادند. وقتی او زیر شکنجه، حاضر به پذیرش خواسته بازجویان نشد، به او می گویند اعدام می شود و حتا حکم اعدام را به او نشان می دهند و وقتی نمی پذیرد که اعترافات مورد نظر بازجویان را تایید کند ضرب و شتم می‌شود. بعدها به او می گویند اگر خواسته بازجو را قبول نکند به او حکم ۲۰ سال زندان می دهند، اجازه هواخوری و ملاقات هم به او نمی دادند."

در یک مرحله به آقای شهابی می گویند حکم بازداشت همسر و خواهرش نیز صادر شده و حتی حکمی در این مورد به او نشان می‌دهند و سپس او را در سلولی می‌برند که صدای زنان می‌آمده و تا این تصور ایجاد شود که اعضای خانواده بازداشت شدند.

"مادر آقای شهابی بر اثر فشارهای عصبی ناشی از 'دستگیری فرزندش ' سکته می‌کند و فوت می‌کند اما به آقای شهابی اجازه حضور در خاکسپاری مادرش داده نمی‌شود. یک بار که در بند ۲۰۹ آقای شهابی را به علت مصدومیت نزد پزشک بند می‌برند، پزشک می گوید وضع جسمی ات خراب است چرا اعتراف نمی کنی که راحت شوی و بروی؟ آقای شهابی نیز می گوید تو پزشکی یا بازجو. پزشک هم به جای دستور اعزام او به بیمارستان فقط مقداری قرص تجویز میکند."

با پیگیری همسرش، ربابه رضایی و فشار افکار عمومی، آقای شهابی را به بیمارستان منتقل کردند و مدتی هم به مرخصی پزشکی رفت.

رضا شهابی در اعتراض به شرایطش چند مرحله اعتصاب غذا کرد، از بیست روز تا بیش از پنجاه روز. بعدها هم او را به زندان رجایی شهر تبعید کردند.

قاضی صلواتی در جلسه اول دادرسی به آقای شهابی می گوید: "حکم تو اعدام است اگر قبلی ها را اعدام می کردیم پر رو نمی شدید آقای شهابی اعتراض کرده و به دادستان نامه می دهد که چطور دادگاه برگزار نشده قاضی حکم می‌دهد؟در جلسه بعدی نماینده دادستان به قاضی صلواتی می گوید این چیزی در پرونده اش نیست، آقای صلواتی می گوید گردش کار اطلاعات را نگاه کن شهابی اعتراض می کند."

بنا به اظهارات همکاران آقای شهابی، تنها محتوای موجود برای محکوم کردن آقای شهابی اعتراف کذب یکی از همکارانش بوده در حالی که اعتراف شخص دیگر علیه متهم، حتی طبق قوانین قضائی ایران، سندیت ندارد. استناد به اعتراف همکار برای محکوم کردن رضا شهابی را دولت ایران در گزارشی رسمی به سازمان جهانی کار نیز به طور عمومی منتشر و اعلام کرده است.

آقای شهابی ۶ سال حبس گرفت و بعد در زندان اوین بنا بر شکایت سازمان زندان‌ها یک سال دیگر نیز به حکمش اضافه می شود پس از ۷ سال و همچنین هفت ماه حبس اضافه که منجر به اعتصاب غذای آقای شهابی می‌شود، در اسفند۹۶ از زندان رجایی شهر آزاد می‌شود.

آقای شهابی از کار اخراج و حقوقش قطع شده است و در طول این چند سال خانواده‌اش تحت فشار اقتصادی بوده‌اند. به همین دلیل این فعال کارگری با همسرش ربابه رضایی رب و محصولات غذایی خانگی درست می‌کنند. او کماکان از مصدومیت های دوره زندان رنج می‌برد.
#من_هم_شکنجه_شدم
بنام آزادی خواهی و حق طلبی ملت غیور ایران
ای مردم آزاده ایران! ای ملت شریف و زحمتکش!
سکوت کردن در مقابل استبداد جز بدبختی نصیب ما و فرزندان ما در این دیار سرسبز نخواهد کرد. برای رسیدن به آزادی و آبادانی کشورمان بایدهمچون نهضت خرم دینان بخروشیم. وبرای سرنگونی استبداد وگرفتن خونهای ریخته شده جوانان این خاکِ پاک از این نظام اهریمنی،  از باتوم و سرکوب آنها نترسیم و به همراه یکدیگر شیشه چهل سال عمرِپرازفلاکت وبدبختی این رژیم رابشکنیم.
اختلاس میلیاردی ، فقر، فاصله طبقاتی، تبعیض جنسیتی، فساد،بیکاری  وهزاران معضل دیگر نشانگر بی لیاقتی وفقرسیاسی این نظام سلطه گر می باشد. بیاییم برای از بین بردن این شکافها ورسیدن به آزادی وبرابری دربین تمام قشرهای جامعه برای کشورمان، اختلافهای گروهی و عقیدتی را کنار گذاشته وهمگی درزیر یک پرچم متحددست به یک عمل بزرگ تاریخی بزنیم.
ما آزادی خواهان محبوس در زندان تهران بزرگ همچنان پای این راه بزرگ ایستاده ایم و خواستار این هستیم که تا بازپس گیری کشور عزیزمان از ضحاکان زمانه ماراهمراهی کنید.
امیدواریم این دی ماه از مرداد و تیرماه و دی ماه گذشته سرنوشت سازترباشد.
صدای زندانیان رابلندتر بشنویم.

هجدهم دی ماه ۹۷
جمعی از زندانیان سیاسی و عقیدتی زندان تهران بزرگ

#اعتصابات_سراسری
#تظاهرات_سراسری
متحد شویم، به شکنجه برای همیشه پایان دهیم!

از آنچه بر #اسماعیل_بخشی گذشته است هرگز نباید به آسانی گذشت، هرگز. اسماعیل بخشی فقط یک نمونه است، نماد است، یک نشانه است. اسماعیل بخشی چون روح پدر هملت در نمایشنامه ی "هملت" شکسپیر است. روح همه ی کسانی است که پس از 30 خرداد 1360 در گوشه گوشه ی این سرزمین بلازده گرفتار شکنجه ی سیستماتیک حکومت شده اند. این روح به هیئت اسماعیل بخشی به دادخواهی آمده است. ندای این دادخواه دلیر را بی پاسخ نگذاریم.
تا پیش از 30 خرداد 1360 شکنجه بود، حمله به کردستان و ترکمن صحرا و خوزستان و...بود، قلع و قمع نیروی مقاومت سازمان یافته بود اما هنوز صورت سیستماتیک پیدا نکرده بود چرا تتمه ی آنچه از انقلاب بهمن و نیروی خروشان آن برجا مانده بود مانع از آن بود که ضد انقلاب پیروز مردم انقلابی را به آسانی به صلابه بکشد. از پس از سال 1360 هر صدای مخالف با سخت ترین شکنجه های جسمی و روحی(با کلاه شرعی "تعزیز") پاسخ گرفته است. باید همتی بدرقه ی راه اسماعیل بخشی ها کرد تا یک بار برای همیشه به شکنجه با همه ی پی آمدهای شنیع و پلیدش پایان داد. نگذاریم حکومت دار و شکنجه بر سر قتل جمال خاشقچی به دست حکام مرتجع سعودی جار و جنجال به راه بیندازد و عمله و اکره ی راست و "چپ" اش را به صف کند و خود در داخل بازداشتگاه های مخوفش بدترین شکنجه ها را بر ضد کارگران و فرزندان حق طلب کارگران (سپیده ی قلیان ها) اعمال کند. بر ضد شکنجه ی سیستماتیک متحد شویم. دادخواه همه ی شکنجه شدگان این سال ها باشیم . بساط شکنجه را برچینیم.
#اکبر_معصوم_بیگی
Forwarded from اتچ بات
#من_هم_شکنجه_شدم
ارژنگ داودی
زندانی سیاسی و معلم زندانی ارژنگ داودی سالهاست که در زندان است.او بیشتر زندانهای ایران را پشت سر گذاشته است.
مهندس ارژنگ را در آبانماه ۱۳۸۲ دستگیر كردند و تحت شدیدترین شکنجه ها در سلولهای انفرادی زندان "۳۲۸" سپاه پاسداران، بند دو الف قرار دادند. ارژنگ داودی توسط شعبه ٢٦ دادگاه انقلاب، قاضی حسن زارع دهنوی (حداد)، به پانزده سال زندان تعزیری، پنج سال محرومیت از حقوق اجتماعی، محکوم شد اما این پایان ماجرا نبود.
وی تاکنون در زندان‌های مختلفی از جمله زندان‌های اوین، اهواز، بندرعباس و رجایی‌شهر محبوس بوده و سپس به زندان زابل تبعید شد و در آن جا مورد اذیت و آزار قرار گرفت. این زندانی سپس در یک جابجایی مشکوک او را به زندان زاهدان منتقل کردند و در آخرین پیامی که داده بود گفت که در سلولهای انفرادی زندان زاهدان است.
او رادر قرنطینه زندان بدنام زاهدان حبس کردند. درهای دنیای بیرون را به روی او بستند . تلفن اش راقطع کردند وملاقات او را هم ممنوع کردند. او را بی خبری مطلق نگاه داشتندتا فرسوده اش کنند. مطابق آخرین خبری که زندانیان دیگر داده بودند؛ این زندانی سیاسی ۶۵ساله در قرنطینه زندان زاهدان مورد شکنجه قرار گرفته و از بلندی به پایین پرتاب شده است.
مطابق این خبر، وی به دفتر رئیس زندان مرکزی زاهدان محمد خسروی احضار شد. پس از بیرون آمدن از اتاق توسط معاون رئیس زندان غلامرضا قدیر در حالیکه پابند و دستبند داشت از بالای پله های طبقه دوم ساختمان به پایین پرتاب شد.
این زندانی ۶۵ ساله که بدلیل پابند و دستبند قادر به کنترل نبود، در اثر پرتاب دچار شکستگی ران پای راست از دو نقطه، شکستگی ساق پای چپ، در رفتن کتف و ضرب دیدگی مهره های کمر شد. او تا آخر عمر قادر به راه رفتن نیست و هم اکنون در حد بسیار محدودی با واکر قادر به حرکت است.
لینک گروه کمیته مبارزه برای ازادی زندانیان سیاسی

https://t.me/joinchat/FdkV_0DYe3cpv15fNIxmTg
Forwarded from اتچ بات
‍ رضا سهند از ارومیه
#من_هم_شکنجه_شدم
درحالیه فقط شانزده سال داشتم در سال 67به اتهام همکاری با یکی از سازمانهای مخالف توسط اطلاعات سپاه دستگیر شدم و مورد شدیدترین شکنجه ها قرار گرفتم. بدین صورت که پاهایم را به لبه تخت سربازی میبستند و با کابل به زیر پاهایم میزدند و موقع شکنجه نوار صوتی قران باز میکردند که صدای ان با صدای فریادهایم در هم میپیچید و بعد از شکنجه مرا مجبور میکردند که روی زمینی که آب ریخته بودند راه بروم تا آثار شکنجه در دراز مدت نمایان نشود، البته مشت و لگد ناسزاهای رکیک جزو شکنجه های معمولی بود و به مدت شش ماه در انفرادی بودم و...
بار دوم در سال1386به اتهام تبلیغ علیه نظام وهمکاری با احزاب کردی دستگیر شدم ومورد شکنجه قرار گرفتم که به غیر از زدن با کابل و آویزان کردنهای طولانی و داخل لاستیک ماشین قرار دادن یکی از وحشیانه ترین شکنجه ها این بود که دستها را از پشت دستبند میزدند و طناب را به دستبند بسته و بالا میکشیدند بطوریکه دستهایت از عقب سرت پشت گوشت قرار میگرفت که به شکنجه فلسطینی معروف بود ووقتی بیهوش میشدی پایینت میاوردند و درد مضاعف وقتی شروع میشد که دستهایت خشک شده وپایین نمیومد. این فقط خلاصه ای از سرگذشتم میباشد و من الان درواقع یک فردی هستم که از لحاظ جسمی و روحی بیمار میباشم وتوانایی کاری را ندارم.
لینک گروه کمیته مبارزه برای ازادی زندانیان سیاسی

https://t.me/joinchat/FdkV_0DYe3cpv15fNIxmTg
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴اعتصاب و اعتراض و تجمع کارگران شركت نيشكر هفت تپه در مقابل دفتر مدیریت این شرکت به دليل عدم پرداخت حقوق های معوقه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴تجمع شور انگیز فرهنگیان شجاع کرمانشاه با شعار
دولت خیانت میکند- مجلس حمایت میکند
یه اختلاس کم بشه - مشکل ما حل میشه
پنجشنبه ۲۰ دیماه ۹۷
#اعتصاب_سراسری
🔴تجمع اعتراضی معلمین و فرهنگیان در اردبیل

روز پنجشنبه ۲۰ دی #فرهنگیان_اردبیل در همبستگی با سایر همکاران خود و در اعتراض به پایین بودن حقوق و همچنین پاسخ نگرفتن در مورد مطالبات شان در مقابل اداره آموزش وپرورش این شهر تجمع کردند.
۲۰ دی